تعهدات امت و دولت در برابر فقیران

samamosفقر به معنای نیاز در ضد غنا به معنای بی نیازی است. هر چند که این واژه در کاربردهای قرآنی و روایی فراتر از نیاز مالی را شامل می شود ولی آن چه همان وهله نخست به ذهن می آید، همین فقر و نیاز مالی است که بیش تری مردم زمین بدان گرفتار هستند.

بر اساس گزارش های معتبر از مراکز علمی و دانشگاهی جهان و نیز نهادهای بین المللی، فقر عامل بسیاری از مرگ و میرها در جهان امروز است. میلیون ها انسان با فقری دست و پنجه نرم می کنند که جانشان را می گیرد. این در حالی است که کم تر از سی درصد مردم به ویژه در جهان غرب، با انباشت ثروت های غارت شده خود نمی دانند چکاری انجام دهند. تنها مواد غذایی که از سوی سرمایه داران مرفه بی درد، اسراف و دور ریز می شود، می توانند همین میلیون ها گرسنه را سیر کند. اما بی عدالتی و ظلم جهانی هم چنان قربانی می گیرد.

بر اساس آموزه های قرآنی، کسی که هزینه یک سال خود را نداشته باشد، فقیر است و بر امت و دولت اسلامی است که ایشان را تامین نماید و نیازهای آنان را در بر آورده سازد. این در حالی است که هم چنان به سبب بی عدالتی در جوامع اسلامی و دوری از فرهنگ و آموزه های قرآنی، هم چنان با پدیده فقر و بلکه مرگ ناشی از آن مواجه هستیم. نویسنده در این مطلب بر آن است تا هشدارهای قرآنی را نسبت به این تکلیف و وظیفه مسلمانان و دولت اسلامی یادآور شود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

از فقر فخری تا فقر کفری

شاید بارها از سخنرانان به ویژه عالم حوزه عرفان و زهاد به نام این حدیث نبوی را شنیده باشید که می فرماید: الفقر فخری، فقر افتخار من است. اما این پرسش نیز در ذهن شما خطور کرده و یا می کند که چگونه فقر و نیاز امری پسندیده است و شخص به آن افتخار کند در هر حالی عقل و عقلا بر آن است که غنا و بی نیازی از اموری پسندیده ای است که می بایست شخص بدان افتخار نماید. آیا پیامبر (ص) برای دلگرمی فقیران این سخن را بیان داشته است؟ آیا هدف آن بوده است که فقیران را به وضعیت خودشان خشنود و راضی سازد تا اقدامی انقلابی و شورش نسبت به سرمایه داران انجام ندهند؟ آیا واقعا در فقر و نیاز حکمتی است که در غنا و ثروت نیست و آدم عاقل می بایست به فقر رو آورد و از ثروت گریزان شود؟ اگراین گونه است پس با وظیفه و مسئولیت آبادسازی زمین که ماموریت الهی بر پایه آموزه های قرآنی است ، چه کار کند؟ آیا آبادسازی زمین چیزی جز ثروت و غنا و دست یابی به منابع گوناگون آن است؟ چگونه می توان میان آن دو جمع کرد؟ این ها پرسش هایی است که با شنیدن این حدیث به ذهن می آید. البته برخی گستاخ تر با این حدیث مواجه می شوند و یا به صورت تعبد محض و بی هیچ تدبر و تعقلی در آن ، حدیث را دربست می پذیرند. ولی پرسش این است که چه پاسخی می توان به این پرسش ها و مانند آن داد؟

با نگاهی گذرا به آموزه های قرآنی می توان دریافت آن چه موجب شده تا پیامبر(ص) به فقر خود افتخار کند و آن را امری پسندیده و ممدوح بشمارد، امری بیرون از دایره عقل و حکمت نیست.

خداوند در آیه ۱۵ سوره فاطر به صراحت اعلام می کند: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بى‏نیازِ ستوده است. این فقر و نیاز شدید و همه جانبه انسان ها به خداوند همان چیزی است که از آن به فقر ذاتی و فقر امکانی یاد می شود؛ چرا که انسان به خداوند هست و قوام می یابد و خداوند مقوم ذات انسان است، بنابراین تنها خداوند است که از غنای ذاتی برخوردار می باشد و همه هستی به غنای او وابسته اند.

همین فقر ذاتی انسان در برابر غنای ذاتی خداوند است آدمی را به سوی عبادت و حاجت خواهی از خداوند سوق می دهد و اتصال به منبع غنای ذاتی را می جوید.(فاطر ، آیات ۱۳ تا ۱۵) از این روست که پیامبر(ص) افتخار می کند که از چنین فقری برخوردار می باشد که وی را به خداوند غنی بالذات متصل می کند و بندگی خداوند و پروردگاری با چنین خصوصیات را برای خود می بیند.

هر چه انسان نسبت به این فقر ذاتی خود آگاه تر و اتصال شفاف تر و روشن تری را با خداوند ببیند، ارزش فقر وی افزون تر خواهد شد. به سخن دیگر، فضلیت هر کسی بر دیگری، آگاهی به این فقر و اتصال و قرب بیش تر به خداوند غنی بالذات است. از آن جایی که پیامبر(ص) نخستین صادر هستی است، قرب وی به خداوند" قاب قوسین او ادنی"(نجم،آیه ۹) می باشد که کم ترین نزدیکی و قرب می باشد. از این روست که درک بهتر و کامل تر و دقیق تری نسبت به خود و خدای غنی خود دارد. از این روست که بر فضلیت خود نسبت به دیگر پیامبر(ص) شهادت می دهد و فقر ذاتی خویش را کامل تر می داند و می فرماید: "الفقر فخری و به أفتخر علی سائر الانبیاء؛ فقر باعث فخر من است و به سبب آن بر سایر انبیا افتخار می کنم".( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۵۶؛ مستدرک وسائل، ج ۱۱، ص ۱۷۳، باب ۴.)

بنابراین، نوعی اتصال بنده فقیر بالذات به خداوند غنی بالذات و آگاهی و درک این ارتباط فقری ، موجب می شود تا عبودیت بنده کامل تر و تجلیات الهی بر او قوی تر باشد. آن حضرت(ص) به وابستگی ذاتی خود به خدا که به صورت فقر ذاتی است افتخار می کند. این در حالی است که بت پرستان گمان می کردند که با پرستش بتان می توانند از وابستگی و نیاز خود به خداوند بکاهند و نیازی به او پیدا نکنند.(المیزان، ج ۱۷، ص ۳۳)

به سخن دیگر، در این روایت مراد از فقر، فقر معنوی و وجودی است. بدین معنا که انسان، نیازمند و فقیر حضرت حق است و هماره به خداوند و کمک وی نیاز دارد. اگر لحظه‏ای به خود واگذارده شود، هلاک می گردد. در مقابل خدا بی نیاز مطلق است. در این صورت، فقر و تهیدستی و احتیاج به خدا را رسول خدا(ص) عامل افتخار خویش تلقی نموده است و ربطی به نیاز مالی ندارد. در روایات و ادعیه، فقر در این معنا به کار رفته است، مثلاً "أنا الفقیر الّذی ربّیته؛ من فقیری هستم که تو (ای خدا) او را خود پرورش دادی".

در آثار عرفانی نیز فقر تنها به این معنا بیان شده است. معنای عبودیت و بندگی نیز از همین جا ناشی می شود و به همین خاطر گفته شده که بزرگ‏ترین مقام پیامبر(ص) همان مقام بندگی است به ویژه اگر این بندگی و اتصال با ذات(هو) باشد؛ چنان که در شهادت بر رسالت پیامبر(ص) گفته می شود: اشهد انّ محمداً عبده و رسوله. به این معنا که عبودیت مقدمه بر رسالت است واین عبودیت اگر به جایی عبدالله و به شکل عبده باشد، کامل تر و قوی تر است، چنان که گفته شد.

به هر حال، از نظر پیامبر(ص) فقر انسان به خداوند غنی عین غنا و ثروتی است که انسان می بایست بدان افتخار کند. از این روست که پیامبر(ص) به چنین فقری افتخار می کند.

البته همه هستی این گونه فقری را دارا می باشند ولی آگاهی و ایمان به چنین فقری است که لذت آفرین و افتخار آمیز می باشد. این در حالی است که بت پرستان منکر چنین فقری می باشند و کافران اصولا درکی از این مساله لطیف و ارزشمند ندارند.

اما فقر مالی، هر چند بر اساس برخی از روایات، فقر مالی پیامبر(ص) در میان پیامبران(ع) از همه بیش تر بوده است ولی چنین فقری افتخاری ندارد و از آیه ۸ سوره ضحی بر می آید که خداوند فقر و تنگدستی پیامبر(ص) را که در برهه ای از زمان بدان گرفتار بوده است برطرف نموده و او را غنی ساخته به طوری که دیگران نیز از ثروت و غنای آن حضرت(ص) بهره مند شدند.

از نظر پیامبر(ص) نمی بایست میان زهدورزی و فقر نسبت تساوی قایل شد. به این معنا که زهدورزی به معنای فقر نیست، چرا که انسان ثروتمند نیز می تواند زهدورزی کند و کم تر از آن نیاز مالی خویش از ثروت بهره برد و آن را در خدمت خلق قرار دهد با آن که ثروت خویش را نیز حفظ می کند و از تلاش و کوشش تجاری و بازرگانی باز نمی ایستد. زهد ورزی به معنای قناعت ورزی، اقتصاد و میانه روی، دوری از اسراف و اتراف ، ورع و کم بهره بردن از متاع های دنیوی است. بنابراین می توان میان ثروت و قناعت و هم چنین ثروت و زهد جمع کرد بی آن که تنافی و تقابلی میان آن ها پدید آید.

بنابراین زهد به معنای فقر گرایی نیست بلکه به معنای فقدان دوستی و حب به دنیا و متاع های آن است. از این روست که امام باقر (ع) از امیرمؤمنان (ع) نقل می کند: « ان من اعون الاخلاق علی الدین الزهد فی الدنیا؛ کمک کننده ترین اخلاق برای یاری دین انسان، زهد و بی علاقگی به دنیاست.»[ محمد، کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۴] و امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: «حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتی تزهد فی الدنیا؛ حرام و غیرممکن است که دلهای شما، حلاوت و شیرینی ایمان را بچشد مگر آنکه زهد و بی رغبتی در دنیا پیشه کند.»[ همان، ج۲، ص۱۰۴]

به نظر می رسد که از نظر اسلام فقر مالی و مادی کمال نیست، چنان که ثروت نیز نقص نمی باشد، بلکه به یک معنا کمالی است ، چرا که شرایط برای حرکت در مسیر کمالی در زمان بی نیازی مادی فراهم تر است. این در حالی است که در فقر احتمال گرایش از کمال به ضد کمال بیش تر وجود دارد. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: : "لولا رحمه ربّی علی فقراء اُمتی کاد الفقر أن یکون کفراً؛ اگر رحمت پروردگارم بر تهیدستان امتم نبود، نزدیک بود فقر به کفر بیانجامد". ( جامع الاخبار، ۱۰۹، فصل ۶۷، فی الفقراء.)

بنابراین ، اگر رحمت الهی به امت اسلام نمی بود، احتمال گمراهی فقیران و کفر ایشان بیش تر بود ولی عنایت الهی موجب شد تا چنین امری تحقق نیابد، ولی این حدیث بیان می کند که فقر از چنین ظرفیتی برخوردار می باشد که به کفر و بی ایمانی بیانجامد. پس فقر مالی و نیاز مادی هیچ گونه فخر و افتخاری نیست تا شخص بدان مباهات کند ، چنان که عامل کم ارزشی و بی ارزشی شخص نیست تا به وی اهانت و کم توجهی شود؛ چرا که انسان دارایی چون حضرت موسی (ع) نیز در شرایطی چنان دچار فقر می شود که از هیچ چیز دنیا بهره ای ندارد. این جاست که به فقر مطلق مادی خود در کنار فقر ذاتی و همه جانبه خود به خدا اشاره می کند و می فرماید: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر؛ خداوندا من به هر آن چه از خیر فرو فروستی محتاج و نیازمند هستم. (قصص ، آیه ۲۴) البته آن حضرت چون می داند چه بخواهد از خداوند نعمت نمی خواهد بلکه خیر می خواهد که همان نعمت سودمند است که انسان در مسیر کمالی خویش بدان نیازمند است. این خیر شامل امور مادی و معنوی می شود. از این روست که خداوند دعایش را به سرعت اجابت می کند و زن و آرامش و خانه و مال و ثروت و خانواده و پیامبری و امور دیگر را به وی می دهد و آن حضرت (ع) همه را در مسیر کمالی خویش به کار می گیرد.

تعهدات امت و دولت در فقر مادی

با نگاهی گذرا و سریع به آموزه های قرآنی می توان دریافت که ملت اسلام و دولت اسلامی در برابر فقیران مادی مسئولیت سنگینی دارند؛ چرا که فقر مادی آدمی را به سوی کفر می کشاند و زمینه بدگمانی به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه در آدمی را سبب می شود که نوعی بی ادبی و اسائه ادب به ساحت پروردگاری است(فجر ، ایه ۱۶ و عیون اخبار الرضا، ج ۱ ، ص ۱۹۳ ، حدیث ۱ )

چنان که فقر مادی و فقدان امکانات موجب می شود تا زنان و مردان غیر متاهل در معرض بی عفتی و آلودگی به فساد جنسی و خودفروشی قرار گیرند و این گونه خود و جامعه را به سوی تباه بکشانند(نور، ایه ۳۳)

آثار زیانبار فقر در جامعه موجب می شود تا در آموزه های قرآنی پس از حکم نماز به مساله رسیدگی به فقیران به عنوان انفاق و زکات و اموری دیگر از این دست مطرح شود. به این معنا که از نظر اسلام ، پس از آگاهی انسان نسبت به وظایف خود نسبت به خدا یعنی نمازگزاری بر شخص است تا در اندیشه فقیران باشد و به وظیفه و مسئولیت اجتماعی و انسانی و اسلامی خود در برابر فقیران و نیازمندان جامعه عمل کند. از این روست که خداوند در همین آغازین سوره بقره از اقامه نماز و انفاق در کنار هم سخن به میان آورده است.

خداوند در بسیاری از آیات از جمله ۸۳ و ۱۷۷ سوره بقره و ۳۶ سوره نساء ، از حقی به نام احسان به فقیران، و در آیاتی چون ۲۷۲ و ۲۷۳ همین سوره از حقی به عنوان استحقاق انفاق و صدقات مستحبی و در آیاتی چون آیه ۶۰ سوره توبه از استحقاق زکات و در آیاتی چون ۸ سوره انسان و ۱۴ و ۱۶ سوره بلد از حق اطعام فقیران سخن به میان می آورد.

هم چنین از نظر آموزه های قرآنی، از شرایط استحقاق فی و انفال(حشر ، ایات ۷ و ۸ و کشاف ، ج ۴ ، ص ۵۰۳) و کفاره روزه (بقره ، ایه ۱۸۴) فقر و تنگدستی بر شمرده است. این بدان معناست که همه شرایط می بایست در جامعه ایمانی به شکلی سامان یابد که فقیران از نگرانی فقر و نیاز بیرون آیند و به اشکال مختلف از جهات گوناگون تامین شوند.

خداوند برای تشویق دیگران به فقر زدایی از جامعه و تامین نیازهای فقیران، آثار بسیاری بر احسان به فقیران و اطعام ایشان بیان کرده است که از جمله می توان به جلب محبت الهی(نساء ، آیه ۳۶) قرار گرفتن در زمره محسنان و نیکوکاران(بقره ، ایه ۱۷۷) باغات بهشتی و پاداش های گوناگون آن(سوره انسان) و رهایی از دوزخ و شرایط سخت عبور از صراط (بلد ، آیات ۱۱ تا ۱۶)، قرار گرفتن در زمره پرهیزگاران و متقیان (بقره ، آیه ۱۷۷) ، از میان رفتن گناهان(همان ،آیه ۲۷۱)، رستگاری (روم ، ایه ۳۸) و قرار گرفتن در زمره صادقان(بقره ، آیه ۱۷۷) اشاره کرد.

هم چنین با بیان اموری به عنوان عواقب ترک انفاق به فقیران بر شده است تا ایشان را از عدم اهتمام و توجه به فقیران باز دارد. از این روست به کسانی که از کمک و برآورد نیازهای فقیران سرباز می زنند و به اطعام و احسان و انفاق نمی پردازند، هشدار می دهد که این گونه رفتار موجب تاسف شدید در دنیا و آخرت (قلم ، آیات ۱۷ تا ۳۱) ، زوال نعمت و از دست رفتن ثروت (همان) محرومیت از شفاعت شافعان در روز قیامت (مدثر ، آیات ۱۴ تا ۴۸) ملامت و سرزنش الهی (قلم ،آیات ۱۷ تا ۳۴) و عذاب دوزخ و مانند آن می شود

خداوند در آیه ۱۳۵ سوره نساء بیان می کند که برخی از مردم به طمع نزدیکی به ثروتمندان و بی اعتنایی به فقیران، در شهادت نیز راه باطل را در پیش می گیرند و کتمان حق می کنند. این گونه است که حق فقیران را به سبب فقر ایشان ضایع و تباه می سازند. چنین گرایشی در جامعه و بی توجهی به فقیران و حقوق ایشان و یا کتمان حقوق آنان موجب می شود تا خداوند در همین دنیا افراد و جامعه را مجازات کند و به عذاب سختی دچار سازد.(محمد ، آیه ۳۸)

از نظر خداوند، بی توجهی به فقیران و نیازمندان و ترک اطعام و احسان ایشان ، موجب ذلت و خواری ثروتمندان در پیشگاه خداوند می شود.(فجر، ایات ۱۶ تا ۱۸)

این در حالی است که بر یکایک افراد جامعه است تا به فقیران توجه یافته و به کمک آنان بشتابند و به اشکال مختلف نیازهای ایشان را تامین کرده و دیگران را نیز به این کار تشویق و ترغیب نمایند. این مسئولیت برای کسانی که مومن هستند و به نماز می ایستند دوچندان است؛ چرا که اصولا نماز گزار واقعی کسی است که به فقیران توجه داشته و حقوق ایشان را بپردازد؛ چرا که در هر مالی از اموال بخشی به عنوان حق فقیران قرار داده شده است.(معارج ، آیات ۲۲ تا ۲۵)

از نظر قرآن دولت نیز موظف است تا اموالی که به عنوان انفال و فی در اختیار دارد به فقیران بدهد و ایشان را تامین نماید. این کار دولت اسلامی موجب می شود تا گردش پول و ثروت در جامعه سامان یابد و تنها در اختیار ثروتمندان جامعه نباشد.(حشر، آیه ۷)

اصولا از نظر اسلام و قرآن، اختصاص یافتن بخشی از اموال فرد و جامعه به فقیران جامعه ، یکی از موجبات مهم در تعدیل غرایز انسانی و عامل تقوای فرد و جامعه است(معارج ، آیات ۱۹ تا ۲۵) چرا که این گونه شرایط به گونه ای فراهم می آید که از افراط ، اسراف و رفاه زدگی در جامعه جلوگیری می شود و شرایط برای طغیان قوای شهوانی مسدود می شود؛ زیرا اتراف و اسراف است که قوای شهوانی را تحریک و به سوی جرم و جنایت و فحشا سوق می دهد.

به هر حال بر دولت و جامعه اسلامی است تا حقوق فقیران را به تمام و کمال ادا کنند و دیگران را نیز به این مهم تشویق نمایند در حالی که شخصیت فقیران را حفظ کرده (بقره ، ایه ۲۶۳ و حاقه ، ایه ۳۴ و آیات بسیار دیگر)و نسبت به آنان دلجویی کرده (انعام ، آیات ۵۲ و ۵۴) و به خاطر دلخوشی اشراف و ثروتمندان حق فقیران تباه نشود و از جامعه طرد نگردند(هود،آیات ۲۵ تا ۲۹ و آیات دیگر)

از آن جایی که بسیاری از مومنان فقیر انسان های پاکدامن و عفیف و با حیایی می باشند، می بایست به سبب تعفف آنان ، حقوق ایشان نادیده گرفته نشود و بر ملت و دولت است تا با شناسایی ایشان حقوق ایشان را در شکل یارانه های مستقیم و غیر مستقیم و دیگر ابزارهای روزآمد تامین و ادا کرد.(بقره ، آیه ۲۷۳ )

به هر حال ، توجه خاص دولت و ملت به فقیران جامعه به ویژه اهل عفت از وظایف و مسئولیت های اصلی در کنار نماز می باشد و بی توجهی به حقوق فقیران و عدم پرداخت حقوق مالی ایشان در حقیقت به معنای بی ایمان انسان به خداوند است.