تربیت ویژه و نقش آن در فرآیند رشد

samamosتربیت، پرورش استعدادهای نهفته در ذات و جهت دهی درست و مناسب در راستای تحقق اهداف کمالی و رشدی است. به نظر می رسد که همه آفریده های خداوندی از این استعداد برخوردار می باشند، هر چند که در قابلیت این معنا تفاوت های معناداری است که گاه موجب انکار قابلیت تربیت در برخی از آفریده هاست. اما نمی بایست شدت و ضعف در این مساله را، عامل انکار بر شمرد، چرا که به جز خداوند سبحانه هر آن چه نام هست می برد و از وجود بهره مند است، از قابلیت های شدن برخوردار می باشند و حرکت جوهری این معنا را اثبات می کند.

با این همه، تربیت در انسان به سبب قابلیت های بی نهایت وی، از مهم ترین اهداف آفرینش است. خداوند انسان را موجودی با خصوصیت" لایقفی" ساخته است. این توانایی به انسان امکان این را می دهد تا در دو سوی کمال خیر و شر حرکت بی پایانی را آغاز کند و در این میان حرکت بی سوی کمال مطلق، حرکت بی پایانی است که نهایت سر آن که برای بشری ممکن شده است، مقام تدلی قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) بوده است که خود این مطلب بیانگر بی پایانی این روند و حرکت کمال رشدی است.

اصولا خداوند انسان را برای این آفریده است تا در مسیر تربیت و شدن های رشدی و کمالی چنان گام بردارد تا متاله و خدایی شده و با عنوان ربانی، ربوبیت و خلافت آفریده ها را به عهده گرفته و آنان را نیز تحت ربوبیت و تربیت خویش به کمال شایسته و بایسته ایشان برساند. این جاست که انسان در قرارگاه زمین قرار گرفته تا پس از تربیت و متاله و ربانی شدن، هستی را تربیت کند.

اما در این میان، نیاز به انسان های کاملی است که خود این راه را به تمام و کمال رفته باشند و تحت تربیت ویژه و خاصی قرار گرفته و پس از کمال یابی و دست یابی به قله و چکاد کمالات به دشت و دامنه آیند و بلد و راهنمای اهل سیر و سلوک به قله کمالات شوند و گاه با ریسمان های محکم و استوار خویش، کمال جویان را به سوی قله کمالات بکشانند. این جاست که تربیت ویژه و نقش آن ظاهر می شود.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بررسی آیات قرآنی، نقش تربیت ویژه را در زندگی خصوصی و عمومی پیامبران و امکان بهره مندی از این روش های خاص را تبیین و روشن کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تربیت، مسئولیت همگانی

از نظر قرآن، انسان به سبب عنصر و عنوان انسانیت خود، خلیفه الهی است؛ بنابراین همه کسانی که بهره ای از انسانیت برده اند، به طور فطری و طبیعی از خصوصیات خلافت الهی برخوردار می باشند که از جمله آن ها مظهریت انسان در تربیت و ربوبیت است. هر چند که تفاوت میان کف انسانیت تا سقف آن همانند تفاوت میان سنگ سخت از جماد تا گیاه و حیوان و تا انسان است، با این همه، همگان از این ظرفیت و استعداد طبیعی برخوردار می باشند. البته در میان انسان ها، کسانی هستند که در اوج قراردارند و به سبب فعلیت یابی تمام استعدادها و قوای سرشته در ذات که از آن به اسمای الهی یاد می شود، و به دلیل متاله و ربانی شدن در خلافت الهی مظهریت تمام و کامل دارند، ولی این دلیل نشد تا به نقش انسانی در خلافت بی توجه شویم.

به سخن دیگر، وجود انسان های در اوج انسانیت و خلافت مطلق و کامل ایشان بر هستی از جانب خداوند و مظهریت یافتن خدا در ایشان، موجب نمی شود تا نقش خلافت همگانی انسان را نادیده بگیریم؛ چرا که هر کسی در هر مرتبه ای از انسانیت، مظهر صفت و اسمی از خداوند است و در همان مرتبه، خلیفه الهی به شمار می آید و مظهر ربوبیت آن اسم و مرتبه می باشد.

این بدان معنا خواهد بود که هر کسی در هر مرتبه ای از انسانیت نشسته و اسم و صفت الهی را مظهریت می دهد، در همان اسم و صفت الهی، ربوبیت یافته و تربیت دیگران را به عهده می گیرد. البته گاه این ربوبیت و تربیت، ارادی و گاه غیر ارادی است و انسان ناخواسته همانند نور، هم خود را ظهور می دهد و هم دیگر چیزها را ظهور می دهد و روشن می کند؛ چرا که خصوصیت مظهریت در هر اسم و صفتی این است و امر ذاتی را نمی توان از چیزی بر گرفت، چنان که چربی روغن را نمی توان از روغن جدا کرد و منفک نمود.

بنابراین، در تحلیل قرآنی، هر انسانی در هر مرتبه ای از انسانیت و مظهریت اسم و صفتی الهی قرار گرفته باشد، در همان مرتبه و مظهریت در مقام خلافت الهی می باشد و ربوبیت و تربیت دیگران را به عهده دارد. انسان هایی که آگاهانه و عالمانه به این کار اقدام می کنند، افزون بر بهره گیری از جهات تکوینی و از تاثیرات و آثار دیگر این عمل خود نیز بهره می گیرند که از آن به عنوان پاداش و یا فضل الهی یاد می شود. به این معنا که انسان مومن به خلافت و مظهریت در ربوبیت خود، نه تنها از آثار طبیعی این ربوبیت خود بهره می برد، بلکه از فضل و پاداشی نیز سود می برد که به سبب آگاهی و معرفت خود به این مسئولیت به وی بخشیده و هدیه می شود. بنابراین هم چنان که به طور طبیعی عمل وی در سازه وجودی اش تاثیر می گذارد و علم و عمل او را در شدنی دیگر و بودی دیگر قرار می دهد و مرتبه ای از مراتب انسانیت او را ظاهر می کند، هم چنین ظرفیت مضاعفی را به وی می بخشد که از آن به فضل و پاداش الهی یاد می شود و گام های دیگر در تحقق بخشی و فعلیت یابی دیگر اسما و صفات نهفته در سرشت ذات خود را آسان تر می کند. از این روست که گفته عمل صالح و نیک همراه با معرفت و علم و به تبع آن ایمان برخاسته از علم، تاثیرات فزون تری در جان آدمی و شدن های کمالی او به جا می گذارد که با عمل نیک بی علم و ایمان تحقق نمی یابد.

به هر حال، از آموزه های قرآنی این معنا به دست می آید که هر انسان به حکم انسانیت از ظرفیت مربی بودن برخوردار می باشد و در مقام ربوبیت قرار می گیرد و شرایط را برای تغییرات تدریجی و رسیدن به کمال و رشدی دیگر فراهم می آورد. بر این اساس هر انسانی هم مربی است و هم از ربوبیت برخوردار می باشد؛ یعنی هم در ایجاد تدریجی چیز کمالی در دیگری نقش دارد و هم می تواند استعدادهای درونی دیگری را که در چیزی وجود دارد به فعلیت برساند؛ چرا که ربوبیت ایجاد تدریجی کمالی در چیزی و تربیت به فعلیت رسانیدن تدریجی استعدادی سرشته در ذات چیزی است. بنابراین مسئولیت همگانی هر انسانی تربیت و در مرتبه ای ربوبیت است.

تربیت های خاص و ویژه

آن چه بیان شد بیش تر در حوزه تربیت و ربوبیت عمومی و همگانی است. به این معنا که همه انسان ها به حکم انسانیت از این ویژگی برخوردار می باشند و از این ظرفیت بهره مند هستند و بر این اساس بر آنان مسئولیت و وظیفه ای به نام تربیت و در مرتبه ای ربوبیت نوشته شده است، هر چند که بیش تر انسان ها این عمل را به طور طبیعی انجام می دهند و علم و ایمانی به این کار خود ندارند؛ چراکه بیش تر انسان ها از ایمان و علم واقعی تهی هستند؛ چنان که کافران با همه کفر و بی ایمان خویش به سبب فعلیت یابی بسیاری از اسما و صفات الهی درایشان، ناخواسته ماموریت و مسئولیت تربیتی و ربوبیتی خویش را نسبت به انسان ها دیگر و حتی موجودات و آفریده های جهان انجام می دهند.

اما آن چه در این مطلب پاسخ داده می شود و مقصد و مقصود است، تربیت های خاص و ربوبیت های ویژه ای است که برای برخی از انسان ها پدید می آید. به این معنا که گروهی از انسان ها به علل و عوامل گوناگون و در راستای اهداف ومقاصد چندی از سوی خداوند، برگزیده و تحت تربیت و ربوبیت ویژه قرار می گیرند تا پس از ساخته شدن و کمال یابی، دستگیر و راهنمای دیگران شده و تاثیر کامل ومستقیم تری بر تربیت و ربوبیت دیگران به جا گذارند. در حقیقت این ها صنعت ها و سازه های خاص الهی می باشند که اصطفا و اجتبا در آمدند(طه ، آیه ۱۲۲ و آیات دیگر) و با خالص سازی(ص ، آیات ۴۵ و ۴۶)، سازه ای ویژه شده اند، چنان که خداوند به حضرت موسی(ع) در آیه ۴۱ سوره طه خطاب می کند و می فرماید: واصطنعتک لنفسی؛ تو را برای خودم ساخته ام. این همان تربیت ویژه ای است که به اشکال گوناگون ادامه می یابد تا جایی که خضر این عالم ربانی و دارای علم لدنی از سوی خداوند ماموریت می یابد تا به تکمیل آموزش ها و تربیت های رشدی خاص او بپردازد.(کهف، آیات ۵۹ تا ۸۲)

در تربیت خاص ویژگی ها و عناصری است که در تربیت عمومی دیده نمی شود. در این نوع تربیت، شخص از همان آغاز و حتی قبل از تولد مورد عنایت و توجه ویژه قرار می گیرد و در انتخاب رحم و پدر و مادر و کفالت و سرپرستی و مانند آن، اشخاص خاصی انتخاب و گزینش می شوند؛ چنان که این مطلب در داستان مادر حضرت مریم(ع) و حضرت عیسی(ع) و حضرت موسی(ع) و کفالت و شیرخوارگی و مانند آن بارها در قرآن تکرار می شود تا مفهوم صنعت خاص تحقق یابد.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۲۶ تا ۱۳۱ سوره بقره و نیز ۲۵۸ تا ۲۶۰ همین سوره و هم چنین ۷۶ سوره هود و آیات ۳۵ تا ۴۰ سوره ابراهیم و آیات دیگر، روشن می سازد که چگونه حضرت ابراهیم(ع) تحت تربیت های ویژه الهی قرار گرفت و با آزمون ها و ابتلاهای گوناگون(بقره، آیه ۱۲۴) ظرفیت وجودی و سعه وجودی وی را چنان افزایش داد تا در یک حرکت جوهری توانایی دیدن ملکوت آسمان و زمین را پیدا کرد و به رشد کامل دست یافت و مقام امامت را افزون بر نبوت و رسالت شایسته شد.(همان و آیات دیگر) از این روست که به حضرت یوسف(ع) گوشزد می کند که این تربیت ویژه و عنایت خاص الهی است که شایستگی هایی را برای ایشان و دیگر پیامبران(ع) فراهم آورده است تا در مقام مظهریت کامل ربوبی در آیند و خلافت کامل و مطلق الهی را به عهده گیرند.(یوسف ، آیه ۶ و نیز انبیاء ، آیه ۵۱ و آیات دیگر)

از آیاتی چون ۱۳۶ سوره بقره و ۸۴ سوره آل عمران و نیز ۱۲ و ۱۳ سوره ابراهیم بر می آید که همه پیامبران برای رسیدن به مقام نبوت می بایست در یک حرکت جوهری از نظر معرفتی و وجودی چنان پرورش و تربیت یابند که بتوانند مسئولیت بزرگ خلافت الهی و حجت الهی را به دست گیرند و در مقام ربوبیت ظهور یابند.

به این معنا که خداوند افزون بر این که تربیت های عام خویش را شامل ایشان و دیگران انسان ها کرده و می کند(بقره ،آیات ۲۱ و ۴۹ و ۷۶ و ۱۰۵ و ۱۳۹ و آیات دیگر) هم چنین توجه خاص و ویژه ای به گروهی از انسان از جمله پیامبران کرده و ایشان را تحت تربیت خاص و ویژه ای خود قرار می دهد.

به عنوان نمونه، تربیت ویژه و خاص خداوند نسبت به حضرت موسی(ع) از آغاز کودکی تا پایان عمرشان ادامه داشته است. ایشان برای رسیدن به هر مرحله از کمال رشدی موردعنایت و تربیت خاص قرار گرفته است. در بخشی از عمر برای دست یابی به مقام صابرین و رهایی از عجله و تصمیم گیری های شتاب آلود به سوی مدین و چوپانی فراری داده می شود و از مقام فقری خود آگاه می شود و تحت توجهات عنایت خاص قرار می گیرد و از خیر الهی بهره مند می شود. سپس در مرحله ای دیگر، ماموریت می یابد تا برای دریافت وحی تورات یک حرکت جوهری دیگری را با تزکیه نفس و میقات چهل شبانه روزی تحت توجهات خاص خداوندی داشته باشد(اعراف ،آیات ۱۴۲ و ۱۴۳) و تحت نظارت مستقیم تربیت و پرورش خاص یابد(طه، آیه ۳۹) و در ادامه ماموریت می یابد تا از عالم ربانی بهره گیرد تا به ملکوت افعال و اعمال آگاه شود و از ظاهر امور بگذرد و به بصیرت خاص دست یابد.(کهف ، آیات ۵۹ تا ۸۲)

این روند در باره دیگر پیامبران(ع) نیز ادامه داشته است که گزارش های قرآنی بر آن دلالت و تصریح دارند. این بدان معناست که رسیدن به هر مقام اجتماعی و معنوی نیازمند دانش ها و شدن های خاص کمالی است که می بایست از طریق پرورش و تربیت تحقق یابد و اگر کسی این توانایی ها را تحصیل نکرده باشد نمی تواند مسئولیت خاص و مرتبط با ماموریتی را به عهده گیرد.

در پرورش ها و آموزش های خاص تربیتی که برای به عهده گرفتن مسئولیت ها و ماموریت های خاص انجام می شود می بایست نظارت دقیق و کاملی انجام پذیرد. ازاین روست که در قرآن از عبارتی چون " لتصنع علی عینی" (طه ، آیه ۳۹) استفاده شده که به معنای نظارت مستقیم و تحت نظر دقیق بودن می باشد.

البته خداوند گروه های خاص مومنان را نیز تربیت های ویژه ای می کند که در آیات ۹ تا ۱۶ سوره کهف به تحت تربیت ویژه قرار گرفتن اصحاب کهف اشاره شده است. بر اساس آیات قرآنی از جمله ۱۰۴ و ۱۵۳ و ۱۷۲ سوره بقره و آیات دیگر، مومنان نیز تحت تربیت و پرورش خاص و ویژه الهی قرار دارند.

تربیت ویژه

همان گونه که گفته شد، برای انجام مسئولیت ها و ماموریت های خاص می بایست تربیت ویژه و خاصی داده شود، چنان که با توجه به موقعیت و جنسیت و مانند آن نیز می بایست تربیت های خاص داده شود. به عنوان نمونه تربیت پسران غیر از تربیت دختران است و می بایست با توجه به جنسیت، روش های خاص تربیتی به کار گرفته شود. از آیه ۵۹ سوره احزاب از تربیت جنسیتی استفاده می شود، چراکه دختران نیازمند تربیت خاص پوشش و حجاب می باشند که در پسران معنا ندارد.

تربیت همسران با تربیت فرزندان نیز تفاوت هایی دارد، چنان که تربیت مدیران و مبلغان و مانند آن نیز متفاوت می باشد. خداوند در آیاتی افزون بر تربیت عمومی بر تربیت خاص توجه داده است. از جمله در آیات ۶۲ تا ۷۴ سوره فرقان از تربیت ویژه عبادالرحمن سخن به میان آورده است که در آن به مشی متواضعانه ، رفتار در کمال وقار ، برخورد کریمانه در برابر گفتارهای جاهلانه، شب زنده داری، اعتدال و میانه روی در معیشت و مصرف اموال، پرهیز از هر گونه کردارهای زشت و نابخردانه و گناه و تجاوز ، پرهیز از بطالت و بیهودگی، اجتناب از مجالس باطل ، دروغ و کارهای لغو و مانند آن سخن به میان آمده و این که عبادالرحمن می بایست این گونه تربیت شوند تا به این مقام در آیند.

تربیت عقلانی و آموزش های خاص از سوی پیامبران نسبت به علامان دینی از جمله وظایف پیامبران در آیاتی از جمله ۷۹ سوره آل عمران دانسته شده است. به این معنا که پیامبران موظف هستند و از سوی خداوند ماموریت و مسئولیت دارند تا گروهی از عالمان را جهت تبلیغ و مسئولیت های دیگر دینی تعلیم و تربیت کنند و این تربیت می بایست خاص و ویژه باشد تا شخص با ربانی شدن بتواند این مسئولیت های بزرگ اجتماعی و رهبری دینی را به عهده گیرد.

بنابراین همان گونه که خداوند حضرت مریم (س) را تربیت کرد و حضرت مریم(س) نیز بخشی از تربیت حضرت عیسی(ع) را به عهده گرفت،(آل عمران ، آیات ۴۷ و ۴۸ و نیز مومنون، آیه ۵۰) بر پیامبران است تا گروهی از عالمان را برای مسئولیت مهم رهبری دینی تربیت خاص و ویژه بکنند.

این تربیت می بایست مانند تربیت حضرت زکریا(ع) باشد که حضرت مریم(س) را تحت تکفل خود گرفت و به شکل نیک و خوب در پرورش و تربیت آن حضرت کوشید.(آل عمران، آیه ۳۷)

بر پیامبر هر امتی لازم است تا بر اساس شرایط و مقتضیات تربیت های ویژه ای را در دستور کار قرار دهند؛ چرا که بیماری های اجتماعی و روحی و معنوی امت ها متفاوت است. برخی از امت ها دچار فسقی چون هم جنس بازی هستند و برخی دیگر در مسایل اقتصادی به سوی کم فروشی می روند و ظلم روا می دارند و برخی دیگر، مشکلات دیگری دارند. بنابراین لازم است با توجه به مشکلات تربیت های خاص و ویژه ای به امت ها داده شود. هم چنین با توجه به تفاوت زمان ها و مکان ها می بایست تربیت های خاص مورد توجه قرار گیرد. این مطلبی است که از آیات مختلف قرآن از جمله ۷۹ سوره آل عمران، ۱۸۰ تا ۱۸۸ سوره شعراء، و نیز ۱۶۱ تا ۱۶۶ سوره شعراء و مانند آن به دست می آید.