تغییر یا عدم تغییر رفتار مستکبران

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تغییر در رفتار انسانی شدنی است؛ اما این تغییر گاه در برخی از افراد یا به عللی ناشدنی یا سخت شدنی است؛ زیرا وقتی رفتار به حد ملکه یا مقوم ذات برسد، جزیی از شاکله شخصیت می شود و امکان تغییر از دست می رود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا عدم امکان تغییر در رفتار مستکبران و ظالمان را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دلایل عدم امکان تبدیل خلق الله

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر موجودی مظهر اسم یا چند اسم یا همه اسمای الهی هستند؛ چنان که انسان مظهر همه اسمای الهی است.(بقره، آیه ۳۱) پس آفریده های الهی بر اساس موازین حق و مقدراتی آفریده شده اند که هر گونه تبدیل در آن مقدرات به معنای تبدیل شدن ماهیتی چون نور به ماهیتی دیگر چون نار و آتش است؛ بنابراین، چنین امکانی فراهم نیست تا مثلا با چنین تبدیلاتی، نوعی خاص از میان آفریده های حذف شود؛ زیرا این بدان معنا خواهد بود که برای اسم یا اسمایی، مظهری نباشد؛ در حالی که هر اسمی، مظهر خویش را می خواهد و در تنکاح اسمای الهی نیز چنین گرایش ظهوری مطرح است؛ بنابراین، همان طوری که نور لازم است، نار نیز لازم است؛ زیرا هر یک بیانگر اسم و صفتی یا مرتبه ای از مراتب اسم یا صفت الهی است که خواهان ظهور است.

در آیات قرآنی بیان شده است که هستی به عنوان مظاهر نور الهی مطرح هستند.(نور، آیه ۳۵) چنان که بیان شده که «الله» اسم جامع همه صفات الهی است؛ بنابراین، هستی ظهور همه اسماء و صفات الهی خواهد بود. این صفات الهی با توجه به ظهور و بطون می تواند در هر چیزی به شکلی نمودار شود؛ این گونه است که هر آفریده با توجه به موازین ظهور صف یا صفات و هم چنین ظهور و بطون آن ها می تواند با دیگری فرق داشته باشد. این همان چیزی است که در قرآن از آن به «قدر» و «تقدیر» تعبیر کرده است. خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا ؛ و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است. (فرقان، آیه ۲)

با توجه به این که هر آفریده ای مظهر صفتی یا اسمی یا اسماء و صفات در حالات ظهور و بطون هستند، به طور طبیعی امکان هیچ گونه تبدیلی برای آن ها فراهم نیست. از همین روست که خدا می فرماید: لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ؛ تبدیلی برای خلق الله نیست(روم، آیه ۳۰) ؛ زیرا اگر تبدیلی باشد باید چیزی دیگر جایگزین چیز دیگر شود و این گونه صفتی یا اسمی حذف یا جابه جا شده و یا ظهوری به حالت بطون رود یا برعکس. در این صورت، آن مقدرات و موازین مراعات نشده و برای برخی از صفات و اسمای الهی در حالات گوناگونش، ظهوری نیست؛ در حالی که هر اسم و صفتی خواهان ظهور است.

امکان تبدیل در خلقت انسان

از نظر آموزه های وحیانی این حکم کلی الهی است که هیچ آفریده ای به عنوان «خلق» الله تبدیلی در آن را نمی یابد؛ اما برای انسان به عنوان موجودی خاص که متضمن و در بردارنده عالی و دانی همزمان در قالب «احسن تقویم» (تین، آیه ۴) و «نفخت من روحی»(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲) و «اسفل السافلین»(تین، آیه ۵) و «طین»(اعراف، آیه ۱۲) است، این امکان فراهم است تا میان همه آفریده های هستی از ملک تا حیوانات ، نباتات و جمادات جا به جا شود(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)؛ و این شدنی نیست مگر آن که امکان تبدیلی خاص فراهم آید و انسان بتواند برخی از صفات را از ظهور به بطون یا از بطون به ظهور برساند یا بتواند اسماء و صفاتی را کم یا زیاد کند و این گونه انواع و اجناسی از آفریده های ایجاد کند که «انسان حیوان» یا «انسان جماد» یا «انسان نبات» یا «انسان ملک» و مانند آن ها باشد؛ زیرا هر فرد انسانی به تنهایی جنس الاجناس و نوع الانواع است و می تواند چنین «مقدراتی» را برای خویش به عنوان «خلیفه الله» عام رقم زند.

انسان ها از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هم می توانند تغییرات و دگرگونی ایجاد کنند، و هم می توانند تبدیلاتی در خلق با توجه به سنت ربوبیت الهی خویش داشته باشند. در حقیقت هر فرد انسانی در مسیر از «طین» الی «متاله» شدن و اظهار همه صفات و اسمای الهی در خود می تواند صیرورت ها(بقره، آیه ۲۸۵) و شدن های متفاوتی داشته باشد که در نهایت به «انقلاب هایی»(زخرف، آیه ۱۴) منجر می شود که ماهیت و شاکله حقیقی و اخروی هر فرد انسانی را شکل می بخشد.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)

از نظر قرآن، همان گونه که انسان ها در عوالم و نشئات گوناگون دارای تبدل امثال هستند، این حقیقت در همین دنیا به شکلی تحقق می یابد و در عوالم دیگر به نمایش گذاشته می شود. پس اگر تبدیلی برای خلقت الهی نیست، اما در انسان با اعمال و عقاید و افکار انسان در این دنیا این تبدیل به شکلی در عوالم دیگر خودنمایی می کند.(واقعه، آیه ۶۱)

پس حتی اگر بپذیریم که تبدیلی در دنیا برای خلق الله نیست، اما در عوالم دیگر برای انسان به سبب همین اعمال دنیوی چنین تبدیلی خواهد بود. در حقیقت هر انسانی با اراده و خواسته اختیاری و انتخابی آزاد خود است که تغییراتی را در نفس خویش ایجاد می کند که در نهایت به تبدیل خلقت وی می انجامد که بروز و ظهور آن در عوالم دیگر است؛ هر چند که این تبدیل در این دنیا اتفاق نمی افتد و دیده نمی شود؛ زیرا هر انسانی در دنیا به ظاهر بر همان خلقت غیر تبدیل یافتنی خود است.

تبدیل خلقت با تغییر خلقت انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، این تبدیل در خلقت انسان که در عوالم دیگر دیده می شود با تغییر خود خواسته انسان انجام می شود؛ زیرا امکان تبدیل اگر برای خلق الله در دنیا نیست(روم، آیه ۳۰)، اما امکان تغییر در خلق الله وجود دارد، به طوری که ابلیس به سبب همین ظرفیت تغییر پذیری خلقت که به تبدیل خلقت انسان در عوالم دیگر می شود، طمع می ورزد و سوگند می خورد که خلقت را تغییر می دهد.(نساء، آیه ۱۱۹)

از نظر قرآن، هر انسانی می تواند با عقاید و اعمال خویش، تغییراتی را در خلقت خود ایجاد کند به طوری که امکان بهره برداری از ظرفیت های فطری فراهم نباشد و آثار آن در زندگی فردی و اجتماعی بروز و ظهور کند. اگر انسان ها با گناه و فجور، فطرت الهی خویش را دفن و دسیسه کنند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، آثار آن در رفتار اجتماعی و نیز تبدیل نعمت به نقمت بروز و ظهور می کند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

این تغییراتی که انسان در خلقت خویش ایجاد می کند، موجب می شود تا انسان در مسیر صعود، «انسان ملک» یا «انسان متاله» شود و در مسیر سقوط «انسان جماد» یا «انسان نبات» یا «انسان حیوان» شود.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)

این در حقیقت همان تبدیل در خلقتی است که در دنیا شدنی نیست، ولی با تغییرات در عوالم دیگر خودنمایی و ظهور می کند.

تغییرات ناشدنی

از نظر آموزه های وحیانی، تغییرات امری همیشگی است و تا انسان در دنیا است این تغییرات در خلق و خلقت ادامه می یابد؛ اما این گونه نیست که تغییرات به ثبات نرسد، بلکه این تغییرات در یک بازه زمانی به جایی می رسد که با تکرار فرد، تغییرات خلقی به ثبات می رسد و امری چون ظلم ورزی و ستیزه جویی یا عدالت ورزی و قسط ورزی به شکل ملکه و مقوم ذات در می آید و هیچ گونه تغییری شدنی نیست.

بنابراین، کسی که با تکرار کارهای غلط صفتی زشت را در خود ملکه کرده و آن را مقوم ذات خویش قرار داده است؛ در حقیقت در حال تغییراتی است که در نهایت در عوالم دیگر به شکل تبدیل خودنمایی می کند و انسان را از انسانیت متاله و خدایی به انسان حیوان یا انسان جماد و مانند آن ها تبدیل می کند و «مقدراتی» دیگر برای خود رقم می زند؛ زیرا اگر خدا برای هر آفریده ای از جمله انسان «قدر» و مقدری قرار داده است، برای انسان این «قدر» را به گونه ای فراخ گرفته است تا بتواند «قدر» خویش را تغییر دهد و هر شخص انسانی برای خود «مقدر و قدری» را رقم زند.

از نظر قرآن، همان طوری که انسان با انفاق خویش می تواند، صفتی را در خویش «تثبیت» کرده و آن را ملکه و مقوم ذات خویش قرار دهد؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب رضایت و خشنودى خدا و تثبیت و استوارى روان خویش انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد که اگر رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى براى آن بس است‏، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست‏. (بقره، آیه ۲۶۵)

هم چنین هر انسانی می تواند با کارهای بد و زشت خویش «تغییراتی» را در نفس ایجاد کند که موجب «دسیسه» یا «ختم» قلب شود، به گونه ای قلب دیگر آینه آیت نمای آیات الهی نباشد و حقایق را دگرگون کند. این گونه است که احبار به ظاهر عالم با همه ظاهر عالمانی و ایمانی خویش، دارای قلوب وارونه ای هستند که نمی توانند دست از تحریف بردارند. پس بیهوده است که انسان طمع داشته باشد که ایشان به راه ایمان بازگردند و دست از تحریف حقایق و آموزه های الهی بردارند.(بقره، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، کسانی که بیماردل باشند، به سبب تغییر در خلقت و فطری الهی خویش، نمی توانند در مسیر درست گرایش داشته و دنبال حق بروند و ظلم به خود و دیگران روا ندارند، این گونه است که بیماردلان جنسی دنبال زنان می روند و تحت تاثیر سخن و رفتار و اندام ایشان تحریک شده و دنبال اذیت و آزار جنسی آنان می روند.(احزاب، آیه ۳۲)

کسانی که ظالم و مستکبر هستند نیز این صفت و خصصیه تبدیل به ملکه و مقوم آنان شده و به تعبیر قرآنی چون «تثبیت» نفوس آنان است، یا غیر قابل تغییر است یا سخت تغییر خواهد بود.

رویه تغییر ناپذیر ظالمان و مستکبران

با توجه به این که عناوینی چون ظالم، مستکبر، مجرم و مسرف یا عادل، متقی، صالح و مصلح، بیانگر ملکات در شخصی و به عنوان طبیعت ثانوی اوست، می توان گفت نمی توان از چنین اشخاصی امید و انتظار تغییر را داشت؛ البته بدتر از این افراد کسانی هستند که مثلا جهالت و بی خردی، یا سفاهت یا پلشتی در رذایل اخلاقی، یا عدالت و عصمت و عقلانیت در فضایل اخلاقی جزو مقوم ذات ایشان شده باشد؛ زیرا اگر در ملکه امکان تغییری باشد، در مقوم ذات دیگر کار از کار گذشته و جز به معجزه نمی توان امیدوار به تغییر بود.

در آیات قرآنی برای بیان حالت مقوم ذات، از کلمات و جملاتی چون «قیام» (حدید، آیه ۲۳)، قوامین(مائده، آیه ۸) و «قوم»(عنکبوت، آیه ۳۵) استفاده شده است؛ به عنوان نمونه درباره قوامیت عقلانی می فرماید: قوم یعقلون؛ یعنی مردمانی که عقلانیت مقوم حقیقت وجودی و شاکله شخصیتی آنان است(همان)؛ یا می فرماید: قَوْمٍ یَعْلَمُونَ.(انعام، آیه ۱۰۵)

از نظر قرآن کسانی که ظلم و استکبار به شکل صفت و ملکه درآمده باشد، ممکن نیست به سادگی تن به حکم عدالت داده و دست از ظلم و استکبار بردارند. در این راستا می بایست اهل قیام به عدالت و عدالت قسطی (مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۲۵) قیام کرده و برای سرکوب مستکبران و ظالمان حتی به حذف فیزیکی آنان در جنگ و جهاد اقدام کنند.(نساء، آیه ۷۵)

به هر حال، بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نمی توان رجا و امید داشت که چنین افرادی تغییر رویه داشته و در رفتار اجتماعی به گونه ای عمل کنند که به دور از ظلم و استکبار باشد. پس دندان طمع را باید کند و هیچ طمعی وحرصی برای تغییر آنان به دل نبست. بر این اساس کسانی که گمان می کنند مستکبران و ظالمان عالم دست از رفتارهای استکباری و ظالمانه خود بر می دارند، به اشتباه و خطا می روند؛ زیرا عقب نشینی مستکبران و ظالمان در برخی از مواقع از مواضع جز سازوکاری برای فریب یا بازسازی توان و یا حمله دیگری نیست.