تربیت الهی، وظیفه نظام سیاسی ولایی

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

تربیت به معنای ایجاد تدریجی کمال در چیزی، یکی از مهم ترین وظایف پیامبران، دانشمندان و اولیای امور در نظام سیاسی ولایی در کنار تعلیم است. نظام سیاسی ولایی موظف و مکلف است تا شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا هر انسانی به کمالات بایسته و شایسته خویش دست یابد. بنابراین، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نظام سیاسی و اولیای امور آن موظف هستند تا مردم را به سمت و سویی ببرند که رستگاری و بهشت برین پیامد طبیعی آن است. در این صورت ، نظام سیاسی نمی تواند خود را نسبت به این مهم بی خیال و بی تفاوت نشان دهد و از بار مسئولیت شرعی و قانونی شانه خالی کند؛ چرا که در صورت عدم عمل به مهم ترین وظایف و تکالیف، مشروعیت شرعی و سیاسی خود را از دست می دهد.

بروز استعدادها در تربیت الهی

تربیت از ریشه «ربو» به معناى فزونى و نموّ است.( لسان‌العرب، ج ۵، ص ۱۲۶ – ۱۲۸، «ربا».) راغب اصفهانی فرهنگ شناس قرآنی مى‌نویسد: «رَبیت‌الولد» از واژه «ربو» است(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص‌۳۴۰، «ربو».

در اشتقاق کبیر این واژه با واژه «ربّ» نزدیک است، ولی فرق لطیف و ظریف میان آن دو است؛ زیرا ربوبیت، ایجاد و پرورش کامل و تمامی است که با تصرف تکوینی از سوی «ربّ» و پروردگار همراه است؛ در حالی که در تربیت، این پرورش بدون ایجاد چیز و نیز بدون تصرف تکوینی است.

در حقیقت، ربوبیت که از اصل مضاعف «ربّ – ربب»، به معنای ایجاد چیزی به صورت تدریجی و فرآیندی و رساندن آن به کمال بایسته و شایسته آن است. لازمه ربوبیت، انواع تصرفات از سوی پروردگار است؛ در حالی که تربیت، ایجاد چیزی نیست، بلکه ایجاد حالتی در چیزی به شکل تدریجی و فرآیند از طریق بهره گیری از استعدادهای آن چیز است. از همین روست که در تعریف تربیت گفته اند: تربیت، پرورش دادن استعدادهاى درونى چیزی و به‌فعلیّت‌رساندن امر بالقوّه است.( تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهرى، ص‌۵۷.)

تربیت نسبت به اموری است که تضایف آن عدم و ملکه است؛ یعنی نسبت به چیزهایی به کار می رود که قابلیت تربیت را دارا باشد؛ از همین روست که وکاربرد آن در چیزها و اشیایى همانند تربیت فرزند، تربیت زراعت و تربیت حیوان است که قابلیّت رشد و نموّ داشته باشد، پس در اموری همانند جمادات این واژه به کار نمی رود؛ زیرا قابلیت تربیت در آن نیست.( لسان العرب، ج‌۵، ص‌۱۲۸، «ربو».)

با توجه به این تفاوت و فرق میان «ربّ» و «ربو»، فرق میان ربوبیت و تربیت دانسته می شود. بنابراین، آن چه انسان ها در مقام پرورش انجام می دهند، تربیت است نه ربوبیت؛ مگر آن که شخص به جایی برسد که مظهر اسم «رب» باشد. در این حالت چون شخص «ربانی» و مظهر ربوبیت الهی شده است، می تواند تصرفاتی داشته باشد که برآمده از مظهریت این اسم است. این گونه تصرفات برای کسانی خواهد بود که به عنوان مظهر ربوبیت الهی و ربانی (آل عمران، آیه ۷۹)، در مقام خلافت الهی قرار گرفته و به سبب فعلیت یابی و ظهور همه اسمای الهی در شاکله شخصیتی آنان، تجلیگاه پروردگاری و ربوبیت خداوند شده اند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸ و آیات بسیاری دیگر)

البته راغب اصفهانی می نویسد: «ربّ» در اصل به معناى تربیت است و به صورت مطلق، تنها به خداوند متعال اطلاق مى‌شود که عهده‌دار مصلحت موجودات است (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص‌۳۳۶، «ربّ») ؛ ولی باید توجه داشت که خداوند انسان را مظهر کامل اسمای خود قرار داده و خلافت الهی را منوط به ظهور آن دانسته است. این خلافت نیز از جامعیت برخوردار بوده و به شکل ربوبیت برای کسانی که ربانی شده اند، فراهم است؛ از این رو، پرورش و پروردگاری به معنای ربوبیت نیز برای برخی از انسان ها به شکل تصرفات تکوینی و جامع فراهم است.

البته در این میان کسانی که مظهر ولایت الهی هستند، هم چون والدین در بخشی از امور فرزندان، از مظهریت در ربوبیت برخوردار هستند. این ربوبیت آنان هر چند مطلق و کلی و جامع و در همه امور فرزندان نیست، ولی در بخشی از امور ایشان است. از همین روست که خداوند درباره مظهریت والدین در ربوبیت به سبب وجود مظهریت در ولایت تکوینی می فرماید: وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا؛ و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر! و بگو پروردگارا آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پرورادند. (اسراء، آیه ۲۴)

در این آیه سخن از ربوبیت والدین است و این ربوبیت ایشان به سبب همان ولایت تکوینی است که برای والدین است. هم چنین از نظر قرآن چنین ربوبیتی برای اولیای امور سیاسی و اجتماعی در نظام سیاسی ولایی است؛ زیرا آنان نیز برخوردار از ولایت الهی هستند. البته باید توجه داشت که اولیای امور طاغوتی نیز در میان طاغوتیان از چنین ولایتی در محدوده اذن و مشیت الهی برخوردار هستند و از همین روست که تصرفات ولایی در جان کفار و پیروان مستضعف خویش می کنند. از نظر قرآن شیطان از چنین ولایت طاغوتی و ربوبیت تصرفی در جان و روان پیروان خود برخوردار است که ولایت او را پذیرفته اند.

البته برخی از نظام های سیاسی نیز مدعی تربیت در سطح ربوبیت هستند که می تواند تا اندازه راست و درست باشد؛ ولی این ربوبیت در مسیر صیرورت و شدن به سوی اسم جلال الهی است نه جمال و کمال الهی؛ زیرا همه انسان ها در حال شدن و صیرورت و انقلاب به سوی خداوند هستند.(بقره، آیات ۱۵۶ و ۲۸۵؛ مائده ، آیه ۱۸؛ زخرف، آیه ۱۴)

فرعون که مدعی ربوبیت اعلی برای خویش است(نازعات، آیه ۲۴) به حضرت موسی(ع) خطاب می کند که تحت ربوبیت و پرورش نظام سیاسی فرعونی قرار گرفته است و باید قدردان این نعمت باشد: قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ ؛ فرعون گفت: آیا تو را از کودکى در میان خود نپروردیم و سالیانى چند از عمرت را پیش ما نماندى؟!(شعراء، آیه ۱۸)

به هر حال، مرتبه ربوبیت فراتر از مرتبه تربیت است و از نظر مفهومی یکسان نیست. در آیات قرآنی به مفهوم تربیت چنان که گفته شده پرداخته شده است. در این راستا می توان از واژه‌هایی چون «رب»، «رشد»، «تزکیه»، «أعیننا» و قرائن و سیاق آیات برای تبیین مسایل تربیت بهره گرفت.

به هر حال، تربیت، مربی بر آن است تا استعدادهای سرشته در ذات هر چیزی را با بهره گیری از ابزارها و اسبابی، در شرایطی قرار دهد که بروز و ظهور یافته و قوای نهفته به فعلیت برسد و آن چیزی مظهر همه کمالات بایسته و شایسته خودش شود. پس اگر آن چیز، گیاه است همه کمالات را بروز دهد و اگر حیوان و یا انسان است مظهر اسمای الهی شود که در بایسته و شایسته اوست. از آن جایی که انسان دارای همه اسمای الهی به شکل قوای سرشته در ذات است(بقره، آیه ۳۱، ص، آیه ۷۲) و خداوند در قالب «روحی» این جامعیت را بیان کرده است، باید گفت مربی باید تلاش کند تا این اسمای سرشته ظهور و بروز کرده و انسان مظهر خدا و اسمای الهی شود.

از نظر قرآن، هر گونه پرورش استعدادها و ظهور و تجلی آن ها نیازمند دو امر مهم و اساسی است: تاثیر بیرونی اسباب؛ و تاثر درونی مسبب. به سخن دیگر، خداوند منشای هر تربیتی است(نور، آیه ۲۱)؛ زیرا توحید فعل اقتضای این امر را دارد که منشا و خاستگاه هر نیک و خیری خداوند است؛ اما از آن جایی که دنیا دارالاسباب است و نظام هستی در چارچوب «عِلیّ و معلولی و سبب و مسبب» سامان یافته است، پس لازم است تا این تحولات و تغییرات مثبت در راستای ظهور و اظهار استعدادها و قوای نهفته، با بهره گیری از اسباب انجام گیرد. بنابراین، مربی به عنوان فاعل قریب و عامل و سبب نزدیک از بیرون عمل می کند و مورد تربیت نیز باید شرایط و آمادگی پذیرش را دارا باشد؛ زیرا بدون پذیرش و آمادگی از سوی تربیت شونده نمی توان امید به موفقیت داشت؛ زیرا همان طوری که نمی توان سنگ و جماد را تربیت کرد، نمی توان کسی را تربیت کرد که آمادگی و پذیرش تربیت را ندارد؛ و اگر تربیت نسبت به این افراد، شدنی باشد، باید گفت بسیار سخت و دشوار با اعمال شاقه همراه خواهد بود.

تربیت موفق، تربیتی است که پس از این امور، در راستای کشف و شناسایی کمالات و قوا و استعدادهای الهی باشد که در ذات هر چیزی یا کسی قرار داده شده است. پس از کشف این امور، گام بعدی بهره گیری از همه ابزارهای مشروع و مناسب در راستای اظهار و بروز آن خواهد بود. تاکید بر ابزارهای مشروع و مناسب از آن روست که نمی توان از هر ابزاری برای رسیدن به یک هدف مقدس و معقول و مقبول استفاده کرد، بلکه باید از روش هایی استفاده کرد که شریعت آن را تجویز کرده است و هم چنین باید آن روش و ابزار مورد استفاده مناسب با اظهار هر استعدادی باشد؛ زیرا گاه ابزار مشروعیت دارد، ولی مناسب با آن امر نیست.

تربیت، وظیفه نظام سیاسی ولایی

از نظر قرآن، مهم ترین وظیفه پیامبران از جمله پیامبر(ص) تعلیم و تزکیه انسان بر اساس آموزه های وحیانی و تربیت آنان به عنوان خلفای الهی بر زمین است تا ضمن اجرای عدالت قسطی میان خودشان(حدید، آیه ۲۵)، به عنوان خلیفه به استعمار و آبادانی زمین بپردازند(هود، آیه ۶۱) و هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته اش برسانند.

نظام سیاسی ولایی در راستای همین وظیفه ، بلکه فلسفه ایجادی و وجودی رسالت و امت سازی، باید به تعلیم و تربیت به ویژه امت به عنوان یک هدف متعالی و وظیفه و تکلیف شرعی توجه کند؛ زیرا در غیر این صورت نمی توان مشروعیت اسلامی و سیاسی آن را پذیرفت و آن نظام سیاسی با بحران مشروعیت و مقبولیت مواجه خواهد شد.

خداوند درباره فلسفه بعثت پیامبران و پیامبر اسلام(ص) و وظیفه ایشان در قبال مردم می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ؛ به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.(آل عمران، آیه ۱۶۴)

و نیز می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ اوست آن کس که در میان بى‏ سوادان فرستاده‏ اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و آنان قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.(جمعه، آیه ۲)

و نیز می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد.(بقره، آیه ۱۵۱ و نیز نگاه کنید: بقره، آیه ۱۲۹)

بر اساس این آیات، تربیت و پرورش نفوس، از اهداف بعثت پیامبران(ع) و پیامبر اکرم(ص) است. بنابراین، نظام سیاسی ولایی که ایشان در میان بشر ایجاد کرده و در قالب امت سازی سامان داده است، در راستای تحقق بخشی به این هدف متعالی بوده است. پس این هدف متعالی خود تعیین کننده وظیفه و تکلیف اصلی پیامبران از جمله نظام سیاسی ولایی آن حضرت(ص) بوده است.

البته باید توجه داشت که تزکیه و تربیت نیازمند تامین مقتضیات و رفع موانع است که مهم ترین مقتضیات، تعلیم است؛ زیرا بدون آگاهی و علم نسبت به چیزی انگیزه ای برای حرکت و تغییر وجود نخواهد داشت؛ این دانایی و دانش است که انگیزه حرکت به سوی چیزی به عنوان هدف متعالی را فراهم می آورد. از همین رو، خداوند بر نقش اساسى آگاهى و بینش، در تربیت و پرورش تاکید دارد.(انعام، آیه ۱۰۴؛ اسراء، آیه ۱۰۲ و آیات پیش گفته)

در همین راستاست که حضرت موسی(ع) برای دست یابی به مقامات و مراتب عالی انسان، تن به سفر سخت و دشوار می دهد تا دیداری با عالم به علم لدنی داشته و از او برای تربیت نفس و تزکیه خویش استفاده کند.(کهف، آیات ۶۵ و ۶۶) پس باید توجه داشت که نقش علم و دانش به ویژه آگاهى به معارف الهى، در تربیت و رشد انسان و کسب مقامات متعالی بسیار مهم و از مقتضیات اساسی در این امر است.

چنان که گفته شد هر کسی نمی تواند مدعی تزکیه ایی شود که تصرفات درونی در ذات و شاکله شخصیتی و تغییر هویتی انسان است؛ زیرا بر پایه توحید فعل، هر تصرفی در کائنات در چارچوب مشیت حکمیانه الهی و اذن اوست و همه چیز به قوه و حول الهی در جهان ایجاد یا تغییر می کند. بنابراین، تزکیه ای که از راه تربیت بیرونی و تزکیه درونی از سوی شخص یا دیگری انجام می گیرد، همه در چارچوب توحید فعل است. خداوند به صراحت به این نکته توجه داده و باور و ایمان بدان را خواهان است تا گرفتار برداشت و رفتار نادرست نشود. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! پاى از پى گامهاى شیطان منهید! و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد، بداند که او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد؛ ولى این خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند؛ و خداست که شنواى داناست. (نور، آیه ۲۱)

اما با همه این احوال، بر انسان است تا مقتضیات را فراهم و موانع را برطرف سازد و سختی ها را به جان بخرد، چنان که پیامبران از جمله حضرت موسی(کهف، آیات ۶۰ تا ۸۲) و حضرت ابراهیم علیه السلام(بقره، آیه ۱۲۴) همه ابتلائات و سختی ها را به جان خریدند تا به مقاماتی چون مقام علم لدنی یا امامت تحت تربیت هاى ویژه الهى رسیدند.(بقره، آیات ۱۲۶ تا ۱۳۱ و ۲۵۸ و ۲۶۰ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، از وظایف والدین نه تنها تربیت ظاهری و بلکه ربوبیت و پرورش است.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) زیرا والدین در مقام ولایت و مظهریت در آن باید به تربیت و ربوبیت بپردازند. همین وظیفه برای اولیای الهی و نظام سیاسی ولایی است.

ربوبیت در نظام سیاسی ولایی

با توجه به فرقی که میان تربیت و ربوبیت بیان شد، باید توجه داشت که در نظام سیاسی ولایی وظیفه وتکلیف اولیای امور به عنوان مظاهر ولایت الهی، فراتر از تربیت ، پرداختن به ربوبیتی است که در ساختار نظام آفرینش انسان از آن به تزکیه یاد می شود.

از همین روست که خداوند ، از پیامبران به عنوان اولیای امور امت می خواهد که به تزکیه بشر اقدام کنند و از مقام ربوبیت وارد شوند. اگر نظام سیاسی مکلف است تا نسبت به همه چیزهای جهان از نبات و حیوان و انسان به تربیت بپردازد؛ در مراحل عالی تر موظف است تا در مقام ولایت به تصرف تکوینی بپردازد که مقتضی ربوبیت و تزکیه درونی و باطنی است. بنابراین، نظام سیاسی ولایی از افراد و رهبرانی برخوردار است که دارای تصرفات ربانی و ربوبیتی هستند و می توانند تزکیه و پاکسازی نفوس و روان ها را به گونه ای انجام دهند که شاکله و شخصیت هویتی افراد تحت تاثیر آن قرار گیرد. از همین روست که تعلمیات و اعمال نظام سیاسی ولایی محدود به دایره تربیت نیست بلکه شامل ربوبیت و تزکیه می شود؛ چنان که آیات ۱۶۴ سوره آل عمران و ۱۲۹ و ۱۵۱ سوره بقره و ۲ جمعه به آن اشاره دارد. از آن جایی که ساختار نظام ولایی بر اساس ولایت است تفسیر این مطلب و تبیین آن بسیار ساده است؛ زیرا در باطن اصطلاح ولایت چنین تصرفات و پرورش ربوبی و تزکیه ای وجود دارد و نیازی به دلایل و براهین دیگر نیست.

خداوند درباره وظیفه نظام سیاسی ولایی در حوزه ربوبیت و تزکیه نفوس امت می فرماید: مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ ؛ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد، سپس او به مردم بگوید: به جاى خدا، بندگان من باشید! بلکه باید بگوید: به سبب آن که کتاب آسمانى تعلیم مى‏ دادید و از آن رو که درس مى‏ خواندید ربانی باشید. (آل عمران، آیه ۷۹)

در این آیه بیان شده که وظیفه همه پیامبران به عنوان اولیای امور بشر، تعلیم و تدریسی است که امت را ربانی می کند و در شرایطی قرار می دهد که او بتواند مظهر ربوبیت الهی شود. پس وظیفه نظام سیاسی ولایی تربیت به گونه ای است که مردم به مقام ربانی و مظهریت ربوبیت دست یافته و خلافت عمومی الهی برای آنان صدق کند. این زمانی شدنی است که خود آنان تصرفاتی در مقام ولایت ربوبی داشته باشند و مردمانی ربانی و ربوبی تربیت و به جامعه بشری ارزانی دارند.

از همین روست که تصرفات معصومان از پیامبران و امامان هماره تصرفاتی در راستای ربوبیت و مظهریت آن بوده است و آنان تربیتی را می کردند که به تقوایی دست یابند که بازتاب آن تعلیم علم لدنی سوی خدا(بقره، ایه ۲۸۲) و کسب سه گانه علم یقین و عین یقین و حق یقین است که شرایط رویت و ارایه ملکوت و حقایق هستی و تصرف در آن ها را فراهم می آورد.

پس نوع تعلیم و تربیتی که نظام سیاسی ولایی عهده دار آن است غیر علوم عادی و تربیت معمولی است که در سایر جوامع انجام می گیرد. تعلیم و تربیت در نظام سیاسی ولایی ، خلافت ساز است و انسان ها را به مظهریت ربوبیت الهی تبدیل می کند. این همان تصرف در جان به شکل تدریجی و آرام است که همه کمالات بایسته و شایسته انسانی را بروز و ظهور می دهد.