تربیت کودکان، اساس سلامت دین و دنیا

samamosتربیت به معنای پرورش استعداد و رساندن چیزی به کمال بایسته و شایسته آن، مقوله بسیار پیچیده ولی اساسی است؛ چرا که اگر این اتفاق نیافتد، هستی و از جمله جهان به جای پیشرفت راه پسرفت را در پیش می گرفت و زمینه فروپاشی و فساد جهان و انسان فراهم می آمد.

گرایش به کمال در انسان و هر موجودی در هستی، فرصتی را به شخص و دیگران می دهد تا به مساله تربیت توجه ویژه ای مبذول داشته و به عنوان تنها راه دست یابی به کمال از آن بهره گیرند. آموزه های قرآنی دلالت بر این معنا دارد که تربیت مهم ترین فعل خداوند و بزرگ ترین مسئولیت پیامبران(ع) و مردمان است.

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، نقش تربیت را در تحقق کمالات و رهایی از فساد و تباهی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تربیت پذیری انسان

تربیت از ریشه ربو به معنای نمو، رشد و فزونی است.( لسان‌العرب، ج ۵، ص ۱۲۶ – ۱۲۸، «ربا») از همین واژه ربا به معنای فزونی در مال در فرهنگ اسلامی و ایرانی به کار رفته است. راغب اصفهانی قرآن شناس بزرگ اسلامی می نویسد: ربیت الولد؛ از واژه ربو به معنای پرورش و فزونی بخشی است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۳۴۰؛ ذیل واژه ربو)

البته برخی در بیان اشتقاق کبیر بر این باورند که اصل ربو همان ربب است و در حقیقت این کلمه معتل در اصل کلمه ای مضاعف بوده است. به این معنا که ربو و ربب در اصل معنا نمو،‌ رشد و فزونی هم معناست و تنها به دلیل بیان برخی از فروق جزیی، اشتقاق ربو از رب پدید آمده است. بر این اساس در بیان معنای رب می نویسد: رب، در اصل به معناى تربیت و آن ایجاد چیزی به صورت تدریجى تا حدّ رسیدن به کمال است.(همان ، ص ۳۳۶)

بر این اساس تربیت و ربوبیت در اصل ماده و معنا یکی است و تنها تفاوت و فرق در معنای دو واژه، در فرآیند و چگونگی آن است. پس همان طوری که ربوبیت به معنای پروردگاری و پرورش قوا و استعدادهاست، تربیت نیز به معنای پرورش دادن و استعدادهاى درونى است. به این که تربیت همان رساندن به‌فعلیّت‌رساندن امر بالقوّه است.(نک: تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهرى، ص‌۵۷)

پس «ربّ» در اصل به معناى تربیت و پرورش دادن است و به صورت مطلق، تنها به خداوند متعال اطلاق مى‌شود که عهده‌دار مصلحت موجودات است. (مفردات، ص‌۳۳۶، «ربّ») و هنگامی که سخن از ربوبیت دیگران می شود به معنای مظهریت از خداوند است.

نکته دیگر آن که رب دارای اطلاق است و نسبت به همه چیز به کار می رود، در حالی ربو و تربیت تنها در چیزهای همانند فرزند و زراعت و مانند آن کاربرد دارد که قابلیّت رشد و نموّ را داشته باشد.( لسان العرب، ج‌۵، ص‌۱۲۸، «ربو»)

در فرهنگ قرآنی واژه تربیت از ریشه ربو به کار نرفته است،‌ بلکه در حوزه عمل اقتصادی این واژه به معنای سود و بهره به کار رفته که یک نوع آن که بیرون از دایره بیع است، حرام شمرده شده است.(بقره، آیات ۲۷۵ و ۲۷۶ و ۲۷۸؛ آل عمران، آیه ۱۳۰؛ نساء، آیه ۱۶۴؛ روم، آیه ۳۹)

اما واژه رب و هم چنین واژگان رشد و تزکیه و مشتقات آن ها در همان معنای تربیت اصطلاحی به کار رفته است. در فرهنگ اسلامی بسیار از تربیت و تزکیه و پرورش انسان ها در جهت رشد و کمال یابی سخن به میان آمده و بارها از انسان ها خواسته شده که ادب ورزیده به تعلیم و تزکیه بپردازند و مسیر رشد را با کمک و آموزش و هدایت دیگران بپیمایند. مساله تربیت و تزکیه چنان مهم است که خداوند آن را ماموریت پیامبران شمرده است،(بقره، ایه ۱۲۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) و حتی حضرت موسی (ع) از پیامبران اولوا العزم برای رسیدن به کمال تربیت و پرورش استعدادهای خویش به نزد عالم ربانی می رود تا از او علم و دانش خاص تربیتی بهره برد و به دانش شهودی و رشدی برسد.(کهف،‌آیه ۶۶)

از آموزه های قرآنی این معنا به دست می آید که انسان ها قابلیت تربیت و پرورش را دارند و این گونه نیست. ازاین روست که بر اصل آموزش و پرورش در آیات و روایات از جمله آیات پیش گفته تاکید شده است. پس این گونه نیست که انسان ها استعداد تربیت شدن را نداشته باشند و تغییر در شخصیت و ذات ایشان شدنی نباشد؛ چنان که برخی مدعی این معنا هستند و به طور کلی منکر تربیت پذیری انسان هستند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله هر چند که به اصولی چون وراثت توجه دارد، ولی آن را مانعی در سر راه تربیت پذیری بشر نمی داند و با پذیرش اصل وارثت و تاثیرگذاری آن، به نقش تاثیرگذار تربیت و ادب برای رسیدن به تغییر در شخصیت و رفتار و نگرش توجه می دهد و می فرماید :اَلنّاسُ مَعادِنُ وَالعِرقُ دَسّاسٌ وَأَدَبُ السّوءِ کَعِرقِ السّوءِ؛مردم همانند معدن ها مختلف اند و اصل و نسب در انسان مؤثر است و تربیت بد همانند اصل و نسب بد است.(نهج الفصاحه، ح ۳۱۴۶)

تربیت در کودکی

هر چند که تربیت در همه عمر ممکن و شدنی است؛ ولی این امر در برخی از زمان آسان تر و در زمان هایی دیگر سخت تر است؛ از این روست که گاه از محال بودن تغییر در سنین بالاتر از چهل سال سخن به میان آمده و گفته اند که اگر تغییر در رفتار و نگرش ها شدنی باشد در سنین پایین تر است؛ چرا که پس از آن شاکله شخصیتی شکل می گیرد و دیگر امکان تغییر شخصیت کم تر خواهد بود.

خداوند از مومنان می خواهد تا به تعلیم و تزکیه خود پرداخته و نخست از خانواده آغاز کنند.(تحریم، آیه ۶) بهترین زمان تربیت نیز دوران کودکی و خردسالی است؛ چرا که تربیت در این زمان هم آسان تر و هم تاثیرگذارتر است. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: امام على علیه السلام : فى وَصِیَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ علیه السلام اِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالارضِ الخالیَهِ ما اُ لقىَ فیها مِن شَى ءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالادَبِ قَبلَ اَن یَقسُوَ قَلبُکَ وَیَشتَغِلَ لُبُّکَ ؛در وصیّت به فرزندش امام حسن علیه السلام: دل جوان، مانند زمین کشت نشده است. آنچه در آن افکنده شود، مى پذیرد. از این رو، پیش از آن که دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود، به تربیت تو همت گماشتم.(نهج البلاغه، نامه ۳۱)

خداوند نیز در آیه ۲۴ سوره اسراء می فرماید تربیت در این دوره به دلیل تاثیر بلند مدت آن می بایست مورد توجه والدین و اولیای تربیتی قرار گیرد؛ زیرا اگر در کودکی شخص به درستی تربیت شود می توان بهره آن را در آینده برد؛ چرا که اگر به درستی کودکی تربیت شود و عواطف و احساساتش تقویت و در مسیر درستی هدایت شود،‌ در آینده می توان از تاثیرات آن تربیت کننده و جامعه بهره گیرد.

از آن جایی که مدار و محور تربیت تعلیم و تزکیه است، می بایست این تعلیمات در چارچوبی پر از مهر و عطوفت و رحمت و محبت انجام گیرد تا تاثیرات عاطفی خود را برای بلندمدت به جا گذارد. از این روست که خداوند رحمت و محبت را اساس تربیت دانسته و بر این امر توجه می دهد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴) اگر کودک بر اساس رحمت و محبت تربیت شود، بازتاب رفتارهای عاطفی در کهنسالی ظهور می کند.(همان)

موضوعات تربیتی

تربیت می بایست به گونه ای جامع و فراگیر باشد و همه ابعاد وجود و شخصیتی را در برگیرد. بنابراین، تنها به پرورش جسمی یا روانی کودک نمی بایست توجه کرد، بلکه پرورش ها و آموزش ها می بایست همه جانبه باشد و همه ابعاد شخصیتی کودک را در بر گیرد. همان اندازه که آموزش های بدن سازی و پرورش اندام برای دست یابی به سلامت جسمی لازم است هم چنین می بایست به آموزش دیگر و پرورش معنویت کودک نیز توجه شود و سلامت روح و روان او نیز تضمین گردد.

در روایات به برخی از جنبه هایی که می بایست توجه بیش تری شود تاکید شده است. اما اصل اساسی سلامت تن و روان است تا انسانی قوی و امین(قصص، آیه ۲۶)، دانا و متخصص و متعهد و حفیظ(یوسف، آیه ۵۵)، جسیم و علیم(بقره، ایه ۲۷۴) و مانند آن داشته باشیم که بتواند نه تنها کارها و از عهده مسئولیت های شخصی خود برآید بلکه نقش اجتماعی خود را مانند حضرت طالوت(ع)، موسی(ع)، یوسف (ع) و دیگر پیامبران و رهبران به درستی انجام دهد و در عرصه اجتماعی مشارکت فعال داشته باشد و کم نیاورد.

برای این کار لازم است تا افزون بر تعلیمات نظری در حوزه تقویت عقل نظری، در حوزه عقل عملی نیز تعلمیات و آموزه های خاصی داده شود. در این حوزه لازم است تا با برگزاری کارگاهی عملی و پودمانی، کودک بتواند فعالانه عقل عملی خود را فعال سازد و با تکرار و تمرین به حدی از رشد و بالندگی برسد که خود مسئولیت هایش را به عهده گیرد. رسیدن به آن چیزی که در آیات قرانی به انس با کارها و امور یاد شده (نساء، آیه ۶) و یا از آن به تعلمیات رشدی تعبیر شده تا فرد به عنوان رشید شناخته شود(کهف، ایه ۶۶) به آموزش تحت نظر اولیاء و مربیان ورزیده و استادان دانا و توانا دارد. از این روست که لازم است تا در هر کاری از کارها از جمله فعالیت های اقتصادی (نساء، آیه ۶)، یا علوم شهودی و حضوری(کهف، ایه ۶۶) و یا هر علم و دانشی دیگر چون مدیریت های اقتصادی (یوسف، آیه ۵۵) یا فرماندهی و مدیریت نظامی و سیاسی (فقره، ایه ۲۷۴) تحت نظر مستقیم اساتید خبره و کارشناس، تعلیم علمی و علمی داده شده و به درستی تربیت شوند.

آشنایی با علوم دینی و آموزه های وحیانی و آشنایی با رهبران و اسوه های علمی در این عرصه از مهم ترین شاخص های تربیت اسلامی است. از این روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله می فرماید :أَدِّبوا أولادَکُم عَلى ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَحُبِّ أَهلِ بَیتِهِ وَقِراءَهِ القُرآنِ؛فرزندان خود را به کسب سه خصلت تربیت کنید: دوستى پیامبرتان و دوستى خاندانش و قرائت قرآن.(کنزالعمال، ج۱۶، ص۴۵۶، ح۴۵۴۰۹)

امام على علیه السلام نیز در این باره می فرماید: وَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ أن یُحَسِّنَ اِسمَهُ وَ یُحَسِّنَ اَدَبَهُ، و یُعَلِّمَهُ القُرآنَ ؛حقّ فرزند بر پدر ، آن است که نام خوب بر او بگذارد و او را خوب تربیت کند و قرآن به او بیاموزد .(نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹)

آموزش ها می بایست همه جزئیات زندگی را در بر گیرد و افزون بر کلیات به ظرائف و لطافت تعاملات اجتماعی نیز بپردازد. به این معنا که افزون بر اخلاق عمومی می بایست آداب زندگی و تعاملات خاص را با همه ظرائف آن بیاموزد و تحت نظر اولیای تربیت بدان متخلق شود. از این روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله هم چنین بر نیکو کردن آداب در آموزش های تربیتی توجه خاص مبذول داشته و می فرماید:أکرِموا أولادَکُم وَأَحسِنوا آدابَهُم یُغفَرلَکُم؛فرزندان خود را گرامى بدارید و خوب تربیتشان کنید تا گناهان شما آمرزیده شود.مکارم الأخلاق، ص ۲۲۲

بی گمان آموزش و تربیت کامل و فراگیر بسیار سخت است. از این روست که می بایست افزون بر جزم و عزم شخصی به خداوند توکل کرد و از خداوند برای تحقق اهداف یاری خواست. به همین دلیل است که امام سجاد علیه السلام به سبب دشواری های عرصه تربیت و تادیب بر توکل توجه خاص داشه و می فرماید:اَللّهُمَّ… أَعِنّى عَلى تَربیَتِهِم وَتَأدیبِهِم وَبِرِّهِم؛خدایا مرا بر تربیت، ادب آموزى و نیکى کردن به فرزندانم یارى فرما.(صحیفه سجادیه، دعاى ۲۵)

فرآیند تربیت

تربیت می بایست فرآیندی باشد. بنابراین نمی توان امید داشت که کودکی یک باره اهل اخلاق و ادب شود. این که برخی اجازه می دهند تا کودکان تا سالیانی چند مثلا بی حجاب بگردند و سبب یک دفعه در هنگام تکلیف اهل حجاب و حیا شوند، گزافه ای بیش نیست؛ چرا که اصولا تربیت فرآیندی است. تغییر در رفتار یک گیاه در زمانی است که بوته نرم و لطیف است و می توان آن را به هر شکلی در آورد ولی هنگامی که سخت شده شکننده خواهد بود و یا امکان تغییر نیست یا آن که شاخه را می بایست شکست. هم چنین تربیت جانوران از اسب و شیر و سگ و مانند آن نیز فرآیندی و از دوره کودکی است. سالیانی بس می بایست با شرطی سازی و مانند آن به جانوری حرکتی آموخت و رفتاری را تعلیم و آموزش داد.

از این روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله دوران آموزش و تربیت و تزکیه را به سه دوره مهم آموزشی دسته بندی کرده است که قابلیت ها هر یک از این دوران با دوران دیگر متفاوت و رفتارهای آموزشی خاص را می خواهد. آن حضرت (ص) می فرماید :اَلوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنینَ وَعَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَوَزیرٌ سَبعَ سِنینَ؛فرزند هفت سال سروَر، هفت سال فرمانبردار و هفت سال وزیر است.(مکارم الأخلاق، ص ۲۲۲)

با نگاهی به نظام های آموزشی پیشرفته، می توان نمونه ای علمی را یافت که به این اصل توجه کرده است. یک کودک هفت ساله را نمی توان به کودک چهارده سال در یک محیط آموزشی قرار داد؛ چرا که نیازهای آموزشی و رفتاری خاص و متفاوت از هم دارند و حضور دو دسته از کودکان در یک محیط آموزشی می توان بسیار خطرساز باشد و رفتارهای خطرآفرینی را موجب شود. این که مثلا نظام آموزشی را به سه مقطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و سپس به دانشگاهی دسته بندی کرده اند از این روست که روحیات کودکان و نوجوانان در این سه دوره بسیار متفاوت و نیازهای خاصی دارند. قرار دادن نوجوان بالغ در میان خردسال نابالغ بس خطرناک است. از این روست که مدل آموزشی دو مقطع ابتدایی و متوسطه را بسیاری از اولیای امور غیر کارشناسانه می دانند. نگاهی به فرهنگ و بازتاب این شیوه آموزشی در آمریکا و انگلستان به خوبی نشان داده که کودکانی که در نظام دو مقطعی آموزش دیده اند بسیار پرخطر و آسیب دیده از نظر روانی و روحی هستند.

پس محیط آموزشی مناسب و هم سالان از دیگر عوامل تاثیرگذار است که می بایست مورد توجه قرار گیرد. از این روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله خواهان قرار گرفتن کودکان در محیط خاص و کار مناسب و تعلیم و تربیت ویژه هر دوره می یشود و در جایی دیگر نیز در پاسخ فردی می فرماید :قالَ رَجُلٌ: یا رَسولَ اللّه ! ما حَقُّ ابنى هذا؟ قالَ: تُحسِنُ اسمَهُ وَ اَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوضِعا حَسَنا؛مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض کرد: حق این فرزند بر من چیست؟ پیامبر فرمودند: اسم خوب برایش انتخاب کنى، به خوبى او را تربیت نمایى و به کارى مناسب و پسندیده بگمارى.(عدّه الداعى، ص ۷۶)

امام صادق علیه السلام نیز با توجه به شرایط زمانی و مقاطع سنی خواهان مسئولیت پذیری از سوی کودکان می شود. به این معنا که مسئولیت پذیری را با توجه به شرایط سنی و دوره ای می بایست آموزش داد و این گونه نباشد که هر کودکی را در هر دوره ای به هر کاری گمارد بلکه در هر سنی با توجه به توانمندی به او مسئولیت داد تا عادت به مسئولیت پذیری کرده و نقش اجتماعی و دینی خود را در یک فرآیندی بیاموزد و در شخصیت خویش تحکیم و استوار سازد. امام (ع) از این روست که با توجه به طاقت کودکان به آنان مسئولیت می بخشد و اجازه نمی دهد که مسئولیت گریز تربیت شوند. آن حضرت(ع) می فرماید:إنّا نَمُرُ صِبیانَنا بِالصَّلاهِ وَالصّیامِ ما أَطاقواإذاکانواأبناءَسَبعِ سِنینَ؛ما هنگامى که کودکانمان هفت ساله مى شوند به اندازه اى که طاقت دارند آنان را به انجام نماز و روزه فرمان مى دهیم.(غررالحکم، ج۵، ص۲۶۴، ح۸۲۷۳)

پس در زمانی که بچه می تواند کارهای دستی داشته باشد، باید اجازه داد تا با ابزارهای خاص آن را بیاموزد. شمشیرزنی را می بایست با چوب دستی بیاموزد و بازی های هدفدار با ابزارهای بی خطر را می بایست در او تقویت کرد و اجازه داد تا با بازی کردن در سنی مهارت عملی را افزایش دهد و این گونه نباشد که او را در بازی های مهارت زا دور نگه داشت و اجازه نداد تا با ابزارهای بی خطر یا کم خطر بازی کند. این بازی های کودکانه در حقیقت مهارت های او را تقویت کرده و او را برای مسئولیت های بالاتر و سخت تر آمده می کند. پس برای این که دین و دنیایش اباد و جامعه نیز از توانمندی های او در آینده بهره مند گردد می بایست در هر سن و مقطعی اجازه داد تا مسئولیت پذیری را تجربه کند. مسئولیت پذیری در بازی های جمعی خود امکان می دهد تا در آینده از عقل جمعی بهره مند شده و اهل مشورت و همکاری شود. به هر حال، هر کاری زمان و دوره ای دارد که می بایست از آن غفلت نکرد؛ بازی در کودکی موجب رشد عقلی و مهارتی او می شود. از این روست که رسول اکرم صلى الله علیه و آله می فرماید:عَرامَهُ الصَّبِىِّ فى صِغَرِهِ زیادَهٌ فى عَقلِهِ فى کِبَرِهِ؛بازى گوشى کودک در خردسالى اش مایه فزونى عقل در بزرگسالى اوست.(دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۹۴)

اگر در کودکی عواطف و احساسات کودک تقویت نشود نمی توان ثمره و میوه آن را در بزرگ سالی چید. می بایست در کودک به فرزند محبت و رحمت کردن و نیکی نمودن را آموخت تا در بزرگ سالی نسبت به والدین کهنسال نیکی و محبت کند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله به امیرمومنان علی(ع) سفارش می کند که کودکان را در کودکی به گونه ای تربیت کنید تا عواطف و احساسات نیک ایشان برانگیخته شود:یا عَلىُّ: رَحِمَ اللّه والِدَینَ حَمَلا وَلَدَهُما عَلى بِرِّهِما؛اى على: خداوند رحمت کند پدر و مادرى را که فرزند خویش را بر نیکى کردن به خودشان یارى کنند. (کنزالعمال، ج۱۱، ص۹۱، ح۳۰۷۴۷)

چنان که گفته شد مبنای تعلیم و تربیت، رحمت و محبت است. پس اصل تشویق می بایست مقدم بر اصل تنبیه باشد و تنبیه تنها در صورتی انجام گیرد که چاره ای جز آن نباشد. اصولا آموزش با تشویق شدنی تر است و تربیت دست یافتنی تر است و هر چه انسان خود را از تندی و خشونت دورتر دارد، موفقیت در آموزش و پرورش دست یافتنی تر خواهد بود. از این روست که امیرمومنان امام على علیه السلام هشدار می دهد که هر گونه برای تربیت و تادیب از راه خشم وارد نشوید که تاثیر تربیتی نخواهد داشت و زمینه برای تادیب فراهم نمی آید. آن حضرت می فرماید : لا أدَبَ مَعَ غَضَبٍ؛با خشم، تربیت ممکن و شدنی نیست .(غرر الحکم، ح ۱۰۵۲۹)

به هر حال، آموزش و پرورش امری لازم و ضروری است و هر انسانی برای فعلیت بخشی به استعدادهای سرشته در ذات خویش نیازمند تعلیم و تربیت است. اگر بتوانیم به درستی این مسئولیت را انجام دهیم می توانیم جامعه ای با افراد سالم از نظر روحی و جسمی داشته باشیم و سعادت دین و دنیای خود را تضمین کنیم؛ زیرا نتیجه رفتارهای آموزشی و پرورشی ما به خودمان باز می گردد و تربیت شدگان ما هستند که در آینده مسئولیت زندگی خود و ما را به عهده می گیرند. پس برای تضیمن سعادت آینده خودمان می بایست دست کم به تربیت درست کودکان خود بپردازیم. از این روست که خداوند خواهان محبت و رحمت به کودکان و تربیت و تعلیم درست آنان می شود تا در کهنسالی نیز از ثمرات این تربیت خودمان بهره مند شویم.