تعصبات ضد تکاملی

samamosتعصب که در زبان فارسی به عنوان یکی از خصلیت های بشری از آن یاد می شود، خصلتی است که موجب می شود تا شخص از اندیشه و یا عقیده و قوم و قبیله و کشورش حمایت کند. به نظر می رسد که ریشه تعصب را می بایست در نگرش های فرد جست که مانع نفوذ ناپذیری در برابر ایجاد بی تفاوتی ها نسبت به اموری است که به نظر شخص در درجه نخست اولویت های فردی و اجتماعی او قرار دارد.

تعصب به شکل نگرش ثابت عمل می کند و موجب می شود تا شخصی نفوذناپذیر جلوه کند و واکنش های تند و عاطفی و احساسی نسبت به عوامل تضعیف و توهین و سست کردن آن بروز دهد. از این روست که در حوزه منش های شخصی و کنش های اجتماعی شخص دسته بندی می شود و ارتباط تنگاتنگی با حوزه روان شناسی اجتماعی و نگرش ها پیدا می کند.

در نگاه نخست نمی توان داوری ضد ارزشی نسبت به تعصبات داشت بلکه به نظر می رسد که اگر کسی بخواهد درباره تعصب به عنوان یک منش انسانی و یا کنش اجتماعی آدمی داوری ارزشی کند و به خود اجازه دهد تا امتیازی را برای آن در نظر بگیرد نه تنها در حوزه فضلیت ها و امور مثبت قرار می گیرد بلکه از جایگاه ارزشی والای و بلندی نیز برخوردار می شود؛ زیرا تعصبات در حوزه نگرش های ثابت بشر قرار می گیرد که وی را به سوی اهداف خاص هدایت می کند. شخص بی نگرش ثابت و هدف مشخص و معین نمی تواند حرکت های دایمی و پایداری داشته باشد و به سوی هدف مشخص خویش حرکت کند. آن چه شخصی را در مسیری خاص ثابت نگه می دارد و از حزب باد می رهاند نگرش های ثابتی است که نسبت به آن تعصب می ورزد و آن را به عنوان چارچوب های اساسی در زندگی خویش دسته بندی و بر اساس آن حرکت و برنامه ریزی و عمل می کند.

نگرش های ثابت و تعصب نسبت به آن است که آدمی را به هدف می رساند و همه سختی ها و دشواری را تحمل کرده و دست از مقاومت بر نمی دارد و هر گونه عوامل بازدارنده و یا سد راهی را بر می دارد و با استواری و گام های مطمئن به مقصد وهدف خود حرکت می کند.

اگر تعصبات آدمی نسبت به اهداف و آرمان ها و حتی روش هایی که برای دست یابی به آن در پیش می گیرد نبود هرگز نمی توانست به آرمان و هدف خویش دست یابد؛ زیرا هر عاملی درونی و بیرونی می توانست او را از ادامه مسیر باز داشته و یا منصرف و منحرف کند. بنابراین عامل تعصب است که وی را در مسیر هدف خود حفظ می کند و موجب می شود تا با عوامل مزاحم و یا بازدارنده مبارزه کند و آن را از سر راه هدف خویش بردارد.

در این جا داوری ارزشی مثبتی از تعصبات ارایه شده و به عنوان امری مهم و سرنوشت ساز در زندگی بشر مورد بررسی و تحلیل قرار داده شده است. در این داوری ارزشی به متعلق تعصب و یا هدف و یا روش توجه نشده است؛ زیرا هر انسانی به طور طبیعی به سوی کمال می رود و اندیشه و بینش طبیعی و فطری او کمالی و رهایی از نقص و دست یافتن به کمال است؛ تنها مشکلی که در این میان خودنمایی می کند اشتباه در تشخیص کمال و یا مصادیق کمالی و یا راه دست یابی به آن است. به این معنا که آدمی به طور فطری به سوی کمال می گراید و ذات و فطرت و طبیعت او جز کمال نمی جوید و نمی خواهد ولی در این میان در دام توهم کمال و یا اشتباه و خطا در تشخیص امر کمالی از غیر کمال می افتد و راه را گم می کند و گمراه می شود و یا با آن که هدف برای او مشخص و کمال مطلوب دانسته شده است عواملی بازدارنده خود را تحمیل و او را به فسق و فجور می کشاند و به عنوان کمال خود را جا می زند و شخص را از حرکت کمالی باز می دارد. پس انسان یا گمراه می شود و کمال را از نقص و غیر کمال تشخیص نمی دهد و یا این که بیمار می شود و از حرکت به سوی کمال باز می ماند و این گونه است که دو دسته فاسقان و گمراهان در میان انسان ها پدید می آیند.

ابلیس در فریب آدم (ع) از نیرنگ نشان دادن امر کمالی سود می برد و می کوشد تا امری را که بازدارنده کمال و یا مزاحم آن است به عنوان امری کمالی با سوگندهای دروغین به آدم بقبولاند. این گونه است که آدم (ع) در دام ابلیس گرفتار می شود و راه خویش را از دست یابی به کمال دور می سازد.

با توجه به این که تعصب می تواند مفید و سازنده باشد و اصل در آن کاربردهای مفید و سازنده آن در حرکت بخشی و پایداری بر هدف و مسیر است با این همه می تواند عاملی بازدارنده نیز محسوب شود و آدمی را چنان به بند کشد که هرگز نتواند از چاه به در آید و در راه قرار گیرد؛ زیرا اگر تعصب پایداری بر نگرشی است که بدان به عنوان کمال رسیده است این امر که به عنوان کمال مورد نظر شخص است می تواند امری غیر کمالی و حتی ضد کمالی باشد که به نظر شخص کمالی رسیده است و تعصب شخص بر آن موجب می شود تا هرگز به کمال نرسد و در مسیر قرار نگیرد.

به عنوان نمونه عصبیت قومی که خصلتی انسانی است موجب می شود تا شخص از خویشان خود حمایت و دفاع کرده و در مقابل دشمنان قرار گیرد و به مبارزه با آنان بر خیزد ولی شخص در این عصبیت توجهی به این ندارد که خویشان وی در جرگه ظالمان یا مظلومان هستند. ( لسان العرب، ابن منظور، ج ۹ ، ص ۲۳۳) از این روست که امام سجاد (ع) می فرماید: تعصبی که به سبب آن انسان از بدان قوم و خویش خود حمایت کند و یا بدان و اشرار قوم خود را بهتر از نیکان اقوام دیگر بداند چنین تعصبی موجب می شود تا شخص گناهکار گردد.( کافی ، کلینی ، ج ۲ ،ص ۲۳۳)

در حقیقت تعصب شمشیر دو دمی است که هم می تواند مفید و ارزشی باشد و هم می تواند زیانبار و کشنده باشد و شخص را از مسیر کمالی دور و در مسیر گمراهی ثابت نگه دارد.

روان شناسی تعصب

چنان که گفته شد تعصب در حوزه روان شناسی اجتماعی و در مسایل نگرش های قرار می گیرد. در مساله شکل گیری نگرش ها گفته شده است که نگرش مبتنی بر سه مولفه شناخت و عاطفه ( ایمان ) و رفتار است. به این معنا که شناخت ها و بینش های آدمی نسبت به هستی و یا چیزی نوعی آگاهی در شخص ایجاد می کند که اگر به شکل باور و ایمان در حوزه عاطفه شخص جای گیرد و در نهایت به شکل رفتارهای مشخص و متاثر از دو عامل پیش گفته بروز و ظهور کند چنین چیزی را نگرش می گویند.

شناخت های انسانی اگر عقلانی و عقلایی باشد و در حوزه شناخت های علمی و عرف عقلایی دسته بندی شود به طور طبیعی در دل و جان شخص تاثیر می گذارد مگر آن که شخص به نوعی بیماری نفاق دچار شده باشد که نمی تواند ارتباط طبیعی میان عقل و عاطفه و احساسات خویش برقرار کند. شخص طبیعی بر اساس فطرت سالم و متعادل متاثر از دانش های عقلی و عقلایی خویش به باورهایی می رسد و عواطف وی متاثر از آن می شود. در این حالت است که ایمان در شخص شکل می گیرد و دانش های شناختی وی به شکل اعتقادات در جانش قرار می گیرد. در این حالت است که شخص دارای باورهای اعتقاداتی می شود.

البته باورهای اعتقادی هر شخص تنها از یافته های بشری مبنتی بر علم و دانش قطعی حاصل نمی شود بلکه عوامل دیگری چون پدر و مادر و الگوهای دیگر نیز در نقش یافته های دانشی قطعی قرار می گیرند و موجبات باورمندی شخص نسبت به امری می شوند. این گونه است که گاه باورهای خرافی و قومی نیز از راه تربیت و الگوهای پذیرفته شده نیز به شکل باورهای اعتقادی در شخص قرار می گیرد.

هم چنین داده های وحیانی به سبب اعتقاد و باور نخستین شخص به پیامبر ( که گاه از راه معجزه و یا آموزش و تربیت به وجود می آید) به عنوان یافته های دانشی و قطعی مورد پذیرش قرار گرفته و به عنوان باورهای اعتقادی در جان آدمی می نشیند و عواطف و احساسات او را مدیریت می کند.

بنابراین اعتقادات یعنی اموری که در دل ها و عواطف انسانی بسته شده و امکان گریز و فرار شخص از آن نیست می تواند یافته های قطعی دانشی و یا داده های وحیانی و یا حتی امور خرافی و یافته های گمانی و وهمانی باشد. از این روست که نمی توان برای اعتقادات و باورهای بشری خاستگاه و ریشه و عامل یگانه ای مطرح کرد.

از سوی دیگر این گونه نیست که آدمی هر چیزی که به دانش قطعی یافت آن را بپذیرد و به شکل باورها و اعتقادات در جانش قرار داده و متاثر از آن باشد. به این معنا که ارتباط التزامی و لازمی میان یافته های قطعی بشر با ایمان و باورهای او نیست؛ از این روست که خداوند با توجه به امکان عدم ایجاد باور و عقد قلبی حتی با شناخت قطعی درباره گروهی از منافقان و کافران می فرماید که آنان با آن که به شناخت قطعی و علم یقینی رسیده اند با این همه از در انکار وارد شده و امر قطعی را به عنوان باور و اعتقادات ایمانی خویش نپذیرفتند. بنابراین جاحدان کسانی هستند که با شناخت قطعی قلب و دل ایشان متاثر از آن شناخت نیست و عواطف و احساسات آن به شناخت قطعی و علم یقینی پاسخ مثبت نمی دهد: حجدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علوا ؛ یعنی به چیزی یقین کامل دارند و از نظر معرفتی و شناختی به آن درجه از قطع و یقین رسیده اند که شناخت خود را عین واقعیت و حق می یابند ولی به سبب ظلم و تجاوزگری و خود برتری بینی و علو مرتبه آن را انکار می کنند.

اگر شناخت قطعی و یا توهم قطع و موافقت با واقع و نفس الامر به کسی دست دهد و سپس دل و جانش متاثر از آن قطع و یقین گردد و آن را انکار و جحد نکند آن گاه است که نسبت به آن چیز به باور می رسد و اذعان می دارد که آن چه یافته همان حق است و می بایست بدان باور و ایمان داشت.

در مرحله سوم شخص آن متاثر از شناخت و بینش و ایمان و باورهای قلبی خویش عمل و رفتار خاصی را در پیش می گیرد که و می کوشد در چارچوب آن بینش و باور رفتار نماید. این گونه است که می گویند نگرش خاصی شکل گرفته است و رفتارهای شخص بر پایه نگرش های اساسی و اصلی خاصی صورت می گیرد.

کسی که به نگرش دست یافت به سادگی نمی توان آن را تغییر داد؛ زیرا یکی از خصوصیات برجسته نگرش ها این است که اموری ثابت و پایدار هستند. از این روست که حتی اگر شخص در موقعیت قرار گیرد که ناچار به پذیرش امری برخلاف نگرش خود باشد آن را در ظاهر می پذیرد و دیگران گمان می کنند که صاحب نگرش را متقاعد ساخته اند در حالی که چنین اتفاقی نیافتاده است.

به سخن دیگر در بیش تری موارد که تلاش می شود تا نگرش شخصی تغییر داده شود این تصور پیش می آید که شخص متقاعد شده و نگرش وی تغییر یافته است؛ در حالی که چنین نیست و در بیش تری موارد تغییر در نگرش یا اصلا اتفاق نیافتاده و یا موفتی است .

ریشه این مقاومت در تغییر نگرش ها را می بایست در اموری چند جست که از آن جمله ذات و طبیعت نگرش هاست. دیگر آن که شخص با توجه به تعصباتی که نسبت به نگرش های خویش دارد حاضر به تغییر آن نیست و تنها در برابر فشارها خواسته است با پذیرش موقت خود را از رهایی بخشد؛ زیرا می بیند که مقاومت ها او را بیش تر مورد توجه قرارداده و زمینه های حمله به نگرش او را افزایش داده است.

نکته ای که نمی بایست از آن غفلت شود آن که انسان به طور طبیعی نسبت به اعتقادات و باورها و نگرش های خویش نوعی تعلق خاطر پیدا می کند و همین تعلق خاطر نیز ارتباطی با عزت نفس وی دارد.

البته دیده می شود که شخص نگرش خویش را پیش از آن که پیام متقاعد سازی را دریافت کند تغییر می دهد تا در آینده مجبور نشود عزت نفس خویش را زیر پا گذارد. از این روست که هر گاه گفتمانی را غالب دیده به سمت و سوی آن می رود تا متهم به ارتجاع و بی فرهنگی نشود. بسیاری از موج های اجتماعی مانند موج عدالت خواهی و یا اصلاحات که همراهی بیش تری مردم را به همراه دارد می تواند متاثر از این مساله باشد که نوعی مقاومت سازی نسبت به عزت نفس است تا مجبور نشود بر اثر پیام های متقاعد ساز خود را همراه جامعه و گفتمان غالب کند.

با این همه نگرش های اساسی و اصلی زمانی که در نوجوانی و جوانی به هر شکلی شکل گرفته باشد تغییر نمی کند و تنها اشخاص برای همرنگی با جماعت با گفتمان های غالب همراهی می کنند و در اصل نگرش های خویش را حفظ می کنند. همین نگرش های ثابت و پایدار انسان است که مساله تعصبات را می سازد.

نگرش قرآن به تعصبات

خداوند به مساله تعصبات در حوزه های مختلف با عبارات مستقیم و غیر مستقیم توجه داده است. از مهم ترین واژگانی که این مفهوم را منتقل می سازد، حمیت است که به شکل حمیت جاهلی بیان شده است. البته این مفهوم خاص با استفاده از گزاره ها و واژگان دیگر نیز بیان شده است که در آیه ۷۸ سوره یونس و آیه ۸ سوره مائده می توان آن را یافت.

تصعبات همان گونه که نقش مهم و بسیار مهمی در پایداری نگرش ها و دست یابی آدمی به کمال دارد همان گونه می تواند موجبات تباهی آدمی را نیز فراهم آورد.

از جمله آثار مهمی که برای تعصبات منفی می توان بیان کرد چشم بستن بر حق و داوری کورکورانه است. از این روست که تعصبات در آیات چندی به عنوان سدی در برابر حق گرایی و رشد افراد دانسته شده است که از آن جمله می توان به آیات ۱۷۰ سوره بقره و آیه ۷۸ سوره یونس و آیه ۲۲ سوره زخرف اشاره کرد.

کسانی که دام تعصبات نگرشی افتاده اند در برابر حقایق می ایستند و یا رفتار گزینشی در پیش می گیرند. از این روست که مصداق : یومن ببعض و یکفر ببعض می شوند. انتخاب گزینشی برای اثبات معنایی و باوری به آنان اجازه نمی دهد تا همه حقایق را بپذیرند و حتی نگاهی کوتاه و گذرا به آن داشته باشند.

استاد علامه حسن زاده آملی در نقد کلام ابن عربی در فص محمدی (ص) فصوص الحکم که برای برائت عائشه به نکاح پیامبر(ص) با او اشاره کرده و گفته بود: از باب این که الجنس الی الجنس یمیل ، حضرت محمد(ص) که پاک ترین مردمان بود با عائشه ازدواج و نکاح می کند : در جهان هر چیز چیزی را کشد ؛ کفر کافر را و مرشد را رشد. بنابراین هیچ شکی نیست که رسول (ص) اطیب الطیبین است، پس عائشه و باقی ازواج اطیب طیبات باشند و چون چنین باشد ایشان مبرا و منزه باشند از آن چه ظالمان در حق ایشان می گویند. پس هر یک از زنان آن حضرت طیب ذاتی هستند و به حکم آیه : الخبیثات للخبیثتین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین ؛ زنان خبیث وناپاک ازآن مردان خبیث وناپاکند ومردان ناپاک نیز ازآن زنان ناپاکند؛ عائشه که همسر پیامبر(ص) است از اطیب طیبات می باشد.

استاد حسن زاده آملی می فرمود: اگر این حکم درست باشد می بایست درباره آسیه همسر فرعون حکم کرد که او زن خبیث بلکه بدترین زن خبیث بوده است که فرعون را همسر بوده و به نکاح او در آمده است در حالی که خداوند در آیه ۱۱ سوره تحریم می فرماید: وضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأه فرعون؛ و هم چنین اگر این مبنا قرار گیرد آیاتی که درباره زنان نوح و لوط آمده و آن ان را به عنوان بدترین زنان نابکار و خائن معرفی کرده است معنای خود را از دست می داد؛ زیرا خداوند درباره آنان فرموده است: ضرب اللّه مثلاً للذّین کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدین من عبادناالصالحین فخانتا هما»(تحریم آیه ۱۰) خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند مثال آورد که زن نوح و زن لوط بودند که همسر دو تن از بندگان صالح ما بوده ولی به آنها خیانت ورزیدند.

بنابراین تعصب موجب شده است که آیات دیگر قرآن را نبینند و یا حتی صراحت آیات سوره تحریم را درباره برخی از زنان آن حضرت (ص) ندیده بگیرند که در آن آیات سخن از اذیت و آزارهای برخی از ایشان است به طوری که خداوند پیشنهاد می دهد که آنان را طلاق دهد تا خداوند به جای آنان زنانی پاک دامن و خوب و عفیف به او عنایت کند.

از دیگر آثاری که برای تعصبات و نگرش های باطل می توان یافت تقلید کورکورانه از دیگران (بقره آیه ۱۷۰ و اعراف آیه ۷۰ و هود آیات ۸۷ و ۱۰۹ و ۶۲ و آیات دیگر ) خشونت و درگیری با اهل حق است ؛ زیرا کسانی که نسبت به امری تعصب به خرج می دهند به سادگی در مقابل کسانی که آنان را نسبت به بطلان و یا نادرستی عمل و یا نگرشان آگاه می سازند تندی و خشونت می ورزند. ( عنکبوت آیه ۱۷ و ۲۴ و مریم آیات ۴۲ و ۴۶ و انبیاء آیه ۶۸)

بسیاری از جنگ ها و خون ریزی ها و قتل عام های به سبب تعصبات کورکورانه ای است که برخی نسبت به نگرش های خویش دارند. همین مساله موجب شده بود تا در سده های وسطای اروپایی و دوره بربریت آن مردمان ، بسیاری از دانشمندان به نام که متاثر از فرهنگ اسلامی و تمدن پیشرفته آن به حقایقی آگاه شده بودند در دام آتش مرگ بیافتند و زنده زنده کشته شوند. گالیله و دیگرانی که بر خلاف باورها و نگرش های عمومی جامعه خود سخن می گفتند تهدید به مرگ شدند و کتاب ها و نوشته آنان و گاه با خودشان سوزانده شدند.

جنگ های کنونی در اروپا و نسل کشی در بالکان و فلسطین و حتی به شکلی دیگر در عراق و افغانستان نیز به سبب تعصبات و نگرش های خاصی است که برخاسته از آموزه های خود برتربینی اروپایی و یا نژادی است .

از این روست که خداوند تعصبات را عاملی مهم در جنگ ها و تباهی ها و نیز گمراهی های دانسته است که آدمی و جوامع بشری را به هلاکت می افکند.(مومنون آیات ۵۳ و ۵۴ و نیز فرقان آیات ۴۱ و ۴۲)

بی گمان از آن جایی که نگرش ها و تعصبات مبتنی بر آن گاه بر اساس خرافات و امور باطل شکل گرفته و یا خاستگاه آن تقلید کورکورانه از اقوام و اجداد و نیاکان (بقره آیه ۱۷۰) می باشد مهم ترین دلیل و عامل در برابر ایمان واقعی است که در آیاتی چون ۷۸ سوره یونس و ۵۲ و ۵۳ سوره انبیاء و آیات دیگر بدان اشاره شده است.

خداوند در آیه ۲۴ سوره مومنون و ۹۱ سوره هود تعصب و نگرش های نادرست را عاملی مهم در دوری از شناخت واقعی می شمارد و بیان می دارد که تعصب عامل مهمی در نفهمیدن انسان ها گفتار حق است.

ریشه بسیاری از نابهنجاری رفتاری چون برخورد نادرست با زنان و دختران و زنده به گور کردن آنان ( نحل آیه ۵۸ و نیز زخرف آیات ۱۶ و و۱۷) و برخورد با اهل ایمان و نماز گزاری مومنان (فتح آیه ۲۵ و ۲۶) را می بایست در تعصبات افراد و نگرش های نادرست و باطل آنان جست.

کینه توزی (اعراف آیات ۱۱ تا ۱۷ و حجر آیات ۳۱ تا ۳۹) و نافرمانی از فرمان های خداوند (اعراف آیه ۱۲ و همان آیات پیشین و ص آیه ۷۵ و ۷۶) از دیگر آثار تاسف بار تعصبات کورکورانه است که بسیاری از جوامع بشری همانند ابلیس گرفتار آن هستند.

ریشه های تعصب

چنان که گفته شد تعصب ریشه در امری فطری دارد ولی ریشه تعصبات نادرست را می بایست در دوری و گمراهی شخص از شناخت واقعی و ایمان درست و اعتقادات سالم جست. از این روست که خداوند می فرماید که تکبر درونی و استکبار ورزی بیرونی وی (صافات آیات ۳۵ و ۳۶) و انحصار طلبی ( بقره آیه ۳۵ و آل عمران آیات ۷۲ و ۷۳) و این که تنها اوست که حقایق را می فهمد و درک درستی از آن دارد و جهل و نادانی نسبت به هستی و حقایق آن ( فتح آیه ۲۶) و نگرش سلطه گری (ص آیات ۵ و ۷ و نوح ۲۱ و ۲۳) و در نهایت کفر نسبت به حقایق و شناخت های واقعی و انکار آن و پیروی از تصعبات جاهلی و قومی (فتح آیه ۲۶) مهم ترین ریشه هایی است که خداوند به عنوان زمینه سازان تعصبات نادرست بیان می کند و از مردمان می خواهد تا با بازگشت به فطرت و شناخت از روی بصیرت خود را از دام تعصبات و نگرش های نادرست رهایی بخشند.