تبعید در عمل سیاسی نظام ولایی

بسم الله الرحمن الرحیم

تبعید به معنای بیرون راندن مُجرم از محلّ ارتکاب بزه یا از اقامتگاه وى ، نوعی سلب حقوق شهروندی است که در سیاست ها نظام سیاسی ولایی بر اساس آموزه های وحیانی اسلام به کار گرفته می شود. همان طوری که شخص به سبب رفتارهای نابهنجار همانند اختلاس، ترویج افکار و اندیشه های باطل و مانند آن ها محکوم به تبعید می شود، ممکن است به سبب رفتارهایی چون جاسوسی، ترویج اخبار بحران زا ، ایجاد جنگ روانی، شایعه سازی و مانند آن محکوم به تبعید شود. این شهروندان ممکن است از مومنان به شریعت اسلام یا مسلمانان و مومنان به شرایع دیگر اسلامی از اهل کتاب باشند که با شرایط معاهده به عنوان شهروندان امت اسلام پذیرفته شده اند.

اقسام تبعید

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تبعید در قالب نفی (مائده، آیه ۳۳) یا اخراج(حشر، آیه ۲) و جلاء( حشر، آیه ۳) می تواند دارای اقسام گوناگونی باشد که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تبعید دایمی: تبعید که نوعی سلب حقوق شهروندی از بزهکار و مجرم است می تواند دایمی باشد و شخص به طور کلی از جایی به جایی دیگر تبعید شود و حق بازگشت نداشته باشد. به نظر می رسد که تبعید قاتل حمزه سید الشهداء این گونه بوده است.
  2. تبعید موقت: در برخی از موارد حق سکونت از شخص مجرم و بزهکار برای مدت معین سلب می شود و این گونه نیست که حق بازگشت را نداشته باشد.
  3. تبعید در درون مرزهای جغرافیایی: در برخی از موارد تبعید در درون جغرافیایی سیاسی دارالاسلام انجام می گیرد و شهروند از منطقه ای به منطقه ای دیگر فرستاده می شود. تبعید ابوذر از سوی عثمان این گونه بوده است.
  4. تبعید به بیرون مرزهای جغرافیایی: برخی از مجرمان و بزهکاران از شهروندان امت ممکن است به بیرون از مرزهای دارالاسلام تبعید شوند و حق بازگشت به جغرافیای جهان اسلام را در مدت محدود یا دایم را نداشته باشند.
  5. تبعید بدون سلب تابعیت: در برخی از موارد نظام سیاسی تصمیم می گیرد تا شخصی را بدون سلب تابعیت به منطقه ای در درون یا بیرون مرزهای اسلام تبعید کند. عموما شهروندان مسلمان بدون سلب تابعیت تبعید می شوند و آنان از حقوق شهروندی دیگر خود سود می برند. بر این اساس، کسی نمی تواند متعرض جان و مال و عرض چنین شهروندی شود.
  6. تبعید با سلب تابعیت: گاه تبعید همراه با سلب تابعیت شهروندی است. در این موارد شخص از همه حقوق شهروندی خود محروم می شود و دیگر جان و مال و عرض او تضمین و تامین نمی شود. به عنوان نمونه اخراج و تبعید یهودیان از مدینه این گونه بوده است. خداوند در آیه ۲ سوره حشر از اخراج و تبعید بنى‌نضیر از دیار خویش، به امر خویش سخن به میان آورده است. در این آیه بیان می شود که سبب تبعید آنان همراه با سلب تابعیت شهروندی و حق سکونت در بلاد اسلام، رفتار کفرآمیز نسبت به ولایت سیاسی دولت اسلامی مدینه و رهبری پیامبر(ص) بوده است. در حقیقت آنان، به عنوان اهل کتاب می توانستند از معاهده شهروندی امت اسلام بهره برند و از حق سکونت در موطن خود و شهروندی امت اسلام سود برند، ولی با دشمنی و فعالیت های مخرب علیه نظام سیاسی ولایی، نه تنها تبعید، بلکه سلب تابعیت شده و از همه حقوق شهروندی محروم شدند. از نظر قرآن، این حکم قطعی، دایمی و غیر قابل برگشت و تغییرناپذیر است.(حشر، آیات ۲ تا ۴)

عوامل تبعید و سلب تابعیت

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، برخی از امور جزو حقوق طبیعی هر انسانی است که از جمله آن ها حق تابعیت و سکونت طبیعی در موطن و زادگاه است؛ اما این حقوق ممکن است به سبب برخی از فعالیت ها و اعمال شخص یا گروه از آنان سلب شود و شخص از موطن و زادگاه خود تبعید ، رانده و اخراج شود.

از مهم ترین عوامل تبعید و سلب تابعیت و برخی دیگر از حقوق شهروندی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. دشمنی: دشمنی با نظام سیاسی ولایی و امت اسلام می تواند مهم ترین عامل در تبعید و سلب حقوق شهروندی از جمله تابعیت شود.(حشر، آیات ۲ تا ۴) خداوند در این آیات از دشمنی بنی نضیر نسبت به پیامبر(ص) به عاملی اصل سلب تابعیت و تبعید یاد کرده و در تعلیل این حکم الهی و رفتار پیامیر(ص) و مسلمانان نسبت به آنان فرموده است: ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ این عقوبت اخراج و تبعید براى آن بود که آنها با خدا و پیامبرش در افتاده و دشمنی و مخالفت مشقت بار و خستگی آوری را موجب شدند و هر کس با خدا این گونه درافتد، بداند که خدا سخت‏ کیفر است.(حشر، آیه ۴)
  2. کفررفتاری: کفر اعتقادی نسبت به نظام ولایی مانند کفر اهل کتاب نسبت به آن مشکلی را موجب نمی شود؛ زیرا آنان هیچ اعتقادی به ولایت مسلمانان ندارند، ولی وقتی به عنوان شهروندان امت اسلام معاهده صلح و جزیه بسته اند، باید شرایط سکونت و شهروندی را مراعات کنند؛ وگرنه با کفر رفتاری نسبت به نظام سیاسی، حقوق شهروندی از آنان سلب می شود.(حشر، آیه ۲) کفر رفتاری در قالب رفتارها و فعالیت های مجرمانه از جمله جاسوسی، ایجاد جنگ روانی و مانند آن ها تحقق می یابد.(همان ؛ روایات تفسیری)
  3. محاربه بدون قتل و غارت: از دیگر عواملی که موجب سلب حقوق شهروندی و تبعید می شود، جنگ و محاربه با خدا و نظام سیاسی ولایی است. خداوند در قرآن ضمن بیان احکام چندی درباره محاربه با توجه به میزان جرم و شدت مجازات به تبعید به عنوان یکی از مجازات های محارب می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ؛ سزاى کسانى که با خدا و پیامبر او مى ‏جنگند و در زمین به فساد مى ‏کوشند، جز این نیست که کشته شوند؛ یا بر دار آویخته گردند؛ یا دست و پایشان در خلاف جهت‏ یکدیگر بریده شود؛ یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایى آنان در دنیاست؛ و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت. (مائده، آیه ۳۳) در روایتى امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه یاد شده مى‌فرماید: تبعید براى فردى است که شمشیر بکشد و با خدا و رسول محاربه نماید و فسادانگیزى او بدون قتل و غارت باشد. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۲۳) باید توجه داشت که «محاربه» در اصطلاح فقه و حقوق اسلامی، با توجه به نوع عملکرد محارب و تاثیر آن در بحران آفرینی و ایجاد مشکل برای نظام سیاسی ولایی و امت اسلام ، دارای کیفرهای چهارگانه قتل، به‌دار‌آویختن، قطع دست و پا و تبعید است. از آن جایی که روایت امام رضا(ع) تبیین می کند، «او» در آیه بیان گر تخییر و اباحه(مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۲۹۲) برای حکومت و نظام ولایی است تا با توجه به نوع و شدت محاربه هر یک از مجازات ها را انتخاب و اعمال کند. پس تعیین یکى از کیفرهاى چهارگانه در اختیار حاکم است و او مخیر است که یکی از موارد را با توجه به میزان جرم و بزه انتخاب و اجرا و اعمال کند.
  4. افساد در زمین: از دیگر عواملی که موجب می شود تا شخص یا گروهی محکوم به سلب حقوق شهروندی و تبعید و حتی سلب تابعیت سیاسی شوند، افساد در زمین است. خداوند به صراحت در آیه ۳۳ سوره تبعید از این عامل سخن گفته و فرموده است: وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا؛ و کسانی که در زمین در راستای فساد سعی می کنند. بنابراین، تبعید تنها یکی از مجازات ها و کیفر هایی است که شخص مفسد فی الارض در دنیا باید آن را متحمل شود و این نیز بستگی به میزان و شدت فساد و حکم حاکم در نظام سیاسی ولایی دارد. البته از نظر قرآن، حکم دنیوی این اشخاص هم چنان باقی است و اجرا و اعمال این احکام چهارگانه موجب نمی شود تا از مجازات اخروی رهایی یابند. از نظر قرآن، این گونه اعمال از مصادیق گناه و جرم است و دارای پیامدهای حقوقی است؛ زیرا گناه در شریعت اسلام به دو دسته اصلی گناه حقوقی و غیر حقوقی تقسیم می شود؛ گناهان حقوقی افزون بر مجازات اخروی دارای مجازات های دنیوی است که از سوی نظام سیاسی ولایی صادر و اعمال می شود.
  5. امنیت زدایی: از نظر قرآن هر گونه اعمالی که موجب سلب امنیت و آرامش از جامعه می شود از مصادیق گناه مجرمانه و بزه حقوقی است که مجازات دنیوی از جمله تبعید را به دنبال خواهد داشت. بر همین اساس، ناامن ساختن راهها، باعث ثبوت مجازات تبعید عاملان آن است؛ زیرا یکی از مصادیق افساد در زمین ناامن سازی جامعه از جمله راه ها است که شریان حیاتی جامعه و اقتصاد است. از همین رو، در روایات اهل‌بیت علیهم السلام «محارب» هم چنین به کسى گفته مى‌شود که سلاح برکشیده و در راههاى شهر یا بیرون شهر ایجاد ترس و ناامنى نماید. (مائده، آیه ۳۳ ؛ و نیز مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۲۹۱) بنابراین، هر حرکتی مسلحانه ای که موجب ناامنی در درون شهرها و خیابان ها یا بیرون شهری و جاده ها شود، به عنوان حرکت مفسدانه سزاوار مجازات های چهارگانه با توجه به حدت و شدت آن خواهد بود.
  6. جاسوسی: ارتباط با دشمنان و دادن اطلاعات و افشای اسرار امنیتی و مانند آن ها از مهم ترین فعالیت هایی است که از نظر قرآن به عنوان مصادیق دشمنی با امت و نظام سیاسی ولایی تلقی می شود و شخص به سبب این فعالیت های مجرمانه از حقوق خود سلب می شود و تبعید و خواری پیامد این گونه رفتارهای مجرمانه است. این رفتار مجرمانه از سوی هر شهروندی انجام گیرد، جرم است و تفاوتی میان شهروند معاهد و غیر معاهد نیست. اصولا جاسوسی از مصادیق فساد در زمین است؛ زیرا سماعون و جاسوسان با جاسوسی خویش، زمینه تضعیف امت و نظام اسلامی و تقویت دشمنان را موجب می شوند و هزینه های سنگینی را بر جامعه تحمیل می کنند.(مائده، آیات ۳۳ و ۴۱) باید توجه داشت که «سمّاعون» یعنى جاسوسان. (التفسیر الکبیر، ج‌۴، ص‌۳۵۹)
  7. شایعه پراکنی: از دیگر عوامل موثر در امنیت زدایی از جامعه و فساد در زمین ، شایعه پراکنی و ایجاد و یا پراکنده کردن اخبار لرزن افکن و اراجیف خبری است که از سوی رسانه های خبری و مانند آن ها ایجاد و پخش می شود. خداوند می فرماید: لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا؛ اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى هست و شایعه‏ افکنان لرزه افکن در مدینه از کارشان باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى ‏کنیم تا جز مدتى اندک در همسایگى تو نپایند از رحمت‏ خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱) در این آیه بیان شده که این گروه از افرادی که در خدمت جنگ روانی و جنگ نرم همراه دشمنان هستند، پس از سلطه حکومت و نظام بر ایشان، یکی از احکام از جمله اخراج وتبعید درباره ایشان اجرا و اعمال می شود. پس گام نخست، سلب مجاورت و همسایگی است که با تبعید ایشان انجام می گیرد. شیخ طبرسی در مجمع البیان ذیل آیه می نویسد: «مرجفون» از ریشه «ارجاف» و در اصل به مفهوم ایجاد تزلزل و اضطراب است؛ و به همین دلیل هم به دریا به خاطر موج‏هاى پیاپى و لرزاننده و تکان‏دهنده‏اش «رجّاف» گفته مى‏شود؛ امّا در آیه شریفه منظور پخش امواج باطل و شایعه است که افکار را پریشان و دل‏ها را نگران و مردم را مضطرب مى‏سازد… اینان منافقانی هستند که در قیافه دوست میان مردم مسلمان راه مى‏رفتند و پخش دروغ‏هاى رسوا از هجوم قریب‏الوقوع دشمن، یا بزرگ وانمودن قدرت پوشالى آن، و یا امید کاذب دادن به اسیران کفر و شرک و…، به سود آنان تلاش احمقانه مى‏کردند و بذر نگرانى و دلهره را میان زنان و کودکان مى‏افشاندند. مفسران نمونه در این باره نوشته اند که مرجفون از ماده ارجاف به معنى اشاعه اباطیل به منظور غمگین ساختن دیگران است ، و اصل ارجاف به معنى اضطراب و تزلزل است و از آنجا که شایعات باطل ایجاد اضطراب عمومى مى کند این واژه به آن اطلاق شده است . برخی نیز گفته اند که مُرجفون واژه ای است که از واژه رجف ثلاثی مجرد گرفته شده و در باب ثلاثی مزید افعال رفته است. رجفه به معنای لرزه است. این لرزه ای که از طریق خبر ایجاد می شود می تواند به اعتبار اصل لرزان و بی اساس بودن خبر باشد یا به سبب آثاری که در مخاطب و جامعه به همراه دارد و موجب لرزانی فکر و احساس شنونده می شود و بی اعتمادی را در شخص پدید می آورد. پس مُرجفون در هر جامعه ای افرادی هستند که یا به صورت خبرنگار یا خبررسان اراجیفی را پخش می‌کنند. پس مرجف کسی است که گزارش رَجْفه‌ای دارد. رجفه و لرزه در حوزه خبری به آن دسته از اخبار و گزارش هایی گفته می شود که صادق نباشد و از پایگاه خبری محکم و درستی نداشته باشد. خبر صادق لرزان نیست ؛ چون خبری صادق است و همان صدق و راستی خبر پایگاه آن را تشکیل می دهد و از سوی هیچ کسی نمی تواند تکذیب ‌شود؛ اما خبری که صدق نداشته باشد، پایگاهی نداشته و از این جهت لرزان است. از این روست که در فرهنگ قرآنی، این‌گونه از اخبار بی‌پایه و بی‌اساس را رجفه و لرزان می‌گویند. اخبار رجفه‌دار که جمع آن اراجیف است،‌ خبری دروغ و بی پایه و اساس است و مرجفون کسانی هستند که این اخبار را می سازند یا پخش می کنند. بنابراین خبرنگاران و گزارشگرانی که این‌گونه از اخبار لرزه‌دار را می سازند به عنوان مرجفون و اراجیف سازان و اراجیف گویان معرفی شده اند؛‌ زیرا اینان با اخبار لرزان خود جامعه را نیز لرزان و ناآرام می‌کنند. در همین آیات قرآنی از جمله از گونه ای دیگر از اخبار سخن به میان آمده که از آن به بهتان یاد می شود. بهتان خبر و سخنی است که وقتی متهم به آن خبر می شنود از آن در بهت و حیرت فرو می رود؛ زیرا سخن یا کاری است که نگفته و نکرده است ولی به او نسبت داده شده است. از این رو، کار یا سخنی که کسی نگفته و نکرده را به شخصی نسبت دهند از آن به بهتان یاد می شود؛ زیرا شخص از شنیدن آن در بهت فرو می رود و مضطرب و مبهوت می شود. افراد بهتان‌خورده امنیت روانی‌شان را از دست می‌دهند. حالا در نظر بگیرد که در جامعه ای گروهی اراجیف باف و اراجیف ساز و اراجیف پخش کن، همواره اخباری را می سازند که لرزان و بی پایه و اساس است و زمینه اضطراب و لرزش را در فکر و قلب جامعه ایجاد می کند. در چنین جامعه ای که پشت سر هم کسی خبری می‌دهد که دیگری آن را تکذیب می‌کند، دیگر کسی نمی‌تواند به کسی اعتماد کند و این ها زمینه بی اعتمادی افراد را به نسبت به اخبار و عملکرد دیگران را سبب می شود و مردم را به بازی می گیرند. خداوند در آیه ۶۰ سوره احزاب از سه گروه خبر می دهد . گروه نخست منافقانی بودند که قصد براندازی نظام اسلامی را داشتند. اینان به قصد خرابکاری در جامعه و نظام اسلامی کارهایی را انجام می داند. گروه دوم،‌ اوباش بودند با برخی از کارهای نابهنجار رفتاری و زشت خود به حوزه امنیت اخلاقی جامعه ضربه وارد می ساختند. آنان تلاش داشتند تا با هوسرانی و تعرض به زنان ، امنیت زنان را با خطر رو به رو سازند. گروه سوم نیز به اراجیف سازی و شایعه پراکنی در جامعه اشتغال داشتند. البته به نظر می رسد که منافقان به هر سه شکل در جامعه عمل می کردند و در حقیقت آیه به اوصاف منافقان اشاره دارد نه این که گروه های اجتماعی در جامعه مدینه متشکل از این سه گروه ضد اسلامی باشد. بنابراین، منافقان از هر وسیله ای برای نابود نظام اسلامی سود می بردند. خداوند این سه گروه به یک تفسیر یا منافقان را به یک تفسیر دیگر،‌در این ایه تهدید می کند که اگر اینها به اعمال زشت و ننگین خود ادامه دهند دستور حمله عمومى و یورش به آنها را صادر خواهیم کرد، تا با یک حرکت مردمى مؤ منان ، همه را از مدینه ریشه کن سازیم ، و آنها نتوانند دیگر در این شهر بمانند و آن گاه در بیرون از مرزهای حکومت اسلامی زمینه قتل آنان فراهم شود؛ چرا که تا زمانی که در درون مرزهای حاکمیتی اسلام و نظام اسلامی قرار دارند، مصون از قتل هستند ولی پس از طرد از جامعه و تبعید در صورت تداوم و استمرار این روش،‌ حکم قتل آنان صادر خواهد شد به گونه ای که هر مسلمانی اگر این خبرنگاران و گزارشگران اراجیف ساز و اراجیف پخش کن را بیابند آنان را بکشند. در آیه آمده که و هنگامى که از این شهر رانده شدند و از تحت حمایت حکومت اسلامى طرد گشتند، آن گاه هر کجا یافته شوند گرفته و به قتل خواهند رسید : ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا. واژه ثقفوا در آیه از ماده ثقف است و ثقافت به معنى دست یافتن بر چیزى با دقت و مهارت است. اگر در زبان عربی به علم و فرهنگ ، ثقافت گفته مى شود نیز به همین جهت است. به هر حال، در آیه اشاره به این است که بعد از این حمله عمومى از سوی پیامبر(ص) و رهبران جامعه اسلامی، مرجفون و سه گروه دیگر، در هیچ جا در امان نخواهند بود، و مسلمانان آنها را با دقت در همه جا جستجو و پیدا مى کنند و به دیار عدم می فرستند. البته در اینکه آیا منظور از این آیه این است که آنها را در بیرون مدینه و خارج از قلمروهای حاکمیت نظام اسلامی جستجو مى کنند و به قتل مى رسانند؟ یا اگر در داخل مدینه و مرزهای حکومت و حاکمیت و بعد از حکم تبعید عمومى ، گرفتار چنین سرنوشتى مى شوند؟ دو احتمال وجود دارد. مفسران نمونه بر این باورند که میان آن دو حکم منافاتى نیست؛ زیرا پس از سلب مصونیت از این توطئه گران بیمار دل شایعه ساز و مخرب و حکم اخراج آنان از مدینه و مرزهای نظام اسلامی، چه آنجا بمانند و چه بیرون روند از دست مسلمانان شجاع و جان بر کف در امان نخواهند بود! البته آیه پس از آن این معنا به دست می آید که این قانون الهی و سنتی پایدار در همه جوامع است و اختصاص به دوره ای و زمان و شهری ندارد. از این روست که می فرماید که این دستور تازه اى نیست ؛‌بلکه این سنتى است الهى و همیشگى که در اقوام پیشین بوده است. به این معنا که هر گاه گروههاى خرابکار بى شرمى و توطئه را از حد بگذرانند فرمان حمله عمومى به آنها صادر مى شود ؛ و چون این حکم یک سنت الهى است هرگز دگرگون نخواهد شد چرا که براى سنت خداوند تبدیل و تغییرى نیست: و لن تجد لسنه الله تبدیلا. این تعبیر در حقیقت جدى بودن این تهدید را مشخص مى کند که بدانند مطلب کاملا قطعى و ریشه دار است و تغییر و تبدیل در آن راه ندارد، یا باید به اعمال ننگین خود پایان دهند و یا در انتظار چنین سرنوشت دردناکى باشند. پس در هر نظام اسلامی و تحت رهبری هر حاکم اسلامی عادل و مومن به ویژه نظام اسلامی با حاکمیت ولی فقیه ، این حکم نسبت به خبرنگاران شایعه پراکن که نظام اسلامی را تخریب می کند و اعتماد عمومی را نسبت به جامعه و نظام اسلامی سلب می کنند و با سیاه نمایی و اراجیف بافی مردم را به شک و تردید می افکند،‌ جاری خواهد شد. به هر حال، از جمله احکام نسبت به این گروه، همان طرد اجتماعی و تبعید است. خداوند در جمله آخر آیه می‌فرماید: لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک. این جمله را می‌توان به دو گونه معنا کرد: الف: چنان تو را بر آنان می‌شورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدت کمی نتوانند در کنار بمانند. ب: چنان آنان را تار و مار می‌کنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه) به هر حال، قلع و قمع مرجفون به عنوان یک جریان سامان یافته از وظایف رهبری و امت است که به امداد و حکم الهی انجام می‌گیرد. بنابراین، جریان‌ها و رسانه‌هایی که شایعه‌پراکنی می‌کنند باید سرکوب و قلع و قمع شوند تا به شکل یک جریان و تشکیلات عمل نکنند و جامعه را به سوی فتنه سوق ندهند. این کار می‌تواند به‌گونه‌ای صورت گیرد که اشخاص این جریان از جامعه طرد شوند و در مناصب مختلف اجتماعی نقشی نداشته باشند. کنار گذاری آنان از دایره نقش‌های اجتماعی و مناصب دولتی و اجتماعی از شیو‌ه‌هایی است که در این آیه به آن توجه داده شده است. این عمل می‌تواند با تبعید این افراد به جاهای مختلف انجام گیرد تا دیگر نتوانند سامان یافته عمل کنند و ارتباط‌گیری داشته باشند. پس یک مفهوم از عدم مجاورت می‌تواند به معنای طرد از مناصب دولتی و اجتماعی باشد به یک معنای دیگر همان تبعید است که دیگر مجاور و همسایه پیامبر(ص) نباشند و در مرکز حکومت حضور نداشته باشند که بتوانند تهدیدی به شمار آیند. از آنجایی که امروزه ارتباط‌گیری ساده‌تر و از طریق رسانه‌های صوتی و تصویری و شبکه‌های اجتماعی انجام می‌گیرد، گاهی بستن این رسانه‌ها و یا محدودسازی آنها برای عدم امکان ارتباط‌گیری باید در دستور کار قرار گیرد نه آنکه ابزارهای ارتباطی برای مرجفان فراهم آید و زمینه فتنه و شایعه‌سازی و تزلزل روحی و روانی جامعه و افراد آن در اختیار مرجفون قرار گیرد. این نوع برخوردها از سوی رهبری و امت بر اساس انتقام شخصی یا هوس بازی نیست، بلکه به عنوان حکم الهی و سنت و فرمان خداوندی است.

فلسفه تبعید و سلب حق شهروندی و تابعیت

از نظر قرآن، تبعید و سلب تابعیت و حقوق شهروندی رحمتی از سوی خداوند نسبت به این افراد است؛ زیرا در بسیاری از موارد حکم اصلی اگر نسبت به آنان اجرا می شد می بایست کشته می شدند و مال و جان و عرض ایشان به تباهی می رفت؛ ولی خداوند نخواست تا ایشان در دنیا بیش تر از این عذاب ببیند و به عللی از عذاب دنیوی ایشان فراتر از تبعید و سلب حقوق شهروندی چشم پوشیده است. خداوند در باره حکم تبعید بنی نضیر و سلب حقوق شهروندی از آنان می فرماید: وَلَوْلَا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابُ النَّارِ ؛ و اگر خدا این جلاى وطن را بر آنان مقرر نکرده بود، قطعا آنها را در دنیا عذاب می کرد و در آخرت هم عذاب آتش داشتند.(حشر، آیه ۳)

فلسفه و هدف تبعید و سلب برخی یا همه حقوق شهروندی نسبت به مجرم با توجه به میزان و شدت جرم و بزه، ایجاد آسایش و آرامش برای هم شهری ها و خوارسازی مجرم و بزهکار است: ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا.(مائده، آیه ۳۳) پس ذلّت و خوارى کشیدن در دنیا، از جمله اهداف حکم تبعید برای مجرمانی است که اعمال مجرمانه ای چون دشمنی و جاسوسی و مانند آن ها را انجام می دهند. اصولا از آن جایی که دور شدن از سرزمین مورد علاقه و قوم و خویشان و دوستان، کیفرى سخت و طاقت‌فرسا است ، به عنوان یک مجازات در نظر گرفته می شود تا این گونه شرایط خواری و ذلت در سرزمین دیگر را شخص مجرم تحمل کند و از نظر روحی و روانی تحت فشار قرار گیرد.