تربیت اخلاقی کودکان

تربیت مقوله ای فرآیندی است؛ زیرا گاه لازم است تا عادتی را تغییر داد و عادت تازه ایجاد کرد، در حالی که شخص بدان خو گرفته و اگر هوشیار نباشد، به طور طبیعی و ناخواسته به سمت همان عادت پیشین کیشده می شود. شکی نیست که عادت رفتاری خاستگاه فلسفی دارد، زیرا نوعی شناخت و باور، بستر هر رفتاری است، چه رسد رفتاری که به شکل عادت در آمده باشد. تغییر عادت رفتاری ، مستلزم آن است که فلسفه، بینش و نگرش شخص را تغییر دهیم در حالی که در بهترین حالت اگر مقاومتی نداشته باشد و تربیت مربی جدید را پذیرفته باشد، نفس عادت نمی گذارد به سادگی تغییر رویه و رفتار دهد. از این روست که گفته اند لازمه تربیت، صبر و تحمل بالا در مربی است. مربی باید از نظر آستانه تحمل و صبر در اوج باشد. خداوند در آیه ۱۳۲ سوره طه می فرماید برای تربیت خانواده به یک امر دینی و عبادی چون نماز می بایست نهایت صبر و استقامت را داشته باشی.

 

البته تربیت کودکان بسیار بسیار آسان و سخت است. این اجتماع ضدین یا نقیضین از آن روست که تربیت کودکان در قالب سهل ممتنع ساماندهی می شود؛ زیرا از یک سو، کودکان عادتی بر اساس یک فلسفه شناختی و زیستی ندارند، تا مقاومتی صورت گیرد؛ ولی از سوی دیگر لازم است تا برای کودکان فلسفه شناختی و زیستی از طریق عادت دادن به اموری ایجاد کنیم. به سخن دیگر از راه اعمال برای آنان فلسفه و سبک زندگی بسازیم؛ زیرا کودکان در آن حد و اندازه از رشد عقلانی و ذهنی نیستند تا مسایل و امور عقلانی صرف و محض را به آنان بیاموزیم و با هستی شناسی و جهان بینی خاصی آنان را آشنا سازیم ، بلکه می بایست از حکمت عملی به حکمت نظری برویم.

توضیح این که در بزرگ سالان اگر بخواهیم رفتاری و یا سبک خاصی از زندگی را تغییر دهیم می بایست نخست فلسفه و هستی شناسی و جهان بینی و نیز باورها و نگرش هایی که در پشت این رفتار است شناسایی کرده و آن را تغییر دهیم. به سخن دیگر باید علت شناسی کرده و معلول را با تغییر علت تغییر دهیم، این جاست که حکمت نظری اولویت می یابد؛ زیرا باید آموزه های ذهنی او را تغییر دهیم تا در حکمت عملی تغییری رخ دهد؛ اما در کودکان دقیقا باید از معادله معکوس استفاده کرد و از طریق حکمت عملی برای او حکمت نظری بسازیم و با عادت دادن به رفتاری او را با فلسفه ذهنی خاص آشنا کنیم. از این روست که کار به مراتب سخت تر و دشوارتر خواهد بود.

البته باید توجه داشت که کار با کودکان ماندگارتر است؛ زیرا وقتی از طریق عادت و رفتار عملی، فلسفه ای برای او در ذهن و قلبش ایجاد کردیم، این فلسفه زندگی و سبک زیست برای او مانا و پایا خواهد بود و به سادگی قابل تغییر نخواهد بود. از این روست که پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مثل الّذی یتعلّم العلم فی صغره کالنّقش على الحجر و مثل الّذی یتعلّم العلم فی کبره کالّذی یکتب على الماء؛ حکایت کسى که در کوچکى علم آموزد، چون نقش بر سنگ است و حکایت کسى که در بزرگى علم آموزد، چون کسى است که بر آب نویسد.( نهج الفصاحه)

دوران سه گانه آموزش و پرورش کودکان

کودکان دو دستگاه فطری است که به طور طبیعی او را قادر می سازد تا حق و باطل و خوب و بد را از هم بازشناسد و به سمت خوبی و حق گرایش یافته و از بدی و باطل اجتناب ورزد؛ خداوند این مطلب را در آیاتی از جمله آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس بیان کرده است. رسول اکرم (ص) نیز فرموده است: «هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید و پرورش می یابد ، مگر این که پدر و مادر او را به سوی یهودی گری یا مسیحی گری بکشانند.» (بحارالانوار ج ۳ ص ۲۸۱)

در حقیقت، به طور طبیعی انسان بر خلاف تصویری که مسیحیت و یهودیت ارایه می دهد، نه تنها دارای فطرت سالم است، بلکه از هر گونه گناه و خطایی پاک است. بنابراین، گناه نخستینی نیست که او را احاطه کرده باشد یا ذات او به خشونت و بدی و زشتی گرایش ندارد.

در روایتی از حضرت موسی(ع) آمده است که ایشان به خدا عرض داشت: «پروردگارا! کدامیک از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسید: محبت به کودکان ؛ چرا که من فطرت آنها را بر پایه اعتماد به یگانگی خود قرار دادم.» (آیین تربیت ص ۳۸۱)

تربیت کودکان در سنین گوناگون می بایست متفاوت باشد. بنابراین نمی توان در تمام سنین از یک روش استفاده کرد. بر اساس روایات اسلامی از جمله روایتی از پیامبر(ص) سنین تربیتی را می بایست به سه دوره اساسی دسته بندی کرد. پیامبر(ص) می فرماید: اَلوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنینَ، وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ، وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ؛ فرزند هفت سال سروَر، هفت سال فرمانبردار، و هفت سال وزیر است .( مکارم الاخلاق ص ۲۲۲)

در این حدیث تربیت را تا سنین ۲۱ سالگی لازم و ضروری دانسته است. البته در هر دوره هفت ساله می بایست روشی خاص تربیتی در پیش گرفت.

۱. دوره سیادت کودک: در این دوره کودک حاکم مطلق و دارای سیادت است. بنابراین، او فرمان می راند و فرمان می دهد. پس باید با او کاملا مدارا کرد و اجازه داد به حال خود باشد. در این دوره او با بازی کردن خود را مشغول می کند و مهارت ها را از طریق بازی و شیطنت می آموزد. در این دوره به سبب آزادی و سیادتی که دارد می تواند امور با از طریق آزمون و خطا به دست آورد و از نظر حرکت و تحریکی و مهارت های و بدنی خود را پرورش دهد. البته کودک در این دوره رها نمی شود بلکه با مدیریت از راه دور مهار و کنترل می شود. همان گونه که با اذان در گوش راست و اقامه در گوشت چپ مفاهیم اصلی دین به او آموخته و تلقین می شود، با رفتارهای دینی نیز آموزش و پرورش می یابد. یعنی از طریق حکمت عملی به او آموخته می شود که با مهم ترین نماد دینی و عبودیت یعنی سجده آشنا شود. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید که در پنج سالگی به او سجده کردن آموزش داده می شود تا بدان عادت کرده و خو گیرد.

۲. دوره بندگی کودک: این دوره پس از هفت سال نخست که کودک در آزادی کامل به سروری و سیادت مشغول بود، آغاز می شود. در هفت سال دوم زندگی که تا چهارده سالگی ادامه خواهد یافت، کودک با مفاهیم دینی آشنا می شود و تربیت و پرورش دینی می یابد. گام نخست در این دوره آشنایی با کتاب الله و قرآن است. امام صادق(ع) در این باره می فرماید: امام می فرمایند: «کودک خود را تا ۶سالگی فرصت دهید، سپس او را در فراگیری کتاب به مدت شش سال تربیت کنید. (وسائل الشیعه ، باب ۸۲ ، حدیث ۲) کودک در این زمان از نظر ذهنی کمی رشد یافته است و می تواند از طریق تخیل و تمثل با مفاهیم عقلانی آشنا شود، هر چند که تمثل و تخیل نخستین و ابتدایی ترین بخش عقلانیت است ولی فرصت خوبی است که کودک از دنیای محسوسات و ملموسات مطلق بیرون رفته و با جهانی دیگر که از نوعی عقلانیت و ذهنیت برخوردار است یعنی دنیا تخیلات و تمثلات آشنا شود. در این دوره می توان از سه راه و روش قول و فعل و تقریر او را با مفاهیم دینی آشنا کرده و به انجام و عمل رفتار دینی و اخلاقی خو و عادت داد. البته در این دوره از زندگی کودک به طور طبیعی علاقه به تقلید عملی دارد و هر چیزی که می بیند می خواهد تقلید کند. همین تقلیدگرایی می تواند بستر خوب و مناسبی برای آموزش بندگی و عبودیت و کارهای عملی و عبادی باشد و او را به رفتارهای دینی و اخلاقی پرورش داد. امام صادق(ع) بر این مطلب تاکید دارد که در این دوره حساس می بایست کودک را به اخلاق پسندیده ورفتارهای نیک عادت داد؛ زیرا دوره تقلید است و هر چه ببیند عمل می کند و اگر شما افکار و رفتار خوب و پسندیده دینی را به او نیاموزید، او از دیگران اخلاق زشت و رفتار و افکار پلید را می آموزد. ایشان می فرماید : «احادیث اسلامی را به فرزندان خود هر چه زودتر بیاموزید ، قبل از آن که مخالفان بر شما سبقت گیرند». (کافی ج ۶ ص ۷۶) امام صادق(ع) در این زمینه به روش آموزش و پرورشی که خود انجام می دهد اشاره کرده و به عنوان نمونه درباره آموزش روزه گرفتن کودکان می فرمایند: «ما به کودکان خود در ۷سالگی می آموزیم که هر قدر طاقت دارند، نصف روز باشد ، یا بیشتر و یا کمتر روزه بگیرند و هرگاه گرسنگی بر تشنگی بر آنان غلبه کرد، افطار کنند ، تا این که به روزه گرفتن عادت کنند و آن را تحمل نمایند. پس شما از کودکان خود بخواهید که در ۹سالگی هر قدر که طاقت روزه دارند، روزه بگیرند و هرگاه که تشنگی بر آنان غلبه کرد، افطار کنند». (فروع کافی ج ۲ ، ص ۱۲۴)

۳. دوره وزارت کودک: از سن ۱۴سالگی تا ۲۱ سالگی که هفت سال نهایی آموزش و پرورش کودک است می بایست او را به عنوان وزیر در کنار خود داشته باشید. به این معنا که هم به او اجازه دهید که خود به نوعی مستقل عمل کند و هم زیر نظر مدیریت شما فعالیت های خود را داشته باشد. در حقیقت استقلال تمام به او ندهید؛ زیرا استقلال تمام زیانبار خواهد بود. او در این دوره نمی بایست سیادت و فرمانروایی کند و مستقل باشد، بلکه می بایست به عنوان وزیر در خدمت شاه و فرمانروا باشد. البته نفی استقلال نسبی از او نیز بسیار خطرناک است، زیرا او را به طغیان و عصیان می کشاند؛ چرا که در این دوره کودک دوست دارد که از نظر رفتاری و فکری خود را مستقل سازد و مستقل نشان دهد. وزارت کودکان در این دوره به آنان کمک می کند که هم تجربه ای نیم استقلالی را داشته باشند و خود را برای به عهده گرفتن مسئولیت تمام و کمال امور آماده کنند. البته باید توجه داشت که از نظر شرعی کودکان در این دوره به بلوغ جنسی می رسند ولی این بدان معنا نیست که در امور دیگر به بلوغ رسیده اند. از این روست که این دوره را در شکل وزارت می بایست بگذارند تا به بلوغ کامل رسیده و با افکار و رفتار خوب و سالم رشد یابند. خداوند بر مساله انس گیری در این دوره تاکید دارد تا شایستگی و لیاقت به عهده گرفتن مسئولیت ها را نشان دهند. انس گیری تنها با به کارگیری آنان امکان پذیر است.(نساء، آیه ۶)

سه شیوه آموزشی و پرورشی

آموزش و پرورش کودکان می بایست می بایست همزمان بر اساس سه شیوه قول و فعل و تقریر انجام گیرد. به این معنا که گاه باید آموزش مستقیم داد و در قالب امر به معروف و کارهای نیک او را آموزش و پرورش داد و حتی فرمان و دستور داد؛ چنان که خداوند در آیه ۱۳۲ سوره طه می فرماید: وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا.

گاه دیگر نیز می بایست او را غیر مستقیم به کارهای خیر و نیک کشاند؛ چرا که کودک تقلید پذیر است و هر آن چه را شما می گوید و می کنید انجام می دهد. به سخن دیگر کودک شما آینه شماست و همان رفتاری را به نمایش می گذارد که شما انجام می دهید. امام صادق(ع) بهره گیری از روش غیر مستقیم را بسیار کارآمد می داند و می فرماید: کونوا دُعاهَ النّاسِ بِأَعمالِکُم ، ولا تَکونوا دُعاهً بِأَلسِنَتِکم؛ مردم را به غیر از زبانتان به خوبى فرا خوانید ، تا در شما کوشش ، راستى و پرهیزگارى ببینند.( قرب الإسناد : ص ۷۷ ح ۲۵۱ عن مسعده بن صدقه ، بحار الأنوار : ج ۵ ص ۱۹۸ ح ۱۹ )

گاه دیگر لازم است که انسان کارهای خوب کودک را تایید کند. تشویق کودک در کارهای نیک و خوب موجب می شود تا او گرایش بیش تری برای انجام و تکرار آن پیدا کند.

نتیجه گیری

همان گونه که دیدیم، اولاً آموزش قرآن، نماز و آموزه های دینی از نظر تربیت اسلامی قبل از سن آموزشگاهی (۶ – ۷ سالگی) شروع می شود. ثانیاً آموزش و تربیت می بایست ضمن برنامه ای دقیق و بر اساس سن رشدی کودک انجام شود. برنامه ای که در آن استعدادها و توانایی سنین کودکی در نظر گرفته شده است. از این رو مفهوم روایات یاد شده این نیست که فرزند را تا هفت سالگی رها کنیم و کاری به آموزش و تربیت دینی او نداشته باشیم، بلکه در هفت ساله اول عمر، آموزش و پرورش دینی به شکل مدرسه ای نباشد که جنبه تحمیلی و آموزشگاهی دارد. پس در دوره سیادت (هفت سال اول) به هیچ وجه تربیت با اجبار و تحمیل همراه نباشد؛ زیرا در این دوره با اجبار و زور نمی توان به جایی رسید و تنها ملاطفت و مهربانی همراه با صبر و حوصله بسیار می توان او را به سمت و سوی رفتارهای نیک و پسندیده سوق داد و هنجارها را در او نهادینه کرد.

به هر حال، دین اسلام تربیت را مختص به محدوده زمانی معینی نمی داند و برای تمامی سنین دستورهای خاصی دارد و حتی قرائت قرآن در زمان حمل و پس از تولد را در روحیه کودک موثر می داند؛ ولی تربیت به معنای خاص آن و آموزش مفاهیم ساده دینی را در آخر دوره سیادت مانند پنج سالگی کارساز می داند.