تحلیل حضرت زینب(س) از پیروزی یزیدیان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

حضرت زینب(س) که تالی تلو معصوم است، در خانه ای متولد شده که خداوند از آن به بیوت رفعت و محل نزول وحی و فرشتگان یاد می کند. ایشان از اهل بیت النبوه (ع) هستند گرچه به عنوان چهارده معصوم از اهل بیت(ع) از عصمتی مطلق برخوردار نیست که نیاز مقام نبوت و امامت است، اما چنان که گفته شد تالی تلو معصوم(ع) است.

آن حضرت(س) پس از کربلا پرچمدار قیام شد و با راهنمای نهان و هویدای امام سجاد(ع) مسئولیت اطلاع رسانی از نهضت کربلایی را به عهده گرفت و در برابر شبهه پراکنی و تشکیک های دشمن برای مخدوش کردن چهره جهادی آمران به معروف و ناهیان از منکر نهضت عاشورا،‌ با موضع گیری های عملی و سخنرانی های مستدل و برهانی ایستاد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش بی نظیر آن حضرت(س) را در استمرار نهضت عاشورایی و روشنگری توده های بهت زده از واقعه کربلا و طف را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

استمرار عاشورا در جهاد اسارت

عاشورا دارای چندین پرده است. اگر همانند پرده خوانان دیروز بخواهیم هر پرده ای از این نهضت بزرگ را تنها روخوانی نماییم و به توصیف گزارش گونه بسنده کنیم، خود سریالی بلند خواهد شد. پس بازخوانی این نهضت در قالب تحلیل نمی تواند کم تر هفتاد من کاغذ شود.

عاشورا در پرده های چندی نوشته شده که آغاز آن را می بایست در توطئه های پیش و پس از غدیر و سقیفه بنی ساعده جست اگر نخواهیم این پرده را از نخستین روز حیات انسان و مخالفت ابلیس و شیطینت آن باز نگردانیم. به هر حال، مخالفت باطل در برابر حق از نخستین روز آفرینش انسان آغاز شد و ابلیس کفر خود را با آفرینش آدم(ع) و جعل خلافت الهی برای آن حضرت(ع) آشکار ساخت.

در پرده های دیگر تمامی پیامبران را می بینیم که در این میدان به مبارزه حسینی اشتغال دارند تا روزی که امام حسن(ع) را دوستان به خیانت وادار به پذیرش صلح کردند و خواری را برای اهل حق خواستند.

امام حسین(ع) پس از شهادت مظلومانه امام حسن(ع) مسئولیت امامت اهل حق را به عهده گرفت. در این زمان اهل باطل با امامت کافرترین مردمان و اشقی الاشقیاء یزید بن معاویه، به جنگ سرور جوانان اهل بهشت آمد. توده های مردم در تاریکی جهل مقلدان بی چون و چرا این امام کفر بودند و تحت ولایت طاغوت و جبت زندگی می کردند. تمامی تلاش های پیامبر(ص) برای هدایت امت پس از خودش با نقشه ابلیس و شیاطین انسی و جنی به شکست انجامید و مردم تنها تصویر کوتاهی از زعامت امام حق در مدینه به مدت کم تر از ده سال و کوفه به مدت کم تر از پنج سال را داشتند که آن نیز همواره با جنگ ها و فتنه های داخلی همراه بوده است؛ چرا که در مدت کوتاه پانزده سال از مجموعه حاکمیت اهل حق و اسلام، ده ها جنگ چون بدر، احد، ‌احزاب، خبیر و سپس جمل، صفین، نهروان و مانند آن ایجاد شد به گونه ای که همواره شیرینی حاکمیت عدالت و حقیقت با تلخی های بسیاری همراه بود.

در این زمان امام حسین(ع) تنها می بایست با قربانی کردن خود و اسارت خاندان اهل بیت(ع) مردم را بیدار و هوشیار گرداند و پایه های حکومت ائمه الکفر پس از سقیفه را سست نماید تا زمینه برای بازگشت و تجدید حیات اسلام با اصلاح امت از افساد گرفتار در آن آماده و فراهم شود. آن حضرت(ع) این بار برای اصلاح فساد می بایست خود به قربانگاه توحید می رفت. اگر حضرت ابراهیم(ع) برای ساماندهی به آیین توحیدی فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برد ولی قوچ و کبشی فدای شد(صافات، آیه ۱۰۷) تا حج معنا یابد و خانه خدا، محور وحدت عملی مسلمانان و مومنان شود، امروز تنها راه برای اصلاح فساد در امت و بازگشت امت به حق و توحید واقعی و عدالت مطلوب خدا و همه پیامبران(حدید، آیه ۲۵) لازم بود تا فرزند خدا و ثارالله قربانی شود تا مردمان از خواب جهالت ابلیسی و شیطانی به خون سرخ شهادت سرور جوانان اهل بهشت، بیدار شوند. از این روست که پس از شهادت امام حسین(ع) و اهل بیت النبوه در نینوا و صحرای طف و کربلاء، حضرت زینت(س) زینب‌ دست‌های‌ خود را در زیر آن‌ پیکر مقدس‌ برد وبه‌ طرف‌ آسمان‌ بالا آورده و می فرماید‌: «اِلهی‌ تَقَبِّل‌ مِنّا هذاَالقربان‌؛ خداوندا، این‌ قربانی‌ را از ما قبول‌ کن‌«.( مقتل الحسین ، مقرم، ص ۳۰۷؛ الکبریت الأحمر، ج ۳ ، ص ۱۳)

امام حسین(ع) با شهادت خود، بر آن شد تا شوکی عظیم در امت خواب آلوده ایجاد کند و خون خویش را در لانه فساد سلطنت کسروی و قیصری مدعیان خلافت بیاندازد و جاری سازد و ایشان را به تشویق افکند تا دیگر نتوانند به سادگی توده های مردم را فریب دهند و به نام خلافت رسول الله(ص) بر گرده مردم چون اهل طاغوت حکومت نمایند و مردم را به جای توحید به جبت و طاغوتی چون شیطان دعوت کنند.

اگر پرده نخست عاشورا با خون امام حسین(ع) و خاندان اهل بیت(ع) و محبان و شیعیان وفادار و مخلص آنان آغشته شد، در جهادی دیگر پرده ای دیگر برافراشته شد که جهاد اسارت خاندان اهل بیت(ع) از زن و کودک و بیمار است. در این پرده است که استمرار نهضت نقش می بندد و پرچم افتاده از دستان ابوالفضل عباس به دستور امام سجاد(ع) به دست حضرت زینب(س) داده می شود تا در شهرها گردانده شود و توده های خفته از جهالت و غفلت زده از لقمه های حرام بیدار شوند و به خود آیند.

اگر پرچم عاشورا به دست حضرت زینب در پرده جهاد اسارت داده نمی شد، بی گمان کربلا در کربلا می ماند و دشمنان حق آن را در همان جا دفن می کردند و با تبلیغات دروغین و جعل احادیث باطل و دروغین ، حقیقت را در کربلا دفن می کردند. اما پرچم عاشورا اکنون در قالب کاروان اسیران به دست سخنوری داده شد که شنوندگان را به یاد خطبه ها و سخنرانی های امیرمومنان علی(ع) می انداخت و دوباره حکومت حق محور و عدالت مدار علوی (ع) را به یادها می آورد و خاطرات را زنده می کرد و پرده های غفلت را از پیش چشمان حرام خوران کنار می زد.

شبهه افکنی ائمه کفر درباره نهضت عاشورایی

در این زمان دستگاه عریض و طویل کفر و اهل آن ،‌با بهره گیری از همه ابزارهای حق و باطل و شبهه افکنی و تردید افکنی در باره قیام عاشورایی بر آن شدند که قیام عاشورایی را به عنوان خروج علیه خلافت حق جلوه دهند و امام حسین(ع) و پیروان ایشان را به عنوان خارجی معرفی کنند؛‌زیرا اگر این ترفند می گرفت مردم هیچ واکنشی نسبت به شهادت سرور جوانان اهل بهشت و فرزند رسول الله (ص) صورت نمی دادند؛ چرا که بر اساس آموزه های قرآنی و سنت نبوی هر کسی که علیه حاکم اسلامی و حکومت طغیان کند و به عنوان باغی خروج نماید، می بایست سرکوب و در صورت نیاز کشته می شد؛‌ چرا که این گونه اعمال در حکم ارتداد بوده و قتل این افراد واجب بوده چرا که افزون بر ارتداد موجب اختلال در نظم اجتماعی جامعه و تزلزل حاکمیت شده بودند.(اعراف، ایه ۳۳؛ یونس،‌آیه ۲۳) خداوند در جایی دیگر به صراحت بیان می کندکه باغی به سبب محاربه و فساد در زمین مهدور دم است.(مائده، آیه ۳۳)

اما حضرت زینب(ع) با راهنمایی امام سجاد(ع) که واجب الاتباع و واجب الاطاعه بود، به میدان آمد تا در جهاد اسارت، پرچم روشنگری را بر افرازد؛ زیرا اهل باطل تنها در سایه جهالت و غفلت مردمان می توانند بر گرده ایشان سوار شوند و مقاصد خود را تامین و تضیمن کنند. این که چرا امام سجاد (ع) یا اصلا وارد میدان نمی شود با آن که در سخنوری بسیار فصیح تر و بلیغ تر هستند، از آن روست که می بایست در پشت صحنه هدایت گر جهاد روشنگری و علمی باشد.

دشمنان اهل بیت(ع) با وسوسه ها و راهنمایی شیاطین جنی و انسی بر آن شدند تا جریان عاشورایی را در کربلا مدفون کنند و اجازه هیچ گونه بهره برداری در جهت روشنگری ندهند؛ اما دشمن چیزی را می خواهد و اراده می کند و خداوند چیزی دیگر را مشیت می کند. مشیت الهی بر این قرار گرفته بود که اهل بیت(ع) برای اصلاح امت و روشنگری و تجدید حیات اسلام، با خون خویش و سپس با اسارت به این امر اقدام کنند؛ چنان که حضرت زینب(س) به پیروی از امام حسین(ع) می دانست که : ان الله شاء‌ ان یراک قتیلا و ان الله شاء‌ ان یراهن سبایا؛ خداوند چنین مشیت کرده که تو را شهید و کشته و زنان را اسیر ببیند.(مجلسی، بحار الانوار، چ مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ه.ق، ج ۴۴ ص ۳۶۴ ؛ سید على بن موسى بن طاوس،اللهوف،چ جهان، تهران ۱۳۴۸ه ش ، ص ۶۳ )

بنابراین، مسئولیت روشنگری از طریق سخنوری و حرکت در کاروان اسیران در شهرهای مختلف و در مجالس دولتی و مردمی، زمینه ساز آن شد تا حضرت زینب(س) بتواند جهاد کبیر علمی خود را با بهره گیری از آموزه های وحیانی قرآن و سنت معتبر انجام دهد و توده ها را نخست به بهت و سپس تردید در فکر و عمل و سپس به واکنش احساسی و عاطفی و در نهایت به شورش و قیام وادار نماید و سوق دهد.

البته دشمنان نیز بی کار نماندند با بهره گیری از همان اندیشه های باطل فلسفی چون جبر بر آن بودند تا دولت و خلیفه را منزه کنند و حتی اگر نتوانستند اعمال خودشان را در حق امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) حق جلوه دهند،‌ دست کم در حقانیت قیام تردید ایجاد کرده و حتی کشتن آن حضرت (ع) را به خدا و مشیت او نسبت دهند و خود را از ننگ آن تبرئه نمایند.

جهاد علمی حضرت زینب(س)

یکی از مهم ترین جهادهایی که در اسلام تعریف شده،‌ جهاد کبیر علمی است. جهاد در اسلام به چند دسته جهاد با مال و جان، جهاد با نفس و جهاد علمی و فرهنگی بخش شده است. خداوند در آیه ۵۳ سوره فرقان به صراحت بیان می کند که جهاد کبیر آن است که با بهره گیری از آموزه های قرآنی انجام گیرد. از این روست که از آن به جهاد علمی تعبیر می شود، چرا که خداوند از پیامبر(ص) و مومنان می خواهد تا با بهره گیری از معارف و حقایق قرآنی، در برابر شبهات و تردید افکنی های دشمن، به استدلال و برهان و اتمام حجت بپردازند و اجازه ندهند تا خود و دیگران گرفتار تردید شده و به تبعیت و اطاعت از اهل کفر و باطل بپردازند.

از آن جایی که جهاد علمی در شناخت و شناسایی حق و مسیر درست بسیار اهمیت دارد از آن به جهاد کبیر تعبیر شده است. با جهاد کبیر است که می توان روشنگری کرد و مردمان را از غفلت و شبهات و گمراهی های علمی نجات داد. از آن جایی که رفتارهای آدمی مبتنی بر افکار و بینش ها و نگرش های آنان به هستی و انسان و مسایل دیگر است، اگر حوزه فکری و بینشی و نگرشی اصلاح نشود،‌هرگز امید به اصلاح و تغییر رفتار نخواهیم داشت. از این رو لازم است برای اصلاح رفتار و کردار مردم در خانه و جامعه به اصلاح الگوهای فکری و بینشی و نگرشی آنان اقدام شود. از آن جایی که چنین اصلاح یا تغییری بسیار سخت است و به سادگی شدنی نیست،‌ از آن به جهاد کبیر تعبیر شده است.

به هر حال، دشمنان با بهره گیری از آموزه های قرآنی و به ویژه متشابهات کوشیدند در حقانیت حرکت امام حسین(ع) و قیام عاشورایی تردید ایجاد کنند. این جاست که امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) به میدان جهاد علمی گام می گذارند و از فرصت اسارت و گشتن در شهرها و مراکز قدرت در کوفه و شام بهره می برند تا مردم و دستگاه حاکم را نسبت به حقانیت خود آگاه سازند و فضای موجود علیه خود را علیه دشمن تغییر جهت دهند.

رویه ای که آنان برگزیند نشان داد که بهتر راه و همان صراط مستقیم بوده است به طوری که نه تنها در همه مراکز از شهرها مردم علیه نظام سیاسی شوریدند و واکنش عاطفی و سپس نظامی از خود نشان دادند که گریه اهل کوفه و سپس قیام توابیین از آن جمله است بلکه حتی در دربار یزیدی نیز زنان دربار و برخی از اطرافیان و مشاوران یزید علیه او موضع گیری کردند به گونه ای که یزید نه تنها خود را در این مساله بی خبر دانست بلکه فرمان داد تا به سرعت این بساط روشنگری گاه با اعلان اذان و گاه با بازگشت اسیران به مدینه و مانند آن جمع شود،‌ولی بازگشت اسیران به مدینه خود موجب شد تا مردم مدینه قیام کنند و در مکه نیز عبدالله بن زبیر بن عوام زمام قدرت را در دست گیرد و حکومت یزیدی در بخش اعظم از ولایات و مناطق متزلزل یا از دستش خارج شود.

حضرت زینب(س) در برابر شبهه افکنی ها یزید و یزیدیان چنان با بهره گیری از آموزه های قرآنی و ارجاع متشابهات به محکمات(آل عمران، آیه ۷) استادی نشان می دهد که همه برنامه های تبلیغاتی و رسانه ای دشمن بی تاثیر می شود و فضای جامعه علیه یزید شده و حتی زنان دربار یزیدی علیه او می شورند و موضع گیری می کنند.

در نخستین شبهه افکنی که از سوی ابن مرجانه صورت می گیرد، حضرت زینب(س) با بهره گیری از آموزه های وحیانی پاسخی در خور می دهد که حاکم یزیدی مبهوت و خشمگین می شود. در روایات تاریخی است که حضرت زینب(س) با هیبت و بزرگی خاصی در گوشه ای نشسته بود،ابن زیاد پرسید:این زن کیست؟ جواب دادند: زینب،دختر علی(ع) است.ابن زیاد رو به آن حضرت(س) کرد و گفت: خدا را شکر که شما را رسوا کرد و دروغ هایتان را بر ملا کرد.

حضرت زینب(س) فرمودند:« فاسق،رسوا می شود و فاجر دروغگو است،که ما نیستیم.» ابن زیاد گفت: کار خدا را در مورد برادر و خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت زینب(س) فرمودند: ما رأیت الا جمیلا ؛ جز زیبایی چیز دیگری ندیدم. اینان کسانی بودند که خداوند شهادت را در نامه عملشان نوشته بود که به سوی محل ابدی خودشتافتند و در آینده ای نه چندان دور،خداوند میان تو و آنان را جمع خواهد کرد و آنان با تو مخاصمه می کنند، در آن روز می فهمی که پیروز واقعی چه کسی است؟!مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!»

ابن زیاد به خشم آمد و قصد کشتن حضرت زینب(س) را داشت که عمروبن گفت: او زن است و کسی زن را به خاطر گفتارش مؤاخذه و کیفر نمی کند.(منابع نفس المهموم،‌ لهوف)

ابن زیاد در این مذاکره بر آن است تا کار زشت خود را در قتل امام حسین(ع) به خدا نسبت دهد؛ حضرت زینب(س) با تاکید بر توحید افعالی بر آن است تا این شبهه را دور کند که انسان در کار خودش مختار نیست و این که انسان هر کاری را به خدا نسبت دهد و بر اساس آن بخواهد گناهان خودش را توجیه کند؛‌ این در حالی است که در توحید افعالی و آموزه های قرآنی (لاجبر و لا تفویض بل منزله بین المنزلتین) هر انسانی در برابر کارهایش مسئول است و بر اساس همین قاعده و قانون است که در دنیا و آخرت مساله کیفر و پاداش مطرح می شود. از این روست که در پاسخ شبهه افکنی ابن مرجانه که می گوید:کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک ؛ معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه دیدی؟ می فرماید: «ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.»

در همین مجلس امام سجاد(ع) نیز ناچار می شود تا در برابر اندیشه جبرگرایی بیایستد و اجازه ندهد تا این گونه تفکر جبرگرایی را در اندیشه مسلمانان تثبیت کنند و اعمال زشت خود را توجیه نمایند. در روایت است که امام سجاد(ص ) را وارد مجلس ابن زیاد کردند، ابن زیاد گفت : تو کیستى ؟

فرمود: من على بن حسینم.

گفت : مگر خدا على بن حسین را نکشت.

فرمود: برادرى به نام على داشتم که مردم او را کشتند.

گفت : خدا او را کشت ؟

فرمود: آرى , وقت مرگ , خدا جانها را مى گیرد, هیچ کس بدون خواست خدا نمى میرد.

ابن زیاد به خشم آمد دستور داد او را بکشند.

زیـنـب کبرى (س ) دست در گردن آن حضرت کرد, فرمود: اى پسر زیاد! بس است ریختن خون ما! آیااز خون ما سیراب نشدى , اگر ایمان دارى , به خدایت سوگند مى دهم مرا هم با او بکش.

امـام سـجـاد(ص ) فـرمـود: عـمه جان ساکت باش تا با او سخنى بگویم آنگاه رو به ابن زیاد کرده فرمود:اى پسر زیاد با کشتن , مرا تهدید مى کنى و نمى دانى که کشته شدن عادت ما و بزرگوارى ما در شهادت است.

ابـن زیـاد مـدتـى بـه آن دو نگریست بعد گفت : عجب چیزى است خویشاوندى , به خدا مى دانم که دوست دارد با او کشته شود, رهایش کنید.( کـامـل ابـن اثیر, ج ۴, ص ۸۱ و ینابیع الموده , ص ۳۲۴ مقتل خوارزمى , ج ۲, صص ۶ ـ ۴۵ و تذکره بسط ابن جوزى , ص ۲۳۱)

حضرت زینب در مجلس یزید با بهره گیری از آیات قرآنی سرانجام یزید و اعمالش را به او گوشزد می کند و می فرماید: براستی که خدای سبحان درست فرموده که گوید : « سرانجام کسانی که عمل زشت انجام داده و کاربد کرده اند بدانجا می انجامد که آیات خدای را دروغ می شمارند و آنها را مسخره و استهزا می کنند » .

ای یزید ! آیا می پنداری که اینک فضای آسمان و زمین را بر ماتنگ کرده ای و ما را همانند اسیران به هر شهر و دیار سوق داده و کشانده ای ، ما نزد خدا خوار و زبون هستیم و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی ؟ و چیره گی ات برما به خاطر مقامت در پیش خداست ؟ و به همین جهت باد به دماغ انداخته ای و با غرور و نخوت به اطراف خود می نگری و از اینکه می بینی دنیا بر وفق مراد و کام توست و کارها به دلخواه تو رو به راه و ملک و پادشاهی بر تو صاف و هموار شده است مسرور وشادمانی !

اندکی آهسته تر و آرامتر ! مگر فراموش کرده ای که خدای عزوجل می فرماید : وَلایَحْسَبَنّ الَّذینَ کَفَروُا اِنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لاِنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزدادُوا اِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ ؛ « آنان که کافر شدند گمان نکنند مهلتی که به آنها داده ایم برایشان خوب است و خیر آنها را می خواهیم. خیر ، بلکه ما آنها را مهلت می دهیم تا برگناه خود بیفزایند و عذابی خوار کننده در پیش دارند.

ای پسر آزادشدگان ! آیا این قانون عدل و انصاف است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی ولی دختران رسول خدا (ص) را به صورت اسیران بدین سوی و آن سوی کشانی ؟ پرده حجاب ایشان را بدری و سرورویشان را بگشایی و دشمنان ، ایشان را از شهری به شهری ببرند و افراد بیگانه و فرومایه چهره آنها را بنگرند ؟ نه مردی برای سرپرستی آنها به جای گذارده ای و نه حمایت کننده ای دارند !

آری چگونه می توان امید عاطفه و دلسوزی داشت از کسی که جگر پاکان را بجود؟ و از دهان بیرون افکند؟ و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده شده است ؟ (اشاره به هند جگرخوار که جگر حمزه سید الشهداء‌ را در جنگ احد جوید) و چگونه از کسی که همواره با دیده بغض و کینه به ما نگاه می کند ؟ می توان امید داشت که از دشمنی وعداوت نسبت به ما کوتاهی کند. و آنوقت با کمال گستاخی ( اشعار پیروزی می خوانی ) و بی باکانه و بدون آن که عمل خود را گران بدانی اجداد خود را به یادمی آوری و می گویی : لاَهلَّوُا وَاسْتَهلُّوا فَرَحاً * * * ثُمَّ قالُوا یا یَزیدُ لاَتُشَل. و این اشعار را درحالی می خوانی که چوب بر دندانهای ابی عبدالله ـ سید جوانان اهل بهشت ـ می زنی ؟

وچرا چنین نگویی ؟ تویی که با ریختن خون فرزندان پیغمبر ( صلّی الله علیه وآله ) و ستارگان خاندان عبدالمطلب زخم دل را جریحه دار کردی و ریشه را سوزاندی ؟ اکنون بزرگان خود را صدامی زنی و می پنداری که آنها را می خوانی [ و از آنها آفرین می خواهی ؟ ] غافل از اینکه خودت نیز بزودی به آنها ملحق می شوی و می پیوندی ، و آنوقت درآنجا آرزومی کنی که ای کاش دستت خشک و زبانت لال شده بود و آنچه را گفتی نمی گفتی و آنچه را کردی انجام نمی دادی !

بار خدایا ! داد ما را از اینان بستان ، و انتقام ما را از این ستمگران بگیر ، و خشم خود را بر کسانی که خون ما را ریختند و یاران ما را کشتند فروریز !

ای یزید ! به خدا سوگند ( با این جنایتها ) تنها پوست بدن خود را شکافتی و تنها گوشت خود را پاره پاره کردی ، و بزودی به نزد رسول خدا( صلّی الله علیه وآله ) درآیی درحالی که بارسنگین ریختن خون و هتک حرمت خاندان او و پاره های تن او را به گردن داری !

در آن روزی که خداوند پیغمبر و فرزندان و خاندانش را کنار یکدیگر جمع کند و پراکندگیشان را برطرف سازد و داد آنها را [ از دشمنانشان ] بازستاند و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و در پیشگاه پروردگارشان روزی می خورند !

و همین بس است که حاکم ( و قاضی ) خداست و دادخواه محمد ( صلّی الله علیه وآله ) است ، و جبرئیل پشتیبان است !

این را هم بدان آن کسانی هم که مقدمات این کار را برای تو فراهم ساختند و تو را برگردن مسلمانان سوارکردند به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را کیفری بد در پیش است و خواهند فهمید کدام یک از شما بدبخت تر و کدام سپاه ضعیفتر است .

اگر مصیبتهای روزگار کار مرا به اینجا کشانیده است که ناچار شدم تو را طرف سخن خود قرار بدهم و با چون تویی گفتوگو کنم ، با این حال بدان [ وقعی برای تو قایل نیستم و ] قدر و مقام تو را بسیار پست می دانم و بسختی تو را سرزنش و نکوهش می کنم و توبیخ بسیار !

اما چه کنم [ که با این حال ] چشمها گریان و سینه ها [ در فراق عزیزان ] سوزان است [ و بی تابی ما بدان خاطر است نه آنکه از تو ترسی در دل داشته باشیم ] !

آه ! این ماجرا چقدر شگفت انگیز است که حزب خدا به دست حزب شیطان و آزادشدگان کشته می شوند و دستهای شما به خون ما آغشته می شود و گوشتهای ما از دهنهای شما می ریزد . و آن بدنهای پاک و پاکیزه را در آن بیابان سرکشی کنند ، و کفتارها در خاک بغلطانند .

و اگر تو کشتن و اسارت ما را امروز برای خود غنیمتی می دانی به همین زودی باید غرامت سنگین این کار را بپردازی ، آن هنگامی که چیزی جز همانچه به دست خود پیش فرستاده ای نیابی و پروردگار سبحان به بندگان ستم نمی کند ! شکوه ما تنها به خدای تعالی است و بر او اعتماد داریم !

[ ای یزید ! ] اکنون هر نقشه و توطئه ای داری درباره ما انجام ده و از هر کوششی در این باره فرو گذار مکن ، اما به خدا سوگند [ هر چه کنی ] نمی توانی نام و نشان ما را محوکنی ، و سروش ما را بمیرانی و به حد ما نتوانی رسید و ننگ این اعمال ننگین و ستم ها را نتوانی شست ؛ و بدان که رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت شمار و جمعیتت روبه پراکندگی است و در آن روز که منادی خدا فریاد زند : « أَلالَعْنَهُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ ؛ همانا لعنت خدا برستمکاران !

با اینهمه من خدای را ستایش می کنم که آغاز زندگی ما را سعادت و آمرزش و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد . از خدای تعالی می خواهیم که پاداش نیک خود را بر شهیدان ما کامل کند ، که براستی او بهترین دوست و مهربان است ، و هم او ما را کافی است که بهترین مدافع و وکیل است .

هم چنین وقـتـى کـاروان اسـیـران اهل بیت وارد مسجد دمشق شدند, ایشان را در جایگاه اسیران یعنى بر پـلـه هـاى مـسجد جامع جا دادند در این هنگام پیر مردى خود را به امام سجاد(ص ) نزدیک کرده گفت : سپاس خدارا که شما را کشت , شهرها را از دست مردان شما آسوده ساخت و امیرالمؤمنین , یزید را بر شما مسلط کرد.

امام سجاد(ص ) فرمود: اى شیخ قرآن خوانده اى ؟

ـ آرى خوانده ام.

ـ آیـا ایـن آیه را خوانده اى : قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ؛ اى پیامبر! بگو من به خاطر رسالتم از شما مزدى نمى خواهم , جز اینکه به خویشان من مودت ورزید. (شوری، آیه ۲۳) اى شیخ ما همان خویشان پیامبر هستیم.

اى شـیـخ ! آیـا ایـن آیـه را خـوانده اى : انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند اراده کرده است پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید.(احزاب، ایه ۳۳)

ـ آرى خوانده ام.

ـ ما همان اهل بیتى هستیم که این آیه درباره شان نازل شده است.

پیر مرد از گفته خود پشیمان شد و مدتى هم چنان ساکت ایستاد.

عـاقـبت سر به سوى آسمان برداشته و گفت : بارالها! من از دشمنى با این خاندان توبه مى کنم و ازدشمنان آل محمد بیزارى مى جویم .( مقتل خوارزمى , ج ۲, ص ۵۷ و تاریخ طبرى , ج ۴, ص ۳۵۵)

حضرت زینب (س) تحت رهبری های امام سجاد(ع) بارها در جاهای مختلف پیروزی یزیدیان را به سخریه می گیرد و آنان را شکست خوردگان حقیقی نهضت عاشورایی معرفی می کند، هر چند که در این نهضت در ظاهر در کربلا با کشته شدن امام حسین(ع) شکست خورده است ولی چنان حضرت زینب(س) بیان می کند و تاریخ می نگارد این نهضت پیروز شد؛ چرا که اکنون این امام حسین(ع) و نظام اسلامی ولایی است که در جهان زنده است و شور حسینی در جهان افتاده است به گونه ای که یزیدیان دوباره برخاسته اند تا نور اسلام را از تابش بازدارند و مسیر حق را سد نمایند،‌در حالی که اسلام محمدی(ص) و نظام امامت است که جهان را به عقلانیت تعبدی و تعبد عقلانی اش در می نوردد و معارف اهل بیت(ع) است که دشمنان و استکبار جهانی را به وحشت افکنده است و امامان کفر و استکبار و باطل به سراسیمه افتاده اند و خود را ناتوان در برابر موج عدالت خواهی مسلمانان بلکه جهانیان می بینند.