تاثیرات متفاوت قول و سخن در انسان

نجوا

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره: انسان با زبان خویش کارهای بسیاری را انجام می دهد که از هیچ عضو دیگری بر نمی آید؛ زیرا پشت حرکات این تکه گوشت در دهان، قلبی است که آن را اداره می کند و حرکات آن را به گونه ای تنظیم می کند که بیانگر امور بسیاری از حقایق آشکار و نهان است؛ هر چند که تقلب احوال قلب به گونه ای است که حتی گاه نتوان از زبان حقیقت نهان قلب را تشخیص داد، ولی به تعبیر قرآن، «لحن القول» خود می تواند رسواگر باشد و حقایق را آشکار سازد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان آفریده ای است که خدای اکرم به او توانایی بیان و نگارش را داده تا فراتر از آفریده های دیگر در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و کارهایی را انجام دهد که بیرون از توان هر موجودی دیگر حتی فرشتگان مقرب درگاه الهی است.

اهمیت سخن از نظر قرآن

واژه سخن در اصل به معنای سیخونک زدن با زبان است؛ معادل نزدیک به این معنا در زبان عربی «لفظ» است که به معنای پرتاب کردن چیزی از دهان است، وقتی گفته می شود: «لفَظَ الشَخصُ؛ یعنی أخرَجَ و رَمَى مَا فِی فَمِهِ مِن رِیق وَغَیره». از همین رو در فرهنگ عربی، کلمات و واژگانی که از طریق دهان بیان می شود، لفظ گفه می شود. هر چند که واژه لفظ بیش تر در معنای همان سخن به کار می رود، ولی می توان لفظ را به هر چیزی اطلاق کرد که از انسان صادر می شود. به سبب همین معنای اصلی است که خدا در قرآن می فرماید: مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ؛ آدمى هیچ لفظی از قول را صادر نمی کند، مگر اینکه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى ‏کند؛ (ق، آیه ۱۸)؛ چرا که از نظر خدا گفتار آدمى، داراى اهمیّتى ویژه، در مقایسه با سایر اعمال صادره از اوست.

البته از این که خدا در آیه از میان صادرات تنها به قول اشاره و بر آن تاکید می کند، از آن روست که نقش قول در زندگی انسان چنان که می آید، بسیار برجسته است.

باید توجه داشت که در فرهنگ ادبیات فارسی و عربی، واژگان دیگری برای سخن و قول به کار می رود که شامل گفتار، بیان، کلام، نطق و مانند آنها است.

از آن جایی که انسان مقاصد خویش را از طریق کلمات و جملات به دیگران منتقل می کند، می توان گفت که قول و گفتار و سخن و بیان و نطق از مهم ترین ابزارهای بشری است. از همین روست که خدا در قرآن، تکلّم و قدرت بیان را از نعمتهاى الهى براى انسان دانسته (رحمن، آیات ۱ و ۴) که خدای اکرم در مقام کرامت به انسان بخشیده است؛ زیرا قدرت بیان و نگارش و قرائت از اموری است که خدای اکرم به انسان تعلیم داده تا بتواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد.(علق، آیات ۱ تا ۵)

شگفت این که انسان با آن که می تواند خود را نهان کند و اسرار و رازهای خویش را پنهان دارد؛ ولی شخصیت هر کسی را می توان از طریق «قول» او شناخت(یوسف، آیه ۵۴)؛ چنان که شاه مصر، از سخن یوسف(علیه السلام) به فضل، امانت و عقل او پى برد. (مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۳۷۰)

خدا خود در قرآن به صراحت بیان می کند که اگر کسی هم بخواهد شخصیت و نیت های خویش را پشت اقوال نهان کند، «لحن القول» و آهنگ آن می تواند او را رسوا سازد.(محمد، آیه ۳۰) از همین روست که امروزه با دستگاهی راست و دروغ اقوال و سخنان شخص را معلوم می دارند؛ زیرا الحان اقوال و آهنگ آن بیانگر میزان صداقت و عدم صداقت اوست.

در آیات قرآنی واژه قول یکی از پرکاربردترین واژگان برای بیان «گفتار و سخن» است که از طریق دهان و به کمک زبان صادر می شود و به لفظ در می آید. اصل این واژه به معنای آرامش و سکون همانند استراحت بدن در اوج فعالیت های روزانه مانند هنگامه ظهر است؛ از همین روست که به استراحت نیم روز «قیلوله» می گویند: قال الشَّخصُ: نام فی منتصف النّهار. البته باید توجه داشت که «قیلوله» به معنای استراحت در نیمه‌روز دانسته‌اند؛ حال چه این استراحت با خواب و نوم همراه باشد، و چه بدون خواب. از همین روست که اهل بهشت به دلیل این که خواب ندارند، به استراحت می پردازند و آن را «قول و قیل» می گویند. خدا در این باره می فرماید: أَصْحَابُ الْجَنَّهِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِیلًا ؛ آن روز جایگاه اهل بهشت بهتر و استراحتگاهشان نیکوتر است. (فرقان، آیه ۲۴) در این آیه به استراحتگاه بهشتیان، مقیل اطلاق شده است.

به نظر می رسد که واژه قول به سخنانی اطلاق می شود که بیانگر اعتقادات شخص است؛ زیرا آن چه موجب آرامش است، همان اعتقادات اوست که وقتی بر زبان جاری می شود، قول نیز گفته می شود. این که شخص می گوید: حرفم را زدم و آرام شدم؛ یعنی اعتقادات خودم را گفتم و راحت شدم و دیگر هم چون سیر و سرکه نمی جوشم.

مفسران واژه قول را در بسیاری از آیات قرآنی به معنای همان «اعتقاد» گرفته اند که گاه بر زبان جاری می شود و گاه جاری نمی شود؛ چنان که اعتقادی که در قلب حضرت یوسف(ع) بود و به زبان نیامده، قول دانسته شده و خدا می فرماید: الُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ ؛ گفتند: اگر او دزدى کرده پیش از این نیز برادرش دزدى کرده است.‏ یوسف آن را در دل خود پنهان داشت؛ و آن را برایشان آشکار نکرد؛ او گفت: موقعیت‏ شما بدتر از اوست و خدا به آنچه وصف مى ‏کنید، داناتر است. (یوسف، آیه ۷۷) این قول در آیه به معنای بر زبان راندن نیست؛ زیرا خدا می فرماید آن را اسرار و نهان داشت؛ پس آن اعتقاد را در دل خود گفت؛ نه آن که بر زبان آورده باشد.

خدا در جایی دیگر قول را به همان معنای اعتقاد گرفته و فرموده است: سَوَاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ؛ مساوی است قول را نهان سازد یا آن را آشکار سازد.(رعد، آیه ۱۰)

البته قول در خدا به معنای فعل نیز آمده است؛ زیرا قول خدا همان فعلی است که در هستی انجام می دهد؛ از این روست که خدا می فرماید: إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ ما وقتى چیزى را اراده کنیم همین قدر به آن مى‏ گوییم: باش! بى ‏درنگ موجود مى ‏شود. (نحل، آیه ۴۰)

تاثیرات و آثار گوناگون سخن

شاید هیچ فعلی از افعال انسانی این اندازه که سخن در دیگری تاثیر می گذارد، وجود نداشته باشد. از آن جایی که سخن از قلب بر می آید، احوالات گوناگونی دارد که متاثر از احوالات قلب است. هم چنین در مخاطب  و شنونده نیز با توجه به نوعی بیان و سخن، تاثیرات متفاوت بلکه متضادی به جا می گذارد که قرآن به آنها توجه داده است.

از نظر قرآن، قول و سخن می تواند حزن آور(یونس، آیه ۶۵؛ یس، آیه ۷۶)، خنده آور(نحل، آیات ۱۸ و ۱۹؛ هود، آیات ۶۹ و ۷۱)، شگفت آور و تعجب بر انگیز(بقره، آیه ۲۰۴؛ نجم، آیه ۵۹)، شوخ طبعی یا به دور از آن(طارق، آیات ۱۳ و ۱۴)، ناراحت کننده به سبب لحن و فریاد(لقمان، آیه ۱۹؛ حجرات، آیه ۴)، جذاب و گیرا(احزاب، آیه ۳۲) و مانند آنها باشد.

چرایی تاثیر یا عدم تاثیر سخن حق از نظر قرآن

از نظر قرآن، علل و عوامل گوناگونی موجب می شود که آثار متضاد و متفاوتی از سخن در شنونده ایجاد شود. از جمله این عوامل می توان به مواردی چون : آسان در فهم بودن(مریم، آیه ۹۷؛ دخان، آیه ۵۸)، نیکو بودن(اسراء، آیه ۵۳)، استوار و محکم بودن از نظر محتوا(نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰)، بلند و تیز بودن(لقمان، آیه ۱۹)، حق و صواب بودن(نباء، آیه ۳۸)، صدق و راست بودن(مریم، آیه ۵۰)، بلیغ و رسا بودن(نساء، آیه ۶۹)، سطحی و بی پایه بودن(رعد، آیه ۳۳)، پسندیده و شایسته بودن(بقره، آیه ۲۶۳)، جدی و شوخی بودن(طارق، آیات ۱۳ و ۱۴)، پاک و ناپاک و طیب و خبیث بودن(حج، آیه ۲۴؛ ابراهیم ، آیه ۲۶)، لغو و بیهوده و یاوه بودن(قصص، آیه ۵۵)، لهو و بی هدف بودن(لقمان، آیه ۶)، باقی و فانی بودن(زخرف، آیه ۲۸)، کریم بودن(اسراء، آیه ۲۳)، لطافت و عشوه (احزاب، آیه ۳۲)، خیالی و شاعرانه بودن(حاقه، آیه ۴۱)، سنگینی و وزانت و ثقالت داشتن(مزمل، آیه ۵)، آهنگ سخن و الحان گوناگون آن(محمد، آیه ۳۰) و مانند آنها اشاره کرد.

هر یک از این علل و عوامل در ساختار اعتقادی و قولی موجب می شود تا تاثیرات سخن متضاد و متفاوت باشد. از همین روست که خدا در آیات قرآنی بر آن است تا به این علل و عوامل توجه دهد و مردم را به سمت و سویی سوق دهد که متناسب با کرامت انسانی و اهداف حکیمانه خلقت اوست.

از نظر قرآن برای آن که قول و سخن تاثیرات مثبتی به جا گذارد بهتر است که انسان در هنگام سخن مواردی چون : آراستگی و زیبایی سخن(انعام، آیات ۱۱۲ و ۱۱۳)، دلیل و برهان سخن(نحل، آیه ۱۲۵)، استوار و استحکام آن(نساء، آیه ۹)، حفظ امانت در محتوا (شعراء، آیه ۱۴۳)، بلاغت و رسایی(نساء، آیه ۶۹)، تکرار و گوشزد متناسب نه ملال آور (قصص، آیه ۵۱)، مجادله احسن(نحل، آیه ۱۲۵)، فصیح ، گیرا و جذاب(قصص، آیه ۳۴)، روان و ساده(مریم، آیه ۹۷)، علمی (مریم، آیات ۴۲ تا ۴۳)، نرم(طه، آیه ۴۴)

البته از نظر قرآن، هماره موانعی موجب می شود تا حتی کلام حق با شرایط پیش گفته نیز تاثیری در شخص نگذارد، به عنوان نمونه موانعی چون استکبار(نوح، آیات ۵ تا ۶)، ختم قلب(بقره، آیات ۶ و ۷)، زورگویی(شعراء، آیات ۱۲۳ تا ۱۳۶)، طغیانگری(ذاریات، آیات ۵۲  و ۵۳) در شنونده موجب می شود تا سخن تاثیری به جا نگذارد؛ البته گاه نارسایی از سوی گوینده خود در این عدم تاثیر نقش دارد و حتی سخن حق را از کار می اندازد و شنونده و مخاطب را با خود همراه نمی سازد.(طه، آیات ۲۵ تا ۲۸)