تفضل خواهی از خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

همه انسان ها در اموری مشترک هستند، اما وقتی نزدیک تر و دقیق تر می شویم، تفاوت هایی اساسی فزون تر از جنسیت نیز می بینیم که برخی از آنها جزو صفات موروثی و برخی دیگر جز موارد اکستابی است؛ چنان که برخی از آنها مادی و برخی دیگر معنوی است. اینها همه دارایی های شخصی است که به آن شخص تشخص می بخشد و از دیگری جدا می سازد.

انسان ها در هنگام مواجه با این امور رفتارهایی متفاوتی را در پیش می گیرند. برخی تفاوت ها را می پذیرند، و با آن کنار می آیند، و برخی دیگر، به جنگ تفاوت ها می روند و بیهوده عمر خویش را تباه می سازند؛ زیرا بسیاری از این تفاوت غیر قابل تغییر و غیر قابل دست یابی است؛ مانند قیاقه و اندام و صدا یا استعدادهای فردی؛ چنان که برخی دیگر، به دنبال بی ارزش سازی تفاوت های ارزشی، و برخی دیگر برای حذف آن از دیگر اقدام می کنند.

شکی نیست که همه این ها دارایی های شخصی است. دارایی های شخصی که برخی قابل کسب و اکتساب و برخی غیر قابل کسب و اکتساب از طریق عادی است. امور و دارایی هایی شخصی غیر اکستابی بیش ترین تنش ها را در میان افراد بر می انگیزد و گاه شخص را دچار نومیدی یا حسادت یا کنش ها و واکنش های غیر معقول و غیر مقبول می کند. شما در برابر این دارایی های دیگران چگونه فکر و عمل می کنید: تلاش می کنید تا اکتسابی ها را کسب کنید؟ از خیر غیر اکستابی ها می گذرید؟ در خودتان دارایی های جایگزین را می جوید؟ برای حذف دارایی دیگران یا بی ارزش سازی آن تلاش می کنید؟ آیات بی خیال می شوید و به تعبیر خودتان بدبختی هایتان کنار می آید؟ یا نسبت به دارایی دیگران غبطه می خورید و از خدا تفضل می خواهید تا به همان دارایی یا دارایی های مشابه با توجه به ظرفیت وجودی خود به عنایت الهی برسید؟ یا راه های دیگری که خودتان می توانید تصور کنید یا بنگرید و ببیند که دیگران نسبت به دارایی ها دیگران چگونه کنش و واکنش دارند؟ به هر حال شما جزو کدامین افراد هستید؟

ضرورت پذیرش تفاوت ها

انسان وقتی به اطرافیان می  نگرد، می بیند که آنان چیزهایی دارند که او ندارد. این چیزها می تواند امور مادی یا معنوی باشد. در این زمان شخص ممکن است دو قصد و نیت متفاوت داشته و دو کنش مختلف از خود بروز دهد: گاه از خدا می خواهد که آن چیز یا چیزها را به او تفضل کند؛ و گاه دیگر ممکن است که حسادت ورزد و نه تنها آرزو کند که آن دارایی از دست برود، بلکه برای تحقق این نیت و قصد خویش تلاش می کند که از آن به حسادت فعلی یاد می کنند؛ زیرا در این حالت از قوه به فعل در می آید و از باطن به ظاهر و از قول به فعل تا جایی که برای حذف آن هر چه در توان دارد به کار می برد؛ چنان که یکی از فرزندان حضرت آدم(ع) و نیز فرزندان حضرت یعقوب(ع) در راستای همین امر، تا قتل و حذف پیش رفتند.(مائده، آیات ۲۷ تا ۳۰؛ یوسف، آیات ۹ و ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که همه انسان ها از در اموری مشترک هستند، ولی تفاوت هایی براساس مشیت حکیمانه الهی وجود دارد، که موجب فضل و برتری برخی بر دیگری است(اسراء، آیه ۲۱؛ که البته این برتری و فضلیت، مسئولیت های سنگینی را نیز موجب می شود؛ که «هر که بامش بیش، برفش بیش تر.» از همین روست که پیامبرانی از نوع انسان است که از دیگر افراد بشر برتر هستند و از فضل و تفضل خاص الهی برخوردار شده اند(انعام، آیه ۸۶؛ نمل، آیه ۱۵)؛ هم چنان که در میان همین پیامبران نیز کسانی از آنان از دیگران نیز برتر قرار داده شده و افزون بر نبوت دارای رسالت بوده و در مقام اولواالعزم از رسولان مطرح شده اند.(بقره، آیه ۲۵۳؛ اسراء، آیه ۵۵؛ احقاف، آیه ۳۵)

هم چنین از همین باب است که مردان بر زنان تفضل داده شده  اند؛ زیرا مسئولیت های آنان در قبال همسر و خانواده سنگین تر از مسئولیت های زن است که یکی از مهم ترین آنها مسئولیت اقتصادی و مدیریت اقتصادی خانواده و ایجاد امنیت و دفاع از حریم خانواده با جان و مال است.(نساء، آیه ۳۴) البته این همه علت تفضل مردان بر زنان نیست، اما حکمتی از حکمت های الهی است که در این آیه تبیین شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از دارایی های دیگران جزو تفضل خاص الهی است که درخواست داشتن آن بیانگر بی خردی و جهالت به حکمت ها و مشیت های حکیمانه الهی است. به این معنا درخواست همانند سازی و یکسان سازی افراد یک درخواست غیر معقول و غیر مقبول است؛ زیرا نظام احسن مقتضی وجود تفاوت ها از جمله رنگها و جنسیت ها و مانند آنها است. البته این تفاوت ها همه در راستای بهره گیری بهتر انسان از زندگی دنیوی است؛ چنان که تفاوت های جنسیتی، فرهنگی، مادی و معنوی، زبانی، رنگی و مانند آنها این گونه است.(حجرات، آیه ۱۳)

از نظر قرآن، تفاوت هایی مانند تفاوت زن و مرد، یا تفاوت شخص عادی با نبی، هر چند که فضلیت بخش و برتری ساز باشد، ولی هرگز این ها مبنایی برای قضاوت نهایی خدا برای ارزش گذاری نیست؛ زیرا چنان که گفته شد: هر که بامش بیش برفش بیشتر. به این معنا که به میزان بهره مندی شخص یا اشخاص از یک تفضل الهی که بر اساس مشیت حکیمانه الهی سامان یافته است، مسئولیت فزون تر و به همان میزان شرایط سخت تری برای پاسخگویی اوست. کسی که یک انبار خرما دارد، وقتی تنها پنج درصد آن را بدهد، حجم عظیمی را شامل می شود، و کسی که تنها پنج خرما دارد تنها با بخشش یک خرما به میزان همان سرمایه دار عمل خیر انجام داده است؛ زیرا کثرت به میزان نسبت سنجش می شود. اگر روستایی تنها گوسفندش را پیشکش کند، همه دارایی خویش را پیشکش کرده است، که از نظر ارزشی برابر خواهد بود با پیش کش همه مملکت از سوی شاهی.

در میان انبیاء شرایط پاسخگویی برای حضرت سلیمان و داود علیهما السلام و نیز پیامبران اولوا العزم علیهم السلام از دیگران سخت تر است؛ زیرا مسئولیت ها آنان به سبب تفضلات خاص الهی نسبت به آنان بیش تر خواهد بود و شرایط برای پاسخ گویی به همان میزان نیز دشوارتر و سخت تر خواهد بود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در قضاوت نهایی آن چه ملاک قرار می گیرد، کثرت به معنای ظاهری نیست، بلکه کثرت حقیقی آن چیزی است که در دل شخص و نیت و قصد و اراده او خودنمایی می کند. کسی که شرح صدر دارد، همان طوری که از یک دانه خرمای محبوب و مختص خویش که بدان نیاز ضروری برای حفظ جان دارد، می گذرد و ایثار می کند، همو از یک انبار خرما به همان سادگی برای رهایی مردم از قحطی و گرسنگی ایثار می کند. از همین رو، فرقی میان یک دانه خرما با یک انبار خرما نیست؛ زیرا نیت و قصد است که در ارزش گذاری دخیل است و تاثیر مثبت و منفی به جا می گذارد؛ از همین روست که خدا در ادامه همان آیه ۱۳ سوره حجرات که تفاوت ها و استعدادها و تفضلات خویش عنایت دارد، به این نکته نیز توجه می دهد که مبنای داوری و قضاوت الهی این تفاوت ها نیست، بلکه بهره گیری هر فرد از دارایی و داشته های خویش به بهترین و نیکوترین وجه است. از همین روست که خدا می فرماید: انّ أکرَمَکُم عِندَاللهِ أتقَاکُم؛ کریم ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

علت این ارزش گذاری را می بایست در همان شیوه نگرشی و کنشی و واکنشی شخص جستجو کرد؛ زیرا شخصی که کریم است از هر چه دارایی تفضلی اوست برای زندگی برتر و بهتر خویش و دیگران بهره می گیرد، در حالی که شخص پست و مُوهن، کسی است که نه تنها دارایی و تفضلات الهی در اختیار را برای کمال یابی خویش و دیگران به کار نمی گیرد، بلکه بخل او در این امور تا جایی است که مانع خیر رسانی به دیگران می شود و«هَلوع» بودنش اجازه نمی دهد تا خیری را در دست دیگران ببیند.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بهترین کنش در برابر تفضلات خاص الهی از امور اکتسابی و غیر اکستابی، مادی و معنوی آن است که انسان این تفضلات را بپذیرد و نسبت به داشتن آن «طمع» نورزد و «حرص» نداشته باشد. طمع آن است که به چیزی که مستحقّ آن است چشم دوخته است؛ و حرص آن است که به چیزی که مستحق آن است، فراتر از آن استحقاق طلب کرده و زیادت بخواهد و فزون تر بجویید که لایق و مستحق آن زیادت و فزونی نیست.

از نظر قرآن، تمنّای در قالب طمع یا حرص نسبت به تفاوت های تفضلی نادرست و باطل است، و انسان نمی بایست چنین تمنایی داشته باشد(نساء، آیه ۳۲)؛ زیرا این تفضّلات الهی بر اساس مشیت حکیمانه الهی است. بر این اساس، اگر مردان به عنوان قوامون بر زنان مطرح شده است که بر اساس همان تفضّلات حکیمانه است(نساء، آیه ۳۴)، زنان نمی بایست خواهان همین برتری مردان باشند؛ زیرا چنین درخواستی با زنانگی آنان همسان نخواهد بود و موجب کمالی در آنان نمی شود؛ یعنی زنی که بخواهد مردانه زندگی کند، از حقیقت کمالی خویش دور افتاده و نه تنها به کمالی دست نیافته، بلکه ارزشی را در خود کشته و دفن و دسیسه کرده است.

از نظر قرآن، پذیرش تفاوت ها به انسان کمک می کند تا از داشته ها و دارایی های خویش بهترین بهره را ببرد و به نتایج دلخواه دست یابد؛ زیرا در هر یک از مردان و زنان به عنوان نمونه بر اساس همان تفاوت ها، توانایی هایی گذاشته شده که اگر به درستی به کار گرفته شود، مانند صاحب یک خرما و صاحب یک انبار خرما است. این کثرت ظاهری ملاک و معیار سنجش حقیقی در نزد خدا نیست، بلکه آن چه مبنا قرار می گیرد همان نیت و اراده و قصد باطنی است که به چیزی ارزش می بخشد. از همین روست که خدا در ادامه همین آیه ۳۲ سوره نساء تاکید می کند که هر یک از مردان و زنان نصیب خویش را می برند؛ زیرا مبنای ارزش گذاری همان نیت و کرامتی است که مرد و زن از خود نشان می دهند.

درخواست تفضل از خدا

اگر از نظر قرآن، تمنای تفضلات اختصاصی نادرست و غیر مقبول و غیر معقول است؛ اما مسألت تفضل غیر اختصاصی وظیفه و تکلیف الهی است؛ به این معنا که انسان می بایست از خدا بخواهد تا هر آن چه که متناسب با اوست به او تفضل کند. از این روست که خدا پس از بیان این که تمنای تفضل اختصاصی نادرست است، از مردم می خواهد تا از خدا تفضل بخواهند؛ خدا می فرماید: و اسئلوا الله من فضله؛ از خدا فضلش را بخواهید و مسالت کنید.(نساء، آیه ۳۲)

باید توجه داشت که انسان ها از ظرفیت بی پایانی برخوردار هستند و تفاوت هایی چون جنسیت و رنگ و نژاد و زبان و مانند آنها مانعی نیست تا انسان نتواند در مسیر بی نهایت و بی پایان خواسته های بی نهایت و بی پایانی نداشته باشد؛ زیرا انسان حد یقف ندارد که گفته شود در این جا متوقف شو! بلکه هر چه به دست آورد، باز هم جایی برای بیش تر و برتر از آن است. به این معنا که از نظر کمی و کیفی راه برای انسان باز است و انسان تا بی نهایت می تواند برود و برای این رفتن نیازمند امکانات و استعدادها و قوا و توان بیش تر و بهتر و برتری است. از این روست که تفضل خواهی از خدا لازم و ضروری است. اگر خدا بی نهایت است و مسیر انسان از خدا به سوی خدا است(بقره، آیه ۲۵۶) این درخواست های تفضل خواهی از خدا نیز بی نهایت و بی پایان است.

اما از آن جایی که انسان نمی داند چه چیزی را بخواهد که مناسب با روحیه و تفاوت ها و شرایط و مانند آنها است، انسان می بایست از خدا «فضلش» را بخواهد؛ یعنی زیاده خواهی می بایست به توجه به فضلی باشد که خدا می خواهد زیادتی را بدهد که مناسب با شخص و متناسب با تفاوت ها و روحیات اوست. اگر کسی دوستدار پرواز است، نیازمند دو بال قدرتمند برای پرواز است و درخواست دو پای قوی هرگز نمی تواند او را موفق به امری کند که دوست دار آن است. اگر مقصد و مقصود انسان دست یابی به مقام متالهین و رنگ خدایی گرفتن (بقره، آیه ۱۳۸) و کسب مقام مظهریت در ربوبیت به عنوان خلیفه الله است(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ آل عمران، آیه ۷۹) شخص می بایست با مد نظر قرار دادن این امر، به این نکته توجه داشته باشد که با توجه به تفاوت ها و ظرفیت هایش خدا به او تفضلی کند که او را در کوتاه ترین و آسان ترین مسیر به مقصد و مقصود برساند. از همین روست که تفضل خواهی می بایست مطلق و بدون هر گونه قیدی در کمیت و کیفیت یا مورد و مصداق باشد. از خدا بخواهیم که از فضل الهی خویش هر آن چه مناسب با ما و شرایط ما است به ما بدهد و ما را به همان مقصد و مقصودی برساند که مطلوب است.

در حقیقت چشم انداز ما می بایست مقصد عالی متاله و خدایی شدن و کسب خلافت الهی به تقرب به خدا باشد. اگر ما چنین مقصد و مقصودی داشته باشیم با توجه به تفاوت ها می بایست امکانات مناسب با همان تفاوت ها را داشته باشیم، بنابراین اگر زنی هستیم قرار گرفتن در مقام تفضل مردانه شاید نه تنها مناسب نیست، بلکه زیانبار است و انسان را از دست یابی به مقصد و مقصود باز می دارد. این بدان معناست که به یک دوچرخه یا اتومبیل معمولی موتور جت ببندیم. بی گمان دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. اگر با همین امکانات محدود خویش به مقصد و مقصود برسیم بهتر است که با بهترین امکانات از رسیدن به آن باز مانیم.

بنابراین، انسان می بایست نسبت به دیگران و تفضلات الهی نسبت به آنان از دارایی مادی و معنوی و مانند آنها نگرشی واقع بینانه و حقیقت گرایانه داشته باشد؛ پس نمی بایست حسادت کرد و نه می بایست تمنای بی جا و بی مورد داشت؛ بلکه از خدا بخواهیم هر آن چه خیر ماست به ما تفضل کند. غبطه ورزی و درخواست تفضلات الهی نسبت به داشته های دیگران می تواند ما را به این سمت و سو هدایت کند که همه چیز را از خدا بخواهیم و بدانیم که منشای هر کمالی اوست و او تنها کسی است که می تواند ما را به چیزهایی برساند که از دست احدی بر نمی آید. غبطه ورزی غیر از حسادت ورزی است؛ حسود خواهان فنای دارایی از دست غیر است، در حالی که غبطه برای کسی است که می خواهد به فضلیتی دست یابد که او را به کمالی ارزشی می رساند. البته غبطه می بایست بر اساس امر معقول و مقبول باشد و چیزی را از خدا نخواهیم که بر اساس تفاوت های تفضلی و مشیت حکیمانه الهی است.

به هر حال، آن چه قرآن به ما می آموزد این است که انسان می بایست فضل و فاضل را بشناسد و بداند از چه کسی چه چیزی را بخواهد. فضلیت همه آن چیزی است که انسان را به کمالی بس بلند یاری می رساند و انسان را به خلافت الهی وارد کرده و در جایگاه مقربان  الهی قرار می دهد و کرامت ذاتی و اکتسابی را به هم می آمیزد و در بهشت رضوان الله اکبر جا می دهد. باشد که از خدا همین امر را به عنوان فضل خواهی بخواهیم و مسالت نماییم.