تجلیات نور الله در قلب انسان

پیامبران

بسم الله الرحمن الرحیم

نور در برابر ظلمت قرار دارد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت هستی چیزی جز نور الله نیست. این بدان معنا خواهد بود که انسان به عنوان یکی از آفریده ها مظهر تجلیات نور الله است. بنابراین، هر انسانی به طور ذاتی دارای نورانیتی است که او را روشن کرده و پیرامونش را نیز به تبع روشن می کند؛ زیرا ساختار هر نوری چه مادی و چه معنوی آن است که « اَلنُّورُ ظَاهِرٌ لِنَفْسِهِ مُظْهِرٌ لِغَیْرِهِ.»

البته بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان از نظر آن که خلیفه الله است، مظهر تجلیات همه انور صفات و اسمای الهی است؛ بنابراین اگر انسان آن را در طول زندگی دنیوی خویش حفظ و صیانت کند، با نورالله به آخرت رحلت می کند؛ اما بسیاری از مردم این نور الله را با گناه و فجورشان، «دسیسه» و زنده به گور می کنند، و این گونه است که نور الله در زندگی دنیوی و اخروی آنان رو به خاموشی می گراید و انسانیت آنان به درجات حیوان، نبات و جماد هبوط و سقوط می کند، و چنین شخصی با حفظ کلیت نور انسانیت ضعیف شده و به ظلمت گراییده، در تاریکی ها و ظلمات خود ساخته فرو می رود؛ زیرا انسانیت او به طور کلی از میان نمی رود؛ چرا که سنت های الهی از جمله نفس الهی انسان، به گونه ای که تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد؛ هر چند که گرفتار تغییراتی چون دسیسه، زنگار، طبع و ختم و مانند آنها می شود.

نویسنده در این مطلب برآن است تا آثار تجلیات نور الله و صفات الهی را در انسان به ویژه قلب به عنوان حقیقت انسانی تبیین کرده و آثارو کارکردهای این نور الله را در اعضا و جوارح انسانی بیان کند. با هم این مطلب از نظر می گذرانیم.

انسان مظهر تجلیات همه صفات و اسماء الهی

یکی از اسماء و صفات الهی، نور است که بدان همه هستی از آسمان و زمین و آفریده های دیگر ظهور یافته است؛ چنان که خدا می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ؛ الله نور آسمان ها  و زمین است.(نور، آیه ۳۵)  پس وقتی از وجود موجودی سخن می گوییم، در حقیقت این، وجود، هستی و یافت شدن، چیزی جز ظهور نور الله و تجلیات آن نیست. از همین روست که در فلسفه اشراقی و خُسروانی ایرانی، همانند فرهنگ قرآنی، به جای «وجود و موجود»، واژه نور و مظاهر و تجلیات آن، سخن به میان آمده است.

باید توجه داشت که اعتقاد به این که آفریده ها و مخلوقات هستی، چیزی جز تجلیات نور الله و مظاهر آن نیست، این اعتقاد را تقویت می کند که هر چیزی از جمله انسان، چیزی جز تجلیات نور و ظهورات آن نخواهد بود. پس به هر میزان این نورالله در آن چیز، قوی تر و شدیدتر باشد، به همان میزان صفات الله در آن چیز قوی تر و شدیدتر است؛ چنان که به همان میزان که این نور الله در آن ضعیف تر باشد، به همان میزان نیز صفات الله در آن چیز کم تر و ضعیف تر خواهد بود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله(بقره، آیه ۳۰) دارای همه صفاتی که است که الله در خود جمع دارد(بقره، آیه ۳۱)؛ زیرا الله جامع همه صفات الهی است؛ پس کسی که خلیفه الله است، دارنده همه صفات الهی خواهد. این بدان معناست که انوار هر صفتی از صفات الله در انسان ظهور و تجلی دارد؛ از همین روست که انسان می تواند در جایگاه خلیفه الله قرار گیرد.

به سخن دیگر، اگر آفریده های دیگر الهی، صفت یا صفاتی از خدا را نمایندگی می کنند، و نور آن صفت یا انوار آن صفات در آنان تجلی و ظهور می کند و حقیقت هستی آنها را ظاهر ساخته و از بطون خارج می سازد، باید توجه داشت که انسان به تنهایی نمایندگی همه آن صفات است. پس همه انوار با همه تنوع رنگی خود به تنهایی در انسان تجلی می کند. از همین روست که انسان به تنهایی تجلیگاه همه آن نورها و صفاتی است که دیگر آفریده های هستی آنها دارا هستند. پس انسان با چنین دارایی می تواند به عنوان خلیفه الله و مظهریت در ربوبیت الله حتی نسبت به فرشتگان و جنیان و ما سوی الله عمل نماید و هر آفریده ای را در مقام عدل به کمال بایسته و شایسته برساند؛ از همین روست که خدا به فرشتگان و جنیان و به تعبیر ماسوی الله فرمان اطاعت نسبت به انسان را می دهد تا در قالب سجده اطاعت از انسان فرمانبری داشته و از این طریق به کمالاتی برسند که خواهان آن هستند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) پس تمرد و سرکشی ماسوی الله از جمله شیطانی جنی هیچ تاثیری نسبت به جایگاه و مقام رفیع انسان ندارد، بلکه جنیان دارای اراده و اختیار نیز می بایست افزون بر اطاعت تکوینی، به اطاعت تشریعی و اختیاری عمل کرده و انسان را در جایگاه نور الله بپذیرند و از انوار صفات الهی او بهره گیرند تا به کمال بایسته و شایسته خویش برسند.

ارزشمندی نور از نظر قرآن

از آن جایی که نور در همه اشکال و اقسام آن، با خاستگاه صفات الهی است که در قالب نور برهستی می تابد، همه اشکال نور از حسی و غیر حسی دارای ارزش و اهمیت والایی است.(انعام، آیه ۱؛ قصص، آیات ۷۱ و ۷۳)

البته برخی از اشکال و اقسام نور از برخی دیگر ارزشمندتر است؛ چنان که نور محمدی(ص)، به عنوان اشرف آفریده های الهی در جایگاهی بس رفیع تر از هر نوری دیگر قرار می گیرد؛ چرا که می توان گفت که از نظر قرآن، نور محمدی(ص)، تجلی کامل و تمام صفات الله و انوار الله است، و به یک معنا همه آفریده ها به واسطه نورانیت حقیقت محمدی ظهور یافته اند. این نور است که نه تنها ماسوی الله از فرشتگان و غیر آن را روشن کرده، بلکه نور ایمانی است که ربوبیت الهی را مظهریت می کند و موجبات پرورش ودست یابی هر موجودی به کمال بایسته و شایسته اش می شود. این نور محمدی(ص) که با او حتی در مراتب پست دنیوی نیز به شکل کامل و تمام همراه است، تمام حقیقت دین را به نمایش می گذارد؛(مائده، آیه ۱۵) زیرا مراد از نور در این آیه محمد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله یا اسلام پیامبری است.(نگاه کنید: التفسیر الکبیر، ج ۶، جزء ۱۱، ص ۱۵۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در میان انوار هستی، نور ایمان و اسلام که با حقیقت محمدی(ص) همراه است، نوری است که موجب افزایش و ازدیاد نوری می شود که هر آفریده ای آن را دارا است. بنابراین، اگر انسان ها به این نور تمسک جویند، موجب ازدیاد نورانیت خویش می شوند و صفات الله که در آنان موجب نور افکنی می شود، به شدت تشدید می شود به طوری که می تواند در مقام خلافت الهی در مقام مظهریت ربوبیت ظهور کرده و دیگران را به کمال بایسته و شایسته برساند. این نور ایمان و اسلام در قرآن بیشترین روز و ظهور را دارد هر چند که کتب دیگر آسمانی نیز به سبب آن که متصل به همان نور هستند، از آن بهره ای دارند، ولی نور قرآن در اوج تمامیت کمالی است.(مائده، آیه ۱۵؛ انعام، آیه ۱۲۲؛ توبه، آیه ۳۲؛ زمر، آیه ۲۲؛ صفت، آیه ۸؛ آل عمران، آیه ۱۸۴؛ مائده، آیه ۴۶)

آثار نور ایمان در قلب و اعضای انسان

چنان که بیان شد، هر آفریده ای چیزی جز ظهور نور صفتی یا صفاتی از خدا نیست؛ بنابراین، هر موجودی در ساختار ذاتی خویش دارای نور است؛ اما برخی از انسان ها به سبب وجود اراده و حق انتخاب آزادی در چارچوب مشیت حکیمانه الهی می توانند، این نور الله را که بیانگر تجلیات همه اسماء و صفات الهی در انسان است، با گناه و فجور دفن و دسیسه کنند و این گونه تغییر دهند تا جایی که دیگر نتواند کارکردهای خود را داشته باشد.

به سخن دیگر، نور زمانی کارکردهای ذاتی خویش را خواهد داشت که در همان حالت استواء و اعتدالی باقی بماند که خدا آن را انشاء کرده است. اما بسیاری از مردم با گناه اقدام به دفن و دسیسه می کنند و آن نور الهی را در زیر زنگارهای گناه دفن ودسیسه می کنند تا نتواند تجلیات داشته باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر قرآن، تغییر در نفوس انسانی (همان، رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) هر چند که موجب تبدیل و تحویل نفس نمی شود؛ زیرا نفس از سنت های الهی است که تبدیل و تحویل بردار نیست(اسراء، آیه ۷۷؛ احزاب، آیه ۶۲؛ روم، آیه ۳۰) ؛ اما موجب می شود تا نفس و نور آن کارکردهای ذاتی و فطری خود را از دست بدهد. از این روست که نفس انسانی به جایی که بتواند حقیقت را دریافت کند و آن را تفقه و تعقل و تدبر و تبصر و تذکر نماید، دچار وارونگی فهم ودریافت شده و قلب نمی تواند به عنوان نور الله دارنده همه صفات عمل کند؛ بلکه سقوط کرده و به عنوان نفس ساقط حیوانی کار می کند بلکه حتی موجب می شود تا گرفتار سطحی از کارکرد شود که صفات گیاه و جماد در آن سطح هستند. این گونه است که تسبیح و تقدیس انسانی نخواهد داشت و تحمید و تکبیر الهی نفس از دست می رود و دیگر حتی مانند گیاه و جماد و دیگر مظاهر نور الله نمی تواند تسبیح و تقدیس کند؛ در حالی که همه در حال تسبیح هستند، انسان بر خلاف هستی عمل و رفتار می کند؛ زیرا بیماردل یا دارای قلب مختوم یا مطبوع یا گرفتار زنگار است.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ توبه، آیه ۸۷ و آیات بسیار دیگر)

اما اگر نفس و قلب انسان در همان سلامت ذاتی خویش باقی بماند همان چنان می تواند از انوار الله در ذات خویش بهره برد و حقایق هستی را ببیند و بنگرد و تبیین و تحلیل درست و توصیه راستین داشته باشد؛ زیرا نور الله موجب می شود تا نفس و قلب و هر یک اعضا در کارکردهای خویش مظهر الله باشد و حقیقت را چنان که هست دریابد. این گونه است که تعقل و تفقه و تدبر و تبصر و تذکر قلب چیزی جز رویت حقایق هستی نیست. از همین روست که کودکان که در همان حالت استواء و اعتدال هستند و نور الله در آنان دفن و دسیسه نشده است، می تواند نه تنها فرشتگان را ببیند، بلکه دیدن جنیان و مردگان نیز برای آنان با همین چشم سر نیز شدنی است. شاید شما بارها دیده یا شنیده یا خوانده باشید که کودکی فرشته ای را دیده یا برای دیدن جنیان از کودکان استفاده کرده باشند یا مردگانی را دیده که از تن خارج می شوند و به آسمان یا صحرا می روند. این رویت قلب و اعضای مربوط و مرتبط با آن، امری ذاتی برای قلبی است که سالم و سلیم است و هنوز از نور الله به طور کامل بهره مند و تجلی و ظهور آن است.

ازدیاد و تضعیف نور الله در انسان

از نظر قرآن، هر انسانی به سبب که آن که مظهر انوار صفات الهی و تجلیات آن است، دارای نور الله است؛ اما حفظ و صیانت این نور نیازمند چیزی است که از آن به تقوای الهی یاد می شود. تقوای الهی مجموعه ای از باید ها و نبایدها و شایدها و نشایدهایی است که هدایت فطری عقلانی و وحیانی تشریعی آن را بیان کرده است.(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۳۱ )

البته از نظرقرآن، انسان می تواند با بهره گیری از تقوای الهی که از طریق عمل به آن مجموعه ها به دست می آید، نور الله را در خود تشدید کند؛ زیرا نور همانند تقوا و ایمان از امور تشکیکی و دارای مراتب و درجات بسیاری است. بنابراین، کسب کمالی خود یک امر است و اتمام آن کمال امری دیگر. براین اساس می بایست انسان  کاری کند تا هر نوری را در تمامیت آن دارا شود. این امر مستلزم آن است تا انسان در کارهای خویش به گونه ای عمل کند تا هر نوری از صفات الهی در او به کمال برسد. ازدیاد ایمان و تقوای الهی موجب می شود تا نور الله در شخص تشدید شود.

در برابر کسانی که به گناه و فجور رو می آورند یا اهل کفر و نفاق هستند، نور الله را در خود دفن و دسیسه کرده تا جایی که نورالله در قلب آنان گرفتار ختم و طبع می شود. این گونه است که در چهره ملکوتی آنان نوری دیده نمی شود، مگر نوری اندک همانند نوری که در زیر خاکستر باشد، یا همانند فتیله چراغی که به پایین ترین سطح پایین آمده و تنها کورسویی از آن به چشم می آید.

خدا در قرآن بیان می کند که کافران محروم از نور می شوند؛ البته نه آن که کاملا از دست بدهند، بلکه در ظلماتی قرار می گیرند که دیگر نور آنان را راهنمایی نمی کند و دستگیر آنان نمی شود.(بقره، آیه ۲۵۷؛ انعام، آیه ۱۲۲؛ نور، آیات ۳۹ و۴۰؛ حدید، آیه ۱۹)

به سخن دیگر، زمانی که مومنان با ایمان خویش نور الله را در خود تشدید می کنند تا جایی که نور نه تنها در درون ایشان بلکه در اطراف و پیرامون و جلوی ایشان در حرکت است(انعام، آیه ۱۲۲)، کافران آن را به خاموشی سوق می دهند تا جایی که حتی نتوانند دستهای خویش را ببیند و در ظلمت درون گرفتار می شوند.(نور، آیه ۴۰)

از نظر قرآن، منافقان که مدعی اسلام و ایمان هستند، گرفتار تضعیف ایمان هستند تا جایی که وقتی در قیامت وارد صحنه می شوند و خود را در ظلمات گرفتار می یابند، خواهان بهره مندی از نور هستند، اما نوری نیست و نور دیگران ازمومنان نیز برای آنان سودی ندارد؛ زیرا هر کسی می بایست هرچه می خواهد در قیامت داشته باشد، باید از دنیا با آخرت برد. پس منافقی که نور خویش را تباه کرد و نور ایمان واسلام را به سخریه گرفته است، می بایست فاقد این نور الله باشد.(بقره، آیه ۱۷؛ حدید، آیه ۱۳)