تبارشناسی و روش شناسی مناظره های قرآنی

samamosمناظره یکی از شیوه های ارتباط کلامی برای بیان دیدگاه و باورهاست. هر انسانی نیازمند ارتباط با دیگری است، زیرا افزایش ارتباط به معنای افزایش دایره نفوذ و قدرت و در نتیجه عزت و اعتبار در میان مردم است. انسان اجتماعی می کوشد تا با ایجاد تفهیم و تفاهم از طرق مختلف به ویژه کلامی، دایره ارتباط خویش را گسترده تر نماید و همدلی و همراهی و همکاری دیگران را به دست آورد.

مناظره که از واژه عربی نظر به معنای دیدن با چشم است، به سبب توسعه معنایی در تفکر و تدبر به کار رفته است. در دایره وسیع تر معنایی، به آراء شخص نیز انظار گفته شد و هم چنین معنای عقاید و باورها را پوشش داده است. بنابراین هنگامی که سخن از مناظره به میان می آید، به معنای این است که هر یک از دو طرف گفت و گو می کوشد تا آراء و عقاید و باورهای خود را به دیگری تفهیم کرده و او را به درستی و راستی عقاید خود قانع نموده و همراهی و همکاری او را برای خود تضمین نماید.

خداوند در قرآن مناظره های بسیاری را گزارش کرده است. نویسنده در این مطلب کوشیده تا با نگاهی به این مناظره ها، روش قرآن را در مناظره ها به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مناظره ، تلاشی برای شناخت حقیقت

آن چه از نظر قرآن اصالت و اهمیت دارد، تبیین حقایق و روش های دست یابی به آن است؛ زیرا از نظر قرآن، خداوند حق مطلق است و همه آن چه نام هستی می برد از این حق نشات گرفته است. باطل امری عدمی است که از هستی بهره ای نبرده است. این که نقص و شر در فرهنگ قرآنی به معنای فقدان کمال و خیر می باشد، به این معناست که محدودیت های موجب شده است تا چیزی نتواند آیینه تمام نمای حقیقت باشد. این گونه است که انسان واژه ها و اصطلاحاتی چون شر ، نقص و باطل را اعتبار می کند تا این محدودیت ها را تبیین نماید.

از آن جایی که این محدودیت ها ، انسان را دچار ناتوانی از درک کامل و درست و راست حقیقت می کند، لازم است تا به گونه ای این پرده های محدودیت کنار رود و آدمی تصویر جامع و کاملی از حق و حقیقت به دست آورد. قرآن، باطل را کف روی آب می داند که اگر آب نباشد کف معنایی نخواهد یافت. از این روست که برای باطل هیچ حقیقتی جز انگلواره گی نمی توان تصویر کرد. بر همین اساس است که در ترازوی حقیقت از هیچ وزن و سنگینی بهره نمی برد و خداوند به " خفت موازینه ؛ سبکی وزن در میزان حق" از آن یاد می کند. این مقدار سبکی که نیز در آیه آمده به سبب همان حقی است که باطل با آن خود را اشکار می کند و نمودار می سازد. به سخن دیگر سبکی کف آبی است که همان اندازه وزن و بها را نیز به اعتبار آب و حق کسب کرده است.

از آن جایی که باطل هستی و وجودش را به زندگی انگلی خود دارد و از راه تشابه و همانند با حقانیت هستی می یابد، شماری از مردمان کف روی آب را می بییند و از درک حقیقت آب که در زیر این کف جریان دارد ناآگاه هستند. از این روست که پرده ای بر چشمان ایشان کشیده می شود و ناتوان از درک حقیقت آب می شوند و آن را چیزی جز کف نمی پندارند؛ زیرا آن چه به چشم می آید تنها همین کف ظاهری است که روی آب را پوشانده است.

حقایق هستی این گونه گرفتار نقص و شر و باطل جهان مادی است که از بیماری محدودیت ها در تصویرنمایی از حقیقت مطلق رنج می برد و نمایش آن کمال مطلق و حق تمام، عاجز و ناتوان است.

انسان هنگامی که به دنیا می نگرد آن چه به چشم می آید همین محدودیت ها و کفی است که روی حقیقت آب هستی را پوشانده است. این جاست که نظری تیزتر و چشمان برنده ای نیاز است تا پرده های باطل را بدرد و به کنار زند و حقیقت را از پس این نماها و ارایه های ظاهری بنگرد و مصداق " بصرک الیوم حدید" گردد و بصیرت را به دست آورد و حقایق را از پس لایه های تودر تو و به هم بافته و تنیده بیرون کشد و جمال حق را چنان که است در آینه وجودش را نمایش دهد.

این که خداوند در حدیث می فرماید : «لایسعنی ارضی و لا سمائی، بل و یسعنی قلب عبدی المؤمن؛ زﻣﻴﻦ و ﺁﺳﻤﺎن ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﮔﻴﺮﻧﺪ ؛ وﻟﯽ ﻗﻠﺐ ﺑﻨﺪﻩ. ﻣﺆﻣﻦ ﻣﻦ ، ﮔﻨﺠﺎﯾﺶ ﻣﺮا دارد.» (احیاء العلوم، غزالی ، ج ۳، ص ۱۲) به این معناست که هیچ موجودی جز قلب مومن نمی تواند آینه تمام نمای خداوند باشد؛ زیرا مومن توانسته است با گذر از رنگ خدایی و رسیدن به مقام متاله و خدایی شدن ، یعنی با فعلیت بخشی به تمام اسمای سرشته در ذات خود، آینه حق شود و او را مظهریت نماید.

انسان مومن از آن جایی که نظر حدید و چشمانی تیز بین دارد، از پس کف های باطل می تواند حقیقت آب را چنان که هست ببیند و تفسیر و تصویر کند. از این روست که نظر وی مطابق حق است و تلاش دارد آن چه را یافته برای دل های محدود آدمیان تبیین کند. این جاست که مناظره ای در می گیرد تا حقیقتی را اشکار سازد و کف محدودیت ساز باطلی را از روی آب حقیقت بردارد.

هر چند که مناظره در ادب فارسى همانند کاربردهای آن در عربی (لسان العرب ، ابن منظور، جمال الدین ، ج ۱۴، ص ۱۹۱، ذیل واژه نظر)، به معنى جدال کردن ، با هم بحث کردن، با هم سؤ ال و جواب کردن، با هم نظر کردن ؛ یعنى فکر کردن در حقیقت و ماهیت چیزى ، مجادله و نزاع با همدیگر و نیز بحث با یکدیگر در حقیقت و ماهیت چیزى، به کار رفته است .( لغتنامه ، دهخدا، على اکبر، ج ۱۴، ص ۲۱۵۶۲) ولی در بیش تر کاربردهای آن همان معنای اصطلاحی آن منظور است که در برابر واژه انگلیسی (Dialogue) قرار می گیرد. بنابراین مناظره ، مکالمه و گفت و گویى دو طرف است که هر یک با استدلال و ارائه براهین سعى مى کند برترى و فضیلت خویش را بر دیگرى به اثبات برساند و یا شخص را اقناع کرده، مجاب و مغلوب نمایید. (انواع ادبى و آثار آن در زبان فارسى ، رزمجو، حسین ، ص ۱۳۳ و نیز انواع ادبى ، شمیسا، سیروس ، ص ۲۶۱)

راغب اصفهانی مناظره را با مساله اعتقادات و باورهای شخص پیوند می زند و می نویسد: مناظره عبارت است از گفت و گو و نکته بینى طرفینى رو در رو است که در هر یک می کوشد تا هر آنچه را به آن معتقد است به میان آورد. به نظر راغب نظر اعم از قیاس است؛ زیرا هر قیاسى ، نظر است ولى هر نظرى ، قیاس نیست .( المفردات فى غریب الفاظ القرآن ، راغب اصفهانى ، ابوالقاسم الحسین بن محمّد، ص ۴۹۸ ذیل واژه نظر) به سخن دیگر، نظر می تواند برهانی و غیربرهانی باشد ولی قیاس جز برهان و استدلال منطقی چیزی نیست. بنابراین در مناظره شخص تنها از برهان منطقی و استدلال های عقلانی سود نمی برد بلکه از هر چیزی که باورها و اعتقاداتش را تثبیت کرده و اثبات می کند، بهره می جوید.

به نظر می رسد که مناظره در مفهوم قرآنی که از آن به جدال احسن یاد می شود، به نظری گفته می شود که ریشه در بصیرت دارد و شخص با استدلال های مقبول (عقلانی و عقلایی ) می کوشد تا صواب و حقیقت را به دست آورد و اشکالات و نقد نظریه خود را نیز برطرف نماید و چهره حق را چنان که هست برای خود و دیگران آشکار سازد. بنابراین با مجادله و مغالطه تفاوت معنایی می یابد ؛ زیرا در مجادله و مراء، الزام طرف مقابل هدف می باشد و هم چنین در مغالطه راه صواب مقصد و مقصود نیست و دست یابی به حقیقت ملاک و معیار گفت و گو نمی باشد.

به سخن دیگر، هدف در مناظره حقیقی، شناخت حقیقت و تفهیم آن به دیگری است. با این همه ناگفته نماند که این هدف سالم، همیشه در مناظره ها لحاظ نمى شود. بنابراین ، هدف از مناظره همیشه ، بیان برترى یک طرف بر دیگرى نیست بلکه، هدف اصلى در یک مناظره هاى درست و حقیقی ، رسیدن به حقیقت یک امر است که می توان از آن به جدال احسن در مقابل مطلق مجادله یاد کرد؛ زیرا در جدال و مراء مطلق، هدف تنها خاموش کردن مخالف و چیرگی و غلبه بر او است . مناظره می تواند در موضوعاتی علمی و عقیدتی ، اخلاقی و اجتماعی و مانند آن صورت گیرد.

شیوه مناظره های قرآنی بر رعایت ادب ، احترام ، حق گرایى و استدلال متین و قاطع با مخالفان است که همان جدال اَحسن در فرهنگ قرآنى است که بدان توصیه شده است .

روح حاکم در برهان و جدل اَحسن ، استدلال و احتجاج در راه یقینى ساختن مقصود به طریق عقلى است . در مجادله روى سخن با منکران و ناباوران است که در راه پذیرش ، موانعى در برابر خود مى یابند. این موانع گاه باورهاى حق و باطل خود ایشان است و گاه تعارضات و یا شبهات و سؤ ال هایى که از دیدگاه ایشان در مورد نظریه مقابل وجود دارد.از این رو لازم است با نرمش و مدارا و در عین حال استوارى و پیگیرى ، موانع را یکایک بازشناخت و آنها را برطرف ساخت تا راه براى پذیرش نظر، هموار و ساده گردد. این کار معمولا به کمک مقدمات صحیح و بدیهیاتى صورت مى گیرد که خود طرف مخالف ، به آنها معتقد و پایبند است و آن گاه به مدد براهین ، نتایج صحیح ، یکى پس از دیگرى بر پایه آن مقدمات بنا مى شود تا هدف مورد نظر در دسترس اندیشه و باور قرار گیرد.( شیوه مناظرات انبیا و امام صادق (ع)، سیده فاطمه حسینى میرصفى)

مناظره فرشتگان

از مناظره های معروفی که در قرآن گزارش شده می توان به مناظره و گفت و گوی فرشتگان با خدا اشاره کرد که در آیات ۳۰ تا ۳۳ سوره بقره و نیز آیات ۶۹ تا از سوره ص به آن اشاره شده است. در این مناظره که ملای اعلی صورت گرفت. فرشتگان درباره آفرینش آدم با خداوند به گفت و گو نشستند. البته به نظر می رسد که پس از اعلام آفرینش آدم، گفت و گو و مجادله ای میان خود فرشتگان در می گیرد که در سوره ص آن را گزارش می کند. تعبیری که خداوند درباره این مناظره به صورت صریح و شفاف دارد، اختصام است؛ زیرا می فرماید: مَا کَانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ؛ مرا (پیش از این) دانشى به (گفتگوى) ملأ اعلى (و فرشتگان عالم بالا) نبود هنگامى که با هم (درباره خلقت آدم) گفتگو ، محاجّه ، مجادله داشتند .(ص ، آیه ۶۹)

خداوند پس از این که به فرشتگان اعلام می کند که «من بشرى را از گِل خواهم آفرید. چون تمامش کردم و در آن از روح خود دمیدم ، همه سجده اش کنید (سوره ص، آیات ۷۱ و ۷۲) اختصام و مجادله ای میان خودشان در می گیرد که نتیجه این گفت را خداوند در آیه ۳۰ سوره بقره ادامه می دهد که پرسش آنان در باره هدف و حکمت آفرینش آدم(ع) است. در حقیقت این اختصام در میان خودشان زمانی صورت می گیرد که خداوند می فرماید: انی جاعل فی الارض خلیفه ؛ من در زمین خلیفه قرار دادم. زیرا فرشتگان به دنبال این جعل الهی و این که این مجعول کسی جز آدم خاکی نیست با خود به مجادله و گفت و گو می پردازند و سپس به خدا عرضه می دارند: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح و نقدس لک ؛ کسی را در آن قرار می دهی که در زمین فساد کند و خون بریزد در حالی که ما به ستایش همراه با سپاس تو می پردازیم و تو را پاک و منزه می دانیم.

خداوند در آیه ۳۱ سوره بقره تبیین می کند که مجادله کردن و مناظره پیش از آن صورت می گیرد که هنوز آدم (ع) به شکل کامل آفریده شده باشد. به این معنا که این مناظره یا همزمان با طرح خلافت و جعل خلیفه در زمین آغاز می شود یا هنگامی که تنها مقدمات این جعل فراهم آمده بود و هنوز ایشان با حقیقت آدم رو به رو نشده بودند؛ زیرا خداوند گزارش می کند که خداوند پس از این که در پاسخ فرشتگان می فرماید که من چیزی را می دانم که شما نمی دانید ، به تعلیم و آموزش اسماء به آدم پرداخت. به این معنا که فرشتگان پیش از تعلیم الهی به آدم این پرسش ها را مطرح می کنند و خداوند به یک پاسخ کلی بسنده می کند و اجازه می دهد تا حقیقت را پس از کامل شدن آدم(ع) با دلایل قاطع به فرشتگان بفهماند و آنان را همراه خود سازد.

در حقیقت باورها و اعتقادات فرشتگان که در آیه ۳۰ بیان شده است مبتنی بر خلقت ابتدایی آدم از گل بوده است؛ زیرا چنین موجودی می توانست تنها به سبب قوای مادی شهوانی در زمین فساد کرده و خونریزی کند و ماهیت چنین موجودی فراتر از این اقتضا نمی کرد ؛ از این رو فرشتگان می گویند که اگر هدف از خلافت در زمین تسبیح و تقدیس و تحمید توست ما خود به این کار می پردازیم و اگر امر دیگری است که از این موجود با ماهیت گل و مادی او چیزی جز فساد و خونریزی بر نمی آید و نمی تواند در زمین خلافت کند.

خداوند با بیان کلی می کوشد تا زمینه برای اثبات حقانیت خلافت فراهم آید و بتواند فرشتگان را به طور مجاب نماید که حقیقت نیز برای آنان آشکار گردد. به این معنا که هدف تنها اسکات و اقناع طرف به هر شکل نیست. از این روست که در وهله نخست به پاسخ کلی بسنده می کند تا شرایط برای پاسخ گویی و تبیین حقایق فراهم آید. هنگامی که تعلیم اسمای انجام می شود آن گاه است که فرشتگان را به ادامه مناظره فرامی خواند و می گوید تا اگر می توانند اسمای الهی را تنها نام برند و تنها به کلی گویی یعنی تسبیح و تحمید و تقدیس بسنده نکنند. ولی از آن جایی که فرشتگان به عنوان عقول تنها به کلیات آگاهی داشته و توانایی درک جزئیات را نداشتند نمی توانستند حتی نام های الهی را بیان کنند چه رسد که آن ها را به شکل دارایی در وجودشان داشته باشند. این گونه است که به محدودیت های خود نسبت به علم الهی اعتراف می کنند. جالب این که حضرت آدم(ع) تنها به انباء و اخبار اسمای الهی بسنده می کند، زیرا فرشتگان همانند انسان توانایی داشتن آن اسما را نداشته اند.

نکته جالب در این مناظره آن است که خداوند نمی کوشد تا پیش از تعلیم به اثبات مدعای خود یعنی توانایی خلافت آدم بپردازد؛ بلکه با بیان کلی می کوشد تا شرایط برای اثبات و پذیرش طبیعی ازسوی فرشتگان فراهم آید. ازاین رو، پیش از فراهم آوردن ادله و براهین روشن اقدام به مناظره نمی کند و سعی می کند تا شرایط را به گونه ای فراهم آورد تا به سادگی فرشتگان به خطا در باورها و عقاید خود برسند و اشتباهات خویش را بشناسند و تکرار نکنند. از سوی دیگر ، پیش از آن که از آدم بخواهد تا ادله خویش را بیان کند ، از فرشتگان می خواهد تا ادله و براهین خویش را بیان کنند که آنان از عرضه آن ناتوان می مانند. اگر نخست آدم(ع) این کار را می کرد، فرشتگان می توانستند مدعی آگاهی شوند و یا مسایل دیگری رخ دهد. بنابراین لازم است در مناظره از طرف گفت و گو بخواهیم تا هر آن چه از براهین و دلایل در اختیار دارد بگوید تا بعدا مدعی نشود.

مناظره ابلیس

دومین مناظره میان خدا و ابلیس انجام می گیرد که می توان گفت در ادامه همان مناظره نخست صورت گرفته است، زیرا ابلیس که بر خلاف دیگر موجودات در ملای اعلی از جنیان بوده است، حاضر به پذیرش خلافت آدم (ع) نمی شود و خود را برای خلافت مستحق می داند. از این روست که از ولایت و خلافت آدم (ع) سرباز زده و از سجده بر او اجتناب می کند؛ زیرا سجده بر آدم (ع) به معنای پذیرش ولایت و خلافت او بوده است.

به دنبال این مخالفت است که خداوند از وی می پرسد: مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ؛ «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟» . ابلیس در بیان علت مخالفت خود و سرپیچی از فرمان می گوید: أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ «من از او بهترم. مرا از آتشى آفریدى و او را از گِل آفریدى.»(اعراف آیه ۱۲)

دلیلی که ابلیس برای مخالفت و سرپیچی از فرمان می آورد، ناظر به همان بعد آفرینش آدم از گل است که فرشتگان نیز ناظر به همین بعد انسانی با خلافت وی مخالفت ورزیدند ولی به دنبال " نفخت من روحی "(ص آیه ۷۲ و حجر آیه ۲۹) و " علم آدم الاسماء کلها"(بقره آیه ۳۱) یعنی دمیدن روح الهی و تعلیم همه اسمای الهی ، آنان از مخالفت دست برداشته و موافقت خود را با خلافت انسان کامل حتی بر فرشتگان با سجده نشان می دهند؛ زیرا فرشتگان در می یابند که آدم (ع) با شرایط دیگری استحقاق خلافت یافته است و علت استحقاق او در خلافت آفرینش وی از گل نیست، بلکه امور دیگری است؛ اما ابلیس هم چنان خود را برتر می داند و بر این باور است که او از جهت آفرینش از آتش خالص هم چنان برتر از آدم و مستحق عنوان ولایت و خلافت است. از این روست که تکبر کرده و به شکل استکباری برتری خود را با طغیان و سرکشی نشان می دهد.(اعراف آیه ۱۳ و اسراء آیه ۶۱ و بقره آیه ۳۴)

از نظر ابلیس کسی که می بایست با خلافت تکریم شود خود اوست و از این که کسی دیگر را خداوند با خلافت و ولایت تکریم کرده به شدت مخالفت می ورزد(اسراء ایه ۶۲) زیرا برتری را در عنصر آتش می داند و توجهی به براهین الهی نمی کند که تعلیم اسما و نفخ روح خود در کالبد آدمی است و خواهان مهلت تا روز قیامت می شود که پس از پذیرش نیز سوگند می خورد تا انسان را از این مقام تکریمی فرود آورد و از خلافت ساقط نماید.(همان آیات)

روش مناظره خداوند ، قرار دادن طرف در موقعیتی است که خود به بطلان دیدگاه و ارای خویش برسد و با ملائمت و مدارا می کوشد تا شخص دست از عناد و لجاجت بردارد. هم چنین به داوران و ناظران بیرونی این امکان را می بخشد تا خود به داوری سالم و به دور از اجبار و اکراه بپردازند و حقیقت را در یابند. اگر خداوند به فرشتگان ملای اعلی می گفت که علت مخالفت ابلیس کفر نهان ، تکبر و خودخواهی و استکبارطلبی نسبت به دیگران است تا این گونه حقی را از صاحب حقی سلب کند و به ظلم و جور آن را تصاحب کند، شاید پاسخ کاملی برای آنان نبود. از این رو اجازه داد تا در یک اقدام عملی و مناظره رسمی حقیقت آشکار شود و کفر نهان و تکبر و برترجویی ابلیس اشکار شود.(بقره آیه ۳۴)

این گونه است که مجازات هبوط و اخراج از بهشت و ملای اعلی به عنوان کیفری طبیعی به سادگی قابل پذیرش همگان قرار می گیرد و کسی از در اعتراض وارد نمی شود.

مناظره حضرت ابراهیم با ثمود

از مناظره های معروفی که در قرآن می توان یافت، مناظره احتجاجی حضرت ابراهیم (ع) با نمرود است. احتجاج مناظره ای است که حجت و برهان در آن مقوم و ستون اصلی را شکل می دهد و هدف آن است تا طرف به حقیقتی انکار ناپذیر دست یابد که به هیچ وجه نتواند از زیر بار آن فرار کند. این بدان معناست هدف از این گونه مناظره ، روشنگری است به گونه ای که شخص نتواند از دلیل و برهانی که آورده می شود فرار کند، زیرا در این روش از مطالبی استفاده می شود که مقبول شخص می باشد. البته تفاوتی ندارد که علت مقبولیت ، پذیرش عقلانی یا عقلایی باشد. البته مناظره گر تلاش می کند تا بیرون از دایره حقایق سخن نگوید و گرایش به باطل پیدا نکند. بنابراین نمی توان در احتجاج از مقبولاتی استفاده کرد که باطل و خرافی است؛ زیرا هرگز هدف وسیله را توجیه نمی کند و نمی بایست روشنگری فدای غلبه و چیرگی بر خصم شود.

در احتجاجات همانند مباهله هر چند که غلبه و چیرگی اهمیت می یابد و دو طرف به نوعی خصم علمی یک دیگر شمرده می شوند ولی هرگز حقیقت فدا نمی شود.

حضرت ابراهیم در احتجاجی که با نمرود داشت ، به گونه ای عمل می کند که نمرود مبهوت برهان و دلایل روشن او می شود و نمی تواند واکنشی را نشان دهد.

خداوند در آیه ۲۵۸ سوره بقره گزارش این مناظره را این گونه آورده است: آیا از [حالِ‏] آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مى‏نازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه [مى‏] کرد، خبر نیافتى؟ آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسى است که زنده مى‏کند و مى‏میراند.» گفت: «من [هم‏] زنده مى‏کنم و [هم‏] مى‏میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا [ىِ من‏] خورشید را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى‏کند.

در این روش احتجاجی نمرود در مرحله نخست کوشید تا با مغالطه مفهوم مرگ و زندگی را با بقای جان یکی و کشتن دیگری یکسان جلوه دهد ولی حضرت ابراهیم با بیان مطلبی که بیرون از دایره مغالطه و سفسطه گری او بود وی را مبهوت خود می سازد به گونه ای که نمی تواند پاسخی به آن حضرت بدهد.

مناظره با بت پرستان

حضرت هم چنین در مناظره ای با بت پرستان، به اثبات ناتوانی بتان اشاره می کند. در این جا آن حضرت (ع) همانند روشی که خداوند در مناظره با فرشتگان در پیش گرفته بود به اقدام عملی می پردازد تا آنان خود دریابند که به اشتباه می روند. آن حضرت (ع) پس از شکستن همه بتان، تنها بت بزرگ را نگه می دارد و مدعی می شود که از آن جایی که هر خدایی تلاش می کند که قدرت مطلق باشد و حتی دو بت در یک اقلیم نمی گنجد چگونه دو خدا در هستی حکومت کند که با هم تنازع نکنند و دنیا را به تباهی و فساد نکشانند، آنان را به مفهوم بطلان خدایگان سوق می دهد. به این معنا که بت بزرگ خواسته تا خدایی تنها از آن او باشد از این روست که بتان دیگر را خرد می کند. سپس از آنان می خواهد تا انگیزه نابود کردن دیگر بتان را از بت بزرگ بشنوند که هنوز سالم است.

بت پرستان خود اقرار می کند که بت بزرگ توانایی نطق ندارد و نمی تواند سخن بگوید. این اقرار همان چیزی بود که آن حضرت می خواست؛ زیرا ناتوانی در سخن گفتن و نیز دفاع از خود مهم ترین دلیلی است که نشان می دهد که بتان نمی توانند خدا و پروردگاری باشند که دیگران را ربوبیت کنند. آن حضرت با این روش مردمان را به تفکر و تذکر وا می دارد؛ زیرا خود می دانند که بتان ناطق نیستند و قادر به دفاع از خود نمی باشند و از سوی دیگر هرگز نمی توان خدایان متعدد داشت ؛ زیرا در هر حال خدای بزرگ و قوی تر سعی می کند تا دیگر خدایان را از میان بردارد و خود مالک مطلق باشد. خداوند در آیه ۶۳ سوره انبیاء می فرماید: قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونَ؛ گفت : بلکه بزرگ ترینشان چنین کرده است اگر سخن می گویند از آنها، بپرسید. و ادامه می افزاید: فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ؛ با خودشان گفت و گو کردند و گفتند : شما خود ستمکار هستید.( انبیاء آیه ۶۴)

مناظره ابراهیم (ع) با دیگر غیر پرستان

آن حضرت (ع) در مناظره خود با خورشید و ماه و ستاره پرستان نیز از روش همراهی استفاده می کند و سپس با استفاده از هدف پرستش به آنان ثابت می کند که آن چه هدف از عبادت و پرستش معبودی است از طریق پرستش خورشید و ماه و ستاره به دست نمی آید، زیرا انسان خدایی را می خواهد که در همه حال ، پیدا و نها ، شب و روز وی را ربوبیت کند؛ در حالی که هر یک از این معبودها در زمانی نیستند و نمی تواند به پروردگاری خویش ادامه دهند. این بدان معناست که نقش آنان در پروردگاری یا بسیار کم رنگ و یا هیچ است، بنابراین می بایست کسی را پرستید که هم فاطر و خالق باشد و هم در همه حال با ربوبیت و پروردگاری خویش انسان را حافظ باشد.

خداوند این مناظره عملی را این گونه گزارش می کند: چون شب او را فرو گرفت ، ستاره ای دید گفت : این است پروردگار من چون فرو شد ، گفت : فرو شوندگان را دوست ندارم…. إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ؛ من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمانها و زمین را آفریده است ، و من از مشرکان نیستم( انعام آیات ۷۵ تا ۷۹)

این ها نمونه هایی از مناظره های است که قرآن گزارش می کند . بررسی همه این مناظره بیرون از حوصله این مقاله است ولی از همین اندک می توان دریافت که چگونه حقیقت یابی و روشنگری مقوم و ستون اصلی همه مناظره های قرآنی را تشکیل می دهد هر چند که روش های متنوع و گوناگونی را در این مناظره در پیش می گیرد که به گونه ای پرده از حق برداشته و باطل را رسوا سازد.