تساهل و تغافل در رفتار اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

امر به معروف و نهی از منکر از فرائض و واجبات اسلامی است که کتاب و بابی خاص برای آن در کتب فقهی و توضیح المسائل ایجاد شده است. از آن جایی که انجام این فریضه نیازمند آگاهی و شناخت جامع نسبت به امور و موضوعات بسیاری در ساحت روان شناسی، جامعه شناسی، فقه اجتماعی، فقه سیاسی و مانند آنها است، واکاوی هر یک از آنها نیازمند تتبع و تحقیق خاص با بررسی منابع اصیل یعنی کتاب الله و سنت عترت طاهره(ع) است.

یکی از مسائل مهم در امر به معروف و نهی از منکر، تساهل و تغافل نسبت به رفتار دیگران است؛ زیرا از نظر روان شناسی امر به معروف و نهی از منکر و نیز روان شناسی اجتماعی رفتار با دیگران، گاهی لازم است تا با تساهل یا تغافل سبت به برخی از امور، امکان برخورد با امور مهم تر فراهم آید؛ به این معنا که اهم و مهم کردن در باره مسائل موجب می شود تا نسبت به مهم تساهل یا تغافلی انجام شود، تا امکان انجام فریضه در امر اهم و مهم تر فراهم آید.

امر به معروف واجب دینی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، امر به معروف و نهی از منکر از واجبات عینی اسلام است، به طوری که بر همگان است تا آن را همانند نماز به جا آورند(آل عمران، آیه ۱۰۴)؛ برخى مفسّران، «من» در «منکم» را بیانیّه دانسته و وجوب عینى را از آیه فهمیده‌اند. (مجمع‌البیان، ذیل‌آیه)

از نظر قرآن، انجام فریضه هماره با مشکلات و سختی هایی همراه است که آمران و ناهیان می بایست آن را تحمل کنند(آل عمران، آیه ۲۱؛ لقمان، آیه ۱۷) و با صبر و شکیبایی همراه با عزم و همت و جدیت در آن، تلاش کنند تا معروف در جامعه گسترش و تثبیت شود و منکر و زشت و ناپسند از جامعه رخت بر بندد به طوری که کسی نتواند یا نخواهد ناپسندی را انجام یا معروفی را ترک کند(لقمان، آیه ۱۷)؛ زیرا على(علیه السلام) در ذیل آیه فرموده است: مقصود از «واصبر على ما أصابک» صبر بر مشقّات و سختی های امر به معروف است.(مجمع‌البیان، ذیل‌آیه)

تساهل و مدارا با مردم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام دین سهله و سمحه است؛ به طوری که خدا در قرآن می فرماید که در اسلام نه تنها احکام و قوانین ضرری نیست، بلکه به گونه ای ساماندهی و طراحی شده تا بدون هیچ عسر و حرجی مشقت آور، انسان بتواند آن را به جا آورد. از همین روست که بارها در آیات قرآنی از مردم خواسته شده تا خود را به عسر و حرج نیاندازند و اگر شرایطی این چنین بر انجام کاری فراهم آمد، نیاز نیست تا آن کار را انجام دهند.(نور، آیه ۶۱؛ فتح، آیه ۱۷؛ توبه، آیه ۹۱؛ حج، آیه ۷۸؛ احزاب، آیه ۳۷)

شگفت این که خدا می فرماید که هر شخصی بر اساس توان و استطاعت می بایست به انجام فرایض اقدام کند و لازم نیست تا سختی و مشقتی برای انجام واجبات بر خویش تحمیل کند که فراتر از استطاعت و توان او است.(بقره، آیات ۲۳۳ و ۲۸۶؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ مومنون، آیه ۶۲)

بنابراین، همان طوری که انسان می بایست به دور از مشقت های سخت یا توان و استطاعت خویش به انجام وظایف بپردازد و بر خود سخت نگیرد و عسر و حرج را تحمیل نکند؛ هم چنین نسبت به دیگران می بایست به طریقت اولویت آسان گیر باشد و سخت گیری نکند.

از همین جا است که مساله مدارا و تساهل و نیز تغافل در امور اجتماعی مطرح می شود و بر مومنان تکلیف است تا در ارتباطات اجتماعی از جمله انجام وظیفه و تکلیف الهی امر به معروف و نهی از منکر از شیوه مدارا در قالب تساهل و آسان گیری یا تغافل و چشم پوشی استفاده کنند.

تساهل از مادّه سهل و تسامح از ریشه سمح هر دو به معناى آسان گرفتن ،( لسان‌العرب، ج‌۶‌، ص‌۳۵۵، «سمح»؛ ص‌۴۱۲، «سهل») در کاربردهای فارسی زبانان به معنای مدارا کردن و سهل گرفتن بر یکدیگر است.( فرهنگ فارسى، ج‌۱، ص‌۱۰۷۸، «تسامح» و «تساهل»)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام می بایست گفت که مفهوم تسامح و تساهل، عامّ و گسترده است و از موارد آن، تحمّل مخالفان عقیدتى مانند اهل‌کتاب و کافران و مدارا کردن با آنان از روى اختیار و بدون دست کشیدن از عقاید و اصول خویش است.( فرهنگ علوم سیاسى، ص‌۴۲۹؛ دانشنامه قرآن، ج‌۱، ص‌۶۱۵‌، «تساهل»)

 البته با نگاهی به کاربردهای قرآنی و مفاهیم آن می توان گفت که مواردی دیگر تسامح و تساهل مانند سهولت در دین، گذشت، ملایمت، نیکى به دیگران و حسن برخورد نیز در همین مجموعه معاشرت های اجتماعی دسته بندی می شود. بنابراین، در فرهنگ قرآنی می توان موضوعات اخلاق اجتماعی را ردگیری کرد که به این ساحت معاشرت اجتماعی توجه دارد. به عنوان موضوعاتی اخلاق اجتماعی چون آسانى، عفو، مدارا، احسان، ادب و حسن خلق از جمله موضوعاتی است که ارتباط تنگاتنگی با مساله تساهل اجتماعی و تغافل اجتماعی دارد؛ زیرا خدا در قرآن در ارتباط اجتماعی خواهان ملاحظاتی در اموری «جدال احسن»، «محاجّه»، «عفو» و مانند آنها می شود که همگی بیانگر نوعی تساهل و تغافل نسبت به دیگران در معاشرت های اجتماعی است.

از موارد تسامح و تساهل که در آیات قرآنی مطرح شده می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. گفتگوی علمی: تسامح و تساهل در شنیدن سخنان مخالفان و دادن جوابهاى مناسب، با رعایت بهترین شیوه بحث از جمله مواردی است که خدا در قرآن بر آن تاکید دارد.(آل عمران، آیات ۶۴ تا ۶۶؛ عنکبوت، آیه ۴۶)
  2. محاجات و احتجاج: تسامح و تساهل نسبت به دیگران در جایی که آنان حقیقتی را کتمان می کنند تا خود را از تعرض کلامی یا رفتاری در امان نگه دارند؛ بنابراین، نیازی است که دانسته های خویش را علنی کرده و آنان را این گونه در معرض سرزنش مستقیم قرار داد. در امر به معروف و نهی از منکر این گونه تسامح موجب می شود تا شخص خود دیگری را در معرض تحقیر قرار ندهد، هر چند که گونه ای به مخاطب خویش می فهماند مسائل مخفی و نهان آنان را می داند، ولی به گونه ای عمل و رفتار می کند که گویی از هیچ چیز خبر ندارد و این گونه با عفو و چشم پوشی به آنان منت می گذارد.(مائده، آیه ۱۵؛ سباء، آیه ۲۴)
  3. واگذاری به خدا: گاه انسان وظیفه دارد که حق را بگویید با آن که می داند که طرف مقابل به هر دلیلی از جمله حسادت راه و روش خویش را تغییر نمی دهد. بنابراین، در این موارد لازم نیست تا همه چیز را علنی کند، بلکه با تسامح و تساهل با مساله برخورد کرده و امر را به خدا واگذار می کند.(بقره، آیه ۱۰۹)
  4. دعوت به اصول در مقام ایجاد وحدت و اتحاد: از مواردی که تساهل و تسامح لازم است، دعوت به اصول و ایجاد وحدت و اتحاد و نادیده گرفتن فروعات است؛ زیرا اصرار بر فروعات و متمایزات ممکن است اجازه ندهد تا اتحادی میان افراد جامعه بشری نسبت به اصول اساسی انجام گیرد. بنابراین، تاکید بر اصول اساسی مانند اصول دین از توحید و نبوت و معاد و تساهل نسبت به برخی از فروعات که در قالب اهم و مهم انجام می شود، موجب می شود تا اتحاد و وحدت تحقق یابد.(آل عمران، آیه ۶۴) البته باید توجه داشت که تساهل در اصول اساسی و مبانی دینی از جمله اصول الدین معنا ندارد؛ بلکه اگر تساهلی انجام می شود نسبت به فروعات است که نوعی تمایزات را موجب می شود.(همان؛ بقره، آیه ۱۲۰؛ قلم، آیات ۸ و۹؛ کافرون، آیات ۱ تا ۵) هم چنین در تسامح می بایست به مراتب و درجات نزدیک و قرب به اسلام و شریعت توجه کرد و گام به گام به سوی حقیقت رهنمون کرد. به قول معروف نخست اصول دین او را بسازید سپس در اندیشه فروع دینش باشید. کسی که اعتقادات عمومی اش درست شده به فروع دهگانه دعوت کنید سپس به فروعات ریز توجه بدهید.
  5. دعوت دیگران: در امر به معروف و نهی از منکر و دعوت دیگران به اصول توحید و دین اسلام، لازم نیست تا به فروعات اصرار شود، بلکه در گام نخست می بایست اهم و مهم کرد و دیگران را به اهم امور که همان اصول دین است دعوت کرد. در این هنگام لازم است تا نسبت به بسیاری از رفتارهای دیگران در فروع دین و مسایل مهم و جزیی تساهل و تسامح داشت.(فصلت، آیات ۳۳ و ۳۴)

چنان چه گفته شد تسامح و تساهل در اصول اساسی مانند اصول دین جایز نیست؛ هم چنین باید توجه داشت که تسامح و تساهل می بایست در یک سطح نباشد بلکه با توجه به سطوح و درجات انجام شود؛ به این معنا که اگر شخص انسان مسلمانی است نمی توان همان تسامح که درباره کافران(سباء، آیه ۲۴) یا دشمنان(فصلت، آیات ۳۳ و ۳۴) یا اهل کتاب(آل عمران، آیات ۶۴ تا ۶۶) مراعات می شود در باره مسلمان مراعات شود؛ بلکه درباره مسلمان تساهل و تسامح با توجه به ظرفیت و آستانه تحمل و شخصیت و امور دیگر انجام می شود.

هم چنین می بایست توجه داشت که تساهل نمی بایست به گونه انجام شود که دیگران را تجری بخشد و جرات دهد تا گام به گام به اصول نزدیک شوند؛ از همین روست که خدا به پیامبر(ص) می فرماید که دشمن ممکن است تا زمانی که شما را از اصول اساسی بیرون نبرد، دست از فعالیت و تخریب برندارد و عقب نشینی شما می تواند موجب تجری و جرات آنان شود.(بقره، آیه ۱۲۰)

تغافل در امور اجتماعی

غفلت در اصل به معنای فقدان التفاف و توجه به امر یا چیز حاضر است؛ یعنی چیزی در برابر انسان باشد، ولی به دلیل مشغله یا امور دیگر از آن غافل باشد و بدان التفاف و توجه نیابد. بنابراین، با سهو، نسیان و خطا فرق دارد. عدم اعتنا نسبت به چیزی و سهل انگاری در امری موجب می شود تا توجه انسان به آن معطوف به امری دیگر شود و انسان به غفلت دچار شود. خدا در قرآن می فرماید که آیات الهی در برابرشان است ولی آنان از آن غافل هستند و بدان توجه و اهتمام نمی ورزند و بر اساس آن تفکر و رفتار نمی کنند.(اعراف، آیه ۱۵۶)

هم چنین خدا فطرت انسانی را به گونه ای آفریده است که معبود بخواهد و معبود خویش را خدا قرار دهد که رب العالمین و رب انسان است؛ اما انسان به آن چیزی که در فطرت اوست و الهامات الهی آن را در درونش تایید و امضا می کند، غفلت می ورزد و به جای عبادت خدا بنده هواهای نفسانی خویش می شود که تجلی و ظهور آن در شیطان پرستی، بت پرستی و جن و فرشته پرستی است.(اعراف، آیه ۱۷۲؛ طه، آیه ۵۰؛ فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳ ؛ ابراهیم، آیه ۲۲)

تغافل به این معنا است که چیزی را می ببیند و از آن غافل نیست و التفات  و توجه دارد، اما به روی خود نمی آورد گویی از آن غفلت دارد و متوجه اش نیست.  پس تغافل به معنای نادیده انگاشتن، چشم‌پوشی عمدی و خود را به غفلت زدن است.(تاج العروس، زبیدی، ج ۱۵، ص ۵۴۷؛

در ساحت آموزش و پرورش دیگران به امر نیک و معروف و نهی از منکر لازم است تا گاه نسبت به اموری تغافل کرد؛ زیرا التفات و توجه به آن موجب می شود تا امری عادی سازی شود و شخص به گمان این که هر کاری را می تواند بکند و قبح عمل ریخته شده است، به ادامه و بلکه تشدید و افزایش آن ترغیب شود.

بنابراین، تغافل، یکی از روش‌های قابل توجه در ساحت آموزش و پرورش است. تغافل درعلم اخلاق نیز به معنای این‌که انسان‌ها در برابر برخی از اشتباهاتی که از دیگران انجام می‌گیرد – اما این اشتباهات سهوی‌اند یا از نوع خطاهایی هستند که هنوز به مرز جُرم و گناه سنگین نرسیده‌اند- تغافل و چشم‌پوشی کند و خود را به غفلت بزند.(اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج ۲، ص ۳۳۲)

انسان‌های غیر معصوم، در طول زندگی خویش، کم و بیش، عمدی یا سهوی مرتکب‌ اشتباهات کوچک و بزرگ می‌شوند و کمتر کسی یافت می‌شود که مرتکب اشتباهی نشود یا خود را مصون از آن بداند. از سوی دیگر، خُرده‌گیری و بازخواست از دیگران درباره اشتباهات سهوی یا خطاهایی که هنوز به مرز جُرم و گناهی سنگین نرسیده چندان خردمندانه و پسندیده نیست و در این‌گونه موارد، عقل و شرع بر چشم‌پوشی و گذشت، نظر دارند. این‌جا است که تغافل معنا پیدا می‌کند که در این مواقع، تغافل و چشم‌پوشی و خود را به غفلت زدن در برابر این نوع از خطاها و اشتباهات دیگران، لطیف‌تر و سازنده‌تر از عفو و گذشت است.

با نگاهی به مباحث مطرح شده در تغافل می توان گفت که «تغافل» هیچ منافاتی با امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد سازنده ندارد؛ زیرا «امر به معروف و نهی از منکر» مربوط به واجبات و محرمات است (که آشکارا زیر پا گذاشته می‌شود) که این موضوع از محدوده «تغافل» بیرون است؛ در حالی که انتقاد سازنده مربوط به اموری است که در سرنوشت فرد و جامعه اثر قابل ملاحظه‌ای دارد، در حالی‌که «تغافل» مربوط به امور جزئی و کم ارزش و یا عیوبی است که مصلحت در آن است که پنهان بماند.(همان، ج ۲، ۳۶۶)

از نظر آیت الله مکارم شیرازی تغافل مثبت؛ یعنی این‌که انسان، چیزهایی را بداند که پنهان کردن آن لازم یا پسندیده است؛ به دیگر سخن؛ فردی خود را نسبت به مسئله‌ای که اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهی و بی‌اطلاعی بزند و با بزرگواری از کنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروی دیگران شود.(همان، ص ۳۶۳)

هر کس عیب یا لغزشی دارد، لذا سعی دارد تا مردم آن‌را ندانند؛ ولی گاهی افراد هوشمند از آن آگاه می‌شوند. «تغافل» در این‌گونه موارد، در حقیقت یک نوع‌ عیب‌پوشی است که جز در موارد امر به معروف و نهی از منکر، آن هم به صورت محرمانه و لطیف، بسیار پسندیده است.

اگر در مواردی پرده‌دری شود و آبرو و حیثیت اشخاص بر باد رود، افراد تشویق به گناه می‌شوند و طبق منطق «من که رسوای جهانم، غم دنیا سهل است» رسوایی را مجوّزی برای گناه می‌شمرد. و اگر پرده حیای گنه‌کاران دریده شود، دست به هر کاری می‌زنند؛ پس در این‌جا جز با «تغافل» نمی‌توان جلوی این پدیده شوم اجتماعی را گرفت.

اما از نظر ایشان، تغافل منفی امر نیست که دین آن را تجویز کند؛ زیرا برخی از مواقع «تغافل و چشم‌پوشی در امور زندگی، مایه بدبختی است. اگر انسان، واقعیت‌ها را بداند و باور داشته باشد که زندگی دنیا ناپایدار است و این جهان گذرگاهی است که باید از آن بگذرند، و به سرایی دیگر بشتابند و مرگ قانون تخلّف ناپذیری است، و هیچ اعتباری به قدرت‌ها و ثروت‌های مادی نیست؛ ولی با این‌حال، چنان از کنار این مسائل بگذرد که گویی هیچ چیزی نمی‌داند و نمی‌بیند، این تغافل منفی است که آثار زیان‌بارش از «غفلت» هم بیشتر است؛ زیرا، غافلان، ناآگاهانه به دام حوادث گرفتار می‌شوند؛ اما «تغافل کنندگان» با آگاهی در این دام قدم می‌گذارند که مسئولیت الهی‌اش بیشتر و نکوهش مردم درباره آن شدیدتر است.(همان)

انسان با تغافل می تواند سطح صبر و آستانه تحمل خویش نسبت به رفتار دیگران را به عالی ترین آن برساند که سطح بردباری و حلم است. در روایت است که هیچ بردباری چون تغافل نیست».(غرر الحکم، آمدی، ص ۷۶۹)

 هم چنین معصوم (ع) می فرماید: «قدر و منزلت خود را با تغافل و چشم‌پوشی نسبت به امور پست و کوچک بالا برید… و زیاده از اموری که پوشیده و پنهان است تجسس نکنید که عیب‌جویان شما زیاد می‌شوند… و با چشم برهم نهادن از دقت بیش از حد در جزئیات، بزرگواری خود را ثابت کنید».  (تحف العقول، حرانی، ص ۲۲۴)

از این حدیث و بعضی از احادیث دیگر، به خوبی موارد «تغافل» روشن می‌شود و نشان می‌دهد که مربوط به امور مهم و سرنوشت ساز زندگی نیست، بلکه مربوط به امور جزئی و کم اهمّیّت است که در زندگی هر انسانی پیش می‌آید. طبیعی است اگر تغافل بیش از حد در امور اجتماعی و مدیریتی به سوء استفاده طرف مقابل بیانجامد، دیگر نمی‌توان آن‌را یک ویژگی مثبت برشمرد، بلکه شاید نشانی از ضعف فرد ارزیابی شود.

باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر دارای درجات و مراتبی است که یک مرتبه از آن به تغافل و چشم پوشی توجه می دهد به این معنا که انسان چیزی را بداند و از آن آگاه باشد، ولی با اراده و عمد، خود را غافل نشان دهد و به صورتی وانمود کند که از آن عمل نا آگاه و بی اطلاع است .

این عمل اگر بجا و در مورد صحیح انجام پذیرد از نظر اخلاقی بسیار پسندیده و ممدوح است. در زمینه برخی از انحراف های قانونی و اخلاقی لازم است آگاهیهای خود را به رو نیاوریم و خویشتن را غافل نشان دهیم تا پرده حیاء گناهکار پاره نشود و در عمل ناروای خود جدی و جسور نگردد. به عبارت دیگر این اصل و این مرتبه می گوید : در امور زندگی و آمیزشهای اجتماعی نباید کور باشیم ولی در بعضی از مواقع باید چشمهای خود را ببندیم.

در مورد این مساله روایات متعدد و فراوان و اعجاب انگیز وجود دارد که ذهن را مدهوش و قلب را متول خود می سازد . و این خود گواه صادقی است که این مساله جایگاه اساسی و رفیعی در مبارزه با مفاسد اخلاقی و اجتماعی دارد که متاسفانه از آن غفلت شده است . حضرت رسول (ص) خود یکی از نمونه های بزرگی هستند که به این مساله اهمیت داده و به آن عمل می کردند . منافقان درغیاب حضرت رسول (ص) زیاد بد گویی می کردند و با سخنان ناروای خود آن حضرت را بسیار آزار می دادند، پیامبر گرامی (ص) از زشت گوییهای آنان نیک آگاه بودند ولی تغافل کردند و به روی خود نمی آوردند. گاهی به منافقان خبر می رسید که بدگوئیها و سخنان زشت شما به نبی اکرم (ص) رسیده است ، آنها برای آنکه چاره جویی کنند و خویشتن را از شک مصون دارند حضور پیامبر مشرف می گشتند و گفته های خود را نفی می کردند ، حضرت با اینکه می دانستند آنها دروغ می گویند ولی ظاهرا سخنانشان را می پذیرفتند ، بعد هنگامی که منافقان دور هم جمع می شدند ، می گفتند « هواذن خیر لکم » یعنی حضرت رسول (ص) سر تا پا گوش است هرچه ما می گوییم می پذیرد ، در حالیکه ما دروغ می گوییم ، آیه ذیل در همین رابطه نازل شد ، خداوند می فرماید : « از ایشان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند و می گویند او زود باور است . » بگو : « گوش خوبی برای شما است ، به خدا ایمان دارد و سخن مومنان را باور می کند و برای کسانی از شما که ایمان آورده اند رحمتی است . کسانی که پیامبر خدا را آزار می رسانند عذابی پردرد { در پیش} خواهند داشت.»(توبه، آیه ۶۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در تعاملات اجتماعی می تواند بر اساس عدل تقابلی برخورد کرده و جزای بدی را با بدی و نیکی را با نیکی بدهد(بقره، آیه ۱۹۴؛ الرحمن، آیه ۶۰) یا آن که از احسان عفوی بهره گیرد و خطا و گناه دیگری که قابل بخشش است، ببخشد و در گذرد و عفو کند(بقره، آیه ۲۳۷) یا آن که بر اساس احسان ایثاری و اکرامی عمل کند و حتی از حق مورد نیاز و اختصاصی خویش بگذرد و به دیگری بخشد که این مقام را مقام اهل کرامت می گویند.(حشر، آیه ۹؛ انسان، آیات ۸ و ۹)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) غفلت از برخی از رفتارهای اجتماعی دیگران یا تغافل نمودن از رفتارهای شریف اهل اکرام است؛ چنان که ایشان می فرماید: اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم؛ یکی از شریفترین کارهای شخص بزرگوار، غفلت نمودن اوست از چیزی که می داند. (غرر الحکم، آمدی، ج ۲،  شماره ۳۲۵۶.)

در نقلی دیگر از آن حضرت وارد شده است: من اشرف افعال الکریم غفلته عما یعلم؛ یکی از شریفترین کارهای شخص بزرگوار، غفلت نمودن اوست از چیزی که می داند.( بحارالانوار، ج ۷۵ ، ص ۴۹.)

هم چنین امام علی(ع) می‌فرماید که تغافل موجب آرامش شخصی است و انسان برای آن که در زندگی کم تر با مشکل روانی مواجه شود، می بایست تغافل ورزد. ایشان می فرماید: من لم یتغافل عن کثیر من الامور تنقصت عیشته؛ کسی که در بسیاری از کارها تغافل نکند زندگی بر او ناگوار می‌گردد. (میزان الحکمه حدیث ۱۴۹۲۰)

امام علی(ع) تغافل را از مصادیق خردورزی و نشانه های آن دانسته و می‌فرماید: «إن العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل؛ شخص عاقل نیمی از او صبر و تحمل و نیم دیگر او تغافل است.( میزان الحکمه حدیث ۱۴۹۱۵)

سلامت اجتماعی نیز در گرو تغافل اجتماعی است؛ چنان که امام صادق(ع) می‌فرماید: صلاح حال التعایش و التعاشر ملأ مکیال ثلثاه فطنه و ثلثه تغافل؛ فضای معیشت ومعاشرت در صورتی سالم و صالح می‌شود که مانند پیمانه‌ای با دو سوم زیرکی و یک سوم تغافل پر گردد.( میزان الحکمه حدیث ۱۴۹۲۳؛  تحف العقول ص ۲۶۴)