تازیانه ای برای بهشت

انذار بخشی مهمی از آموزه ها و گزاره های قرآنی را تشکیل می دهد. اگر گزاره های شناختی و آموزه های دستوری قرآن را در کنار آموزه های توصیه و تبینی آن قرار دهیم می توان گفت که آن ها به دو دسته بشارتی و انذاری بخش می شوند.

هر چند که آموزه های انذاری آن درصد کم تری را تشکیل می دهند ولی این حجم انبوه از انذارها خود بیانگر مسایلی است که از جمله می توان به اهمیت آن در حوزه های تربیتی و پرورشی و آموزشی و نیز جایگاه خاص انذار راهنمایی بشر برای دست یابی به کمال اشاره کرد.
به نظر می رسد که تاکید قرآن بر انذار بیانگر حالتی در انسان است که نیاز به انذار در وی را بر می انگیزد. به سخن دیگر توجه آفریدگار و خالق بشر بر این جنبه خود بیانگر آن است که آدمی به طور فطری آفریده ای است که انذار بخشی مهمی از حوزه های آموزشی و پرورشی او را تشکیل می دهد و هر کسی که بخواهد آدمی را به سوی چیزی سوق دهد لازم است تا به این فطرت بشری توجه داشته باشد.
به سخن دیگر می

توان انذار را همانند تذکر بر شمرد و این که آدمی چون موجودی است که غفلت و فراموشی بسیار به سراغ وی می آید به گونه ای که برخی انسان را از نسیان دانسته و گفته اند که همین حالت و خصلت آدمی است که خداوند بر تذکر و یادآوری تاکید دارد و حتی قرآن را ذکر و یادآوری دانسته است. انذار نیز این گونه است و آدمی موجودی است که هر دم نیازمند انذار و هشدار باش تا در مسیر تکاملی خویش قرار گیرد و یا ادامه مسیر دهد.
انذار به شکل های مختلف و متنوع ای انجام می پذیرد. از این رو می توان اشکال مختلفی را برای انذار یافت و آیات قرآنی به شکلی این تنوع و گوناگونی را منتقل می سازند. با این همه مهم ترین ابزار انذاری خداوند دوزخ است. اما پرسش این نوشتار این است که چرا خداوند دوزخ را آفرید و چه نیازی است که مردمان را با این ابزار بترساند؟
خداوند چنان که آیات قرآنی بیان می دارد از خود انسان به خود وی رحیم تر و مهربان است. اصولا خداوند نه تنها به مردمان بخشنده و رحمان است بلکه نسبت به آنان مهربان و رحیم است و همین رحیمیت است که آدمی را به انذار می ترساند. مهربانی خداوند موجب می شود تا از این که خلق و آفریده ها به سوی نقص بروند به نوعی تاسف بخورد و بخواهد تا آنان را به هر شکلی شده به راه راست عبودیت بکشاند تا در مسیر کمالی و راه راست قرار گیرند و به لقای اسماء کمالی دست یابند. این گونه است که از مادر به فرزند رحیم تر است و حتی نسبت به کافران و مشرکان و کسانی که الوهیت و یا ربوبیت وی را زیر سوال می برند مهربان باشد و بخواهد تا آنان را به سوی کمال برد و به آنان بنمایاند که چگونه از سرمایه وجودی خویش بهره برند.
بسیاری از مردم با آن که الوهیت خداوند را می پذیرند ولی ربوبیت وی را منکر می شوند و نقش پروردگاری را به دیگرانی چون ستارگان و ماه و خورشید و بتان و یا رهبران جنی و انسی می سپارند و برای هر چیزی رب النوع و پروردگاری مستقل از الوهیت الهی و ربوبیت خدایی فرض می کنند. این گونه است که در مسیری غیر از عبودیت که آدمی برای آن افریده شده است قرار می گیرند و از لیعبدون یعنی مرا عبادت کنند، دور می شوند و به همان اندازه که دور می شوند از کمال به سوی نقص و از داستن دادن سرمایه می روند که خداوند از آن به خسران مبین یاد می کند و در سوره والعصر همگان را به گونه در مسیر خسران معرفی می کند مگر آن که راه عبودیت را بیابند و ان را به شکل ایمان و عمل صالح در خود و دیگری نشان دهند.
اگر در قرآن از رحمانیت و رحیمت خداوند به ۷۰ تا ۸۰ مورد اشاره می شود در بیش از ۸۰۰ مورد به ربوبیت و پروردگاری خویش اشاره می کند تا بیان دارد که هدف او از آفرینش پروردگاری جهانیان و بردن آنان از نقص به کمال بوده است.
همین مساله موجب می شود که خداوند خود را در همه جا به رب بخواند که بر اساس رحمان و رحیم عمل می کند. با همه بخشندگی به خلق چون نفس وجود ایشان باز می کوشد تا آنان را در زمره رحیمیت خویش در آورد و حتی بنابر برخی تفاسیر که در باره ارث بردن مومنان بیان می شود مراد آن است که غرفه های بهشتی که برای کافران و مشرکان ساخته شده بود و لی آنان با گمراهی خویش آن را از دست داده اند به مومنان به ارث می رسد. به این معنا که خداوند به حکم بخشندگی و رحمانیت عام خود دوست می دارد که به کمال برسند و از رحیمیت او بهره برند ولی منافقان و مشرکان با بیراه و کژراهه رفتن خویش خود را از خدا و رحیمیت او دور می سازند و زمینه عدم استفاده از غرفه های خویش در بهشت رحیمی را سبب می شوند.
غفلت آدمی و نسیان وی در کنار جهل و نادانی نسبت به خود و خدا موجب می شود تا آدمی از مسیر کمالی دور شود. از این روست که لازم است تا هر دمی او را به راه آورند. این جاست که مساله انذار و تذکر خود را نشان می دهد. خداوند دوزخ را تازیانه ای ساخته است تا مردمان را به سوی بهشت براند. به سخن دیگر مساله معاد و رستاخیز و حساب و کتاب و دوزخ هم چون تازیانه ای است که انسان ها سرکش را به راه می آورد تا در مسیر کمالی قرار گیرند.
آدم ها را می توان به سه دسته بخش کرد: آنانی که بر فطرت سالم متولد شده و در برآن رشد می کنند و عشق و محبت ایشان به خالق و آفریدگار موجب می شود تا به سوی او گرایش یابند و کمال جو بوده و خدا را به عنوان مقصد و مقصود کمالی خود قرار دهند. این ها همان کسانی هستند به سبب این که خداوند ذات ایشان را آفریده و بخشنده وجودشان بوده است شاکر و سپاسگزار خدایند و بنده آفریدگاری اویند.
دسته دیگر کسانی هستند که به مهر و محبت گرایش دارند و اصولا از تشر و تندی می گریزند و دام ها آنان را به سوی خویش می کشاند. این گروه در پی اسمای جمالی الهی هستند و بنده صفات جمالی اویند و این بهشت به عنوان نماد آنان را به سوی خویش می کشاند.
دسته سوم کسانی هستند که تنها اسمای جلالی برای آنان جاذبه دارد و تا شلاق و تازیانه و قدرت را نبینند به سمت و سویی نمی روند. آنان قدرت و اقتدار را دوست می دارند و همین موجب می شود که به سمت اسمای جلالی کشیده شوند. اما برای این که دسته سوم به سوی بهشت جمال بروند می بایست تازیانه را بلند کرد و بر آنان فرود آورد و یا نشان داد تا به سوی بهشت بگریزد. این گونه است که تازیانه دوزخ را خداوند به آدمی نشان می دهد تا به سوی بهشت جمال و یا کمال بگریزد و از جلال الهی و آثار آن در امان ماند.
بنابراین اگر همگان به سوی بهشت کمال و جمال می رفتند هر گز خداوند تازیانه جلال خویش را نشان نمی داد و این ها تنها برای آن است که مردمان راه را بیابند و به آن سوی بروند.