تخلفات اقتصادی، ظلمی آشکار

samamosظلم که به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اختصاصی و مناسب خودش است به اشکال مختلفی چون کم کردن یا زیاد کردن و یا تغییر زمان و مکان در امور و مسایل گوناگونی می تواند ظهور و بروز کند. از این روست که حوزه مصداقی آن، دایره وسیعی را در بر می گیرد.

اگر ظلم را به معنای تجاوز از حقی بدانیم که به منزله نقطه مرکزی دایره است، می توان برای آن سه نوع مصداق کلی ظلم بین انسان و خدا ؛‌ ظلم بین خود و مردم و ظلم به خود (مفردات الفاظ قرآن کریم ، راغب اصفهانی ، ص ۵۳۷) شناسایی و ده ها مصداق جزیی برای آن پیدا کرد.

یکی از مصادیق مهم و اساسی آن، ظلمی است که در حوزه اقتصادی اعمال می شود. البته ناگفته نماند که هر گونه ظلم و ستمی در حق خدا و یا مردم، به نحوی به ظلم به خود باز می گردد؛ زیرا آثار و نتایج ظلم و ستم پیش از آن که گریبانگیر دیگری شود، گریبان ظالم و ستمگر را می گیرد. بنابراین ستمی که در حوزه اقتصادی نسبت به چامعه و مردم روا داشته می شود دود آن پیش از دیگر به چشم خود ستمگر می رود.

نویسنده با بررسی آموزه های قرآنی کوشیده است تا در این مطلب کوتاه، این بعد از ستمگری را تبیین کرده و به آثار فردی و اجتماعی آن توجه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عدالت ستیزی با ستمگری

از آن جایی که ستمگران انسان های حق ستیز می باشند نسبت به عدالت نیز ستیزه جو می باشند و اجازه نمی دهند تا شرایطی برای تحقق عدالت در جامعه فراهم آید. اصولا ستمگری ضد مفهوم و مصداق عدالت گری است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جایگاه اختصاصی و مناسب آن می باشد که ستمگری ضد این معنا و مفهوم می باشد. بنابراین ، ستمگر با هر گونه اموری که عدالت و دادگری را در جامعه نهادینه می کند سر ستیز و جنگ داشته و اجازه نمی دهد تا شرایطی برای اجرای عدالت در جامعه فراهم آید.

هر انسانی به سبب تضاد قوای شر و خیر و الهامات تقوایی و فجوری در نهاد و ذات خویش، گرفتار گرایش و تمایل به بی عدالتی است. از این رو با کوچک ترین عاملی ممکن است تا در مسیر فجور و خروج از عدالت قرارگیرد. به همین دلیل است که خداوند بر لزوم پناه بردن به خداوند و دور ماندن از ظلم را در همه زمان ها و برای همه انسان ها سفارش می کند. (یوسف آیه ۷۹)

بسیاری از مردم ناخواسته از حق و عدالت به سوی ظلم و ستم گرایش می یابند و وسوسه های درونی و بیرونی آنان را به سوی آن می کشاند. از این روست که از انسان خواسته شده تا هماره نسبت به ظلم و ستم استغفار و توبه کنند تا به سوی حق و عدالت بازگردند.(ابراهیم آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ و نساء‌آیات ۶۴ و ۱۱۰ و قصص آیه ۱۶)

اگر انسان بتواند از ظلم و ستم در همه اشکال و مصادیق آن اجتناب و پرهیز کند می تواند امید داشته باشد که به امنیت و آرامشی دست یابد که بسیاری حسرت آن را دارند(انعام آیه ۸۱ و ۸۲) و هم چنین به هدایتی خاص دست یافته (نساء آیه ۱۶۸ و انعام آیه ۸۲ ) و در سایه مغفرت و آمرزش الهی به سوی کمال و حق و عدالت رهنمون شود.(همان) زیرا تعدی و ظلم به هر شکلی و مصداقی از نظر خداوند و عقل و قرآن، عملی ناشایست، قبیح عقلانی، حرام شرعی و گناهی نابخشنودی است. (بقره آیات ۶۱ و ۶۵ و ۱۷۸ و ۱۹۰ و بسیاری از آیات دیگر) بنابراین کسی که از ظلم و ستم اجتناب می کند در حقیقت در مسیر حق و عدالت گام بر می دارد و همین خود عامل مهمی در جهت جلب رحمت و مغفرت الهی می باشد.

تاثیر رفاه زدگی بر ستمگری

آیات قرآنی تبیین می کند که ریشه حق ستیزی و ستمگری را می بایست در اموری چند جست. از جمله علل و عواملی که موجب می شود تا شخص گرایش به ظلم و ستم یابد، رفاه زدگی و اتراف است. ثروت و سرمایه همان گونه که در تحلیل قرآنی ، عامل قوام جامعه و شکوفایی اقتصادی و تمدنی و دست یابی انسان به کمال و انجام ماموریت استعمار و آبادانی زمین در نقش خلافت الهی است، هم چنین می تواند عامل بسیاری از مسایل نابهنجار و ضد اخلاقی و دینی در جامعه شود؛ زیرا قرار گرفتن سرمایه و ثروت در دست برخی از انسان ها موجب می شود تا گرفتار اتراف و رفاه زدگی شده و خلق و خوی انسانی خویش را از دست دهند.

این گونه است که خداوند در آیات قرآنی گاه ثروت و سرمایه را عامل طغیان بشر می شمارد و گاه دیگر با اشاره به توهم آسایش و ارامش و دست یابی به خوشبختی در دنیا، بینش و نگرش منفی نسبت به خدا و باورهای دینی پیدا کرده و همه هستی را بازیچه ای بر می شمارند که بیهوده و بی هدف آفریده شده و هیچ حکمت و علت غایی در آفرینش هستی در کار نبوده است.(انبیاء آیات ۱۱ و ۱۶)

چنین بینش ونگرشی در مترفان و مرفهان بی درد موجب می شود تا رفتارهای خویش را بیرون از دایره حق و عدالت انجام دهند و نسبت به هر اصل اخلاقی و هنجاری واکنش منفی نشان دهند، زیرا کسی که بر این باور است که هستی بیهوده آفریده شده و بازیچه است،‌ نسبت به هرگونه اصل عقلانی و عقلایی همچون اصول اخلاقی و هنجاری بی تفاوت می باشد؛ چون اصالت را به خود می بخشد و بر این باورست که این انسان و آن نیز انسان مرفه و اشرافی جامعه است که حق قانونگذاری را دارا می باشد و اصول اخلاقی و قانونی چیزی جز ابزارهای مدیریت مردم و جامعه و حفظ امتیازات اشرافی آنان نیست.

در حقیقت چنین بینش و نگرشی است که ستمگری و ظلم را توجیه فلسفی و عقلانی می کند و رفتارهای نابنهجار و ضد عقلایی و عقلانی را مشروعیت فلسفی می بخشد؛ زیرا کسی که دنیا و هستی را بازیچه می داند و هدفی برای آفرینش قایل نیست، خود را در جایگاهی می یابد که جامعه و مردم را مدیریت کند و در مسیر خواسته های خویش حرکت دهد. باور به فناناپذیری و عدم زوال قدرت خویش موجب می شود تا ستمگری خود را افزایش دهند و بر آن پافشاری کنند.(ابراهیم آیه ۴۴)

این گونه است که بخشی از جامعه با بهره مندی از رفاه و اشرافیت خویش بر انبوهی از نعمت ها و روزی های الهی مسلط و چیره می شوند و با خوشگذرانی و غوطه وری در زندگی دنیا و ستمگری در حق مردمان ، جامعه انسانی را نیز دچار بحران اخلاقی و سیاسی می کند و آن را تا مرز فروپاشی و نیستی می کشاند.(انبیاء آیات ۱۱ تا ۱۴)

همین آیات این مطلب را نیز تبیین می کند که خوشگذرانی افراطی و ظالمانه این بخش از اقشار جامعه چگونه اسباب نیستی و هلاکت آنان و جامعه را سبب می شود و فرصت رشد و تکامل را از آنان و جامعه می ستاند؛ زیرا بینش و نگرش آنان زمینه مساعدی برای غفلت از خدا و اهداف آفرینش می شود که در این صورت بر پایه سنت های الهی و قوانین حاکم بر جهان، قدرت و مکنت آنان عامل نابودی و سقوط آنان و جامعه می شود به طوری که وقتی نسبت به آثار ظلم و ستم خویش آگاه می شوند که زمان گذشته و قیامت و رستاخیز بر پا شده است.(بقره آیه ۱۶۵ و انبیاء‌ آیه ۹۷)

ستمگری با تخلفات اقتصادی

تخلفات اقتصادی که از مصادیق بارز و آشکار ظلم و ستم در حق خویش و جامعه و نسبت به نعمت های الهی و ناسپاسی به آن است، دارای اشکال و انواع مختلف و متعددی می باشد.

البته قرآن در برخی از آیات تبیین می کند که گاه ستمگری در حوزه های دیگر موجب می شود تا آثار آن در حوزه اقتصادی و نعمت های الهی آشکار شود. به عنوان نمونه ظلم و ستم برخی از یهودیان نسبت به آموزه های وحیانی تورات موجب شد تا خداوند برخی از نعمت های پاک و پاکیزه و حلال را بر آنان حرام کند و اجازه بهره مندی از آن را به ایشان ندهد.(نساء آیه ۱۶۰ و انعام آیه ۱۴۶ و نحل آیه ۱۱۸)

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که ستمگری در حوزه ای می تواند آثار و پیامدهای در حوزه های دیگر داشته باشد که به نظر می رسد ارتباطی با هم ندارد.

به عنوان نمونه در آیات و روایات بیان شده است که پرداخت حقوق مالی چون زکات و خمس می تواند زمینه ریزش باران و دیگر نزولات آسمانی را فراهم آورد و فراخی و گشایش نعمت را برای جامعه به دنبال آورد،‌ چنان که عدم پرداخت زکات و خمس می تواند بیماری ها را نیز به دنبال آورد و هلاکت گروهی را سبب شود. در برخی از روایات به تاثیر صله رحم و ترک آن در افزایش و کاهش عمر آدمی توجه داده شده است تا به این وسیله ارتباط عمر با عملی چون صله رحم را به اثبات برساند. بنابراین نمی بایست به بی ارتباطی امور نسبت به هم گرایش و ایمان آورد؛ زیرا چنان که این دسته از آیات و روایات و هم چنین تجربه عارفان و دانش آنان نشان می دهد جهان چنان به هم پیوسته است که حرکت برگی در درون چاهی می تواند آثار بزرگ و مهم در اسمان ها وزمین به جا گذارد.

خداوند در بیان علت نابودی قوم شعیب در شهر مدین گزارش می کند که چگونه تخلفات اقتصادی مردمان مدین موجب شده تا گرفتار هلاکت شوند و جامعه آنان به کلی نیست و نابود شود. آنان در رفتارهای اقتصادی خویش به جای عدالت و حق گرایی به سوی بی عدالتی گرایش یافته و در هنگام خرید و فروش ، از پیمانه کم می گذاشتند و حقوق دیگران را به ظلم و ستم ضایع می ساختند. این گونه است که به سبب تخلفات اقتصادی راه نیستی و نابودی خویش و جامعه خود را فراهم آورده و عبرت برای دیگران شدند.(توبه آیه ۷۰ و هود آیه ۹۴ و عنکبوت آیات ۳۶ تا ۴۰ )

رباخواری نیز عملی ظالمانه و ستمگرانه است که نوعی تخلف اقتصادی می باشد که فرصت برابر را از افراد جامعه سلب می کند و اجازه رشد و شکوفایی به شخص و بلکه جامعه در حوزه اقتصادی و دیگر حوزه های انسانی و کمالی نمی دهد. ازاین روست که خداوند هر گونه رفتار ربوی در حوزه اقتصادی را ستمگرانه بر می شمارد و به شدت از آن نهی می کند و حتی آن را به عنوان اعلان جنگ رسمی با خداوند معرفی می نماید.(بقره آیات ۲۷۸ تا ۲۷۹)

از جمله تخلفات اقتصادی می توان به شیوه نادرست مصرف اشاره کرد. عدم بهره مندی بهینه و درست از نعمت و روزی های خدادادی موجب می شود تا شخص و جامعه به عنوان مصداقی از مصادیق ستمگران مورد خشم و غضب الهی قرار گیرد.

به سخن دیگر، ستمگری و ظلم تنها نسبت به شخص و یا جامعه نیست بلکه گاه نسبت به نعمت ها و روزی های خداوندی است که در حقیقت همان ظلم به خدا نیز می تواند باشد. کسی که با مصرف بی رویه و زیاده روی در مصرف،‌ نعمت های الهی را از میان می برد و اجازه مصرف درست و بهینه آن را به دیگر نمی دهد در حقیقت نسبت به خود و دیگری ظلم روا داشته است.

خداوند در آیاتی بسیاری چون ۲۴۶ سوره بقره و ۱۰۳ سوره اعراف و ۸۳ و ۸۵ سوره یونس و ۹۷ تا ۱۰۱ سوره هود و ۳۳ و ۴۴ سوره مومنون ، با اشاره به رفتار ظالمانه و خوشگذرانی های اشراف و از میان بردن ثروت و نعمت های الهی آنان را مردمانی ستم پیشه و ظالم معرفی می کند و به آنان هشدار می دهد که این گونه رفتار سبب گمراهی خود و از میان رفتن و هلاکت آنان و جامعه می شود.

کنز اندوزی و جلوگیری از گردش سالم سرمایه و ثروت از دیگر تخلفات اقتصادی است که خداوند آن را مصداقی از مصادیق ظلم و ستم بر می شمارد؛ زیرا نعمت های الهی برای ذخیره سازی و تکاثر و کنز نیست بلکه خداوند این نعمت ها را در اختیار بشر قرار داده تا همگان از آن بهره گیرند و اگر در دست کسی ثروتی انباشته شده با به گردش در آوردن صحیح آن از راه مجاری معتبر و سالم اجازه بهره مندی گروه های بیش تر مردمی را فراهم آورد. بخشی را انفاق و صدقه نماید و حقوق مالی بینوایان و سائلان را به آنان پرداخت نماید و در حق مردمان احسان و ایثار نماید.

اما بر خلاف این قانون و حق ،‌شماری از مردمان چون قارون در اندیشه کنز و تکاثر اموال و ثروت جامعه هستند و با رفتارهای تجاوزکارانه و ظالمانه خویش ،‌ سد راه بهره گیری مردم از نعمت های خداوندی می شوند. این گونه است که خشم الهی را به جان خویش می خرند و گرفتار عذاب الهی می شوند.(قصص آیه ۷۶ و عنکبوت آیات ۳۹ و ۴۰ و سوره تکاثر و آیات دیگر)

ناسپاسی و کفران نعمت به اشکال مختلف چون اسراف و تبذیر از تخلفات اقتصادی ظالمانه است که آیات قرآنی بدان اشاره کرده است. این گونه است که خداوند در آیاتی چون ۳۴ سوره ابراهیم و ۱۵ و ۱۷ و ۱۹ سوره سبا از ناسپاسی مردمان و کفران نعمت ایشان گلایه می کند و گزارش می کند که چگونه مردمان سبا با ناسپاسی و کفران نعمت های الهی خود را گرفتار خشم کرده و جامعه تمدنی و شکوفای خویش را به نیستی و نابودی سوق دادند.

آیات ۱۱۶ سوره هود و ۱۱ تا ۱۳ سوره انبیا و ۳۳ و ۳۸ و ۴۱ سوره مومنون و ۴۹ و ۵۱ سوره زمر و ۲۷ سوره شوری ، به وضعیت مرفهان بی درد و برخورداران سرمست جامعه اشاره می کند که با رفتارهای ضد اقتصادی و تخلفات اقتصادی در حوزه های مختلف از جمله مصرف موجبات تباهی خود و جامعه را فراهم می آورند و برخود و جامعه ظلم می کنند.

در تحلیل قرآنی بی گمان مسرفان (انبیا آیات ۹ و ۱۱) و مترفان (هود آیه ۱۱۶ و آیات دیگر) از مصادیق بارز و آشکار متخلفان اقتصادی و مصداق بارز ظالمان می باشند و هر گونه خوشگذرانی (انبیا آیات ۱۳ و ۱۴) و رفتارهایی از این دست می تواند مردمان و جامعه را با خطر نیستی مواجه سازد.

بی گمان نقش دولت را در این زمینه نمی بایست نادیده گرفت. بسیاری از رفتارهای ظالمانه در حوزه تخلفات اقتصادی ریشه در قدرت دارد. بنابراین با توجه به این که ریخت و پاش در رفتارهای دولت های بیش از حد تصور است می بایست به این توجه داشت که مرفهان بی درد و مسرفان تنها در افراد و رفتارهای آنان بروز نمی کند بلکه بروز و ظهور آن در دولتمردان و رفتارهای دولتی بیش از دیگر جاهاست.

اگر بخواهیم جلوی بسیاری از تخلفات اقتصادی و رفتارهای ظالمانه را بگیریم می بایست به بازسازی واصلاح قوانین و مهار و کنترل دقیق مجریان توجه شود.

شاید بسیاری از اسراف در بخش های دولتی از آن رو انجام می شود که به عنوان نمونه در ساخت و سازها دقت کافی مبذول نشده است. ساختمان ها به گونه ای ساخته می شودکه به جای نور طبیعی خورشید نیازمند برق و برای تامین گرما و سرما به هزینه های هنگفت نیازمند است. در حالی که می توان با بهینه سازی سازه در مصرف بسیاری از موارد پیش گفته کاست و از ریخت و پاش ها پرهیز کرد.

این گونه تخلفات هر چند که به طور مستقیم صورت نمی گیرد ولی به طور غیر مستقیم می بایست رفتار ظالمانه تلقی کرد ؛ زیرا شرایط را به گونه ای فراهم آورده اند که نیاز دایمی به روشنایی و یا ابزارها و وسایل گرمایشی و سرمایشی باشد.

حجم بزرگی از ظلم و ستم و تخلفات در دستگاه ها دولتی انجام می پذیرد و این مطلبی است که در رفتارهایی که قرآن از فرعون و فرعونیان گزارش کرده نیز به دست می آید. باشد تا با بازسازی و اصلاح رفتارهای اقتصادی و بینشی و نگرشی ، در مسیر عدالت و حق گام برداریم و از ستم و ظلم به خود و جامعه و خدا رهایی یابیم تا گرفتار خشم و غضب الهی و هلاکت جمعی نشویم.