تربیت خانوادگی

samamosتربیت یکی از وظایف و تکالیف فردی، خانوادگی و اجتماعی است؛ زیرا انسان بر خلاف دیگر آفریده های خداوندی، از اراده، اختیار و انتخاب برخوردار می باشد و راه های گوناگونی در برابرش قرار گرفته است. علل و عوامل درونی و بیرونی بر اراده و انتخاب او تاثیر می گذارد. از این روست که رفتارهای گوناگون و متضاد وحتی متناقضی را انجام می دهد. بنابراین، لازم است تا آموزش های خاصی به وی داده شود و بر رفتارهای خاص تربیت و پرورش یابد.

این جاست که نقش دیگران در مساله تربیت خود را به خوبی نشان می دهد. این دیگران شامل والدین، خانواده بزرگ و اجتماع می شود. البته در این میان نمی توان به نقش خود فرد در تربیت بی توجه بود؛ زیرا این فرد است که بر اساس آموزه های دیگران، خود را پرورش می دهد؛ چنان که نمی بایست نقش امور دیگر، به ویژه خداوند را نادیده گرفت؛ زیرا قرآن به صراحت بیان می دارد که کسی پاک و تزکیه نمی شود مگر این که خداوندش او را تزکیه و پاک گرداند. هم چنین در مساله تربیت نمی توان به نقش، وارثت و محیط زیست و مانند آن توجهی نکرد؛ زیرا هر یک از این علل و عوامل درونی وبیرونی، تاثیرات شگرف و مستقیم و غیر مستقیمی بر تربیت دارند.

با این همه آن چه نویسنده در این مطلب بدان توجه می دهد نقش تربیتی خانواده است. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی در صدد است تا نقش خانواده و تاثیرگذار آن را بر رفتارهای شخص تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تربیت پذیری بشر

بر اساس آموزه های قرآنی همه موجودات زنده از قابلیت تربیت پذیری برخوردار می باشند. البته در یک مرتبه حتی جمادات نیز قابلیت تربیت دارند که بیرون از دایره بحث مفهومی خاص ماست. بر اساس آموزه های قرآنی و تجربیات دانسته شد که درختان قابلیت تربیت را دارا هستند، چنان که تربیت جانوران نیز مورد توجه بشر قرار گرفته و بسیاری از جانوران وحشی را رام و تربیت کرده و در مقاصد و اهداف خود به کار گرفته است. در تربیت جانوران می توان به تربیت اسب برای مقاصد گوناگون جنگی و غیر جنگی از جهاد و جنگ گرفته تا باربری و تفریح و مسابقه اشاره کرد. خداوند در آیات ۳۰ تا ۳۲ سوره ص بیان می کند که حضرت سلیمان(ع) با تربیت اسب های نفیس و تیزرو بر آن شد تا همواره در آمادگی نظامی و جنگی باشد.

تربیت سگ های برای مقاصدی چون نگهبانی و شکار و مانند آن از جمله اموری است که خداوند در آیه ۴ سوره مائده به آن توجه می دهد و روشن می سازد که سگ با آن که از نظر اسلام از نجاست ذاتی برخوردار می باشد ولی با تربیت آن می توان برای مقاصدی از جمله شکار بهره برد و حتی شکاری که به دندان گرفته را می توان با شست و شو مورد استفاده قرار داد.

بنابراین، از نظر آموزه های قرآنی همه گیاهان و جانوران از قابلیت تربیت و پرورش برخوردار می باشند و می توان حتی برخی از جانوران دارای نجاست ذاتی را نیز با آموزش و پرورش برای مقاصد خاص به کار گرفت.

انسان ها خود نیز قابلیت تربیت و پرورش را دارا می باشند. هر چند که به یک معنا پرورش انسان ها سخت تر از گیاهان و جانوران است؛ زیرا انسان دارای نفس و عقل و اراده و اختیار است و وجود همین امور پرورش وی را سخت تر و پیچیده تر نموده است.

وجود عناصری مهم از این دست در آدمی، او را به موجودی پیچیده تبدیل کرده است؛ زیرا نفس آدمی مرکز متقابلات است. گرایش به اموری که از آن به فضلیت و رذالت یاد می شود و یا گرایش به تقوا و فجور در نفس آدمی رفتارهای متضاد و بلکه متناقضی را سبب می شود. رفتارهایی که آدمی را تا مرز خدایی بودن یا پست از جانوران وحشی بالا و پایین می برد و در درنده خویی به موجودی تبدیل می کند که جانورانی چون دد و گرگ و روباه و شیر در برابرش هیچ انگاشته می شود.

عقل آدمی، در نفسی قرار دارد که خواسته های چنین متناقضی را با خود همراه دارد. بنابراین نیازمند آموزش و پرورش است تا رشد یابد و عقل بر هواهای نفسانی غلبه و چیره شود و رفتارهایی بر اساس عقل از خود بروز و نشان دهد. این جاست که مساله آموزش و پرورش اهمیت می یابد.

آموزش و پرورش انسان، در حوزه های گوناگون و با مسئولیت های اشخاص متعدد انجام می پذیرد. اگر از نقش وراثت، تغذیه، محیط زیست و حتی زمان و مانند آن بگذریم، به نقش والدین و جامعه می رسیم که هر کدام تاثیر به سزایی در این امر دارند. در این جا بر آنیم تا نقش خانواده در تربیت را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین کنیم.

اهمیت تربیت

هر چند که خداوند در آیاتی بسیار از جمله ۲۱ و ۴۹ و ۷۶ و ۱۰۵ و ده ها آیه دیگر از سوره بقره و غیر آن، به نقش خود در تربیت انسان توجه می دهد و خود را تربیت کننده و رب و پروردگار بشر معرفی می کند با این همه این تربیت و پروردگاری همواره از طریق اسباب و مجاری گوناگون از جمله خانواده صورت می گیرد.

البته ناگفته نماند که دو واژه ربو و ربب در زبان عربی، بر معنای تربیت و پرورش با تفاوت های ظریف دلالت می کنند. تربیت که از ریشه ربو گرفته شده به معنای فزونی و نمو است(لسان العرب، ابن منظور، ج ۵، ص ۱۲۶ ذیل واژه ربا و نیز مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ص ۳۴۰، ذیل واژه ربو) و اما ربوبیت که از ریشه ربب گرفته شده به معنای پرورش است که به تدریج اتفاق می افتد. البته راغب اصفهانی از برخی نقل کرده که بر این باورند: ربو و تربیت، در اصل از مضاعف رب و ربب گرفته شده است. از این رو، رب به معنای تربیت و ایجاد چیزی به صورت تدریج است تا به حد کمال خود برسد.(مفردات، ص ۳۴۰)

به هر حال، تربیت، به معنای پرورش دادن و به فعلیت رسانیدن استعدادهای بالقوه درونی است(تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص ۵۷) و در چیزهایی به کار می رود که قابلیت رشد و نمو را داشته باشد. بیش ترین کاربرد تربیت در مورد فرزند و زراعت است که از چنین قابلیت و استعدادی برای رشد و نمو برخوردار می باشد.(لسان العرب، ج ۵، ص ۱۲۸) البته این بدان معنا نیست که کاربرد آن در غیر فرزند و زراعت که از قابلیت رشد و نمو و تغییر برخوردار می باشند، روا نباشد.

هر چیزی که از قابلیت تربیت برخوردار می باشد، می بایست تحت ربوبیت و پرورش قرار گیرد و تربیت شود؛ زیرا خداوند بر آن است تا در نقش پروردگار جهانیان همه موجودات و آفریده ها را به کمال شایسته و بایسته ایشان برساند و در این راه از همه اسباب بهره و سود می جوید.

بنابراین اقتضای ربوبیت الهی این است که تربیت در مقدمه اهداف الهی قرار گیرد و یکی از فلسفه های وجودی آفریده و موجودات پرورش و تربیت یابی آنها باشد.

خداوند در آیاتی از جمله ۱ تا ۹ سوره شمس با آوردن سوگندهای متعدد می کوشد تا اهمیت تزکیه و تربیت نفس را به آدمی نشان دهد و در آیاتی از جمله ۱۲۹ و ۱۵۱ سوره بقره و نیز ۱۶۴ سوره جمعه و ۲ سوره جمعه بر آن است تا این مساله را به عنوان یکی از اهداف بعثت پیامبران از جمله پیامبر گرامی (ص) معرفی نماید تا این گونه ارزش واهمیت تربیت را در نظام و دستگاه احسن آفرینش تبیین کند. البته برخی از موجودات از جمله پیامبران و اولیای الهی تحت تربیت خاص و ویژه ای برای اهدافی خاص قرار می گیرند و خداوند خود به طور مستقیم پرورش و تربیت ایشان راعهده دار می شود.(بقره، ایه ۱۳۶ و آل عمران، آیه ۸۴ و نیز کهف ، آیات ۹ تا ۱۴)

نقش تربیتی خانواده

از نظر آموزه های قرآنی، بشر به سبب این که در فلسفه آفرینش در جایگاه بسیار خاص و ویژه خلافت الهی نشسته است به طور تکوینی و تشریعی موظف است تا نقش تربیتی عمومی وهمگانی را به عهده گیرد و به پرورش خود و دیگران بپردازد. به این معنا که استعدادهای خویش را بر اساس آموزه های عقلانی و وحیانی فعلیت بخشد و خود را در جایگاه متاله قرار دهد و به تربیت و پرورش دیگران از همه موجودات به عنوان مظهریت ربوبی بپردازد.

خداوند در آیه ۶ سوره تحریم به وظیفه خاص خانواده ها در تربیت فرزندان اشاره می کند و یکی از وظایف نخستین و اصلی را پس از خودسازی، تربیت و پرورش خانواده واهل و عیال معرفی می کند. در این آیه بر اهمیت و ارزش تربیت خانوادگی توجه داده شده است.

در میان اعضای خانواده، نقش سرپرست خانواده بسیار چشم گیر و حساس تر است؛ زیرا مدیریت سرپرست خانواده موجب می شود تا با تربیت درست انسان ها از آسیب ها و خطرات بزرگی که ایشان را احاطه کرده رهایی یابند. اصولا انسان ها در دوزخ دنیایی زندگی می کنند که همه گونه انواع عذاب و آتش وی را احاطه کرده است. این عذاب ها شامل هواهای نفسانی تا وسوسه های شیطانی می شود. بنابراین تنها راه رهایی آن است که با تربیت درست، دژی از تقوا و ایمان و عمل صالح فراهم آید که آدمی را از آتش سوزان حفظ و محافظت نماید. از این روست که خداوند در همین آیه به صراحت از حفاظت و تقوا داشتن از آتشی سخن می گوید که سوخت آن مردمان و سنگ است.

سرپرست خانواده با آموزه ها و پرورش خاص خود می تواند دژی استوار در برابر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بسازد و اجازه ندهد تا آتش دوزخ آدمی را در برگیرد و بسوزاند. این کار البته همواره با خودسازی شروع می شود؛ زیرا فرزندان و دیگران پیش از آن که به سخنان شخص توجه کنند به رفتار و اعمال او توجه دارند. بنابراین با خودسازی و تزکیه نفس، سرپرست می بایست خود را به عنوان یک الگوی عینی برای عمل معرفی نماید تا فرزندان و دیگر اعضای خانواده از وی درس گیرند و برای خود دژی هم چون دژ سرپرست فراهم آورند.

از آیه ۲۴ سوره اسراء این معنا به دست می آید که تربیت فرزند توسط پدر و مادر، یک اصل اساسی و فطری است. به این معنا که والدین به طور فطری بر مبنای رحمت و عطوفت و محبت، به تربیت و پرورش فرزندان اقدام می کنند. در این آیه تبیین شده است که معیار تربیت موثر، رحمت و محبت است؛ زیرا پیش از آن که عقل و استدلال در شخص تاثیرگذار باشد، این مهر و صفا و محبت است که تاثیرات خویش را بر دل و جان آدمی می گذارد. به سخن دیگر، انسان بیش تر از این که از عقل خویش دستور بگیرد از دل خویش دستور می گیرد و تاثیرات عواطف و احساسات بیش تر و پایدارتر است. بنابراین، پاسخ گویی به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند تاثیرات شگرف و پایدارتری بر تربیت ایشان داشته باشد تا این که بر اساس منطق وعقل با کودکان رفتار شود. از این روست که خداوند در این آیه بر مساله رحمت تاکید می کند که بازتاب آن در کهنسالی والدین دیده می شود؛ زیرا کودکی که براساس محبت و رحمت تربیت شده باشد، عاطفی و احساس خویش را در کهنسالی والدین بروز می دهد و بر اساس مهر و محبت و رحمت با والدین برخورد می کند.

به عبارت دیگر، اگر والدین حتی اگر بخواهند تنها از فرزندان برای دنیای خویش بهره برند، بهتراست که مبنای تربیت خویش را رحمت و محبت قرار دهند؛ زیرا این عامل بیش تر از هر عامل دیگری در فرزندان و کودکان تاثیر می گذارد و موجبات رفتارهای محبت و مهر آمیز آنان را نسبت به والدین پیر و کهنسال فراهم می آورد.

خداوند در آیه ۴۰ سوره طه به نقش مادر و سرپرستی او اشاره می کند و نشان می دهد که چگونه مهر مادری و محبت و رحمت او شرایط مساعدتری را برای تربیت فرزندان فراهم می آورد. بنابراین، می توان استنباط کرد که بنیاد تربیت می بایست بر رحمت و محبت باشد. هر چند که این معیار مخالفتی با بهره گیری از عقل و منطق ندارد؛ زیرا دلیل و برهان شرایط را برای تاثیرگذاری بیش تر رحمت و محبت فراهم می آورد و عقل بازدارنده و یا مانعی در برابر دل نیست.

از نظر قرآن، نیکی و پاکی پدر و مادر که بیانگر نقش وراثت است، در تربیت فرزند تاثیر گذار است.(مریم، آیات ۲۸ و ۲۹) این بدان معنا خواهد بود که طهارت ظاهری و باطنی والدین تا چه اندازه می تواند در سرنوشت کودکان نقش داشته باشد. البته این بدان معنا نیست که کودکانی که دارای والدین ناپاک و نیک نیستند نمی تواند تربیت درستی داشته باشند، زیرا همان گونه که والدین می توانند به طهارت و پاکی و نیکی ظاهری دست یابند می توانند به پاکی درونی وباطنی دست یافته و تربیت درست و نیک خویش رابر اساس مهر و محبت و رحمت ادامه دهند و کودکان خویش را به درستی تربیت کنند.

به نظر می رسد که تربیت در دوره های کمال رشد جسمی و بلوغ، سخت تر و دشوارتر باشد، از این روست که بر تربیت در خردسالی تاکید شده و آن را نعمتی بزرگ برای هر دوسته تربیت کننده و تربیت شونده دانسته اند که سزاوار شکر و سپاس است(اسراءف ایه ۲۳ و ۲۴) ولی این بدان معنا نیست که در دیگر زمان ها تربیت غیر ممکن و یا محال است، بلکه به این معناست که شرایط سخت تر و دشوار و راه طولانی تر برای تربیت خواهد بود.

پدر و مادر، در تربیت فرزندان، به اشکال گوناگون نقش دارند. چنان که دیدیم این تاثیر از پیش از تولد آغاز و تا پایان زندگی و عمر ادامه دارد؛ زیرا چنان که گفته شد، طهارت باطنی و یا ناپاکی پدر و مادر، بر رفتار کودکان تاثیرگذار می باشند و خباثت و طهارت والدین خود را به اشکال مختلف در زندگی کودکان نشان می دهد. چنان که نیکوکاری والدین به شکل تاثیرپذیری رفتاری بر کودکان تاثیرگذار است.

به سخن دیگر، عوامل تاثیرگذار در تربیت کودک از زمان شکل گیری والدین آغاز می شود. هر چه والدین باشند فرزندان نیز متاثر از آن خواهند بود. این عوامل از وراثت گرفته تا قول و عمل والدین را شامل می شود.

به نظر می رسد که کودکان پیش از آن که از سخنان والدین تاثیر بپذیرند از رفتار و اعمال آنان می آموزند. به این معنا که کودکان می بینند و تکرار می کنند. از این روست که خداوند حتی درباره تاثیر عقاید والدین در کودکان ، به رفتار ایشان اشاره می کند و بیان می دارد که چگونه رفتارهای شرک آمیز والدین عقاید شرک آمیز کودکان را موجب می شود و کودک ناخواسته همان عقاید را از طریق رفتارها و آیین های پدر و مادر می گیرد. برای همین است که خداوند در آیاتی از جمله ۱۷۰ سوره بقره و ۲۸ سوره اعراف از عادات رفتاری کودکان سخن می گوید که در بزرگ سالی بروز و ظهور می کند. به این معنا که چون والدین رفتاری زشت را انجام می دادند کودک ناخواسته بدان خو و عادت گرفته و دربزرگ سالی آن را تکرار می کند. بنابراین، کودکان آیینه والدین خود هستند که در بزرگ سالی همان را به عنوان تقلید خوگرفته ها تکرار کرده و انجام می دهند.

البته قول و کلام والدین نیز تاثیرگذار است ولی این تاثیرگذاری نسبت به عمل و رفتار والدین بسیار کم تر است. اگر بخواهیم مقایسه ای میان قول و عمل داشته باشیم می بایست آن دو را همانند عقل و دل بدانیم. به این معنا که قول همانند جایگاه عقل عمل می کند و تاثیر آن در باور بسیار کم تر است، ولی تاثیر عمل همانند تاثیر عواطف و احساسات است که جان و روح را متاثر از خود ساخته و آن را می سازد و شکل می بخشد. البته در ایجاد نگرش و ایمان، عوامل سه گانه ای چون شناخت و معرفت(عقل)، احساسات و عواطف(دل)، و رفتار(عمل ) نقش دارد؛ ولی بی گمان نقش احساسات و عمل بسیار بیش تر عقلی است که مبتنی بر قول و علم حصولی است؛ زیرا تاثیر عمل و احساسات همانند تاثیر علم حضوری و شهودی بر جان آدمی است که آدمی را تا مرز حق الیقین بالا می برد.

از این جاست که در روایات معتبر در مساله تربیت گفته اند: کونوا دعاه إلی الله بغیر السنتکم؛ مردم را به غیر زبان دعوت به خدا کنید. به این معنا که قول و عقل حصولی را کنار بگذارید و به دل و عمل صالح بچسبید تا دیگران با عمل شما ایمان بیاورند و تربیت شوند.

سخن در تربیت خانوادگی و آثار و اهمیت آن بسیار است ولی بیان همه بیرون از حوصله یک مقاله است. از این رو به همین مقدار بسنده می شود که عمل به همین نیز خود آثار کمالی خود را به جا خواهد گذاشت.