تفاوت آزادی بیان و هتک حرمت از دیدگاه قرآن

B-049-0101آزادی یکی از حقوق طبیعی انسان هاست. به این معنا که آزادی از اموری است که نیاز به وضع قانون از سوی کسی ندارد تا برای انسان ها اثبات شود. این بدان معنا خواهد بود که نفی و اثبات آزادی بیرون از دایره اختیارات کسی است. پس همانطوری که نمی توان آن را جعل و اثبات کرد نمی توان آن را سلب نمود. پس هر انسانی به حکم قانون تکوین و طبیعت آزاد آفریده شده و نیازی ندارد تا کسی برای او حقی به نام حق آزادی را اثبات کند.
اما این بدان معنا نیست که انسان از این حق طبیعی سوءاستفاده کند و حقوق طبیعی دیگران از جمله احترام و حرمت دیگران را سلب کند؛ زیرا حقوق طبیعی همانند هر حقوق دیگر در دایره ای معنا می یابد و خروج از آن دایره به معنای خروج از قوانین طبیعی و ظلم است.
نویسنده در این مطلب برآن است تا دیدگاه اسلام و قرآن درباره حق آزادی بیان و خطوط قرمز طبیعی آن را بیان کند.

حق آزادی، حق طبیعی انسان
حقوق ، جمع «حق» به معنای درست، درستی، سزاوار است. (نثر طوبی، شعرانی، ص ۱۸۱)
اصل حق به معنای ثبوت همراه با مطابقت با واقع است. (التحقیق، مصطفوی، ج ۲، ص ۲۶۲، «حق»)
در فرهنگ اصطلاحات هنگامی که به موضوع حقوق پرداخته می شود، از دو نوع حق به عنوان حقوق طبیعی و حقوق وضعی سخن به میان می آید.
خاستگاه حقوق طبیعی را باید در عقل جست وجو کرد؛ زیرا عقل دو دستگاه احکام نظری و عملی دارد. احکام عقل نظری ناظر به حوزه هست ها است. عقل نظری با نگاهی به حقیقت هستی احکامی کلی دارد که از جمله آنها ام القضایا یعنی بطلان و استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین و کل بزرگ تر از جزء و مانند آن است. البته عقل در حوزه عمل نیز احکامی صادر می کند که به حوزه ارزش ها مرتبط است و بایدها و نبایدها را مشخص می کند. این بایدها و نبایدها ارتباط تنگاتنگی با عنوان حسن و قبح عقلی دارد. از جمله مهم ترین و پایه ای ترین احکام عقل نظری می توان به حسن عدل و قبح ظلم اشاره کرد.
حقوق طبیعی به آن دسته از حقوق اطلاق می شود که عقل عملی بر آن حکم کرده است. از این رو استاد شهید مطهری درباره حقوق طبیعی و خاستگاه آن می نویسد: توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان امور ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی اولین بار به وسیله مسلمین عنوان شد، پایه حقوق طبیعی و عقلی را آنها بنا نهادند.» (نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، مرتضی، ص۱۲۲، انتشارات مدرسین.)
اسلام حقوق طبیعی را و تایید کرده است. بسیاری از آموزه های دستوری اسلام بویژه در حوزه غیرعبادی، ناظر به احکام عقل عملی است که از آن به عنوان قوانین امضایی در مقابل قوانین تاسیسی یاد می شود. از این رو در اصول فقه اسلامی آمده است: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و بالعکس؛ یعنی هر آنچه عقل بدان حکم کرده شریعت اسلام نیز بدان حکم کرده است و همچنین برعکس.
فقه و حقوق اسلامی، همواره ناظر به عقل، احکام را صادر کرده است؛ چرا که این احکام همواره ناظر به مصالح و مفاسدی است که در حکم یا متعلق حکم وجود داشته است. از نظر آموزه های اسلامی، اصول دین با عقل اثبات می شود و در فروع یعنی قوانین و اصول اخلاقی نیز عقل است که اصل حاکم است؛ چرا که دین و اخلاق از لوازم عقل است و هر جا که عقل حضور یافت دین و اخلاق نیز حضور دارند. (اصول کافی، ج۱، کتاب عقل و جهل)
حقوق طبیعی هر چند عقلی است ولی از یک نظر شرعی هم هست؛ چرا که شارع آن را امضا و تایید کرده است؛ ولی باید پذیرفت که طبیعت انسان و عقل انسانی تنها خاستگاه حقوق طبیعی انسان است و چنان که شهید مطهری فرموده است: «یگانه مرجع صلاحیتدار برای شناسائی حقوق واقعی انسان، کتاب پرارزش آفرینش است.» (حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۱) «این حق را قانون خلقت و آفرینش که مقدم بر قانون شرع است، قرار داده است.» (بیست گفتار، ص ۴۷) «از نظر قرآن کریم قبل از آنکه بشر بتواند فعالیتی بکند و دست به کاری بشود و قبل از آنکه دستورهای دین به وسیله پیغمبر به مردم اعلام بشود، یک نوع علاقه و ارتباط بین انسان و مواهب خلقت هست و این مواهب مال انسان و حق انسان است مثل اینکه می فرماید: خلق لکم ما فی الارض جمیعا.» (همان، ص۴۶)
بنا بر نظر استاد مطهری هر استعدادی نشانگر حقی است و استعدادهای همگانی بشر، آبستن حقی همگانی است و شرط آن این است که جهت مثبت تکاملی داشته باشد «از نظر ما حقوق طبیعی و فطری از آنجا پیدا شده که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد را در وجود آنها نهفته است سوق می دهد. هر استعداد طبیعی مبنای یک «حق طبیعی» است و یک «سند طبیعی» برای آن به شمار می آید.» (حقوق زن در اسلام، ص۱۴۲) نمونه هایی از این حقوق، درس خواندن و دانا شدن، رأی دادن، فکر کردن و اراده آزاد داشتن، حق والدین در حضانت طفل، حق سکونت در وطن، حق تساوی در کسب و کار و مالکیت (نساء، آیه ۳۲)، برابری در تمامی حقوق طبیعی (حجرات، آیه ۱۳)، عدالت (نساء، آیه ۵۸)، حق حیات و زندگی (مائده، آیه ۳۲) و مانند آن است، شاهد ایشان بر این مطلب این است که چنین حقوقی را ما برای حیوانات قائل نیستیم، چون چنین استعدادی در آنها وجود ندارد.
هنگامی که حقی همگانی و طبیعی مورد قبول قرار گرفت، لوازم آن نیز باید مورد پذیرش قرار گیرد. برای حقوق طبیعی لوازمی را برشمرده اند از جمله:
۱. حقوق طبیعی و عام از قرار و مدار یا رابطه خاصی میان افراد نشأت نمی گیرد، برخلاف حقوق خصوصی که براساس توافق و قرارداد اجتماعی نشأت می گیرد.
۲. این حقوق مختص عده خاصی نیست، بلکه همه افراد صاحب اختیار از آن برخوردارند و هیچ فردی امتیاز ویژه در این باب ندارد و هیچ طبقه ویژه نیز امتیازی بیشتر از آن ندارد.
۳. تکلیف یاالزامی که نسبت به عدم مداخله در آزادی دیگران با حقوق عام همبسته است به عهده عده بخصوصی نیست، بلکه بر ذمه همگان است. (فلسفه سیاسی، کوئینتن، آنتونی، ترجمه مرتضی اسعدی، ص ۱۲۸، انتشارات الهدی، ۱۳۷۱؛ نظام حقوق زن در اسلام، ص ۱۴۳؛ بیست گفتار، ص۵۰)
۴- این حقوق تا زمانی که با حق بالاتری تعارض پیدا نکند، غیرقابل سلب است.
اما غیر از حقوق طبیعی حقوق دیگری هست که وضعی است. این حقوق وضعی به دو دسته حقوق وضعی از سوی خداوند که همان شریعت است و حقوق وضعی از سوی انسان ها به عنوان حقوق عقلایی تقسیم می شود.
در اصطلاحات وقتی از حقوق سخن به میان می آید بیشتر ناظر به حقوق وضعی است. بر همین اساس، در تعریف حقوق اصطلاحی گفته شده که آن، قدرتی است که از طرف قانون به شخصی داده شده است؛ (ترمینولوژی حقوق، جعفری لنگرودی، ص۲۱۶) یا این که گفته می شود که حقوق، قدرت یا امتیازی است که کسی یا جمعی سزاوار برخورداری از آن است، بویژه قدرت یا امتیاز که به موجب قانون یا عرف مقرر شده باشد. اساسا افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازات به دست می آورند که مجموعه آن را حقوق می نامند و مشتمل بر اختیارات مدنی، اجتماعی، سیاسی و همه مزایا و سلطه هایی است که از قانون ناشی می شود(فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ص ۳۷۲-۳۷۳)
اما باید توجه داشت که حقوقی چون برده و بنده نبودن، آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی حق مسکن (عنکبوت، آیه ۲۶؛ بقره، آیات ۸۴ و ۸۵ و ۲۱۷ و ۲۴۶) و مانند آن، از حقوق طبیعی است؛ هر چند که شریعت و یا حقوق وضعی از سوی عرف و عقلاء و قانونگذاران، آن را تایید و امضا کرده است؛ چرا که انسان ها در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشند؛ یعنی مانعی و سدی برای پیشروی و رشد و تکامل آنها وجود نداشته باشد. پس نباید سدی در برابر پرورش هیچ یک از استعدادهای آنها وجود داشته باشد. بی گمان مهم ترین بلکه مقدس ترین استعداد بشر، اندیشیدن و خردورزی است که لازم است در شرایط مناسب و مساعد، پرورش و رشد یابد. «قهرا چون این پرورش نیازمند به آزادی یعنی نبودن سد و مانع در جلوی تفکر است، بنابراین انسان نیازمند به آزادی در تفکر است.» (پیرامون جمهوری اسلامی، شهید مطهری، ص ۹۱-۹۲، صدرا)
«اگر به مردم در مسائلی که باید در آنها فکر کنند از ترس اینکه مبادا اشتباه بکنند به هر طریقی آزادی فکری ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی و مذهبی، مبادا فکر بکنی که اگر فکر بکنی و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید به سر در آتش فرو می روی، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینی رشد نمی کند و پیش نمی رود. دینی که از مردم در اصول خود تحقیق می خواهد خواه ناخواه برای مردم آزادی فکری قائل است.» (پیرامون جمهوری اسلامی، شهیدمطهری، ۱۲۳) «امیرالمومنین با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد… آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو می شدند و صحبت می کردند.» (جاذبه و دافعه علی، شهید مطهری، مرتضی، ص ۱۴۲-۱۴۳)
مطهری در باب آزادی، بین آزادی در تفکر و آزادی در عقیده تفاوت قائل است و معتقد است اسلام آزادی هر عقیده ولو بر ضرر انسانیت همچون نژادپرستی و بت پرستی را نمی پذیرد و تلاش خود را بر رفع موانع متمرکز می کند ولو اینکه عقیده ای را تحمیل نمی کند. چون عقیده اصولا قابل تحمیل واجبار و اکراه نیست، ولی آزادی تفکر را تبلیغ و ترویج می کند. ملاک آزادی در نظر ایشان آزادی رشد و شکوفایی ارزشهای انسانی و آزادگی نه آزادی اجرای امیال و تمایلات. «از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب می کند، یعنی آزادی، حق انسان بما هو انسان است. حق ناشی از استعدادهای انسانی انسان است نه حق ناشی از میل افراد و تمایلات آنها» (پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۸۲) و حکمران «عهده دار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزادیهای[انسانی] آنها است.» (سیری در نهج البلاغه، ص ۹۰)
در آیات قرآنی از آزادی اندیشه و آزادی بیان به عنوان احکام عقل نظری دفاع شده و خداوند این احکام را امضا و تایید کرده است. از جمله در آیات ۱۷۰ سوره بقره، ۶۷ سوره انبیاء و ۲۰ و ۲۱ سوره لقمان، آزاداندیشی را امری ارزشمند دانسته و در همین آیات کسانی که آزاداندیشی را کنار گذاشته و خود را محصور در افکار و عقاید خرافی پیشینیان بی تحقیق می کنند، سرزنش و نکوهش می کند.
قرآن یکی از وظایف پیامبران را رهاسازی مردم از دیواره ضخیم خرافات و افکار و عقاید نادرست و باطل دانسته و فرموده که پیامبران برای رهاسازی مردم از این افکار مأموریت یافته اند تا زمینه آزاداندیشی در جامعه بشری فراهم آید. (اعراف، آیه ۱۵۷) بر همین اساس از وظایف دولت اسلامی و رهبران اسلامی را برقراری نظامی عادلانه (حدید، آیه ۲۵) در جهت رهایی مردم از استبداد فکری و اندیشه ای و مانند آن دانسته است. (آل عمران، آیه۱۵۹؛ شوری، آیه۳۸)
حدود حقوق انسان ها
حقوق انسان ها و دفاع از آن لازم و امری بایسته است (آل عمران، آیه ۷۵) و حتی برای دفاع از حقوق توده های مردم بی توجه به دین و مذهب و رنگ و نژاد می بایست اقدام کرد و از نظر شریعت اسلام این دفاع لازم و واجب است. (نساء، آیه ۷۵)
اگر اسلام از آزادی های طبیعی مانند آزادی انتخاب دین (بقره، آیه ۲۵۶) یا آزادی بیان (آل عمران، آیه ۲۰ و آیات دیگر) و یا حق مسکن و مانند آن دفاع کرده است؛ به معنای آن نیست که حدودی برای آن تعیین نکرده باشد؛ چرا که اصل حاکم بر همه اینها همان حکم عقل نظری به عنوان عدالت است؛ چرا که رعایت عدالت مقتضی آن است که هیچگاه حقوق دیگری به سبب اعمال حقی تضییع نشود. پس حدود آزادی ها را می بایست در همان حق عدالت دانست که اصل حاکم است و بر همه اصول و حقوق دیگر حکومت دارد و هرگاه اجرای حقی با اصل عدالت در مقام عمل در تزاحم باشد، می بایست اجرای حق را در همان محدوده دانست.
اگر اسلام به حکم حق طبیعی آزادی بیان به مخالفان و دشمنان اسلام اجازه می دهد تا سخن بگویند و افکار و عقاید خویش را ابراز کنند (آل عمران، آیات ۲۰ و ۶۱ و ۶۴ تا ۶۶) و حتی مجاز هستند تا در کمال آزادی به بیان عقاید پرداخته و مناظراتی هم داشته باشند (همان) ولی همین عقل و شریعت اسلام، آزادی را محدود به حدودی چون عدم تجاوز به حقوق دیگران و خروج از دایره عدالت کرده است؛ چرا که هرگونه ظلم و بی عدالتی حتی در چارچوب حقوق طبیعی و عقلانی جایز و روا نیست.
بر همین اساس، اسلام با شناسایی مصادیق تجاوز از عدالت و تحقق ظلم و بی عدالتی و مواردی که اجرای حقوق طبیعی با اصل اساسی و حاکم عدالت در تزاحم است، خط قرمزهایی برای آزادی بیان معین کرده است.
از جمله این مصادیق و خط قرمزها که از نظر قرآن به عنوان ظلم و بی عدالتی تلقی شده است می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. دروغ و سخنان بی پایه و اساس: حق آزادی بیان در صورتی که موجب شود تا شخص به دور از صداقت و منطق بر پایه دروغ و بی منطقی سخن بگوید، مجاز نیست. پس حدود آزادی بیان در چارچوب صداقت و منطق است و خروج از آن موجب می شود تا حق آزادی بیان از شخص سلب شود و می بایست پاسخگوی رفتاری باشد که بیرون از دایره عقل و حکم آن انجام گرفته است. (حج، آیه ۳۰)
۲. واژگان زشت: زشتی در هر شکل و شمایلی بد است. عقل انسانی همانگونه که اعمال زشت و بد را تقبیح می کند و آن را در چارچوب نبایدها و نابهنجارهای اخلاقی قرار می دهد، همچنین در گفتار، هر واژه زشت و بدی را تقبیح کرده و اجازه نمی دهد با سوءاستفاده از آزادی بیان، سخنان زشت بر زبان جاری کند و یا سخنان دو پهلو که در ادبیات و فرهنگ مخاطب زشت است به کار گیرد. به سخن دیگر، گاه در فرهنگ و ادبیاتی یک واژه زشت است و گاه دیگر در فرهنگ و ادبیات مخاطب به کارگیری آن واژه زشت است. ادب اخلاقی عقلانی اقتضاء می کند که حتی از واژه زشت در ادبیات مخاطب نیز خودداری شود. به این معنا که اگر در ادبیات فارسی زشت نیست ولی به کار گیری آن در زبان عربی یا انگلیسی زشت است و مخاطب شما فردی عرب یا انگلیسی است نباید آن واژه زشت را به کار برد. (بقره، آیه ۱۰۴) خداوند در آیه ۸۳ سوره بقره از مردم می خواهد که همواره در گفتار خویش مراعات ادب را داشته باشند و بهترین و زیباترین و نیکوترین کلمات و جملات را برای بیان مقاصد خود به کار گیرند.
۳. اخبار امنیتی: آزادی بیان در جایی که موجب اختلال در امنیت جامعه می شود یا اخبار امنیتی را در اختیار بیگانگان و دشمنان قرار می دهد، محدود می شود. پس هرگونه بیان اخبار امنیتی جایز نیست و آزادی بیان، محدود به پخش نکردن اخبار امنیتی است. (نساء، آیه ۸۳)
۴. سخنان بیهوده و گمراه کننده: بیان و پخش سخنان بیهوده و گمراه کننده که فرد یا جامعه را گمراه می کند، جایز نیست. (مومنون، آیه ۳؛ لقمان، آیه ۶)
۵. اظهارنظرهای غیرعالمانه و افتراآمیز: هرگونه اظهارهای غیرکارشناسانه و افتراآمیز در مسایل اجتماعی و دینی و مانند آن جایز نیست و نمی توان به بهانه حق آزادی بیان، سخنان غیرکارشناسانه و افتراآمیزی را بیان کرد و مردم را از حق و حقیقت دور ساخته و گمراه نمود.(نحل، آیه ۱۱۶)
۶. تهمت و اتهام زنی: هرگونه تهمت و اتهام زنی در هر مساله ای نسبت به شخص یا اشخاص جایز و روا نیست. (نساء، آیه ۹۴)
۷.  شایعه پراکنی و پخش مطالب مشکوک: آزادی بیان موجب نمی شود تا شخص مطالب مشکوک را بیان و پخش کند چه رسد که شایعه پراکنی کند و اموری را که بطلان آن را می داند به عنوان حق آزادی بیان پخش و در جامعه بیان کند.(اسراء، آیه ۳۶؛ نور، آیه ۱۵؛ احزاب، آیه ۶۰)
۸. هتک حرمت و آبرو: آزادی بیان در چارچوب حفظ حیثیت و مراعات آبروی دیگران جایز است؛ پس هرگونه هتک حرمت و آبروریزی با بیان مطالب و یا سخنانی جایز نیست.(نور، آیات ۱۱ تا ۱۹؛ حجرات، آیات ۱۱و ۱۲)
۹. بدزبانی و افشای عیوب دیگران: بدزبانی و افشای عیوب دیگران، تجاوز از حدود آزادی بیان دانسته شده و سبب ناخشنودی خداست.(نساء، آیه ۱۴۸)
۱۰. اهانت به مقدسات اقوام و ملت ها: از دیگر محدودهایی که برای آزادی بیان گفته شده، پرهیز از اهانت به مقدسات اقوام و ملت هاست.(انعام، آیه ۱۰۸)
۱۱.  اظهارنظر عیب جویانه و تمسخرآمیز: پرهیز از اظهارنظر عیب جویانه و تمسخرآمیز از دیگر خطوط قرمز آزادی بیان است. (حجرات، آیه ۱۱؛ همزه، آیه۱)
۱۲. القاب زشت: نسبت دادن القاب زشت به یکدیگر، از دیگر محدودیت های آزادی بیان است که در قرآن به عنوان مصداقی از مصادیق ظلم به آن اشاره شده است. (حجرات، آیه ۱۱)
۱۳. تحریف و کتمان حقایق: هرگونه تحریف سخنان و یا وقایع در هر شکل و صورتی خلاف آزادی بیان است و نمی توان به بهانه آزادی، حقایق را کتمان یا تحریف کرد. (بقره،آیات ۴۱ و ۴۲)
۱۴.  مراعات ادب: حق آزادی بیان به معنای بی ادبی نیست. بنابراین لازم است تا در مخاطب قرار دادن افراد، رعایت ادب شود و از بی ادبی پرهیز کرد. (حجرات، آیات ۲ و ۳ و ۴)
۱۵.  باطل گویی: هرگونه باطل گویی نوعی سوءاستفاده از حق آزادی بیان است. از این رو باطل گویی و حق پوشی به عنوان یکی از خطوط قرمز معرفی شده است. (نساء، آیه ۱۷۱)
پس اصل حاکم در حقوق طبیعی، اصل عدالت است و هرگونه خروج از دایره عدالت به عنوان ظلم، امری زشت و ضدارزشی دانسته شده و اگر در اجرای حق طبیعی، ظلمی صورت گیرد می بایست از اجرای حق طبیعی جلوگیری شود. به این معنا که حدود حقوق طبیعی محدود به عدالت است و هرگونه تجاوز و ظلمی موجب بی ارزشی و بی اعتباری حق طبیعی است. بر همین اساس آیات قرآنی در بیان خطوط قرمز آزادی بیان، بر لزوم رعایت عدل و انصاف در سخن تاکید کرده و هرگونه خروج از آن را بی عدالتی دانسته است. (انعام، آیه ۱۵۲)
بنابراین، در یک کلام می توان گفت که حقوق طبیعی که عقل انسانی آن را اثبات کرده است دارای محدودیت در اجراست. پس هرگاه اجرای یک حق قانونی و حق طبیعی با اصل عدالت در تزاحم قرار گرفت، حق طبیعی دیگر جایی برای اجرا نخواهد داشت؛ زیرا حق طبیعی در دایره عدالت است که معنا و مفهوم پیدا می کند و هرگاه اجرای آن با اصل عدالت تزاحم پیدا کرد، اصولا چیزی به نام حق طبیعی باقی نمی ماند؛ زیرا این حق در چارچوب عدالت معنا و مفهوم یافته است و تضاد و تزاحم با اصل عدالت به معنای فقدان حقوق طبیعی دیگر است.