تضرع و ناله، اظهار اوج ناتوانی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی فقیر و ناتوان است. دانستن این مطلب نکته ای است که هر انسانی می بایست بدان توجه داشته باشد و بداند که چرا ناتوان و فقیر است؛ هر چند که اظهار آن جز در مواردی چون در برابر دشمن خوب و پسندیده نیست؛ بلکه باید خلاف آن را به نمایش گذارد؛‌ اما در برخی از موارد نه تنها پسندیده بلکه واجب است تا از این طریق به اهداف و مقاصدی برسد که از راه های دیگر شدنی نیست.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا نقش تضرع در پیشگاه خدا و اظهار فقر و ناتوانی را در رسیدن به مقاصد و اهداف تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم فقر و غنای انسان

ما آموخته ایم که اعتماد به نفس داشته باشیم؛‌ زیرا از نظر روان شناسی و به ویژه روان شناسی اجتماعی، اعتماد به نفس تاثیر مثبت و بسیار شگرفی در دست یابی انسان به اهداف ایجاد می کند و امکان قوی حضور اجتماعی را به فرد می دهد. شناخت توانمندی ها از یک سو و تلقین به توانایی و توانمندسازی از سوی دیگر،‌ کمک می کند که ما بتوانیم برای هر مشکل و شرایط سخت، راه برونرفتی بیابیم و به هدف و مقصود خود برسیم.

این که به انسان باورانده شود از هر موجود دیگری قوی تر است و از این توان و ظرفیت برخوردار است تا همه مشکلات فردی و اجتماعی و نیز مادی و معنوی و دنیوی را از سر راه بردارد، به او کمک می کند تا هرگز در برابر مشکل خود را نبازد و از رسیدن به هدف و مقصد کوتاه نیاید. باور به این که انسان خلیفه الهی است و همه اسماء و صفات الهی را داراست و تنها می بایست آن ها را فعلیت بخشیده و اظهار نماید تا بتواند هر چیزی که در دنیا بخواهد به دست آورد، به او نیروی می بخشد که تسلط و تسخیر همه دنیا برای او امری شدنی بوده و برای چنین مرتبه و قدرتی تلاش می کند و تا رسیدن به اوج قدرت و تسلط بر همه هستی مادی و دنیای خویش کوتاه نمی آید. این اعتماد به نفس و توانمندی های ذاتی و خدادادی بسیار مهم و اساسی است و از همین روست که انسان ها در جنبه های مادی و معنوی تلاش می کنند که همه چیز هستی را بشناسند و راه های تسلط و تسخیر آن را به دست آورده و در آن ها تصرف کرده و تغییراتی متناسب با نیازهای خود بدهند و به شکلی خود را خدایی و متاله کرده و در مقام ربوبیت و پروردگاری و تصرف در هستی بپردازند و افزون بر دیدنی ها به نادیدنی ها هم تسلط یابند و آن ها را به استخدام و خدمت خود گیرند.

اما انسان ها افزون بر این مطلب باید به یک واقعیت دیگر نیز آگاه شوند و نسبت به آن شناخت کافی و لازم به دست آورند. واقعیت دیگر آن است که انسان با همه شرافت و کرامت و توانمندی خداداد که توان متاله و خدایی شدن را داراست و می تواند همه هستی را مسخر خود گرداند و در آن ها تصرف و تغییر ایجاد کند، اما باید بداند که هم چون دیگر آفریده های الهی از فقر ذاتی برخوردار است. به این معنا که همه این داشته ها و توانایی های امکانی و ظرفیت های نهایی که قابل فعلیت و ظهوراست، تنها در گرو مشیت و اراده الهی است؛ چرا که این ها دارایی های ذاتی انسان نیست، بلکه امانت و ودایع الهی است که در اختیار اوست و هماره یک رشته نازک پیوند میان انسان و خداست که این انرژی و توان را به انسان می دهد و گرنه وضعیت انسان بی شباهت به بادکنک و آدم های بادکنکی نیست که تا به او باد دمیده می شود حالت و ماهیت دارد وگرنه پوچ و بی ارزش و بی ماهیت می شود. یا مانند دستگاهی است که تا از طریق سیم یا هر وسیله ای دیگر به منبع انرژی و توان وصل است نیرو می گیرد و کارهای خارق عادت انجام می دهد و همین که این ارتباط و اتصال از میان رفت، دستگاهی بی کار است. آن که به انسان و بلکه همه آفریده های الهی، معنا و مفهوم می دهد وجودی است که از منبع الهی ارسال می شود و همان طور که در ایجاد نیازمند و محتاج فیض وجودی الهی بود در بقا نیز این گونه محتاج و نیازمند خداوند است. از این روست که خداوند با مثال به پرواز پرندگان می فرماید این پرواز و در آسمان ماندن را خداوند به ایشان داده و اگر دمی این اتصال قطع شود، پرواز و پرنده ای نخواهد بود.(نحل، آیه ۷۹)

وجود فقری انسان و دیگر آفریده های الهی و لزوم و ضرورت اتصال دایم و همیشگی آن ها به افاضات وجودی خداوند غنی حمید است که انسان و انسانیت را معنا می بخشد و او را در مسیر بودن و بقا از یک سو و بهره مندی از توان ها و ظرفیت ها از سوی دیگر قرار می دهد.(فاطر، آیه ۱۵) پس انسان می بایست نسبت به این واقعیت شناخت و دانش داشته باشد که با همه توانمندی ها و ظرفیت های بی مثال و بی نظیری که دارد، همه این دارایی ها به رشته پیوندی بستگی دارد که همان فیض و افاضات دایم الهی است. پس تا این نیرو و انرژی از منبع افاضات الهی می رسد این انسان در اوج کرامت و شرافت و قدرت تسخیر و تسلط بر کائنات برخوردار است و همین که این ارتباط و اتصال و نیرو قطع و رشته پیوند بریده شود، انسان و انسانیت بی معنا و پوچ خواهد شد.

انسان ها باید از هر گونه اعتماد به نفس کاذب پرهیز کنند و بدانند که دارایی های آنان منوط به اتصال پیوند و رشته ای است که میان آنان با خداست و اگر توان تسخیر و تسلط بر همه کائنات را دارا هستند تا زمانی است که انرژی و نیرویی از منبع لایزال الهی به آنان می رسد و آنان را وجود و ماهیت می بخشد.

اظهار و کتمان فقر و ناتوانی

اما پرسش و مساله این است که ما چگونه می توانیم هم اعتماد به نفس واقعی داشته باشیم و هم از اعتماد به نفس کاذب در امان مانیم؟ در پاسخ باید گفت که انسان باید بداند که خداوند او را به عنوان خلیفه انتخاب و برگزیده و بر همه آفریده هایش برتری و شرافت داده است(بقره، آیه ۳۰) و بداند که خداوند انسان را به سبب همین مقام و منزلت در تکوین، به گونه ای آفریده که همه توانمندی و دارایی های خداوندی مرتبط با خلافت را داراست؛ پس از این توان و دارایی برخوردار است که در ما سوی الله همچون خداوند تصرف کرده و تغییرات متناسب را ایجاد کنند.(بقره، آیه ۳۱)

خلیفه می بایست در برابر آفریده های الهی، نقص و کمبودی نداشته باشد تا بتواند تصرفات متناسب را انجام دهد؛ هم چنین نمی بایست آفریده ها و ما سوی الله از نقص او آگاه شوند تا مقاومتی صورت گیرد و نتواند مسئولیت خلافت الهی خود را به درستی انجام دهد. بنابراین، خلیفه می بایست فقر و ناتوانی خود را در برابر ما سوی الله کتمان کند، ولی در برابر خداوند اظهار کند؛ زیرا اظهار فقر به معنای اقرار به آن در برابر خداوند و پذیرش و اقرار به بندگی و نیاز و فقر دایمی به افاضات الهی است.

از آن جایی که انسان دشمنی چون ابلیس و شیاطین دارد که به طرقی نسبت به نقاط ضعف او آگاه شده اند یا آگاه می شوند، باید بسیار مراقب باشد تا از این نقطه ضعف خود ضربه نخورد. خداوند در آیه ۲۷ سوره اعراف به انسان ها هشدار می دهد مواظب باشند که دشمن از نقاط ضعف وارد نشده و ضربه نزند. مثلا جنیان از جمله ابلیس ما را می بیند، ولی ما آن ها نمی بینیم و همین مساله نقطه ضربه به انسان است؛ زیرا وسوسه می کند در حالی که انسان گمان می کند که افکار و اندیشه های خودش است.

اصولا انسان در برابر دشمن باید خود را مجهز کرده و اجازه ندهد تا دشمن از نقاط ضعف نفوذ کند و حتی به طریقی باید به گونه ای عمل کند که دشمن گمان کند که نقاط ضعف خودش را شناخته و آن را برطرف کرده است.

به هر حال انسان می بایست از هر گونه ابراز ضعف و اظهار آن در برابر دشمن خودداری کند؛ حال این دشمن از جنیان باشد یا از انسان های هم نوع که در خدمت شیاطین در آمده اند.

تضرع، اقرار و اظهار ناتوانی برای جلب حمایت

اما اظهار ضعف و ناتوانی در برابر خداوند، چیزی جز اقرار به حقیقت و واقعیت نیست و شخص از این طریق می خواهد خود را در کنف حمایت خداوندی قرار دهد. این جاست که تضرع به عنوان یک روش و رویه مشروع از سوی خداوند تایید می شود؛ زیرا تضرّع از «ضَرع» به معناى اظهار ذلّت و ضعف است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۰۶، «ضرع») خداوند در آیه ۴۲ سوره انعام و ۹۴ سوره اعراف در بیان یکی از فلسفه های بعثت می فرماید که ما پیامبران را فرستادیم تا امت ها را با آن ها بیازماییم و مردمان را در شرایط متغیر خوب و بد قرار دهیم تا رابطه آنان را با تضرع به دست آوریم. به این معنا که قرار گرفتن در شرایط گوناگون انسان را به اندیشیده می اندازد؛ زیرا می بیند که زمانی همه چیز را با هم داشته و در آسایش و آرامش بوده، ولی ناگهان همه چیز از او گرفته شده و از اوج قدرت و دارایی و توانایی و لذت و آرامش به حضیض ناتوانی و نداری و بدبختی و شقاوت و اضطراب گرفتار آمده است.

خداوند هر از گاهی انسان ها را به آزمون مصیبتی پس از قدرت و ثروت می گیرد تا بداند که داشته ها و دارایی هایش از خودش نیست، بلکه قرضی و وام و فیضی است که خداوند به او داده است. انسان هماره نیازمند تلنگری است تا از خواب غفلت بر خیزد و به حقیقت خود آگاه و هوشیار شود؛ زیرا قدرت و ثروت او را بی خود می کند و گمان می کند که آن چه از قدرت و ثروت دارد از خودش یا علم و کار و تلاش خودش است؛ یعنی انسان ها در هنگام غفلت از خود و خدا دچار حالت قارونی و فرعونی می شوند که می بایست با تلنگر باساء و ضراء او را بیدار و هوشیار کنند.(قصص، آیه ۷۸؛ زمر، آیه ۴۹)

انسان ها تا زمانی که در مشکل و مصیبت قرار نگیرند حقیقت فقری و نیاز خود به خدا را احساس نمی کنند؛ از این رو، لازم است که هر از گاهی گرفتار شوند تا این حقیقت بر خودشان آشکار شود. البته برخی به مصیبتی خرد و کوچک بیدار می شوند و برخی دیگر به بیش از یک تلنگر نیاز دارند تا بیدار شوند. این جاست که برای برخی مصیبت های بسیار بزرگی لازم است تا در مقام تضرع در آیند و به ناله و فغان رو کنند و هیجان شدید عاطفی و فقر بی پایان خود را اقرار و فریاد زنند. به سخن دیگر برخی به کوچک ترین امری در حالت اضطرار قرار می گیرند و دست نیایش و تضرع به درگاه خدای بی نیاز دراز می کنند و برخی دیگر تا مصیبت های بزرگ و شدید بر آنان فرود نیاید بیدار نمی شوند و احساس نیاز و دعا و نیایش نمی کنند.

هنگامى که بر انسان مصیبتى وارد مى‌شود،‌ گاه روزنه امیدی دارد که بتواند خودش یا از طریق اسباب ظاهری برطرف کند؛ اما هنگامی بلا و مصیبت باقی ماند یا شدّت یافت، به صورت پنهانى نجات خود را از خدا مى‌خواهد؛ اما با ظهور آثار ناامیدى و انقطاع از اسباب بدون نگرانى از اطلاع دیگران به صورت علنى و آشکار خداوند را مى‌خواند و این همان تضرّع است که در برخى آیات در مقابل «خُفیه» قرار گرفته است.( المیزان، ج ۷، ص ۱۳۳)

البته برخی انسان ها با همه فشارهایی که از سوی خدا با مصیبت ها و بلایا بر آنان وارد می شود، نه تنها ناله آشکار یا نهان ندارند،‌ بلکه حتی متوجه حقیقت فقری و نیاز خود نمی شوند. برخی هم چنان به اسباب دل بسته می مانند و به آن چنگ می زنند و از هر گونه تضرع خودداری می کنند.

اصولا دعا و نیایش نشان دهنده درک انسان از فقر ذاتی خود و غنای ذاتی خداوند است؛ وقتی انسان دعا می کند این حقیقت را نه تنها فهمیده، بلکه بدان در عقل و عمل باور و اقرار کرده است. حال اگر شخص حتی در شداید و مصیبت های شدید که عموم مردم را خود را می بازند و دنبال خار و خاشاک هستند تا بدان بیاویزند و راه برونرفت و نجاتی بیابند و اگر نیافتند در نهایت به خالق اسباب مراجعه می کنند و از خداوند سبب ساز می خواهند خود بی سبب یا با سبب گره کار ایشان را بگشایند، اما این شخص این گونه نباشد و تضرع نداشته باشد،‌ نشان می دهد که خودنشناس و خدا نشناس است؛ یعنی درکی از فقر خود و غنای خدا ندارد وگرنه این گونه عمل نمی کرد، بلکه تضرع می نمود. خداوند به صراحت می فرماید که بعضى انسانها از تضرّع به درگاه خداوند، حتّى با قرار گرفتن در تنگنا و سختى خودداری می کنند؛ علت این مساله هم همان قساوت قلبی است که گرفتار آن شده اند؛ زیرا نمی توانند با قلبی که از گناه زنگار بسته و مختوم شده حقایق را درک کنند. از همین رو، با قلب بیمار و ناتوان از درک حقایق از حقیقت دعا و تضرع نیز بی بهره می شوند و نمی توانند به این حبل الله و ریسمان نجات الهی بیاویزند و با جنگ زدن به تضرع و ناله خود را از گرفتار و مصیبت نجات دهند.(انعام، آیات ۴۲ و ۴۳)

از نظر آموزه های قرآنی، کسانی که از تضرع به خدا خودداری می کنند، انسان های متجاوزی هستند. خداوند کسانی که از دعا به هر شکلی چه نهان چه آشکار و تضرعی رویگردان هستند در آیه ۵۵ سوره اعراف به عنوان متعدی معرفی کرده و می فرماید که چنین افرادی را دوست نمی دارد.

هم چنین بر اساس آیات ۴۲ و ۴۳ سوره انعام چنین افرادی را می بایست از مصادیق ظالم بر شمرد که از دایره عدالت خارج شده اند؛ چرا که ایشان حتی به خودشان نیز رحم نمی کنند و بر خود ظلم روا می دارند.

نتیجه و برآیند رویگردانی از دعا و نیایش به ویژه تضرع در هنگام مصیبت ها که نماد بی اعتقادی، قساوت قلب، بی شعور(اعراف، آیات ۹۴ و ۹۵) و مانند آن، اموری چون هلاکت و ریشه کنی(انعام، آیات ۴۲ تا ۴۵)، محرومیت از محبت خدا(اعراف، آیه ۵۵) و موجب گرفتار شدن به سنّت (استدراج) و عذاب ناگهانى است.(انعام، آیات ۴۲ تا ۴۴)

تضرع به عنوان یک عمل بسیار مناسب عبادی که در قرآن تشریع شده در گذشته نیز وجود داشته و پیامبران برای رهایی از گرفتار خود و امت بدان تمسک می جستند.(انبیا، آیه ۸۳؛ ص، آیه ۴۱؛ اعراف، آیه ۲۳)

البته باید توجه داشت که تضرع در برطرف کردن بلایا و مصیبت ها حتی عذاب های الهی خاص نیز تاثیر دارد و این گونه نیست که محدود به برخی از مصیبت ها باشد؛ اما با این تفاوت که زمانی است که عذاب الهی مشاهده نشده باشد؛ زیرا در صورت مشاهده عذاب از سوی کافران دیگر نمی توان با تضرع از آن رهایی یافت.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۵)

به هر حال، تضرع یکی از مهم ترین اسباب رهایی و برونرفت از مشکلات و مصیبت ها و بهترین ابزار و وسیله ای الهی در اختیار انسان است که می تواند خود در اوج ناتوانی به اوج قدرت و توانایی برساند و با توسل به رشته فضل الهی و تمسک بدان خود را از مقام اقتدار و عزت و غنای الهی بر کار مسلط سازد. باشد از این سبب الهی بهره گیریم و از آن رویگردان نشویم تا گرفتار بدبختی و هلاک در دنیا و آخرت نگردیم.