تصرفات تکوینی نفس انسانی و کرامات

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان به سبب داشتن روحی که به انتساب الهی شرافت یافته، دارای همه صفات و اسمای الهی است که از مقام هویت خدا در قالب اسم جامع «الله» ظهور یافته است. بنابراین، اگر برای خدا، اسمای ظاهر و مستاثری است که هست، آن بخش از «هو» که ظهور یافته و به حکم «نورالسموات و الارض» هستی را خلق کرده است، در انسان نیز به تمام آشکار و ظهور یافته است و بر همین اساس، در روایت معصومان علیهم السلام، انسان را عالم صغیر در برابر عالم کبیر دانسته اند. پس انسان در ذات خویش همه صفات و اسمای الهی را داراست و اگر بتواند آن را با اعمال عبادی از غیب به ظهور برساند، می توانند در کائنات تصرفات تکوینی داشته باشد که از جمله آن ها انرژی درمانی، جابه جایی اشیاء، نگه داشت اشیاء در هوا و فضا و مانند آن ها اشاره کرد که از نظر آموزه های قرآنی، معجزه نیست، بلکه به اصطلاح اسلامی، کرامت یا کرامات است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا روشن دارد که این توانایی برای نفس نه تنها برای انسان بلکه برای جنیان نیز وجود دارد و آنان می توانند تصرفات تکوینی داشته باشند که طی الارض، طی الزمان و مانند آن ها بخشی از این کرامات است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ظرفیت بی پایان نفس انسانی

از نظر قرآن، انسان از ظرفیت بی پایانی برخوردار است که می تواند نه تنها در خود، بلکه در کائنات دخل و تصرف داشته باشد؛ زیرا انسان دارای نفسی است که خاستگاه آن روحی الهی است که خدا در کالبد خاکی انسان دمیده و می دمد؛ زیرا خدا همان طوری که در باره آدم(ع) می فرماید: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ؛ پس هنگامی که او را تسویه کردم و در آن از روح خویش دمیدم، پس برایش به سجده در افتید(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲) ؛ هم چنین درباره دیگر نفوس انسانی نیز می فرماید: ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ؛ سپس تداوم نسل او را از چکیده آبى پست مقرر فرمود، آنگاه او را درست‏اندام و تسویه کرد و از روح خویش در او دمید.(سجده، آیات ۸ و ۹)

این روحی که خدا از آن سخن می گوید، موجودی برتر از فرشتگان از عالین است.(ص، آیه ۷۵) عالین از کسانی نیستند که بر حضرت آدم(ع) سجده کرده باشند؛ زیرا از مقام خلق نیستند، بلکه از مقام امر الهی هستند؛ زیرا آفریده های الهی به دو دسته اصلی امری و خلقی تقسیم می شوند: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ آگاه باشید که برای خدا خلق و امر است مبارک است خدایی که پروردگار جهانیان است.(اعراف، آیه ۵۴)

از نظر قرآن روح که از عالین است، از مقام امر الهی است: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا؛ و در باره روح از تو مى ‏پرسند؛ بگو: روح از سنخ امر و فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است.(اسراء، آیه ۸۵)

البته روح هر چند که بر آدم سجده نکرد؛ زیرا از عالین و از سنخ امر الهی است نه خلق الهی(ص، آیه ۷۵؛ اسراء، آیه ۸۵)؛ اما تحت ولایت کلی چهارده معصوم (ع) هستند که حقیقت آنان اولین و نخستین ظهور خداوندی در شکل امری، نوری و روحی است؛ زیرا پیامبر(ص) می فرماید: ‏ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِیٍّ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَ وَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَ الْمَعْرِفَهَ؛ از جابر نقل شده است که گفت: رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اولین چیزی که خدا خلق نمود نور من بود پس از آن نور علی شکافت. سپس عرش و لوح و خورشید و روشنایی روز و نور بصر و عقل و معرفت خلق شد.( بحار الأنوار، ج ‏۵۴ ، ص ۱۷۰)

البته در فرهنگ قرآنی و هم چنین روایی، وقتی خلق به تنهایی بدون امر به کار برده شود، شامل امر و خلق می شود؛ بر همین اساس، مراد از خلق در روایت همان مقام امری است. از آن جایی که نهایت سیر و مرجعیت صیرورت هر موجودی آغاز آن است؛ زیرا در قالب دوری هر چیزی به آغاز خود باز می گردد: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛ به راستی از خداییم و به سوی خدا بر می گردیم(بقره، آیه ۱۵۶) باید گفت از نظر قرآن، آفریده ها همه به سوی حقیقت محمدی (ص) باز می گردند که ظهور نخست در امر است؛ چنان که در آیاتی از قرآن بر این نکته تاکید شده که نهایت صیرورت و رجعت به سوی آن حقیقت است.(علق، آیه ۸؛ نجم، آیه ۴۲) پس آغاز همه امور به این حقیقت باز می گردد؛ زیرا آن حقیقت، ظهور امری نخست است.

اینک که ثابت شد، حقیقت محمدی(ص) اولین ظهور امری الله است، به طور طبیعی، روح تحت ولایت ایشان خواهد بود، هر چند که تحت ولایت حتی حضرت آدم(ع) نباشد؛ ازهمین روست که «الروح» با فرشتگان در شب قدر تنزل می یابند تا آن چه از ام الکتاب در اختیار اولیای چهارده گانه است، برای استنساخ در عالم امر و خلق به حکم ولی الله (ع) برای تحقق و اجرا اخذ کنند.(دخان، آیات ۱ تا ۵؛ قدر، آیات ۱ تا ۵)

بنابراین، انسانی که از مقام امری بهره مند است و به طور مستقیم آن از مقام بهره برده و واسطه ای ندارد یا واسطه اندکی دارد، به طور طبیعی در مرتبه برتری نسبت به دیگر موجودات است. از همین روست که خدا می فرماید که ما به کرامتی انسان را از بر بسیاری از آفریده های امری و خلقی برتری و فضلیت دادیم، هر چند که بر تمام آفریده های الهی نیست: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود فضلیت و برترى آشکار دادیم. (اسراء، آیه ۷۰)

به سخن دیگر، کرامت انسانی به سبب بهره مندی از روح و نفخ مستقیم آن در کالبد آدم و دیگر فرزندان اوست؛ اما این کرامت موجب برتری بر همه آفریده های الهی نمی شود که در قالب عالین تعریف شده اند که شامل چهارده معصوم(ع)، روح اعظم و مانند آن ها است.(اسراء، آیه ۷۰؛ ص، آیه ۷۵ و آیات دیگر)

از آن جایی که در میان موجودات خلقی انسان برتر از همه انسان هاست، به طور طبیعی فرشتگان خلقی نه عالین که موجوداتی غیر از فرشتگان هستند، تحت حاکمیت اسمایی انسان قرار دارند و نفس انسانی که همان چهره و سیمای تنزل یافته روح اعظم بوده و حیات و ممات به آن نسبت داده می شود(همان؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ زمر، آیه ۴۲؛ آل عمران، آیه ۱۸۵؛ عنکبوت، آیه ۵۷) از همه اینان برتر بوده و باید تحت ولایت انسان در آیند و سجده اطاعت برند.(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

هر چند که ابلیس از جنیان (کهف، آیه ۵۰) در مقام تشریعی مخالفت کرد(همان)؛ اما از نظر تکوینی تحت ولایت انسان است و مخالفت او هیچ تاثیری در حوزه تکوین و حقیقت برتری و فضلیت انسان بر جن و ابلیس ندارد؛ و ادعای ابلیس بر فضلیت و برتری نادرست و از سوی خدا مردود دانسته شده است(ص، آیات ۷۶ تا ۸۱)؛ زیرا از نظر قرآن، عامل برتری و فضلیت انسان، کالبد جسمانی و خاکی او نیست که از پست ترین عناصر هستی و منفعل ترین آنان ساخته شده است، بلکه عامل برتری و علت آن، همان نفخ از روح اعظم در کالبد خاکی است که او را دارای صفات و نام های الله کرده(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) که همه آسمان و زمین برآیند آن است.(نور، آیه ۳۵)

به سخن دیگر، انسان دارای همه اسمای ظاهر نه مستاثر «هو» (توحید، آیه ۱؛ بقره، آیه ۳۱) است؛ یعنی آن چه همه عالم را می سازد، در درون این عالم کوچک و صغیر قرار داده شده است و انسان دارای همه آن صفات و چیزهایی است که همه عالم به تمامه دارند. پس اگر همه عالم را در یک کفه ترازو بگذارند و انسان را در یک کفه دیگر، هیچ کم و کسری برای انسان نیست.

با چنین شرایطی انسان نسبت به عالم نوعی احاطه علمی وجودی دارد و همه دارایی عالم را به تنهایی در خود دارا است. این بدان معنا خواهد بود که انسان می تواند به صورت طبیعی در همه عالم تکوین که برآیند نور الله است تصرف کند. این ها همه نشانه ای از ظرفیت بی پایان نفس انسانی است که برآیند همان نفخ و دمیدن روح اعظم در کالبد انسانی است.

ظهور اسمایی شرط تصرفات تکوینی

از نظر قرآن، چنین ظرفیت و استعداد در همه انسان ها قرار داده شده و به طور طبیعی همه انسان ها از این جهت خلیفه الله هستند که از قرارگاه زمین و در عالم ماده بر همه کائنات ما سوای «عالین» حکومت و حاکمیت دارند. البته در این میان حقیقت محمدی(ص) و چهارده معصوم(ع) که نفس ایشان هستند(آل عمران، آیه ۶۱)، استنثاء هستند چنان که بیان شد.

پس محدودیت انسان در قرارگاه زمین و بودن در کالبد خاکی، به معنای محدودیت نفسی او نیست تا نتواند در بیرون از این عالم ماده تصرفاتی نداشته باشد؛ زیرا حقیقت انسان همان نفسی است که به عناوینی دیگر چون قلب، روح و مانند آن ها نیز از آن یاد می شود. این نفس به سبب آن که از عالین و امر الله است و از چنان خاستگاه بلندی برخوردار است، به طور طبیعی در محدود عالم ماده و خلق و ملک نمی ماند، بلکه می تواند به عالم ملکوت و برتر از آن به عالم عالین نیز در آید. از همین روست که خدا بارها انسان می خواهد تا به ملکوت نظر کنند و از ملک خارج شوند تا این که هم ملکوت را بنگرند و رویت کنند و هم از آن جا بهره مند شوند و بتوانند در عالم ملک تصرفات تکوینی داشته باشند.(اعراف، آیه ۱۸۵) کسانی چون حضرت ابراهیم(ع) مورد عنایت قرار گرفته و از ملک و قرارگاه زمین توانست ملکوت را ببیند (انعام، آیه ۷۵) و در عالم ملک تصرفاتی داشته باشد که از جمله تصرفات در مسند و منصب «معید» و تجلی به این اسم الهی است که خروجی آن معاد در آخرت است.(بقره، آیه ۲۶۰)

اصولا کسانی که بتوانند اسمای الهی را در همین دنیا و ملک عالم ماده در خود ظهور دهند، می توانند در ملکوت چیزهای ملکی تصرفاتی داشته باشند که در اصطلاح قرآنی از آن به «اذن الله» تعبیر می شود.

مراد از این «اذن» همان قانون مشیت است؛ زیرا کسی که بتواند در چارچوب مشیت قرار گیرد، می تواند تصرفات ملکی در ملکوت چیزهای ملکی داشته باشد که در جهان ماده است. البته پیامبران (ع) این تصرفات را در قالب معجزه انجام می دهند که تصرفاتی در راستای اهداف آفرینش و موجب بصیرت افزایی انسان می شود و از همین روست که در قرآن از معجزه به عنوان بصایر یاد شده است.

اگر انسانی بتواند مظهر هر اسمی از اسمای الهی شود، می تواند بر اساس آن عمل و رفتار کند، چنان که حضرت عیسی(ع) به عنوان مظهر اسم شافی و محیی و خالق توانست بیماری های سخت درمان یا بی درمان را درمان کرده و شفا دهد، مرده را احیا کند و پرنده ای را خلق کند.(آل عمران، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۱۱۰)

اگر انسانی غیر از پیامبران برای اهدافی حتی اهداف دیگری غیر از آیه آوردن و بصیرت افزایی، تصرفاتی در عالم ملک داشته باشد، آن تصرفات را «کرامت» می گویند؛ زیرا کرامت به معنای کریم بودن، به این معنا است که انسان مظهر کریم خواهد بود که از اسمای الهی است و چنین شخصی نسبت به دیگران از فضلیت و برتری برخوردار است؛ چرا که توانسته است اسم الهی را در خود چنان ظهور دهد که بتواند در عالم ملک به در چارچوب «مشیت و سنت الهی و قوانین حاکم بر جان و جهان» تصرف کند.

بنابراین، هر انسانی اگر مظهر اسمای الهی باشد می تواند به هر میزان از ظهور تصرفاتی داشته باشد، اگر این ظهور اسم قوی و در درجه شدت باشد، تصرفات قوی تر و تاثیرگذارتر خواهد بود.

راههای ظهور اسمای الهی

اینک این پرسش مطرح می شود که اگر انسان با ظهور اسمای الهی در درجه قوت و شدت می تواند تصرفات تکوینی داشته باشد، چگونه می توان اسمای الهی سرشته در نفس انسانی را ظهور و بروز داد؟

از نظر قرآن، انسان ها می تواند با بهره گیری از یک اصل اساسی به این هدف دست یابند و نه تنها قوانین و سنت های الهی حاکم بر هستی یعنی ملکوت و امر الله را به دست آورند و نسبت به آن شناخت و معرفت یابند، بلکه می توانند به حکم احاطه علمی و عملی، از این قوانین سود برده و در عالم تکوین و ملک تصرف کنند.

از نظر آموزه های وحیانی، برای این که نفس اسمای الهی را در خود ظهور دهد و ملکوت را ببیند و با آن ارتباط علمی و عملی داشته باشد، باید نخست موانع ظهور را بشناسد تا اسم ظهور یابد؛ زیرا از نظر قرآن، اسم در ذات انسان قرار داده و سرشته شده است و تنها کاری که باید انجام شود، پرده ملکی برداشته شود تا ملکوت خود را نشان دهد. این پرده ملکی همان غضب و شهوت و در مرتبه عقلانیت بدون ایمان و عبودیت است. اگر انسان بتواند در گام اول غضب و شهوت را تحت مدیریت عقلانیت ایمانی در آورد، به طور طبیعی نور الله که همه آسمان و زمین و حقیقت ملک را روشن کرده است(نور، آیه ۳۵) در خانه دل انسانی نیز روشن می شود و دل انسانی به همه اسمای الله روشنایی می یابد و موجبات رفعت انسان و نفس انسانی می شود.(نور، آیات ۳۶ و ۳۷)

بنابراین، مدیریت و مهار نفس از دو گرایش افراطی شهوانی و غضبانی می تواند، همه اسماء را ظهور دهد، در حالی اگر چنین نشود، به طور طبیعی شهوت و غضب که قوای جاذبه و دافعه انسان است، طغیان کرده و انسان را به مسیری سوق می دهد که موجب دفن فطرت و اسمای الهی می شود به طوری که نتواند نور افشانی کند. از همین روست که خدا تاکید می کند تا اگر نفسی بر خلاف این آموزه که از آن به تقوا یاد می شود، رفتار کند، به طور طبیعی گرفتار فجور می شود و شهوت آن اسمای نوری الهی را دفن و دسیسه می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر قرآن، کسی که به تقوای الهی دست یابد، به طور طبیعی از نظر معرفتی در مقام علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین قرار می گیرد و ملکوت هر چیزی را چنان که هست می بیند.(بقره، آیه ۲۸۲؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

از نظر رفتاری نیز چنین انسانی دارای توانایی و قوت و قدرتی خواهد شد که بتواند تصرفاتی در ملک داشته باشد؛ زیرا سلطه اسمایی نفس به معنای سلطه بر هستی و ملک در مرحله و گام اول است. پس هر کسی گام بر نفس گذاشت به توانایی علمی و عملی دست می یابد که بخشی از آن تصرف در ملک و خلق عالم است.

بر این اساس، کسانی که رهبانیت یا ریاضتی چون مرتاضان هندی در پیش می گیرند، به سبب آن که پا بر قوای شهوانی و غضبانی گذاشته اند، اسمای نفس خویش را آشکار کردند و با ظهور اسمای الهی در نفس و نوردهی آن، بخشی از علوم و معارف و حقایق ملکوتی برای آنان آشکار و قدرت تصرف در برخی از آن ها را پیدا می کنند. این گونه است که بی توجه به این مسلمان یا غیر مسلمان است، به حکم سنت و قانون الهی، آنان نیز دارای معرفت و تصرف خواهند بود؛ زیرا «اذن» الهی چنان که گفته شد، به معنای سنت و قانونی چون قانون برق است که هر کسی دست بزند، انرژی آن را می بیند و تحت تاثیر آن قرار می گیرد، بی آن که به اسلام و کفر دست زننده توجهی کند.

البته از نظر قرآن، ریاضت و رهبانیت راه هایی برای ظهور اسمای الهی در نفس است، اما راه های سخت و دشواری است که هزینه بسیار و بهره ای کم دارد، از همین روست که از سوی خدا به عنوان راهکار درست و صراط مستقیم، تشریع و قانون گذاری نشده است(حدید، یه ۲۷)؛ زیرا محرومیت سازی بدن و نفس از چیزهایی که طیب و پاک است و هیچ خباثت و ضرری ندارد، بلکه حتی منفعت زا است، امری نادرست و ناروا است که مرتاضان هندی در ریاضت هندی و رهبانان در ریاضت مسیحی آن را مطرح و از آن بهره می گیرند.

از نظر قرآن، هر چند که انسان می بایست خود را حتی از مباحات در مرتبه سوم از ریاضت محروم کند ، چنان که صوم و صمت و تهجد و صلات و مانند آن ها موجب می شود تا از برخی چیزها محروم شود؛ اما این محرومیت کلی و دایمی نیست، بلکه محدودیتی است که بر خود نفس اعمال می شود؛ چنان که در ماه رمضان این محرومیت ها در یک مقطع و برهه زمانی تجویز و بلکه واجب شده است.

انسان اگر بخواهد محرومیت دایمی نسبت به شهوت جنسی و شهوت غذایی و شهوت جنسی و یا حتی غضب به عنوان قوه دافعه داشته باشد و اجازه دهد هر کسی به او زور بگوید و به صورت راست و چپ وی سیلی بنوازد، چنین شخصی از عزت فرو می افتد و از انسانیت دور می شود. بنابراین، مهم است که انسان قوای جاذبه و دافعه خویش را مهار و مدیریت کند.

برهمین اساس، قرآن، مدیریت و مهار نفس را در قالب عبودیتی تشریع کرده که صراط مستقیم و قویم و اعتدالی است و به دور از افراط و تفریط گام به گام انسان را به نورانیت ظهوری اسمای الهی در نفس می رساند؛ زیرا از نظر قرآن، عبادتی که در قالب اسلام و شرایع آن به مردم معرفی و هدایتی که بیان شده می تواند انسان را به تقوایی برساند که برآیند آن معرفت و علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین است و قدرت تصرف در کائنات است.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۸۳ و ۲۸۲؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ و واقعه، آیه ۹۵)

کرامت انسان ها و جنیان

از نظر قرآن، کرامت اختصاص به انسان ندارد، بلکه از آن جایی که در میان آفریده های الهی دو موجود انسان و جن دارای اراده و اختیار و حق انتخاب میان حق و باطل و کفر و ایمان و شکر و کفران هستند، می توانند نفس خویش را به گونه ای تربیت کنند که اسمای الهی را ظهور دهند؛ البته از نظر قرآن، نفس انسانی همه اسمای الهی را دارا است، اما نفس جنی از همه اسمای الهی بهره نبرده است، به طوری که اگر اسم الله را دارای صد صفت و اسم بدانیم، در انسان صد اسم است و در جنیان نود و نه اسم. بنابراین، در مرتبه دوم پس از انسان قرار می گیرند و تابع علمی و عملی انسان هستند؛ زیرا خلافت انسان بر جنیان نیز ثابت بوده و آنان از پیامبران انسانی اطاعت و پیروی می کنند و در تشریع تابع انسان هستند.(جن، آیات ۱ تا ۲۷؛ بقره، آیات ۳۰ تا ۳۵؛ ص، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، اگر جنیان و انسان ها از هدایت الهی بهره گیرند و در قالب عبودیت تشریعی اسلام که تنها دین حق است(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) و به شرایع آن عمل کنند(شوری، آیه ۱۳) به تقوایی می رسند که بروز دهنده حقایق ملکوتی و احاطه علمی نفس و احاطه عملی آن بر ملک و ملکوت می شود.

از همین روست که دارندگان علم الکتاب کسانی هستند که توانسته اند از این مسیر به کمالات دست یابند و اسمای الهی را در خود بروز دهند. اینان توانایی تصرف در ملک و برخی در ملکوت را دارا هستند.

قرآن در آیاتی به مواردی اشاره دارد که تصرفات تکوینی از سوی انسان و جن انجام شده یا قابلیت انجام آن وجود داشته است؛ زیرا اگر حضرت آصف بن برخیا به عنوان وزیر عالم حضرت سلیمان(ع) تخت ملکه سبا را از یمن به فلسطین و قدس آورد(نمل، آیه ۴۰)، ولی عفریتی از جن نیز درخواست انتقال و جابه جایی را کرد که نشان دهنده قدرت اوست؛ زیرا حضرت(ع) او را در ادعایش انکار نکرد؛ بلکه اجازه داد تا انسانی آن را منتقل کند که از جهاتی برتر است؛ زیرا هم در سرعت و هم در کیفیت انجام بهتر عمل می کند که نشان دهنده قدرت برتر و فضلیت او بر جن است.

خدا درباره تصرفات جن و انسان در کائنات به شکل کرامت و نوعی اعجاز می فرماید: قَالَ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ؛ قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ؛ سپس گفت: اى سران کشور کدام یک از شما تخت او را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند براى من مى ‏آورد؟ عفریتى از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزى براى تو مى ‏آورم؛ و بر این کار سخت توانا و امین مورد اعتمادم. کسى که نزد او دانشى از کتاب الهى بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى ‏آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى ‏کنم؟ و هر کس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس مى‏ گزارد و هر کس ناسپاسى کند بى‏ گمان پروردگارم بى ‏نیاز و کریم است. (نمل، آیات ۳۷ تا ۴۰)

از این آیات به دست می آید که هر دو دارای توانایی تصرفات در تکوین بودند؛ البته تعبیری که خدا برای انسان آورده تخت می آورد، توصیف وی به کسی که در نزد او علم من الکتاب است. چنین توصیفی به این معنا است که او از طریق عبودیت به بخشی از کتاب دست یافته و بدان عالم بود نه تمام الکتاب. مراد از این کتاب همان کتابی است که به عنوان لوح محفوظ همه مقدرات در آن بیان شده است.(حدید، آیه ۲۳) دانایی به این کتاب تنها از طریق عبودیت اسلامی شدنی است. او تنها با عبادت توانست مظهر علم الهی شود و چنین علم الهی تنها معرفت نیست، بلکه عمل است، توانایی تصرف در چارچوب علم الکتاب را یافته است؛ اما درباره عفریت از چنین تعبیری خودداری شده است که شاید بیانگر آن باشد که علم او می توانست همانند علم مرتاضان هندی باشد؛ زیرا عفریت از جن، نوعی شیطانی آن است و از آن جایی که شیاطین نیز در خدمت حضرت سلیمان بودند(انبیاء، آیه ۸۲) می بایست گفت که این جن شیطانی نیز با روش خودش توانسته است به این قدرت تصرف دست یابد. بنابراین ، تنها مومنان به این قدرت دست نمی یابد، بلکه کافران و حتی شیاطین نیز چنین هستند و می توانند به چنین قدرتی دست یابند.

این که عفریت شیطانی از جن خود را امین معرفی می کند برای دفع این معنا است که تصرفات او بر اساس شیطنت و خیانت نخواهد بود، و او اگر چه از جرگه کافران و شیاطین است، ولی در خدمت دولت سلیمانی (ع) است و در این کار امانت را مراعات خواهد کرد.

حتی اگر این عفریت جنی مومن باشد، به هر حال آیه نشان می دهد که از نظر تصرف کم تر از انسان و عالم بوده است و تصرفات او در حد انسان نیست. اگر کسی که علم و جزیی از علم الکتاب را می داند چنین تصرفی می کند، معصومان که علم الکتاب را دارند و حتی عالین چون روح اعظم در خدمت ایشان و فرمان آنان هستند، در چه سطحی از تصرفات در کائنات و ملک و ملکوت هستند. بنابراین، کراماتی که ایشان نقل شده تنها گوشه ای از توانایی آنان است که مظاهر تمام و کلمات تمامات خدا هستند.