تخصص شیاطین در خدمت انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

ممکن است گاهی از خود بپرسید: چرا در دستگاه فلانی، افراد معلوم الحال حضور دارند؟ مثلا از خود می پرسید: چرا در خدمت پیامبر(ص) افراد منافقی بودند و چرا شریح قاضی به عنوان قاضی القضاه و ابن ملجم و شمر و مانند آنها جزو سرداران در دستگاه امیرمومنان امام علی(ع) خدمت می کردند؟ اگر حال ایشان بر پیامبر(ص) یا امامان (ع) و عارفان معلوم نباشد، می بایست در علم غیب و عرفان آنان شک کرد؛ زیرا خدا به آنان علم غیب داده و آنان به این افراد شناخت داشتند، و اگر حتی علم غیب نداشتند، خدا در قرآن می فرماید که با روان شناسی چهره و رفتار می توان افکار باطنی آنان را خواند و دانست؛ پس آنان نسبت به این افراد علم غیبی یا علم روان شناختی داشتند؛ پس چرا باز اینان را به کار گرفتند و یا امروز نیز برخی از مسئولان عالی رتبه نظام آنان را در جایگاه های بلند به کار می گیرند؟

نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن برآن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب  را از نظر می گذرانیم.

نسبت علم غیب و حجت شرعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبران و اولیای الهی دارای علم غیب هستند؛ یعنی چیزهایی که در حالت عادی برای دیگران بیرون از دایره شناخت و معرفت است، آنان بدان علم می یابند؛ چنان که حضرت عیسی(ع) نسبت به ذخایر مردم علم داشت: وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ؛ و اخباردهم شما را به چیزی که می خورید و آن چه در خانه هایتان ذخیره می کنید.(آل عمران، آیه ۴۹)

هم چنین آنان نسبت به گذشته تاریخ علم غیب داشتند، و چیزهایی را نقل می کنند که آن ندیده و درآن زمانه و اعصار و امصار نبوده اند، ولی سخنان آنان چنان قطعی و یقینی است که هیچ خلافی در آن راه نمی یابد؛ زیرا به انباء و اخبارغیبی به این مطالب و معلومات دست یافته اند؛ چنان که درباره داستان یوسف(ع) می فرماید: ذَلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ؛ این ماجرا از خبرهاى غیب است که به تو وحى مى ‏کنیم، و تو هنگامى که آنان همداستان شدند و نیرنگ می کردند نزدشان نبودى.(یوسف، آیه ۱۰۲) و نیز در جایی دیگر می فرماید: تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ؛ این از خبرهاى غیب است که آن را به تو وحى مى ‏کنیم پیش از این نه تو آن را مى‏ می توانستى بدانی و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام نیک از آن تقواپیشگان است.(هود، آیه ۴۹)

البته علوم غیبی محدود به عالم شهادت و اخبار پیشینیان نیست، بلکه نسبت به عوالم دیگر از جمله صفات الهی، عالم فرشتگان، عالم جنیان، عالم آخرت، عالم برزخ و مانند آنها است که بیرون از عالم شهادت بوده و به عنوان عالم غیب در قرآن مطرح شده است. بر این اساس، خدا در قرآن درباره علم الهی پیامبر (ص) می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه کرده و پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى توانستی بدانی به شما یاد مى‏ دهد.(بقره، آیه ۱۵۱)

در این آیات به این نکته توجه داده شده که اصولا علم غیب از مصادیق علم درسی نیست که انسان بتواند راهی برای یادگیری به آن داشته باشد، بلکه به یک معنا علوم غیبی، علوم دادنی است نه گرفتنی. از همین روست که خدا در این آیات می فرماید: تو نمی توانستی بدانی چنان که مردم نیز نمی توانستند بدانند، مگر به تعلیم الهی.

بنابراین، علم غیب با همه انواع و اقسام آن، از علوم تفضل الهی است که بر شخص یا خلق منت می نهد و او را بدان آگاه می سازد.(آل عمران، آیه ۱۶۴) خدا می فرماید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا؛ داناى نهان است و کسى را بر غیب خود آگاه نمى ‏کند، جز پیامبرى را که از او خشنود باشد که در این صورت براى او از پیش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت.(جن، آیات ۲۶و ۲۷(

پس این که پیامبران از علم غیب برخوردار هستند، امر یقینی و قطعی است؛ اما آیا آنان موظف و مکلف هستند تا براساس علم غیب با مردم عمل کنند، به نظر می رسد که در امور اجتماعی علم غیب ملاک عمل نیست؛ یعنی حجت شرعی ندارد و پیامبر(ص) مامور نیست تا براساس آن عمل کند؛ بلکه پیامبر(ص) نیز می بایست همانند مردم براساس همان علوم ظاهری با مردم عمل کند، حتی آن علوم ظاهری از مصادیق روان شناسی باشد که امکان شناخت افکار بر اساس رفتار و چهره شناسی را فراهم می آورد؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ ﴿۳۰﴾

و اگر بخواهیم قطعا آنان را به تو مى ‏نمایانیم در نتیجه ایشان را به نشانه ها و سیماى حقیقى شان مى ‏شناسى؛ و تو از آهنگ سخن به حال آنان پى خواهى برد. و خداست که کارهاى شما را مى‏ داند.(محمد، آیه ۳۰)

خدا در این آیه می فرماید ما می توانیم حقیقت غیبی آنان را بر پیامبر(ص) آشکار کنیم، ولی مشیت ما بر این نیست، بلکه مشیت براین قرار گرفته تا از طریق روان شناسی گفتار و رفتار آنان را بشناسی.

اصولا اقتضای پیامبری و انسان سازی و امت سازی بر این نیست که با تصرفات غیبی کار پیش برود؛ بلکه باید مردم با همان ظرفیت ها و استعدادها و دانایی و دارایی های ظاهری خویش به سوی رهنمون و کمک شوند. البته هر از گاهی به شکل موردی و «قضیه فی واقعه» این اقدام انجام می شود؛ یعنی خدا علم غیب را برای مقاصدی به پیامبر(ص) می دهد و پیامبر(ص) از آن به اذن الهی استفاده می کند؛ هر چند که این علم غیب درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و کشوری یا حتی فردی و شخصی باشد. در این باره قصه های بسیاری درکتب روایی نقل شده است.

با این همه اصل اساسی در رفتار اجتماعی پیامبر(ص) عدم بهره گیری از علم غیب واستفاده از ابزارهای متعارف علمی از جمله روان شناسی شخصیت، روان شناسی چهره، گفتار، رفتار و مانند آنها است.

ایشان برهمین اساس می فرماید: می‌فرماید: «إِنَّمَا أَقْضِی‏ بَیْنَکُمْ‏ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ وَ بَعْضُکُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَهً مِنَ النَّار؛ ای مردم! تنها من در میان شما طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسى می‌کنم و چه بسا باشد که برخى از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردى که من از مال برادرش چیزى را براى او به واسطه بیّنه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها براى او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام.( الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۷، ص ۴۱۴)

«بیّنه» در لغت، به معنای دلیل و برهان(فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، بستانی ، ص ۲۰۰) و نیز بر دلالت آشکار،( المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص ۱۵۷) اطلاق می‌شود. این معنا شامل دلالت عقلی و دلالت حسی می‌شود.(همان)

پس از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، علم غیب حجت شرعی و سند فقهی نیست تا بر اساس آن حکم به حلال و حرام یا واجب و مستحب و مانند آن شود.

بر همین اساس، علم غیب پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)  به وجود زهر خوراکی، موجب نمی شود تا آنان بر اساس علم غیب عمل کنند، بلکه حجت شرعی نیست، و آنان موظف هستند بر اساس همان ظاهر عمل کنند. از همین روست که پیامبر(ص) خوراکی زهرآلود زن یهودی را می خورد و بیمار می شود؛ و امامان معصوم(ع) به شهادت می رسند؛ زیرا مشیت حکیمانه الهی براین قرار گرفته بود تا آن گونه شهید بشوند، و گرنه اگر اذن الهی نباشد، هیچ چیز حتی سحر و جادو اثری ندارد.(بقره، آیه ۱۰۲)

با توجه به آنچه گفته شد، می توان دریافت که چرا در دستگاه پیامبران و اولیای الهی افراد مشکل دار و بیماردل هستند.

تخصص شیاطین در خدمت انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی دیگر از عوامل موثر در حضور این افراد مشکل دار در دستگاه آنان، بهره گیری از همه امکانات و تخصص ها برای اهداف مشروع است. هر چند که بهترین حالت در انتخاب کارگزاران آن است که مثلا مومن ، علیم، قوی، حفیظ و امین باشد.(یوسف، آیه ۵۵؛ قصص، آیه ۲۶؛ نمل، آیه ۳۹) اما باید توجه داشت که برای پیش برد اهداف مشروع خدا اجازه داده تا مومنان شیاطین جنی و انسی را به خدمت بگیرند. ازهمین روست که در دستگاه حضرت سلیمان نبی(ع) شیاطین جنی در خدمت او بودند و آن حضرت(ع) از تخصص ایشان برای اهداف خویش استفاده می کردند: وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ؛ و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن می کردند و ما مراقب [حال] آنها بودیم.(انبیاء، آیه ۸۲)

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ؛ و شیطانها را از بنا و غواص  تا وحشیان دیگر را که جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند تحت فرمانش درآوردیم. گفتیم: این بخشش ماست آن را بی‏شمار ببخش یا نگاه دار.(ص، آیات ۳۷ تا ۳۹)

اصولا هر انسانی شیطان جنی دارد که مسئولیت شیطنت را به عهده دارد تا شخص را گمراه کند. در اصطلاح فارسی از این شیطانک جنی به عنوان همزاد و به عربی «قرین» یاد می شود که همراه و قران آدم است. پیامبر(ص) می فرماید: . پیامبر اکرم(ص) در این مورد فرمود: «با هر انسانی‌ یک‌ شیطان‌ است‌!» پرسیدند حتی با ‌شما؟ فرمود: «بله، ولی‌ شیطان‌ من‌ به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ تسلیم‌ شده ‌است»‌.( ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، محقق: عراقی، مجتبی، ج ‏۴، ص ۹۷، قم، دار سید الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛ شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج ۴۱، ص ۳۴۲، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.) در جایی دیگر آمده که آن حضرت(ص) فرمود: «خدا مرا بر شیطان [من] یاری کرد تا این‌که او به دست من تسلیم و منقاد شد».( ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۱، ص ۲۲۹، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.)

باید توجه داشت که عبارت اسلام در « اسلم شیطانی بیدی» به دو معنا به کار برده می شود: ۱. انقیاد و تسلیم دربرابر قدرت و سلطه شخص یا دولت مرکزی، مانند تسلیم شدن ملکه سباء دربرابر قدرت دولت مرکزی حضرت سلیمان(ع) چنان که خدا می فرماید: فَلَمَّا جَاءَتْ قِیلَ أَهَکَذَا عَرْشُکِ قَالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَکُنَّا مُسْلِمِینَ ؛ پس وقتى ملکه آمد، بدو گفته شد: آیا تخت تو همین گونه است گفت: گویا این همان است و پیش از این ما آگاه شده و از در اطاعت و تسلیم درآمده بودیم.(نمل، آیه ۴۲)

در این آیه مراد این نیست که ملکه سباء به اسلام ایمان آورده باشد، بلکه خود را مطیع و منقاد دولت قدرتمند و مرکزی حضرت سلیمان(ع) می دانست و نمی خواست کشورش به جنگ گرفتار و دولت و ملت نابود شود.

  1. اسلام و ایمان : در فرهنگ قرآنی اسلام گاه دیگر به معنای همان اسلام و ایمان آوری به کار می رود؛ چنان که ملکه سباء در نهایت می فرماید: قَالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ ملکه گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم و اینک با سلیمان در برابر خدا پروردگار جهانیان تسلیم شدم و اسلام آوردم.(نمل، آیه ۴۴)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، استفاده از تخصص دیگران حتی شیاطین برای پیشبرد اهداف اسلامی به شرط آن که مراقبت کامل و نظارت دایمی از آنان شود، مفید و سازنده است؛ زیرا اگر مومن و متعهد بدون تخصص به کار گرفته شود، کار با مشکل مواجه می شود، اما اگر متخصص غیر متعهد به کار گرفته شود، به شرط آن که از او مراقبت شود تا بر خلاف اهداف حرکت نکند، و شیطنتی نورزد، می توان از آن متخصص بهره گرفت.

از همین روست که در دستگاه سیاسی اسلام بارها دیده شده که افراد متخصص غیر مسلمان، بلکه حتی شیطان صفت به کار گرفته شدند، ولی عیون و جاسوس های اسلامی آنان را زیر نظر و تحت مراقبت دایم داشتند.

البته بهتر آن است که کارهای اساسی را به غیر مومن نسپاریم، چنان که خدا می فرماید: وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا؛ من(خدا) آن کسی نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود بگیرم.(کهف، آیه ۵۱)

شهید گرانقدر دکتر چمران نیز در تبیین جایگاه تعهد و تخصص جمله معروفی دارد و می‌گوید: «می‎گویند: تقوا از تخصص لازم‎تر است، آن را می‎پذیرم؛ اما می‎گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‎پذیرد، بی‎تقواست.»

پس متقی در کاری که در آن تخصص ندارد، وارد نمی شود؛ چون تقوای الهی اجازه ورود به کاری نمی دهد که در آن تخصص ندارد.