تفاوت های حوزه اندیشه و رفتار از منظر قرآن

samamosشاید بارها این مطلب را شنیده باشید:« انظر الی ما قال؛ نگاه به سخن کن نه گوینده سخن». این سخنی راست است،‌ولی آیا در همه جا کاربرد دارد. آیا ما نمی بایست اصلا کاری به گوینده سخن نداشته باشیم، یا آن که در برخی از موارد لازم و بایسته است که این کار انجام شود و شخصیت فردی نیز تاثیر دارد. این برخی موارد کجاست؟ نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا بر اساس دو حوزه اندیشه و رفتار،‌این موارد را مشخص کند. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

دانش جویی در چین

یکی از آموزه های مهم اسلامی، دانشجویی است. از پیامبر اکرم(ص) روایت است که فرمود: طلب العلم فریضه على کلّ مسلم و أنّ طالب العلم یستغفر له کلّ شی ء حتّى الحیتان فی البحر؛ جستن علم بر هر مسلمانى واجب است و همه چیز، حتى ماهیان دریا براى جویاى علم آمرزش می طلبند.(نهج الفصاحه)

در روایت دیگر از ایشان نقل شده که فرموده است: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه؛ دانش جویی بر هر مرد و زن مسلمانی فریضه و واجب است.(بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۷۷).

از نظر اسلام، ارزش اعمال آدمی به میزان دانش و معرفت او سنجیده می شود؛ چنان که به اخلاص و نیت شخص سنجیده می شود. از همین روست که در اصول دین لازم است که انسان به دور از تقلید با تحقیق و دانش بدان برسد و نسبت به خدا، صفات خداوندی، نبوت، معاد و امامت علم و وآگاهی به دست آورد.

خداوند به پیامبرش سفارش می کند که از برای افزایش علم به درگاهش دعا و نیایش کند و بگوید: رب زدنی علما؛ خداوند بر دانش من بیافزا (طه، آیه ۱۱۴)؛ چرا که اصولا پیامبران برای تعلیم و تزکیه به سوی خلق فرستاده شده اند.(بقره، آیه ۱۲۹ ؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه ، ایه ۲)

بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیه ۳۱ سوره بقره، ارزش ، کرامت و شرافت انسان نسبت به همه موجودات هستی به سبب همین علمی است که خداوند به شکل تعلیم اسمایی به او آموخته و او را شایسته خلافت نموده تا بر همه ما سوی الله مسلط و چیره شود و ایشان را به حکم مظهریت در ربوبیت به مقامات شایسته و بایسته ایشان برساند.

در آیات قرآنی و نیز روایات اسلامی بسیار بر ارزش و جایگاه علم تاکید شده است و حتی از مسلمان خواسته شده تا رنج سفرهای سخت و دور و دراز را تحمل کرده و برای کسب علم به چین برود که سرزمینی بسیار دور نسبت به حجاز است. از جمله از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: اطلبوا العلم ولو بالصین»؛ علم و دانش را حتی در چین بجویید.(بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۷۷) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می فرماید: ضاله المومن العلم؛ علم گمشده مومن است.( نهج الفصاحه، ص ۱۷۴) پس تمام تلاش خود را می کند تا آن را به دست آورد و در هر جایی که احتمال می دهد آن را بجویید. پس در همه عمرش بر آن است تا این گمشده را بجوید و به دست آورد. ازاین روست که می فرماید: اطلبوا العلم من المحد الی اللحد؛ زگهواره تا گور دانش بجو.( نهج الفصاحه، ص ۴۶۹)

شاخه های علوم

علوم را می توان به اقسام و انواع چندی دسته بندی کرد. از جمله این دسته بندی ها می توان به تقسیم علوم بر اساس منابع و ابزارهای شناختی اشاره کرد که به علوم حسی و تجربی، و غیر حسی تقسیم می شود. به این مطلب در آیه ۷۸ سوره نحل به آن اشاره شده است؛ زیرا در این آیه برخی از علوم را آن دسته از دانش ها دانسته است که از حواس به دست می آید؛ ‌در حالی که علومی دیگر وجود دارد که از طریق قلب حاصل می شود.

علوم هم چنین به اکتسابی و غیر اکتسابی نیز تقسیم می شود. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: العلم علمان: مطبوعٌ ومسموعٌ؛ لا ینفع المسموع اذالم یکن المطبوع؛ علم بر دو قسم طبیعت و شنیداری تقسیم می شود. علمذ شنیداری جز با علم طبیعت بشری سودی نمی دهد. (بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۸، ح ۴۲)

شهید مطهری در توضیح این دو قسم می‎فرمایند: مراد از علم مسموع، علم شنیده شده و فرا گرفته شده از خارج است اما علم مطبوع علمی است که از طبیعت و سرشت انسان سرچشمه می‎گیرد، علمی که انسان از دیگری یاد نگرفته و معلوم است که همان قوه ابتکار شخص است.( تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص ۱۹،انتشارات صدرا، ج سی و دوم)

علم هم از نظر فواید و سود و زیان نیز به دو دسته تقسیم می شود. «روزی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ داخل مسجد شدند در حالی که مردم اطراف شخصی را گرفته بودند. حضرت سؤال کردند او کیست؟ گفته شد، او علامه است و از همه مردم به انساب و اشعار عرب و قواعد زبان و وقائع جاهلیت آگاه‎تر است. حضرت در جواب فرمودند: این علمی است که به جاهل آن ضرر نمی‎رساند و عالمش را سود نمی‎بخشد. انّما العلم ثلاثه : آیهٌ محکمه أو فریضهٌ عادلهٌ او سنّهٌ قائمه و ما خلاهنّ فهو فضل.(اصول کافی، ج ۱، ص ۳۷، انتشارات علمیه اسلامیه – با ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی)

با توجه به این روایت می‎توان علوم را این طور تقسیم نمود: ۱. علم غیر سودمند در امر آخرت و کمال انسان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با بیان «و ما خلاهنّ فهو فضل» به آن اشاره دارند: مثل علم انساب.

۲. سودمند در امر آخرت: که به فرموده پیامبر بر سه دسته‎اند: الف) آیه محکمه: که گفته شده مراد از آن اصول اعتقادات است. ب) فریضه عادله: که مراد از آن را علم اخلاق و اخلاقیات دانسته‎اند. ج) سنه قائمه: که اشاره به احکام شریعت و حلال و حرام دارد.( همان، ص ۳۸)

از نظر اسلام مهم ترین علوم آن است که انسان را در مسیر تعالی و تکامل یاری رساند که هدف آفرینش است. پس علوم را می بایست بر اساس این کارکرد و کارآیی دسته بندی کرد؛ زیرا علمی که انسان را از خداوند دور می سازد نمی تواند علم مفیدی باشد؛ چنان که علم اقتصاد قارونی هیچ سودی به او نکرد و او را نه تنها به کمال و قرب الهی نرساند بلکه دچار خشم خداوند کرد. هم چنین علم و دانش سامری و بلعم باعورا که از علوم بصیرتی و علوم شهودی بودند نتوانست برای ایشان سودی دهد؛ زیرا هر چند که علم از نظر محتوا خوب بود و از حسن فعلی برخوردار بوده ولی از حسن فاعلی و نیت خیر و خوب فاعل آن بی بهره بوده و ایشان این علم و دانش را برای رسیدن به خدا و کمالات و تقرب جویی نمی خواستند بلکه برای دنیا و نام و نشان می خواستند که دچار بدبختی و شقاوت ابدی شدند. (اعراف، ایه ۱۶۷؛ طه، آیه ۹۶)

«امام صادق (ع) در تقسیم علوم بر اساس این معیار سنجش فرمودند: همه علم مردم را در چهار قسم یافتم: ۱. اول این که پروردگار خود را بشناسی؛ ۲. دوم اینکه بدانی با تو چه کرده است؛ ۳. سوم این که بدانی از تو چه خواسته است. و ۴. چهارم این که بدانی چه چیز ترا از دینت خارج می‎کند.»( اصول کافی، ج ۱، ص ۶۳)

از آن جایی که دانش جویی از افعال مکلفین است؛ در اسلام با توجه به همین مساله احکام شرعی برای آن مشخص شده است و از آن جایی که علوم دارای اقسام و انواعی است، احکام مربوط به آن نیز در پنج گروه احکام دسته بندی شده است.

علوم در وهله نخست به دو دسته عمده تقسیم می‎شوند: دسته اول: علومی که از یادگیری و تعلیم آنها صریحاً نهی شده مثل علم سحر و یا برای برد و جامعه فساد آفرین هستند و همینطور علومی که شخص به قصد ضرر زدن به دیگران می‎آموزد، تعلم این دسته از علوم حرام می‎باشد مگر در مواقع ضرورت، مثلاً سحر را برای ابطال سحر دیگران بیاموزد.

دسته دوم: علومی که مشخصات گروه قبل را ندارند، که اینها نیز بر دو گروه است: ۱. دانشهائی که مقدمه سازندگی مادی و یا معنوی، دنیوی و یا اخروی، فردی و یا اجتماعی است و بدون آنها اساس حیات مادی و معنوی انسان به مخاطره می‎افتد؛ تحصیل این علوم گاه به صورت واجب عینی بر همگان لازم است. از این علوم می توان به شناخت عقائد و تکالیف شرعیه اشاره کرد؛ و گاه به صورت واجب کفائی است مثل علم طب و شیمی و مانند آن که اگر گروهی به مقدار کفایت بر این کار اقدام کردند، دیگر بر همگان لازم نخواهد بود که آن را تحصیل کنند.

۲. دانشهائی که نقش حیاتی در زندگی فرد و یا اجتماع ندارند. این گروه خود بر سه قسم‎اند: الف)‌مستحب: هر دانشی که مقدمه‌ تقویت بنیه مادی و یا معنوی فرد یا جامعه است و بدون آن ضربه‎ای به نیازهای وارد نمی‎شود، در صورتیکه با قصد قربت فرا گرفته شوند عمل مستحبی محسوب می‎گردند. ب) مباح: همین دانشهائی دسته قبل اگر بدون قصد قربت آموخته شوند مباح به حساب می‎آیند. ج) مکروه: دانشهائی که مقدمه ‌فساد نیستند، اما سودی نیز در بر ندارند. این علوم نیز اگر موجب تضییع عمر گردند و انسان را از مقصد دور نمایند به عنوان امر لغو و لهو، مذموم و مکروه به شمار می‎آیند. از این دانش ها می توان به علم انساب به مفهوم قدیمی آن اشاره کرد. البته اکنون علم انساب مانند علم ژنتیک برای شناخت اثبات نسبت خونی و خانوادگی و مساله ارث و مانند آن لازم است که دیگر لغو و لهو نخواهد بود.( سیمای علم و حکمت در قرآن و حدیث، ص ۱۵۱، محمدی ری شهری ، دارالحدیث ، چاپ اول).

تاثیر شخصیت معلم

چنان که گذشت، علوم دارای اقسام و انواع بسیاری است. از نظر قرآن در برخی از موارد لازم نیست که انسان به شخصیت معلم و آموزگار خود توجه کند، زیرا آن چه مهم است یادگیری علومی خاص است که می توان حتی کلمه حکمت از زبان دیوانه ای نیز بیرون آید.

اصولا از نظر اسلام در برخی از امور به ویژه شناخت هستی و معارف عمومی به سخن هر کسی گوش داد و از او یاد گرفت تا امکان بررسی و تحلیل فراهم آید؛ زیرا زاویه دید و نگرش انسان ها و نیز مبانی شناختی و ابزارها و نیز فهم و ادراک قلبی آنان بسیار متفاوت است. گوش دادن و تعلیم گرفتن از افراد گوناگون به ویژه در یک موضوع و مساله به آدمی کمک می کند تا یک مساله را از زوایای مختلف و ابعاد گوناگون آن بشناسد و امکان انتخاب درست تر و بهتر فراهم گردد. از این روست که خداوند می فرماید که انسان می بایست به همه سخنان گوش دهد تا امکان انتخاب نیکوترین و بهترین سخن فراهم شود.(زمر، ایه ۱۸)

نسبت به این علوم انسان می بایست به چین و ماچین نیز سفر کند و بدون توجه به کفر و ایمان شخص از آنان بشنود و بیاموزد، چنان که پیامبر(ص) می فرماید که دانشجو می بایست به چین نیز سفر کند.

در باره این گونه از علوم است که انسان می بایست بی توجه به گوینده و شخصیت آن تنها به دانش توجه کند، زیرا این دانش ها به ویژه در حوزه اندیشه و تفکری به شخص اجازه می دهد تا از دیدگاه های دیگر آگاه شود و زاویه دید آنان را به موضوع و مساله ای بداند.

امام علی (ع) چنان که در کتاب شریف غرر الحکم از ایشان نقل شده فرموده است که در حکمت و دانش های نظری بی توجه به گوینده و شخصیت آن به سخن او گوش دهید و از او بیاموزید. آن حضرت می فرماید: خُذ الحکمهَ ممّن اتاکَ بها، و اُنظُر إلی ما قال و ما تَنظُر إلی مَن قال؛ حکمت را از هرکس که حامل آن بود فراگیر،و به محتوای آنچه می گوید توجه کن نه به گوینده سخن.

پس انسان در حوزه علوم نظری می بایست بی توجه به گوینده آن سخن را بگیرد. از حضرت مسیح (ع) نیز نقل شده که فرموده است: خذوا الحقَ من اهلِ الباطلِ، و لاتأخذوا الباطلَ من اهلِ الحقِّ، کونوا نَقّادَ الکلامِ؛ حق را از اهل باطل فراگیرید، ولی باطل را از اهل حق فرانگیرید، شما نقد کننده سخنان باشید. (بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۶)

پس اگر قدرت بر نقد دارید به سراغ کافر هم بروید و از او بشنوید ولی اگر چنین قدرتی ندارید در حوزه اندیشه ای نیز نمی بایست به سراغ کافر بروید؛ چرا که قدرت تحلیل ندارید و نمی توانید نقادانه کلام را ارزیابی کنید تا بهترین آن را انتخاب و پیروی کنید.

حال اگر شخصی، معلم رفتاری و تربیتی آدمی باشد، دیگر نمی توان عنصر شخصیت را نادیده گرفت؛ بلکه لازم است که با توجه به عنصر شخصیت به سراغ او رفت. از امام صادق(ع) روایت است که ایشان درباره تاثیر شخصیت معلم به ویژه معلم اندیشه های رفتاری و تربیتی هشدار می دهد. امام صادق(ع) در تفسیر آیه ی «فلینظر الانسان الی طعامه» فرموده اند که مراد از طعام علم است.( محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۶) پس انسان می بایست بنگرد علم خودش را از چه کسی می گیرد. ما اگر در باره حلال و حرام غذا و این که از کجا به دست می آوریم حساس هستیم ولی نسبت به علم که سرنوشت واقعی ما را رقم می زند توجهی نداریم که از چه کسی می گیریم و نیز چه چیزی را می آموزیم. امام حسن(ع) می فرماید: تعجب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند، ولی در امور معنوی و غذای جان خویش تعقل نمی نمایند. شکم را از طعام زیانبار حفظ می کنند، ولی باک و پروا ندارند که افکار پلیدی در روان آنها وارد شود.

در برخی از امور به ویژه در حوزه رفتاری که انسان می خواهد الگوی فردی و جمعی خود را از دیگری بگیرد، می بایست بیش تر توجه کند. از این روست که در آیات قرآنی حتی برخی از پیامبران با همه عظمت و بزرگی ایشان به عنوان اسوه های رفتاری در همه حوزه ها معرفی نشده اند. خداوند به صراحت حضرت ابراهیم را در یک مورد الگوی رفتاری معرفی نمی کند.(ممحتنه،‌آیه ۴)

خداوند در آیه ۲۱ سوره احزاب تنها پیامبر(ص) را به عنوان اسوه نیک مردمان معرفی می کند که می توان به طور مطلق از او در حوزه های اندیشه و رفتار الگوبرداری کرد و به اعتبار این که امامان نیز نفس پیامبر(آل عمران، آیه ۶۱) هستند و مطهر و معصوم(احزاب، ایه ۳۳) به عنوان الگوهای مطلق معرفی می شوند.

پس از نظر اسلام و آموزه های قرآنی نمی توان در هر حوزه ای بی توجه به شخصیت افراد از آنان تعلیم گرفت. در برخی از حوزه های حساس چون معارف دینی و رهبرهای دینی و اجتماعی جامعه می بایست به شخصیت افراد کار داشته باشیم؛ زیرا این شخصیت افراد است که تاثیر شگرفی در الگوبرداری ما از آنان در رفتارهای شخصی و اجتماعی دارد. پس در دعوت های رهبری باید «انظر الی من قال» مورد نظر باشد تا ببینیم که چه کسی سخن می گوید؟ و آیا عالمانه و تخصصی سخن می گوید یا جاهلانه است؟ پس در این جا شخص و شخصیت مهم است، در حالی که در دعوت های علمی صرف و علوم تجری و حسی و مانند آن و حتی برخی از علوم حکمت و فلسفی باید تنها به سخن توجه کنیم و به گوینده آن کاری نداشته باشیم٫ یعنی « انظر الی ما قال » باشد و باید ببینیم که او چه می گوید و چه ادعای دارد؟

پس از نظر آموزه های اسلامی تفاوت جدی است و این گونه نیست که کاری به شخصیت گوینده نداشته باشیم. این فرق هاست که مکتب اسلام از مکاتب دیگر جدا و متمایز می کند. اسلام وقتی عناصری از فرهنگ ها را می گیرد نقادانه به آن توجه می کند و در معیارهای خودش قرار می دهد. به عنوان نمونه در مکتب جاهلی این سخن گفته می شد: «اُنصر أخاک ظالماً أو مظلوما؛ برادرت را یاری رسان چه ستمگر و چه ستمدیده باشد». این شعار رسمی جاهلیت بود. به این معنا که به کمک برادر قبیله ای ت بشتاب چه ظالم باشد چه مظلوم. منظورشان از این برادر همان قبیله بود.

اما اسلام این را دگرگون می کند و می فرماید: «اُنصر المظلوم أخاک أم غیر أخیک» به کمک مظلوم بشتاب چه برادرت باشد چه غیر برادر. از نظر اسلام توجه به فاعل و فعل می بایست یکسان باشد. این که فعل و فاعل خوب باشد و این گونه نیست که تنها به حسن فعلی یا حسن فاعلی توجه شود. اگر فعل بد از آدم خوب سرزد نمی بایست مورد قبول واقع شود؛ ظلم فعل بد است از هر کسی صادر شود عقل آدمی حکم می کند که بد است.

پس اسلام می آید هر چیزی را در قالب معیار نقد قرار می دهد و اگر متناسب با حکم عقل و شرع بود می پذیرد وگرنه آن را رد می کند. حال اگر کسی قوه نقد نداشته باشد این نمی تواند بی توجه به شخصیت افراد شاگردی کند و از او یاد بگیرد؛ چرا که این شخصیت کافر و ظالم می تواند تاثیرات سوء و بدی به جا گذارد.

خوارج براساس آموزه های قرآنی شعار می دادند :إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلّهِ؛ حکم و حکومت و حق تشریع تنها از آن خداست. امیرمومنان علی(ع) درباره این سخن و شعار خوارج می فرماید: کلمه حقٍّ یُراد به الباطل؛ سخن راستی است که از آن اراده باطل شده است؛ یعنی درست است که باید «انظر الی ما قال» باشد، چرا که سخن راستی است، اما در این موارد می بایست :«انظر الی مَن قال» نیز باشد؛ زیرا ببینیم که این سخن حق را چه کسی با چه نیتی بر زبان می راند. آیا این شخصی که این حق را می گوید از نظر فاعلی نیز شخصیت خوبی است و حسن فاعلی دارد یا ندارد؟ ما باید افزون بر سخن او به اراده او نیز توجه کنیم، چرا که این اراده شخص است که به این کلمه معنایی دیگر می دهد و حق را به سمت و سویی دیگر می برد. بسیاری از دشمنان اسلام که از حقوق بشر و ازادی و مردم سالاری سخن می گویند، این کلمات خوب و نیک را به چه قصد و نیتی به کار می برند؟ آیا نمی بایست به شخصیت این افراد توجه کنیم که اینان چه اراده و قصدی دارند؟ آیا دشمن از روی خیر خواهی قرآن به دست گرفته و خواهان اجرای آن شده است؟ آیا واقعا دلش برای مسلمانان سوخته است که ایشان را به آزادی و مردم سالاری می خواند؟ یا آن که می خواهد به اهداف پلید خود تحت شعار حق و حقیقت برسد؟

پس در حوزه رفتاری به ویژه رفتاری اجتماعی و رفتار تربیتی می بایست افزون بر سخن گوینده به خود گوینده و شخصیت و اراده او نیز توجه داشته باشیم تا فریب نخوریم. در حوزه اندیشه اگر می بایست ناقد باشیم و توانایی نقد داشته باشیم ، در حوزه رفتاری بسیار سخت تر و وشدید تر می بایست عمل کنیم و شخصیت افراد را بنگریم تا بدانیم که چه اراده ای از سخن و رفتارشان دارند؟ پس تنها نمی بایست به گوینده و سخن حق و خوبش بسنده شود. بی گمان استکبار جهانی با‌آن شخصیت تجاوزگری و روحیه ددمنشانه و ضد حقوق بشری هرگز برای مسلمان خیر و خوبی نخواسته است و این رفتارهای به ظاهر خیرخواهانه و حقوق بشری او تنها دست های مخلمی گرگ درنده خویی است که می خواهد در زمان مناسب حمله کند و بدرد و بخورد و از میان ببرد.