تامین اولیات اقتصادی در اقتصاد اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان به امنیت غذایی به عنوان اولین اولویت در زندگی بیش ترین اهتمام را دارد؛ زیرا حیات انسان به تامین غذا بستگی دارد و در صورت فقدان غذا، شخص از گرسنگی می میرد. از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، تامین اولیات در اولویت قرار گرفته و بر همگان است تا برای حداقل های زندگی مردم تلاش کنند و این گونه عدالت قسطی را اقامه نمایند.

تامین اسباب بقای موجودات از سوی خدا

بی گمان تامین آرامش و آسایش به عنوان دو مولفه و عنصر اصلی سعادت و خوشبختی، مهم ترین دغدغه انسان و همه کسانی است که مسئولیت راهنمایی و رهبری مردم را به عهده دارند. بر همین اساس، آفریدگار و پروردگار بشر، نه تنها مسئولیت تامین این دو مولفه را خود به عهده گرفته، بلکه برای جلوگیری از هر گونه تضییع حقوق انسانی به دست ظالمان و ستمگران و قاسطین، آموزه هایی را در قالب آموزه های دستوری و احکام شرعی بیان کرده و رهبران اجتماع و مردمان را به اقامه و اجرای آن در قالب عدالت قسطی فرمان داده است.

از نظر قرآن، آفریدگار و پروردگار انسان بلکه همه آفریده ها در چارچوب «یجب عنه» نه «یجب علیه» بر خود لازم و واجب دانسته است تا جان آفریده ها را حفظ کرده و تا اجل مسمای آنان در دنیا از هر گونه خطر نابودی و نیستی حفظ و صیانت کند؛ زیرا اقتضای فعل و عمل حکیم آن است که هر آن چه را آفریده را حفاظت کند و اجازه ندهد تا آفریده هایش به اشکال گوناگونی از خط اهداف حکمیانه خارج یا اخراج شوند. از همین روست که افزون بر هدایت های درونی و فطری که حافظ صیانت آفریده ها از خطرخروج است: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است (طه، آیه ۵۰؛ نیز: شمس، آیات ۷ و۸)، هدایت های بیرونی را برای او در نظر گرفته است تا به کمال بایسته و شایسته خودش برسد.(بقره، آیه ۳۸)

آفریدگار و پروردگار هستی هم چنین برای صیانت و حفاظت هر آفریده ای از خطرهای بیرونی، حافظان و نگبهانی های برای آن ها قرار داده که حیات ایشان را تا زمان اجل مسمی و زمان مشخص و معین حفظ کند و عوامل و موجبات مرگ و نیستی را از او دور نماید: لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ؛ براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى کنند.(رعد، آیه ۱۱) این پاسداری و حفاظت در هنگام اجل مسمای هر آفریده ای است و پس از آن حفاظت برداشته می شود و مرگ فرا می رسد و هر نفسی آن را در زمان معین و مشخص می چشد: وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَکَ عَلَیْهَا مِنْ دَابَّهٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ ؛ و اگر خداوند مردم را به سزاى ستمشان مؤاخذه می کرد، جنبنده‏ اى بر روى زمین باقى نمى‏ گذاشت؛ لیکن کیفر آنان را تا اجل مسمی و وقتى معین بازپس مى‏ اندازد؛ و چون اجلشان فرا رسد، ساعتى آن را پس و پیش نمى‏ توانند افکنند. (نحل، آیه ۶۱؛ و نیز : نوح، آیه ۴؛ فاطر، آیه ۴۵)

البته برخی با گناهانی خاص از جمله قطع صله رحم و خودکشی، مرگ خویش را جلو می اندازند که از آن به اجل معلق یاد می شود؛ زیرا هر موجود زنده‌ای به حسب طبیعت و استعداد جسمى خود، تا مدّت معیّنى می‌تواند زنده بماند که اگر مانعی در ادامه حیات وی رخ ندهد، او تا پایان عمر طبیعی خود زنده می‌ماند و حیات وی به گونه طبیعى پایان می‌یابد، این‌گونه مرگ را «اجل مسمَّى» (اجل غیرقابل تغییر و تبدیل) گویند. اما اجل معلق تغییرپذیر است و به استناد علل ناقصه و مقتضیات، به وقوع می‌پیوندد. و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذاب‌های الهی یکی از آنها است و بر عکس بر اثر تقوا و نیکو کاری و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد. تمام آیاتی که بر تأخیر ناپذیری مرگ در هنگام سرآمدن عمر دلالت دارند، بر اجل مسمی منطبق هستند؛ زیرا تنها آن اجل است که به هیچ وجه تأخیرپذیر نیست.

علامه طباطبایی می‌گوید اجل مسمی، مرگی است که زمان آن در ام‌الکتاب ثبت شده و غیر قابل‎تغییر است. اجل غیر مسمی در لوح محفوظ نوشته شده و زمان آن قابل تغییر است.( طباطبایی، المیزان، ج۷، ص۱۰.)

در روایات، از اجل معلق با نام‌های «اجل مشروط»، «اجل اخترامی» و «اجل موقوف» نیز یاد شده است. بر پایه آیات قرآن و احادیث، انجام‌دادن بعضی از کارها، باعث به تأخیر افتادن مرگ یا کوتاه‌تر‌شدن عمر انسان‌ها می‌شود.( دایرهالمعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ش، ج۲، ذیل واژه أجل) برخی از مفسران با استناد به آیه ۱۰ سوره ابراهیم و آیات دوم تا چهارم سوره نوح، معتقدند تقوا و ایمان به خدا و پیامبران، مرگ را به تأخیر می‌اندازد.( طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ش، ج۱۲، ص۳۰) از امام صادق(ع) نقل شده است که « مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اکْثَرُ ممَّنْ یَمُوتُ بِالْاجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالْاحسانِ اکْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاعْمار؛ کسانی که بر اثر گناهان خویش می‌میرند بیش از کسانی هستند که به مرگ طبیعی خود می‌میرند و کسانی که با نیکوکاری عمرشان طولانی می‌شود، بیش از کسانی هستند که به صورت طبیعی عمرشان زیاد می‌شود».(طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۳ش، ج۱۲، ص۳۰.)

در روایات اسلامی، اموری همانند صدقه، صله رحم، خوش‌رفتاری با همسایگان، ترک گناه، زیارت امام حسین، تخفیف در دَین، شکر فراوان و قرائت سوره توحید پس از هر نماز از عوامل زیادشدن عمر انسان ذکر شدند.( دایرهالمعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ش، ج۲، ذیل واژه أجل. ) همچنین ارتکاب برخی از گناهان مانند زنا، آزار پدر و مادر، قسم دروغ و قطع ارتباط با بستگان، بستن راه مسلمانان و ادعای امامت به دروغ نیز از عوامل کوتاه‌شدن عمر انسان دانسته شدند.( دایرهالمعارف قرآن کریم، ۱۳۸۲ش، ج۲، ذیل واژه أجل. )

در برخی از منابع اسلامی آمده که حضرت عیسی از کنار مراسم عروسی فردی عبور می‌کرد، فرمود این قوم فردا عزدار این عروس خواهند شد؛ اما فردای آن روز، عروس زنده ماند. پس از زنده ماندن او، عیسی(ع) و قومش نزد او رفته و گفتند دیشب چه کار خیری انجام داده‌ای، جواب داد به نیازمندی کمک کردم. عیسی(ع) به او گفت به اتاقت بازگرد و لباس‌هایت را بررسی کن. او برگشت و ماری را در لباس‌هایش پیدا کرد. فرمود این صدقه، از خطر این مار و مرگ شما جلوگیری کرده است.(مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۲۹۰، به نقل از بیات، «اجل معلق و اجل مسمی از منظر آیات و تجلی آنها در روایات»، ص۳۰)

پس از این آیات و روایات به دست می آید که خدا به عنوان خالق و رب العالمین، مسئولیت تامین امنیت جانی آفریده ها را به عهده گرفته و اسباب و عوامل آن را فراهم آورده است.

البته از همین آیات و روایات هم چنین به دست آمده که انسان به عنوان یک آفریده دارای اراده و اختیار می تواند اجل مسمای خود را دگرگون سازد و بر اساس اجل معلق و مشروط زندگی خود را کم یا زیاد کند. این بدان معنا است که قوانین کلی حاکم بر هستی با قوانین کلی حاکم بر انسان تفاوت های جزیی دارد و انسان ها از دیگر موجودات و آفریده ها به سبب داشتن اراده و حق انتخاب آزاد مجزا و متمایز هستند.

هم چنین از آیات و روایات و آموزه های وحیانی قرآن و اسلام به دست می آید که خدا همان طوری که امنیت جانی را تامین کرده، هم چنین امنیت غذایی را در همین راستا برای همه آفریده ها تامین کرده است. خدا می فرماید: وَکَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ و چه بسیار جاندارانى که نمى‏ توانند متحمل روزى خود شوند خداست که آنها و شما را روزى مى‏ دهد و اوست‏ شنواى دانا. (عنکبوت، آیه ۶۰)

هم چنین خدا می فرماید: وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ؛ و هیچ جنبنده‏ اى در زمین نیست، مگر اینکه رزق و روزی اش بر عهده خداست؛ و او قرارگاه و محل مردنش را مى‏ داند. همه اینها در کتابى روشن ثبت است. (هود، آیه ۶)

اما باید توجه داشت در این امر نیز میان انسان و دیگر آفریده ها یک تمایز و تفاوت مهم جزیی است؛ زیرا انسان ها به اسباب اراده و آزادی انتخاب می توانند نه تنها در افزایش و کاهش روزی خود دخالت کنند، بلکه مانع جدی در سر راه رسیدن رزق به دیگران شوند و امنیت غذایی دیگران را به خطر افکنند؛ یعنی با این که رزق هر موجودی به شکل قسمت شده برای آنان تعیین و مقدر شده است(زخرف، آیه ۳۲)؛ اما این انسان ها نه تنها رزق و روزی خویش را به سبب برخی اعمال واسباب افزایش یا کاهش می دهند، می توانند در افزایش و کاهش روزی دیگران و حتی موجودات دیگر تاثیرگذار باشند؛ پس افزایش و کاهش با آن که در نهایت به اذن الهی است(عنکبوت، آیه ۶۲)، ولی رفتار و کردار آدمی در این امر نقش اساسی و تعیین کننده دارد، به طوری که می تواند رفتار آدمی موجب تغییرات عمده ای شده و نعمت را از میان بردارد یا موجب نعمت و برکات شود. خدا می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ ؛ و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان مى ‏رسید؛ پس ساکنانش نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند؛ و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند، طعم گرسنگى و هراس را به مردم آن چشانید. (نحل، آیه ۱۱۲)

بر اساس این آیه، همان طوری که اجل مسمی و اجل معلق داریم که دومی تحت تاثیر عملکرد ارادی و انتخابی آزاد انسان است، هم چنین دو نوع رزق خواهیم داشتیم که دومی تحت تاثیر رفتار ارادی انسان است، به طوری که انسان ها می توانند با عملکرد خویش به جای افزایش روزی و رفاه، گرفتار نه تنها گرسنگی و فقدان امنیت غذایی شوند، بلکه امنیت روانی و جانی خویش را نیز به خطر افکنند و دو مولفه و عنصر خوشبختی و سعادت یعنی آرامش و آسایش را از خود سلب کنند.

خدا در جایی دیگر می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ؛ در حقیقت ‏خدا حال قومى را تغییر نمى‏ دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا براى قومى آسیبى بخواهد هیچ برگشتى براى آن نیست و غیر از او حمایتگرى براى آنان نخواهد بود. (رعد، آیه ۱۱)

هم چنین می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ این کیفر فرعونیان بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنواى داناست. (انفال، آیه ۵۳)

از نظر قرآن همان طوری که عملکرد جمعی و اجتماعی مردمان در یک اجتماع موجب تغییر نعمت به نقمت می شود، هم چنین عمکرد مثبت آنان موجب افزایش رزق و روزی و کسب آرامش و آسایش بیش تر می شود. خدا می فرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم؛ ولى تکذیب کردند. پس به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را به عذاب گرفتیم. (اعراف، آیه ۹۶)

به هر حال، خدا بر خود فرض و واجب دانسته تا بقای آفریده هایش را تامین و تضمین کند و اسباب آن را فراهم آورد؛ اما در این میان بشر به سبب داشتن اراده و حق انتخاب آزاد خود می تواند نه تنها اسباب را دگرگون کند و به افزایش و کاهش عمرش کمک کند، بلکه می تواند به دیگران نیز آسیب رساند و مانع خیر رسانی و رزق به دیگران شود. خدا در باره مانع خیررسانی به دیگران می فرماید: وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا؛ و هر گاه به او خیری رسد آن را از دیگران منع می کند و بخل می ورزد.(معارج، آیه ۲۱)

از نظر قرآن، فضلیت و برتری ذاتی چون مرد بودن(نساء، آیه ۳۴) و مانند آن ها موجب می شود تا برخی دیگران را به استخدام در آورند و در این استخدام و تسخیر حق و حقوق دیگران را ندهند: أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ ؛ آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند؟! ما وسایل معاش آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‏ ایم و برخى از آنان را از نظر فضلیت و درجات بالاتر از بعضى دیگر قرار داده‏ ایم تا بعضى از آنها بعضى دیگر را به تسخیر در آورده و در خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند، بهتر است. (زخرف، آیه۳۲)

مصادیقی از اولیات اقتصادی

با نگاهی به آن چه گذشت دانسته می شود، هر انسانی نیازهایی دارد که باید از آن به عنوان نیازهای ابتدایی یاد کرد. توجه انسان به حداقل های سعادت و خوشبختی در دنیا است. این حداقل ها شامل تامین غذا و پوشاک و مسکن و امنیت جانی و عرضی و روانی و مانند آن ها است. هر چند هیچ چیز در دنیا باقی و پایا و مانا نیست، ولی نوعی از استمرار و استقرار را در دنیا برای سعادت و مولفه های آن خواهان هستند.

بی گمان سعادت زمانی شکل می گیرد که حداقل ها در حوزه آسایشی بدنی و آرامشی روانی فراهم آید. با نگاهی به برخی از آیات قرآنی به دست می اید که فقدان این حداقل های آسایشی و آرامشی به معنای شقاوت است. خدا در هشداری که به حضرت آدم(ع) در بهشت می دهد به او می گوید که بهشت خاص خودش باشد و تحت تاثیر وسوسه های شیطانی به درخت ممنوع و خوردن و چشیدن از میوه آن نزدیک نشود؛ زیرا در صورتی که این اتفاق افتد، دیگر خبری از سعادت نخواهد بود و آدم از بهشت خویش رانده و در محیطی دیگر قرار می گیرد که جز شقاوت نیست. خدا در تفسیر شقاوت که نقیض سعادت است می فرماید: فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقَى إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى ؛ پس گفتیم اى آدم در حقیقت این ابلیس براى تو و همسرت دشمنى خطرناک است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏ بخت و اهل شقاوت گردى؛ در حقیقت براى تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى؛ هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده. (طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹)

در این آیات به خوبی اولیات و نخستین ها در زندگی بشر برای سعادت و دوری از شقاوت بیان شده است. از نظر قرآن کسی که گرفتار امنیت غذایی و پوشاک مناسب و امنیت محیط زیست مناسب است، سعادتمند است؛ اما گرسنگی، تشنگی، عریانی و آفتاب زدگی با محیط گرم و نامناسب، شرایطی جز شرایط شقاوت و بدبختی نیست. بنابراین، اگر کسی بخواهد یک اجتماع و محیط مناسب زیستی به دست آورد، باید به تامین امنیت غذایی و پوشاک و محیط زیست معتدل توجه داشته باشد که در این میان درخت و آب نقش اساسی و کلیدی را دارد. از همین روست که بهشت به گونه ای است که امنیت غذایی هماره تامین است و انسان دور از آفتاب زدگی و تشنگی و گرسنگی در یک محیط پردرختان و آب و بوستان و گلستان زندگی می کند که در سوره های گوناگونی چون سوره واقعه و الرحمن و آیات بسیاری چون آیه ۳۵ سوره رعد بیان شده است.

خدا در آیه ۱۱۲ سوره نحل، دو مولفه امنیت جانی و غذایی را به عنوان مهم ترین اسباب و عناصر خوشبختی و اطمینان خاطر بشر بیان می کند و در ۴ سوره قریش بر ایشان این گونه منت می گذارد: الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ؛ همان خدایى که در گرسنگى غذایشان داد و از بیم دشمن آسوده ‏خاطرشان کرد و امنیت بخشید.

آثار زیانبار فقدان امنیت غذایی

در آیات قرآنی به مساله فقر و مسکنت بسیار توجه داده شده است؛ زیرا فقر در اجتماع انسانی به سبب عدم اقامه و اجرای عدالت قسطی به دست انسان به وجود می آید؛ چرا که ثروت ها و نعمت های الهی به اندازه ای است که همگان می توانند در آسایش و آرامش باشند و خوشبختی و سعادت را درک کنند؛ اما به سبب بخل ورزی، مانع شدن خیررسی، طمع، حرص، زیادطلبی، دنیا خواهی و مانند آن ها گروهی از انسان ها از حقوق خود بازداشته شده و نمی توانند در امنیت غذایی و جانی قرار گیرند.

از نظر قرآن هر آن چه در دست مردمان است، مال الله است(نور، آیه ۳۳) که در هر مالی نیز حقی برای فقیران و سائلان است.(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹) اما این حق مشاع تنها از طریق اهل ایمان و نمازگزاران ادا می شود که اهل قوامین بالقسط هستند و سهم و حقوق دیگران را می دهند و نه تنها اقامه و اجرا می کنند(همان)، بلکه خواهان مشارکت دیگران در اقامه و اجرای عدالت قسطی هستند.(مائده، آیه ۸)

اگر عدالت قسطی اجرایی شود هیچ کس گرسنه نخواهند ماند و از خوشبختی بهره ای خواهد برد؛ اما به سبب عدم اقامه و اجرای عدالت قسطی در اجتماعات بشری هماره ما به گروهی از فقیران بلکه گرسنگان مواجه هستیم که به مسکنت افتاده اند و توان حرکتی ندارند. با نگاهی به محیط زیست انسانی می توان دریافت که این اراده منفی انسانی نه تنها در جان و جامعه اثرات منفی به جا گذاشته ، بلکه محیط زیست را به فساد و تباهی کشانده و حتی موجودات دیگر را به رنج و مسکنت و نابودی کشانده است.(روم، آیه ۴۱)

از نظر قرآن، فقدان امنیت غذایی و تحقق گرسنگی در جوامع بشری عامل اصلی سلطه پذیری است؛ زیرا انسان گرسنه دین و ایمان ندارد و تن به هر ذلت و خواری می دهد و برای کسب لقمه غذایی به چاپلوسی و تملق رو می آورد و سلطه و زور دیگران را می پذیرد و تابع اوامر و نواهی سلطه گرانی می شود که غذا را در اختیار دارند.

خدا در داستان یوسف(ع) نشان می دهد که چگونه ناامنی غذایی و احتمال گرسنگی موجب می شود تا برادران حضرت یوسف(ع) خواسته های حضرت را بی چون و چرا بپذیرند و حتی برای اجرای و اطاعت از فرامین آن حضرت، به شیوه ها و روش های نامتعارف برای ایجاد رضایت یعقوب(ع) تمسک جویند.

از آیات قرآنی به دست می آید کسی که تامین کننده غذا است، به نوعی از سلطه بی چون و چرا برخوردار است و خواسته های خویش را به نیازمندان تحمیل می کند؛ چنان که حضرت یوسف(ع) گاه با تشویق به تامین امنیت غذایی ، سلطه بی چون و چرایی خویش را به رخ می کشد: وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ ؛ و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد، گفت: برادر پدرى خود را نزد من آورید، مگر نمى ‏بینید که من پیمانه را تمام مى‏ دهم و من بهترین میزبانانم. (یوسف، آیه ۵۹)

و آن حضرت(ع) گاهی دیگر با تهدید نسبت به ایجاد ناامنی غذایی در قبیله برادران بر آن است تا به اهداف و خواسته های خویش دست یابد. در قرآن آمده است: فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ ؛ پس اگر او را نزد من نیاوردید براى شما نزد من پیمانه‏ اى نیست و به من نزدیک نشوید. (یوسف، آیه۶۰)

همین سیاست تشویق و تهدید غذایی موجب می شود تا برادران سلطه حضرت(ع) را پذیرا باشند. خدا می فرماید: قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ؛ گفتند: او را با نیرنگ از پدرش خواهیم خواست و محققا این کار را خواهیم کرد. (یوسف، آیه ۶۱)

از این آیات و هم چنین آیات قبل و بعد آن ها می توان دریافت که مساله غذا به عنوان اولین اولویت بشری تا چه اندازه می تواند به عنوان ابزار سلطه مورد استفاده قرار گیرد. تشویق یا تهدید نسبت به غذا و امنیت غذایی موثرترین و کارآمدترین ابزار برای سلطه گری است. از این روست که به عنوان آفت مهم در زندگی بشر و نظام های سیاسی مطرح است. دولت و ملتی که نتواند امنیت غذایی خود را تامین کند، به زودی زیر سلطه بیگانگان خواهد رفت و استقلال خویش را به طور کامل از دست می دهد؛ زیرا فقدان استقلال اقتصادی چیزی جز فقدان استقلال سیاسی و فرهنگی و مانند آن ها نخواهد بود.

از نظر قرآن، گرسنگى و ناامنى، از بلاهاى مهم اجتماعى است که اعمال و رفتار عمومی مردم خود عامل اصلی ایجاد و تحقق آن است.(رعد، آیه ۱۱؛ نحل، آیه ۱۱۲ و آیات دیگر) رفتارهایی که برخاسته از بی عدالتی و قسط خوری به جای قسط دهی است. طمع و حرص و بخل و مانند آن ها موجب می شود تا انسان ها نسبت به دیگر به جای احسان و گذشت و بخشش، به جمع اموال و شمارش آن بپردازند و حق و حقوق دیگران را تضییع کرده و راه ظلم و ستم و افزایش فقر و نداری را بازکنند.

آموزه های قرآنی بیان می کند که گرسنگی به عنوان یک امتحان و ابتلاء الهی مطرح است: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از قبیل ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را. (بقره، آیه ۱۵۵) بنابراین انسان ها باید هماره خود را برای این ابتلاء و آزمون الهی آماده کنند. بی گمان روزه یکی از ابزارهایی است که می تواند موجب صبر و استقامت در انسان شده و توان آدمی را نسبت به گرسنگی و عبور سالم از امتحان الهی افزایش دهد.(بقره، آیات ۱۵۳ و ۱۸۳ و روایات تفسیری)

از نظر قرآن، اموری چون استرجاع و انا لله و انا الیه راجعون گفتن و ایمان داشتن(بقره، آیه ۱۵۶)، باور به مالکیت خدا و بازگشت به سوی او(بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۶)، آگاهی نسبت به پاداش الهی با صبر بر گرسنگی و مصیبت ها(همان؛ توبه، آیه ۱۲۰)، بهره مندی از رحمت الهی با صبر در مصیبت(همان؛ بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷)، هدایت ویژه الهی(همان) ، داشتن صداقت(توبه، آیه ۱۲۰) و مانند آن ها مهم ترین عواملی است که انسان را نسبت به صبر در گرسنگی و دیگر مصیبت ها و آزمون های الهی مقاوم می سازد و انسان سربلند از این آزمون ها بیرون خواهد آمد.

صبر بر گرسنگی آزمونی دارای پاداش های الهی به عنوان یک عمل صالح است.(توبه، آیه ۱۲۰) اگر امتی در برابر فشارهای اقتصادی و تحریم ها بتواند صبر در گرسنگی را بیازماید و خود را تسلیم سلطه بیگانگان و دشمنان نکند به طور یقین این عمل صالح دارای پاداش های عظیم دنیوی و اخروی است.(همان) این گونه افراد از مصادیق اهل احسان و محسنان شمرده و از پاداش اهل احسان برخوردار خواهند شد.(همان)

عوامل ایجاد ناامنی غذایی

از نظر قرآن، عوامل چندی در تحقق نا امنی غذایی موثر است. البته غیر از ابتلای الهی که شامل همگان است و ربطی به گناه افراد ندارد، برخی از عوامل دیگر است که ارتباط تنگاتنگی به عملکرد انسان ها دارد و در حقیقت عملکرد انسانی است که بستر یا عامل اصلی گرسنگی و ناامنی از جمله نا امنی غذایی می شود. از جمله این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تکذیب پیامبران: کسی که به خدا و پیامبران ایمان نداشته و شریعت مدار نباشد، زمینه را برای خشم الهی و گرفتار به ناامنی از جمله ناامنی غذایی فراهم می آورد. از نظر قرآن، تکذیب پیامبران، از عوامل مبتلا شدن جامعه به گرسنگى است.(نحل، آیات ۱۱۲و ۱۱۳) البته باید توجه داشت که کافران به سبب آن که ایمانی به آخرت ندارند و کارهای صالح و خوبی انجام می دهند، می بایست پاداش عمل خویش را در دنیا بگیرند؛ زیرا خداوند عادل است و ظلم به بندگان نمی کند. بر همین اساس، حتی خانه های ایشان را از طلا و زر و زیور می آراید.(زخرف، آیات ۳۳ تا ۳۵)
  2. ظلم : ظلم و ستمگرى، از عوامل پیدایش گرسنگى در اجتماعات بشری است.(نحل، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳) باید توجه داشت که یکی از مصادیق «العذاب» در آیه، همان گرسنگى پدید آمده از قحطى است. (تفسیر القرآن الکریم، شبّر، ص ۱۶؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۳۳؛ جواهرالحسان، ج ۳، ص ۴۴۵)
  3. بدعت در گناه: ابداع روشهاى جدید براى گناه، عامل پیدایش گرسنگى در اجتماعات بشری است(نحل، آیه ۱۱۲)؛ زیرا واژه صنعت به کاری اطلاق می شود که سابقه ای نداشته باشد و ابتکاری و نوآوری باشد.
  4. کفران نعمت: ناسپاسی و کفران نعمت از دیگر عوامل ایجاد گرسنگی و ناامنی غذایی در اجتماع بشری است.(نحل، آیه ۱۱۲) بنابراین کفران نعمت را نباید دست کم گرفت؛ زیرا یکی از مهم ترین عوامل ابتلاى جامعه به گرسنگى و ناامنی غذایی است. خدا در این آیه کیفر با گرسنگى و ناامنى فراگیر را به عنوان، تهدید و هشدارى از سوى خود به جامعه متنعم و مرفه مطرح می کند که کفران نعمت کرده و نعمت های الهی را در جای مناسب و درست آن به کار نمی گیرند، بلکه نعمت را برای کارهای زشت و رفتارهای نادرست به کار گرفته و از اهداف هستی و نعمت الهی دور می شوند.

تکلیف دولت و امت در برابر تامین اولیات اقتصادی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، صبر بر گرسنگی به عنوان یک وظیفه شخصی امری مطلوب و ارزشی است؛ اما این بدان معنا نیست که دولت و امت از وظیفه و تکلیف انسانی و اسلامی خود غافل شده و به تامین امنیت غذایی مردم نپردازند و وسایل و اسباب آن را فراهم نیاورند.

از نظر قرآن، عبادت و بندگی انسان در گرو تامین امنیت غذایی و امنیت جانی یعنی آسایش و آرامش و خوشبختی نسبی است. بر همین اساس، تامین امنیت غذایی و جانی به عنوان نخستین ها در آموزه های قرآنی مطرح است و خدا نیز این گونه عمل و رفتار کرده و رویه او چنین است؛ چنان که نسبت به قوم قریش که کافر بودند این گونه عمل کرد و عبادت خویش را در گرو و رهن تامین امنیت غذایی و جانی دانسته است(قریش، آیات ۲ تا ۴)؛ زیرا واژه «من جوع» بیانگر آن است که هدف از طعام، زوال گرسنگى است؛ نه آنکه خوردن همواره مطلوب باشد. «فلیعبدوا» بیانگر هدف بودن عبادت براى طعامى است که از خداوند به انسان داده است. از مجموع این آیات به دست می آید که رفع گرسنگی برای عبادت لازم است. به سخن دیگر، «اول وجود بعدا سجود»؛ زیرا فقر به عنوان ناتوانی نسبی در تامین نیازها از جمله غذایی انسان را به کفر می کشاند: کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا(الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۷ ؛ خصال، شیخ صدوق، ج‏ ۱، ص ۱۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏ ۷۰، ص ۲۴۶)، پس به تربیت اولویت باید گفت کسی که گرسنه است ایمان ندارد. به سخن دیگر، اگر فقر نزدیک به کفر است، گرسنگی عین کفر است.

از نظر قرآن امت و دولتمردانی که گرسنگی را از جامعه بردارند و به اطعام مسکین و نیازمندان اقدام نکنند، اهل دوزخ خواهند بود.(ماعون، آیات ۱ تا ۳؛ حاقه، آیات ۳۳ تا ۳۵) لزوم مشارکت امام و امت در از میان بردن گرسنگی و تامین امنیت غذایی در آیات قرآنی مورد تاکید است؛ زیرا خدا در قرآن بر ریشه کن ساختن گرسنگى در جامعه، نیازمند همکارى مردمى و تلاش همگانى تاکید داشته و فرموده است: وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ؛ و بر خوراک دادن بینوا همدیگر را بر نمى‏ انگیزید. (فجر، آیه ۱۸) در این آیه خدا مردمان را توبیخ و سرزنش می کند که چرا دیگران را به این عمل خیر بر نمی انگیزند؛ یعنی هم خودشان عمل می کنند و هم دیگران را تشویق و ترغیب به انجام آن می کنند.