تسخیرشدگان انسان از نظر قرآن

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه ما سوی الله در تسخیر و رام انسان است، به طوری که خواسته یا ناخواسته نوعی عزت برای انسان در برابر ذلت آنان ثابت است. پس حتی جنیان و شیاطین که به سبب داشتن اراده و حق اختیار آزاد می توانند مخالفت ظاهری داشته باشند، در باطن و تکوین، رام و در تسخیر انسان هستند. نتیجه این تسخیر آن  است که همه به عنوان یک تکلیف تکوینی مجبور هستند تا برای انسان کار کنند، حتی اگر فرشتگان مقربی چون جبرائیل، عزرائیل، اسرافیل و مکائیل باشند.

تسخیر هستی برای خلیفه الله

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله از سوی خدا انتخاب شده است؛ زیرا انسان تنها آفریده الهی است که همه صفات و اسماء الله را داراست و می تواند به عنوان مظهر اسماء الله و صفات الهی، از همه قوت و توان خویش استفاده کند و بر دیگران ولایت داشته باشد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

ولایت تکوینی انسان بر دیگر آفریده های الهی به سبب برخورداری از روح الله (حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲) به این معنا است که نفس انسانی فراتر از هر چیزی از این قابلیت برخوردار است تا دیگرآفریده های الهی را برای مقاصد خویش به کارگیرد و آنان را به استخدام خویش در آورد.

از نظر قرآن، خدا آفریده های دیگر الهی را به گونه ای در تسخیر و رام انسان در آورده که انسان بتواند با این سلطه و ولایت الهی خویش هم به کمال بایسته و شایسته خویش برسد و هم دیگر آفریده ها را به آن کمالی برساند که برای آنان در نظر گرفته شده است؛ زیرا انسان از این استعداد و توان الهی به سبب ولایت الله و خلیفه الله برخوردار است تا تغییراتی را در آفریده ها ایجاد کند که در راستای فلسفه آفرینش خود و آن آفریده ها است. خدا به صراحت درباره تصرفات تکوینی انسان در ساحت آفریده های زمینی می فرماید: هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا ؛ او کسی است که شما را از زمین ایجاد و انشاء کرد و در آن برای استعمار و آبادانی قرار داد.(هود، آیه ۶۱)

خدا در آیات بسیاری از این حقیقت سخن به میان آورده که همه هستی تحت «تسخیر» انسان قرار داده شده است. به عنوان نمونه خدا می فرماید: وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد و در تسخیر شما قرار داد. همه از اوست. قطعا در این امر براى مردمى که مى‏ اندیشند نشانه‏ هایى است.(جاثیه، آیه ۱۳)

و هم چنین می فرماید: أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ؛ آیا ندانسته‏ اید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است مسخر شما ساخته است؟!(لقمان، آیه ۲۰)

واژه تسخیر از «سخر»  به معنای رام و ذلیل است. به کشتی که آرام و به خوبی بر روی آب حرکت می کنند، «ساخره» می گویند. تسخیر نیز به معنای تذلیل و رام کردن و به کار گیری آن است. سُخریه کردن به معنای تحقیر و مسخره کردن نیز بیانگر تذلیل وخوار کردن شخص از همین ماده و ریشه است.

«تسخیر» در فرهنگ قرآن در دو مفهوم واصطلاح به کار رفته است:

  1. تسخیر به معنای مهیا ساختن و در خدمت منافع و مصالح انسان قرار دادن؛ مانند تسخیر خورشید و ماه؛
  2. تسخیر به معنای تسلط انسان و زمام اختیارش در دست بشر بودن؛ مانند تسخیر کشتی‌‏ها و دریاها و زمین.

البته شکی نیست که میان دو نوع تسخیر از نظر کمیت و کیفیت تفاوت فاحش و فرق محسوسی است؛ زیرا اینگونه نیست که در همه مواردی که چیزی به تسخیر آدمی درآمده، همه انسانها در یک سطح قدرت داشته باشد تا بر آنها اعمال نفوذ مطلق کرده و بر ذات و ماهیت آنها به طور کامل و مطلق تأثیرگذار باشد؛ زیرا وقتی می گوییم که خورشید مسخر انسان شده  با وقتی می گوییم کشتی مسخر شده بسیار فرق دارد.

به سخن دیگر، خلافت الهی انسان به دو قسم خلافت عمومی  و خلافت اختصاصی تقسیم می شود؛ زیرا اگر چه همه انسان ها به سبب دارایی روح الله و صفات الهی در ذات خویش، از خلافت عمومی برخوردار هستند و بر ما سوی الله خلافت دارند و ما سوی الله تحت تسخیر انسان است؛ اما از آن جایی که درجه و سطح سلطه ولایی انسان بستگی به میزان اظهار صفات الله و درجه کمالی آن در تمامیت دارد، برخی از انسان ها از سلطه مطلق و کامل تری نسبت به دیگران برخوردار هستند؛ چنان که سلطه پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) بر هستی بسیار قوی تر از سلطه توده مردم است؛ چنان که سلطه حضرت داود(ع) یا حضرت سلیمان(ع) خیلی بالاتر از سلطه دیگر پیامبران است تا جایی که شیاطین جنی که از نظر تشریعی وارادی خارج از تسخیر توده مردم هستند، به آسانی تحت سلطه آنان بوده و در خدمت آنان مجبور به کار اجباری بودند.(انبیاء، آیه ۸۲)

هم چنین در برخی از امصار و اعصار یعنی مکان ها و زمان ها، قدرت وقوت تسخیرگری انسان بیش تر از دوره ای دیگر بوده و هست. به عنوان نمونه سلطه تسخیری انسان نسبت به بسیاری از کائنات زمینی مانند آبها وبادها و انرژی و توان های آشکار و نهان، در دوره اخیر بیش تر و قوی تر از دوره های گذشته است. استفاده از آسمان و تسخیر آن در این دوره به خوبی بیانگر رهاسازی قدرت انسان در تسخیر آسمان ها است؛ هر چند که این استفاده درسطح ابتدایی و آغازین آن است و راهی بس طولانی و دراز برای تسخیر آسمان ها است که با «سلطان» و برهان علمی و عملی تحقق می یابد. خدا در قرآن در این باره می فرماید: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ؛ اى گروه جنیان و انسیان اگر مى‏ توانید از کرانه ‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید، پس رخنه کنید! ولى جز با به دست آوردن سلطان رخنه نمى ‏کنید.(الرحمن آیه ۳۳)

از این آیه به دست می آید که انسان می تواند آسمان ها را به کار گیرد و در خدمت خود در آورد، به شرط آن که سلطانی داشته باشد. از نظر قرآن، سلطان همان علل و دلایل قطعی و یقینی علمی و علمی است که برای انسان سلطنت بر انجام کاری را فراهم می آورد.(ابراهیم، آیات ۱۰ و ۱۱؛ نحل، آیه ۹۹؛ صافات، آیه ۱۵۶؛ اسراء، آیه ۶۵)

به هر حال، از آیات قرآنی به دست می آید که از سوی خدای سبحان همه ما سوی الله در تسخیر انسان به عنوان خلیفه الله قرار داده شده است؛ و هر چه انسانی در صفات الهی قوی تر و کامل تر و تمام تر باشد، به همان میزان دارای «سلطان» قوی تر خواهد بود و به سادگی می تواند از همه آن چیزها و آفریده های الهی بهره مند شود و در آنها تصرفات تکوینی ایجاد کند که به نفع انسان و خود آن آفریده ها است.

پس از نظر قرآن، زمام امور آفریده های الهی به دست انسان به عنوان خلیفه الله است و هر چه انسانی در این خلافت الهی قوی تر باشد تسخیر و سلطه او نیز قوی تر بوده و زمام امور چیزها را به شکل بهتر و آسانی تر در اختیار خواهد داشت.

تسخیر آفریده های آسمانی و زمینی

از نظر قرآن، همه آفریده های زمینی تحت تسخیر انسان است و این انسان به عنوان خلیفه الله می تواند زمام امور آن ها را به دست گرفته و برای مقاصد و منافع خویش از آنها بهره گیرد.

خدا به صراحت درباره تسخیر ذلیلانه زمین و زمینی ها می فرماید: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ ؛ اوست کسى که زمین را براى شما ذلیل و رام گردانید. پس در فراخناى آن رهسپار شوید و از روزى [خدا] بخورید و رستاخیز به سوى اوست.(ملک، آیه ۱۵)

به سبب همین سلطه ولایی خلیفله الله بر زمین وزمینی ها است که خدا در قرآن در قرآن از تسخیر ابرها برای انسان(بقره، آیه ۱۶۴)، تسخیر بادها(انبیاء، آیه ۸۱؛ ص، آیات ۳۴ تا ۳۶)، پرندگان(نحل، آیه ۷۹؛ انبیاء، آیه ۷۹)، دریاها(نحل، آیات ۱۲ تا ۱۴؛ جاثیه، آیه ۱۲)، رودها و آبها(ابراهیم، آیه ۳۲)، حیوانات و جانوران و چارپایان (حج، آیات ۳۶ و۳۸؛ نحل، آیات ۶ تا ۹)، گیاهان (نحل، آیات ۱۰ تا ۱۴)، کوه ها و دره ها و راه ها (همان؛ انبیاء، آیه ۷۹؛ ص، آیات ۱۷ و ۱۸) و تسخیر همه آفریده های در یک کلمه (لقمان، آیه ۲۰؛ جاثیه، آیات ۱۲ و۱۳) سخن به میان آورده است.

هم چنین خدا در قرآن بیان کرده که آسمان ها از ستارگان و آفریده های موجود در آن همه در تسخیر انسان هستند.(نحل، آیات ۱۰ تا ۱۲)

تسخیر جنیان و شیاطین

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، موجودی که نزدیک به انسان است، جنیان هستند؛ زیرا آنان از نظر دارای صفات الهی پس از انسان قرار می گیرند؛ از همین روست که ابلیس از جنیان انتظار و توقع داشت که به عنوان خلیفه الله انتخاب شود؛ اما وقتی آدم از انسان ها به عنوان خلیفه الله خاص انتخاب شد، ابلیس ازجنیان به سبب داشتن اراده و حق انتخاب آزاد در مقام تشریع تمرّد کرد و حاضر به پذیرش خلافت الهی انسان نشد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

اما از نظر قرآن، هرگز تمرّد در مقام تشریع موجب نمی شود که ابلیس یا دیگر جنیان از تسخیر تکوینی خارج شوند، بلکه هم چنان به عنوان ما سوی الله تحت تسخیر خلیفه الله هستند. از همین روست که ابلیس به صراحت بیان می کند که من هیچ «سلطه» ای بر انسان ندارم، مگر آن که او را وسوسه کنم تا خود بستر سلطه را برایم فراهم کند و اجازه دهد تا انسان را گمراه سازم: مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ؛ برای من بر شما سلطانی نیست مگر آن که شما را دعوت کنم.(ابراهیم، آیه ۲۲)

خدا در قرآن بیان می کند که حتی شیاطین جنی که از سلطه تسخیری انسان به ظاهر خارج شده اند، در واقع هم چنان تحت تسخیر انسان هستند و حتی اگر انسان بتواند مظهریت خلافت الهی را در خود تقویت کند و در جایگاه خلافت خاص قرار گیرد می تواند آنان را به خدمت خویش درآورده و برای مقاصد و کارهایش به کار گیرد؛ چنان که حضرت سلیمان نبی(ع) شیاطین را برای کارهای ساخت وساز ساختمانی و غواصی از دریا و جمع آوری مراورید و دیگر چیزهای قیمتی و ساخت کوره ها و ذوب فلزات، و انتقال چیزها از راه های دور و مانند آنها به کار گرفت.(سباء، آیات ۱۲ و۱۳؛ انبیاء، آیه ۸۲؛ ص، آیات ۳۷ و ۳۸؛ نمل، آیه ۳۹)

تسخیر فرشتگان برای انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه ما سوی الله تحت فرمان ولایت و سلطه تکوینی خلیفه الله هستند؛  از همین رو، جز عالین که براساس روایات همان اشباح و صورت های نوری پنج تن آل عبا(ع) است،(ص، آیه ۷۵؛ بحار الانوار، ج ۱۱ ، ص ۱۴۳ ؛ و ج ۱۵ ، ص ۲۱ ؛ و ج ۲۵ ،ص ۲ ؛ و البرهان فی تفسیر القرآن ، ج ۴ ،ص ۶۸۳) همه ما سوی الله در تسخیر انسان هستند.

خدا در قرآن بیان می کند که فرشتگان برای اهل زمین به ویژه مومنان دعا و صلوات می فرستند و برایشان استغفار می کنند تا از پیامدها و دنباله های اعمال خویش در امان بمانند.(شوری، آیه ۵؛ غافر، آیه ۷)

البته از این صریح تر این است که خدا در باره سجده فرشتگان که سجده اطاعت و پذیرش خلافت الهی انسان است می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى؛ و یاد کن هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید، پس جز ابلیس که سر باز زد، همه سجده کردند.(طه، آیه ۱۱۶)

و نیز می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ؛ و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند.(اسراء، آیه ۶۱؛ بقره، آیه ۳۴؛ اعراف، آیه ۱۱)

البته خدا در جایی دیگر بیان می کند که ابلیس از فرشتگان نبود، بلکه از جنیان بود که سجده نکرد: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ؛ [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید.(کهف، آیه ۵۰)

از نظر قرآن، همه فرشتگان با همه فرق هایی که با هم دارند، تحت تسخیر انسان هستند، حتی چهار فرشته مقرب که عرش الهی بر پایه آنان تدبیر می شود و خدا از طریق آنها سلطنت تدبیری خویش را در کائنات اعمال می کند؛ زیرا خدا هیچ فرشته ای استنثا نکرد تا از سجده بر آدم باز بماند، بلکه به همگان «اجمعین» و «کلهم» فرمان داد تا سجده کنند: فَسَجَدَ الْمَلَائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ؛ پس همه فرشتگان یکسره سجده کردند.(ص، آیه ۷۳)

خدا درباره انواع و اقسام فرشتگان به تفاوت و فرق قدرت و توان آنها اشاره کرده و می فرماید: الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ سپاس خداى را که پدیدآورنده آسمان و زمین است [و] فرشتگان را که داراى بالهاى دوگانه و سه‏ گانه و چهارگانه‏ اند پیام‏آورنده قرار داده است در آفرینش هر چه بخواهد مى‏ افزاید زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.(فاطر، آیه ۱)

این فرشتگان که از عرش تا فرش به عنوان کارگزاران الهی عمل می کنند و به کارهایی چون رسالت، نشر، تبدیر، تقسیم، تلقیح، تقلین، و مانند آنها می پردازند.(مرسلات، آیات ۱ تا ۵؛  نازعات، آیات ۱ تا ۵)

از نظر قرآن، با آن که برخی از فرشتگان چون جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل در عرش الهی مستقر هستند، اما آنان نیز در خدمت انسان و مسخر خلیفه الله هستند و کارها را بر اساس فرمان او انجام می دهند.(قدر، آیات ۱ تا ۵) از همین روست که آنان برای هر کاری از خلیفه الله همان زمان اذن می گیرند و بدون اذن کاری را انجام نمی دهند؛ چنان که جبرائیل برای ورود به تحت کساء از پیامبر(ص) اذن گرفت.

از پیامبر(ص) روایت است که ایشان فرمود: مَا خَلقَ الله خلقا أفضل منی، ولا أکرم علیه منّی. قال علیّ: فقلت: یَا رسول الله فانت افضل‌ام جبرائیل؟ فقال: یا علیّ إنّ الله – تبارک وتعالی – أفضلَ أنبیاءَهُ المرسلین علی مَلائکتِه المُقرّبین، وفَضّلَنی عَلی جَمیع النبیین والمُرسلین، والفضلُ بعدی لک یَا عَلیّ، وللائمه من وُلدک مِن بعدک، فانّ الملائکهَ مِن خُدّامنا و خُدّام محُّبینا؛ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند: خداوند هیج خلقی را افضل و برتر از من نیافرید و هیج خلقی را بر من کرامت نبخشید. حضرت علی (علیه‌السّلام) عرضه داشت: یا رسول الله! آیا شما برترید یا جبرائیل؟ حضرت فرمودند: یا علی! خداوند تبارک و تعالی انبیاء مرسلینش را بر ملائک مقربینش فضیلت بخشید و من را بر تمامی انبیاء و مرسلین فضیلت بخشید. و پس از آن فضیلت و برتری از آن تو و فرزندان بعد از توست، و به درستی که تمام ملائکه و فرشتگان خادمین ما و خادم محبین و دوستداران ما هستند.(قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ج۳، ص۳۷۷)

درباره قبض نفس رسول الله (ص) نیز آمده است: لما کان قبل وفاه رسول الله صلی الله علیه وسلم بثلاثه أیام أهبط الله جبریل الیه، فقال: یا أحمد ان الله (عزّوجلّ) أرسلنی الیک إکراما لک، وتفضیلا لک، وخاصه لک، یسألک عما هو أعلم به منک، یقول: کیف تجدک؟ قال: أجدنی یا جبریل مکروبا، ثم جاءه الیوم الثانی فقال: یا أحمد إنّ الله أرسلنی الیک إکراما لک، وتفضیلا لک، وخاصه لک یسألک عما هو أعلم به منک یقول: کیف تجدک؟ قال: أجدنی یا جبریل مکروبا، ثم عاد الیوم الثالث فقال: یا أحمد إن الله أرسلنی الیک إکراما لک، وتفضیلا لک، وخاصه لک یسألک عما هو أعلم به منک یقول: کیف تجدک؟ قال: أجدنی یا جبریل مکروبا، واجدنی یا جبریل مغموما، وهبط مع جبریل ملک فی الهواء یقال له: اسماعیل علی سبعین الف ملک، فقال له جبریل: یا أحمد هذا ملک الموت یستأذن علیک، ولم یستأذن علی آدمیّ قبلک، ولا یستأذن علی آدمیّ بعدک، فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: ائذن له، فاذن له جبریل فدخل، فقال له ملک الموت: یا أحمد إن الله أرسلنی الیک وأمرنی ان أطیعک، إن أمرتنی بقبض نفسک قبضتها، وأن کرهت ترکتها، فقال جبریل: یا أحمد إن الله قد اشتاق الی لقائک، قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: یا ملک الموت إمض لما أمرت به، فقال جبریل: یا أحمد علیک السلام هذا آخر وطئی الارض، انما کنت أنت حاجتی من الدنیا؛ سه روز از عمر رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باقی مانده بود، «جبرئیل» بر آن حضرت نازل شد و گفت: یا احمد! همانا خدای تعالی بر اثر گرامی داشتن و فضیلت تو و خصوصیتی که با تو داشته مرا بسوی تو فرستاده است و از موضوعی می‌پرسد که خود او، نسبت به آن از تو، داناتر است. و آن سؤال اینست که می‌فرماید، چگونه خود را می‌یابی؟ در پاسخ گفت: ‌ای جبرئیل! خود را‌ اندوهناک و دلگیر مشاهده می‌کنم. روز دوم، «جبرئیل» فرود آمد و به دیدار رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شرفیاب شد و همان‌مطالب روز قبل را گفت و اضافه کرد: یا احمد! خدای تعالی از تو می‌پرسد، حال خود را، چگونه احساس می‌کنی؟ در پاسخ فرمود: احساس غم و‌ اندوه می‌کنم. «جبرئیل» بازگشت. و روز سوم، به‌حضور مبارک شرفیاب شد و همان مطالب دو روز پیش را تکرار نمود و افزود: خدای تعالی چگونگی حال تو را جویا می‌شود؟ در پاسخ فرمود: خود را‌ اندوهناک و غمناک مشاهده می‌کنم. در این‌روز، «جبرئیل» به اتفاق «عزرائیل» و فرشته‌ای به نام «اسماعیل» همراه با هفتاد هزار فرشته دیگر به حضور مبارک شرفیاب گردیده بود.

«جبرئیل»، (که پیش از «عزرائیل» و «اسماعیل» به حضور مبارک رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شرفیاب شده بود) پس از پرسش و پاسخ روز اول، به عرض رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تقدیم داشت: اینک «عزرائیل»، اجازه ورود بر شما را دارد، با اینکه پیش از شما از احدی اذن ورود نخواسته و پس از شما هم، از کسی اجازه نخواهد خواست! رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به «جبرئیل» گفت: به وی اجازه ورود بده. «عزرائیل» به‌حضور مبارک شرفیاب شد و در برابر رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) توقف کرد. و گفت: یا رسول الله! یا احمد! خدای تعالی مرا بسوی تو اعزام کرده است و دستور داده، هر چه بفرمائی، اطاعت کنم؛ اگر دستور دهی، جان تو را قبض کنم، قبض می‌کنم. و اگر دستور دهی، تو را به حال خود واگذارم، از تو اطاعت کرده و قبض روحت نخواهم کرد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: هر وظیفه‌ای که نسبت به من داری، انجام بده.

«عزرائیل» گفت: وظیفه من بسته به فرمان شماست. «جبرئیل» گفت: یا احمد! خدای تعالی اشتیاق دیدار تو را دارد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: ‌ای عزرائیل! ماموریت خود را بجای بیاور. «جبرئیل» نزدیک به قبض روح پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، گفت: درود خدا بر تو، ‌ای رسول خدا! اینک آخرین گامی است که بر روی زمین می‌گذارم. و از این پس، به زمین نخواهم آمد؛ زیرا منظور من، از آمدن به زمین، وجود مقدس تو بود. و اکنون که از این جهان به جهان دیگر می‌خرامی، دیگر نیازی به فرود به زمین ندارم. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بدین گونه دار فانی را وداع گفت.( ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۸-۲۵۹؛  ابن کثیر، اسماعیل‌ بن‌ عمر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۲۹۷؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۸؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد، ج۹، ص۳۴-۳۵؛ متقی هندی، علی بن حسام، کنز العمال، ج۷، ص۲۵۰-۲۵۱)

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن و روایات بسیار، این امر مختص به رسول الله (ص) نیست، بلکه برای همه مقربان درگاه الهی از انسان ها واولیای الهی به ویژه چهارده معصوم(ع) از نفوس نبی(آل عمران، آیه ۶۱)، بلکه همه آنهایی که به عنوان «منا اهل البیت» شناخته می شوند، این حکم ساری و جاری است. بنابراین، این تسخیر برای خلفای الهی و اولیای الهی نسبت به همه فرشتگان از جمله نسبت به فرشتگان مکرم الهی هم چنان باقی و برقرار است؛ زیرا همه آنها به سجده اطاعت در آمدند و هیچ یک استثناء نشدند. (ص، آیه ۷۳)