بهشت اهل تسلیم و مستضعفان

samamosیکی از مباحث مطرح در میان مومنان، مساله بهشت است و این که چه کسانی به بهشت می روند یا نمی روند؟ این مساله شاید یکی از مسائل بی تاثیر در زندگی بنماید و گمان رود که پرداختن به این مساله نوعی اتلاف وقت است؛ زیرا بهشت و دوزخ را ما تقسیم نمی کنیم و برای آنان مالکی به نام خداست؛ اما باید توجه داشت که یکی از بحران کنونی در جهان معاصر که ریشه تاریخی دارد، مساله تکفیر است؛ زیرا کسانی که به این مسایل می پردازند می خواهند توجیهی برای رفتارهای دنیوی خود بیابند. آنانی که بهشت را تقسیم می کنند، در حقیقت به تکفیر گروهی می پردازند و بر اساس آن، جواز رفتاری متفاوت حتی قتل و کشتار را صادر می کنند.

بر این اساس، پرداختن به مساله بهشت و اهل آن، به یک معنا پرداختن به ریشه های رفتاری آدمی است؛ چرا که می دانیم بینش ها و نگرش های آدمی مبتنی بر فلسفه تحلیلی انسان از هستی و خدا و خود است و هر پاسخی به یک پرسش فلسفی می تواند سبک زندگی آدمی را تغییر دهد و جامعه ای را به سوی رفتاری دیگر سوق دهد. این گونه است که هنجارها و ارزش ها در انسان ها و جوامع بشری تغییر می کند و گاه نابهنجاری چون زنا و هم جنس گرایی به عنوان یک ارزش تلقی می شود و یا کشتار بی گناهان و انجام عملیات انتحاری به عنوان یک عمل هنجاری انجام می گیرد و جامعه بلکه جهان با بحران تروریسم نهادینه شده و مشروعیت یافته مواجه می شود.

نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا با پاسخی به این پرسش، دایره اهل بهشت را تشریح کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نقش نگرش ها در عملیات انتحاری و تروریسم

در اخبار رسانه های و گزارش های تحلیلی خبرگزاری ها می توان اخباری را به دست آورد که به ریشه یابی بحران فزاینده تروریسم پرداخته است. در کشتارهای بی گناهان در کشورهایی چون عراق و پاکستان می توان ردپای پندارها و اندیشه های پلیدی را یافت که به نام دین و مذهب در گروهی از عوامل انتحاری یا گروه های ترور شکل گرفته است.

گاه گروه های سازمان یافته تروریستی کودکان و نوجوانانی را از کشوری چون افغانستان می ربایند و آنان را در مدارس به ظاهر دینی حتی با غل و زنجیر زندانی می کنند و ماه ها و بلکه سال ها از طریق کتاب و فیلم به تخدیر ذهنی آنان می پردازند تا برای انجام عملیاتی انتحاری و یا حرکت تروریستی آماده شوند.

بسیاری از کسانی که به چنین اقدامات و عملیاتی می پردازند، کسانی هستند که به نام خدا و پیامبر(ص) به کشتار زن و کودک و مردم بی گناه می پردازند و چون حششین الموتی مستانه خود را چون شمع به آتش می کشند تا گروهی را به دوزخ بفرستند و خود به بهشت بروند. اینان به این باور رسیده اند که دیگران مستحق مجازات هستند هر چند که کودک و زن و پیران کهنسالی باشند که هیچ گناهی را مرتکب نشده اند و حتی از اهداف مقدس افراد انتحاری و تروریسیم اطلاع و آگاهی ندارند چه رسد که با آن مخالفت کرده باشند تا مستحق مرگ و چنین کشتاری فجیعانه باشند.

این در حالی است که از نظر اسلام نه تنها گروه هایی از این دست به حکم مستعضف بودن، مستحق رنج و مرگ و شکنجه و کشتار نیستند،‌ بلکه مستحق حمایت مومنان و مجاهدان هستند تا از هر گونه رنج و ظلمی که می برند رهایی یابند؛ چرا که خداوند در آیه ۷۵ سوره نساء، مومنان و مجاهدان را توبیخ می کند که چرا به حمایت از ایشان به جنگ و مقاتله نپرداخته و اجازه داده اند تا اینان تحت ظلم رها شوند. خداوند می فرماید: و چرا شما در راه خدا و در راه نجاتِ‏ مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید؟ همانان که مى‏گویند: «پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.

اما آموزش و پرورشی که در گروه های تروریستی از سوی برخی از عالمان فاسد دینی داده می شود، زمینه را برای افکار و رفتار و کردار پلید فراهم می آورد و اینان را به جنگ بی گناهان و مستضعفان می برد و به جای آن مستکبران در آسایش قرار می گیرند؛ زیرا همه دغدغه مومنان و مجاهدان به جای رهایی مستضعفان و مبارزه با مستکبران، کشتار مستضعفان بی گناه شده است تا با مرگ ایشان مستکبران آسوده بخوابند و ترسی از مجازات در دنیا نداشته باشند.

خداوند در آیات قرآنی روشن می کند که چگونه برخی از عالمان دینی با تحریف معنوی و انتخاب گزینشی آیات، تفکراتی چون نژادپرستی و نابهنجاری های چون ربا و نزولخواری را به عنوان هنجار و ارزش دینی القا می کنند و مردم را از راه حق و هدایت گمراه می سازند.(مائده، آیات ۱۳ و ۴۱ و آیات دیگر)

بنابراین،‌ همان گونه که عالم صالح ملتی را نجات می دهد، عالمی فاسد جهانی را به تباه می کشاند. اینان با تغییر در بینش ها و نگرش های مردم،‌ بر آن هستند تا هنجار را نابهنجار و ارزشی را ضد ارزش جلوه دهند یا بر عکس نابهنجار و ضد ارزش ها را به عنوان هنجار و ارزش به خلق خدا قالب کنند؛ چنان که حضرت عیسی بن مریم (ع) را به عنوان خدا قالب کردند و قوم یهود را به عنوان قوم برگزیده در عرش قرار دادند و گفتند که یهودی هر گناهی کند به دوزخ نمی رود و اگر برود مدتی کم خواهد بود و دوباره به بهشت می رود چون یهودیان فرزندان و محبان خدایند.(مائده، آیه ۱۸؛ بقره، ایه ۱۱۳)

هر گروهی از عالمان یک دین و شریعتی بر آن شد تا بهشت را اختصاصی خود قرار دهد و دیگران را کافر و دوزخی بشمارد (بقره، آیه ۱۱۳)و مجوز برای کارهایی پلید و زشتی غیر اخلاقی قرار دهند که حتی عقل و عقلاء آن را قبیح و زشت دانسته و حکم به نباید و ترک آن می دهد. از این روست که بر خلاف این که عقل حکم می کند که وفای به عهد و حفظ امانت از بایدهای عقلانی است و بی وفایی و خیانت، کاری زشت و قبیح است،‌ با این همه آنان با توجیهات دینی مال و جان مردم را حلال می کنند و حرمت های عقلانی را نیز پاس نمی دارند و با خیانت در امانت و بی وفایی به عهد و عقد، حق پیروان دیگر مذاهب و شرایع را پایمال می کنند.

خداوند در بیان نقش تاثیرگذار بینش ها و نگرش ها در زندگی مردم و رفتار و کردار آنان نمونه هایی را در قرآن مطرح می کند. از جمله در باره تفکر و بینش و نگرش اهل کتاب در خیانت در امانت می فرماید: و از اهل کتاب، کسى است که اگر او را بر مال فراوانى امین شمرى، آن را به تو برگرداند و از آنان کسى است که اگر او را بر دینارى امین شمرى، آن را به تو نمى‏پردازد، مگر آنکه دایماً بر سرِ وى به پا ایستى. این بدان سبب است که آنان به پندار خود گفتند: «در مورد کسانى که کتاب آسمانى ندارند، بر زیان ما راهى نیست.» و بر خدا دروغ مى‏بندند با اینکه خودشان هم‏ مى‏دانند.(آل عمران، ایه ۷۵)

در حقیقت اندیشه و نگرشی دروغینی را به خدا و شریعت نسبت می دهند و با یک حکم به ظاهر دینی چون «در مورد کسانى که کتاب آسمانى ندارند، بر زیان ما راهى نیست.» برای خود مجوز شرعی درست می کنند تا بر خلاف همه اصول اخلاقی عقلانی و شرعی، در امانت خیانت کنند. این در حالی است که احکام شرعی همواره مبتنی بر فطرت و عقل سلیم است و هرگز خداوند حکم شرعی بر خلاف احکام عقل سلیم نمی کند؛ چرا که عقل سلیم نیز پیامبری است که حتی پذیرش پیامبر بیرونی و وحی مبتنی بر آن است؛ از این روست که پذیرش اصول دین عقلانی شده و تقلیدی نیست.

از این آیه و آیات مشابه می توان دریافت چگونه یک بینش و نگرش هر چند نادرست می تواند رفتار مومنان را تغییر دهد و حتی آنان را به سوی احکامی بر خلاف عقل و اصول اخلاقی بکشاند و مجوزی برای کارها و رفتارهای پلید گروهی به ظاهر مومن شود. البته در این جا نمی بایست هرگز از نقش عالمان دینی در این تحریف و تغییر افکار و رفتار مردم غافل ماند؛ زیرا توده های مردم همواره زیر علم عالمان سینه می زنند و گرد می آیند و رفتار و کردار خویش را بر اساس آنان الگوسازی می کنند.

مستضعفان به بهشت می روند

از جمله بینش و نگرش افراطی که در میان پیروان ادیان و مذاهب جهان ریشه کرده و رسوخ نموده، اختصاص بهشت به پیروان خود است. عالمان هر دین و مذهب و شریعتی به پیروان خود این گونه القا می کنند که تنها راه رهایی و ورود به بهشت،‌ طریقت اختصاصی آنان است. این بینش و نگرش گاه تنها در حد یک ادعا و حتی بالاتر به شکل باور در پیروان وجود دارد ولی تنها موجب نگرش اثباتی در پیروان می شود که به افکار و رفتار خود ایمان داشته باشند و آن را به طور کامل به جا آورند، ولی گاه این نوع تفکر، نوعی نگرش منفی را نیز نسبت به پیروان دیگر مذاهب و ادیان ایجاد می کند. به این معنا که ما حق هستیم و می بایست دیگران را دعوت به راه خود کنیم و اگر نپذیرفتند با آنان مقابله و جنگ کنیم.

خداوند گزارش می کند که برخی از اهل کتاب این گونه تفکر منفی نسبت به دیگر پیروان داشتند تا جایی که این مخالفت ها به جنگ و کشتار گروه مقابل می انجامید. خداوند نمونه ای از هولوکاست مسیحی را در سوره بروج از فاجعه آتش زدن اصحاب اخدود گزارش می کند؛ زیرا گروهی یهودی، مسیحیان را گرد می آورند و در گودالی قرار می دهند و آنان را زنده زنده می سوزاند و گمان می کنند با این کار خویش اطاعت خدا کرده و بهشت را برای خود به عنوان مجاهدان راه خدا خریده اند. در حالی که جنایتی ایشان حتی اگر به نام خدا باشد، بدترین کاری بود که انجام دادند و خداوند از ایشان از هر کسی دیگر ناخشنودتر و خشمگین تر است.

چنین جنایت سازمان یافته از سوی گروه های دینی و مذهبی، زمانی که در قالب شریعت و اتهام به خدا انجام می گیرد خیلی بدتر و زشت تر است. ریشه این جنایت را خداوند در آیه ۱۱۳ سوره بقره تبیین کرده است؛ زیرا هر یک از پیروان شریعت های نصرانی و یهودی، خود را اهل نجات و بهشت می دانستند و گروه دیگر را کافر و اهل دوزخ می دانستند. این گونه بود که نه تنها مجوزی برای دعوت دینی صادر می کردند بلکه یک گام بالاتر مجوزی برای حذف گروه رقیب به دست می دادند تا امکان حذف و کشتار فیزیکی آنان فراهم آید؛ چنان که داستان اصحاب اخدود تنها یک نمونه از رفتار زشت این پیروان علیه پیروان دیگر بود.

البته این جنگ و قتال و کشتار تنها در میان پیروان دو شریعت انجام نمی گرفت؛‌ بلکه حتی میان پیروان یک شریعت نیز صورت می گرفت؛ زیرا مذهب سازی و ایجاد طائفه و فرقه های مذهبی در یک شریعت به سبب برداشت متفاوت از یک آیه یا تفسیر غلط از یک واژه یا اصطلاح، گروه های مذهبی را ایجاد می کرد و بر اساس آن مجوزی برای دعوت در شکل اثباتی و حذف فیزیکی در شکل منفی آن فراهم می آمد. خداوند در آیاتی از جمله آیات ۸۴ و ۸۵ سوره بقره گزارش می کند که پیروان یک شریعت چون پیروان یهود، بر خلاف عقل و شریعت، برای خود مجوزی شرعی اختراع کرده و گروه های از مردم خودشان را اسیر و برده می گرفتند و حقوق عمومی آنان را چون حقوق شهروندی، جان و مال و عرض ایشان را تباه و ضایع می کردند.

در حقیقت پاسخ به یک پرسش چون چه کسی به بهشت می رود؟ یعنی چه کسی حق و برهدایت است؟ دو نوع پاسخ را با خود به همراه دارد که در بهترین وجه آن یعنی وجه اثباتی، مساله دعوت دیگران به راه حق و هدایت مطرح می شود و در بدترین حالت آن که وجه منفی پاسخ را نیز به همراه خواهد داشت،‌ به حذف رقیب از صحنه و تسلط و چیرگی حتی فیزیکی از طریق جنگ و کشتار می انجامید.

در هنگامی که حذف به جای دعوت قرار می گیرد،‌ تفاوتی میان زن و مرد و کودک و پیر و جوان نیست. از این روست که کشتارهای دسته جمعی به شکل نسل کشی انجام می گیرد و جز خاک سوخته چیزی بر جای نمی ماند؛‌چنان که در اصحاب اخدود این گونه اتفاق افتاد و کودکان و زنان و پیران به آتش کین مذهبی افکنده شدند.

عملیات های انتحاری در جهان امروز به ویژه با عنوان جنگ طائفی میان گروه ها و فرقه های مذهبی،‌نمونه ای از این پاسخ غلط و منفی است که عالمان دینی القا می کنند؛‌ این در حالی است که بر اساس آموزه های قرآنی حتی اگر گروه هایی از مردم به بهشت نروند حق حذف فیزیکی آنانی را که کافر می دانیم نداریم مگر آن که آنان به جنگ آیند و بخواهند اهل حق را بکشند که در این صورت مقابله انجام می گیرد ولی اگر چنین اتفاقی نیافتاد تنها وظیفه و تکلیف مومنان دعوت و تبلیغ از حق و راهنمایی به هدایت گروه های کافر است و حتی می بایست کافران را برای رهایی از استضعاف فکری به کشورهای اسلامی مثلا آورده و آنان را جا و مکان و آموزش داده و سپس پس از ابلاغ پیام، آنان را به مامن امن خودشان یعنی سرزمین کفر بازگرداند.(توبه، آیه ۶)

بنابراین، جنگ ابتدایی برای حذف رقیب کافر بیرون از دین جایز نیست و تنها وظیفه تبلیغ است(آل عمران، آیه ۲۰؛ مائده، آیات ۹۲ و ۹۹؛ رعد، ایه ۴۰ و آیات دیگر) و کسی مجاز نیست تا کافری را حتی حذف کند و بکشد مگر آن که به جنگ آمده باشد.

اصولا بر مسلمان مومن است تا برای نجات مستضعفان بی توجه به مذهب و رنگ و نژاد و جنسیت، اقدام کند و مستکبران ظالم را بر سر جا خودشان بنشاند.( نساء، آیه ۷۵) چرا که اسلام دعوتی جز به عدالت همگانی نیست و همه پیامبران آمده اند تا مردم بی توجه به جنس و مذهب و نژاد و رنگ بتوانند از عدالت بهره مند شوند و با ظلم و استکبار مبارزه کنند.(حدید، ایه ۲۲) بنابراین، هر گونه کشتار و حذف فیزیکی حتی کافران نیز جایز نیست چه رسد که علیه پیروان یک دین و شریعت به عنوان طائفه گری کشتار کور انجام گیرد وبا عملیاتی انتحاری و تروریستی به حذف مخالفان و رقبیان طائفه و مذهبی اقدام کرد.

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان دریافت که اصولا بهشت دارای هشت درجه است و این گونه نیست که هیچ مثلا اهل تشیع یا اهل تسننی به بهشت نرود؛ بلکه از نظر اسلام هر کسی با توجه به میزان معرفت و تسلیم و عمل صالح به بهشتی از بهشت های هشتگانه وارد می شود و در پایین درجات بهشت کسانی از مستضعفان جا دارند که یا اسلام به معنای عام کلمه به آنان نرسیده است و یا آن که به همان مقدار که از دین و خدا می دانستند و می شناختند عمل می کردند و به مذهب خود پای بند بوده و اهل تسلیم بودند.

حال اگر شرایط تحقیق از اسلام برای آنها فراهم نبوده ،یا نتوانستند به منابع واقعی اسلام مراجعه نمایند، یا اصلا مسئله تحقیق از دین برایشان مطرح نبوده ، یا پس از تحقیق ( بدون هیچ غرض و انگیزه شخصی )به این نتیجه رسیدند که دین خودشان درست است و از طرفى به محتواى دین خود عمل کردند و بر کسى ظلم نکردند، چون حجت و دلیل و برهان بر اعتقاد خود دارند، خداوند آنان را عذاب نمى‏کند و چه بسا به مرتبه ای نائل شوند که اهل بهشت شوند ، ولى اگر تحقیق نکردند و با لجاجت بر دین خود پاى فشارى کردند و با این که احتمال دادند دین اسلام دین حقى باشد، به دنبال آن نرفتند، در وظیفه خود کوتاهى کرده، در نتیجه مورد مواخذه قرار می گیرند.

بنابراین اصل در حق طلبی انسان ها و تسلیم در مقابل آن ، یا انکار حقیقت است. ائمه اطهار بسیارى از مردم را از طبقه مستضعف مى‏دانند. این گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و امید عفو الهى درباره آنان مى‏رود مرحوم علامه طباطبایى می گوید همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد

بنابراین ، این امکان وجود دارد که غیر مسلمانان نیز داخل بهشت شوند و اینها گروهی هستند که به عنوان مستضعفان شناخته می شوند ، یا واقعا و حقیقتا بدنبال دین حق بودند ، اما بدلائلی بر آن دست نیافتند و نیز انسان های درست کار بودند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تنها دینی که مورد قبول خداوند قرار می گیرد، دین اسلام است(آل عمران، ایه ۸۵); اما اسلام چیست؟

در پاسخ به این سؤال، حضرت علی(علیه السلام)می فرماید: "اسلام همان تسلیم است.( نهج البلاغه، حکمت ۱۲۵)" قرآن نیز بهترین دین را تسلیم در برابر خداوند می داند(نساء، ایه ۱۲۵). به همین دلیل، خداوند حضرت ابراهیم را که صدها سال قبل از حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) زندگی می کرده مسلمان می نامد(آل عمران، آیه ۶۷)، چرا که ابراهیم تسلیم خداوند بوده است.(بقره، آیه ۱۳۱) اما شیطان را که چند هزار سال عبادت نمود کافر می داند،(بقره، آیه ۳۴) چون تسلیم خواستِ خداوند نشد و عناد و سرپیچی کرد.(ص، آیه ۸۵)

امام باقر(علیه السلام)نیز می فرماید: "هر آن چه که نتیجه اقرار، تسلیم و روح پذیرش حقیقت باشد، "ایمان" است و هر آن چه که نتیجه عناد و سر پیچی از حقیقت باشد "کفر" است(کافی، جلد ۲، ص ۳۸۷، نقل از مرتضی مطهری، عدل الهی، چاپ دوم، قم، انتشارات صدرا، ص ۳۴۷)."

بنابر اعتقاد ما شیعیان، پس از رحلت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)، آن چه خداوند از مسلمانان و غیر مسلمانان خواسته، قبول "ولایت" علی(علیه السلام) و ائمه معصومین(علیهم السلام)است. در این خصوص اگر کسانی از روی عناد و لجبازی این خواست خداوند را نپذیرند، تسلیم خواست خداوند نشده اند و طبق آیات قرآن کافرند و جایگاهشان جهنم خواهد بود; اما گروهی که به خاطر بی اطلاعی (و نه از روی عناد و لجبازی) اسلام یا ولایت ائمه را نپذیرفته اند، مستحق عذاب نخواهند بود. به همین جهت، کسی که امامش را نشناسد و بمیرد، در روایات به کسی تشبیه شده است که به مرگ جاهلیت مرده است، اما فرموده اند: "مقصود از جاهلیت، نادانی و بی اطلاعی نیست; بلکه مقصود جاهلیت کفر و عناد و نفاق است(کلینی، کافی، جلد ۲، ترجمه: جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ص ۲۰۸)."

در روایتی دیگر، حضرت صادق(علیه السلام) پس از بیان مطالبی چنین می فرمایند: "همانا اگر مردی شب ها را به عبادت به پا خیزد و روزها روزه بدارد و تمام اموالش را صدقه بدهد و در تمام عمرش به حج برود، اما ولی خدا را نشناسد (تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او باشد)، برای او از ثواب خدای عزوجل حقی نیست و او از اهل ایمان نمی باشد. سپس فرمود: خدا نیکوکاران ایشان (اهل ولایت) و مستضعفان از مخالفان را به فضل و رحمت خود داخل بهشت می کند"( همان، جلد ۳، ص ۳۱).

علامه طباطبایی نیز می گویند: "خداوند، جهل به امر دین و هر ممنوعیّت از اقامه شعایر دین را ظلم شمرده است و عفو الهی شامل آن نمی شود; اما مستضعفین که قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند استثنا شده اند. استثنا به صورتی ذکر شده است که اختصاص ندارد به این که استضعاف به این صورت باشد. همان طوری که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است به این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده است و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد"( محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج، ص ۵۱، ذیل آیه ۱۰۰ سوره نساء تحت عنوان "کلام فی الاستضعاف".).

به هر حال، اهل تسلیم و مستضعفان به بهشت می روند و این گونه نیست که همه مردم کافر و اهل دوزخ باشند و از آن جایی که ما نمی دانیم که چه کسی اهل تسلیم یا مستعضف است نمی توانیم به حکم آن که دوزخی است او را بکشیم؛ زیرا قتل هر انسان بی گناهی مگر آن که قتل کرده یا به جنگ اسلام و ایمان آمده باشد، حرام است و در این حرمت تفاوتی میان انسانی با انسانی دیگر نمی کند. از سوی دیگر، وظیفه هر انسانی که راه حق را شناخت دعوت دیگران به آن است و توصیه و سفارش به کارهای خوب و افکار خوب(سوره عصر) نه آن که وظیفه داشته باشد آنان را در صورت مخالفت بکشد. بنابراین، ما وظیفه ای جز دعوت نداریم و بر ما فرض است که با دشمنان مستکبر و ظالم به دفاع از مظلوم مستعضف جنگ کنیم و با دشمنان حربی که به جنگ آمده مقابله کنیم. پس کشتن بی گناهان به حکم این که فکر می کنم باطل و دوزخی است جرم و گناهی نابخشودنی و خود عامل رفتن شخص به دوزخ است؛ زیرا دو کار بد کرده است یکی آن که به خدا نسبت دروغ داده است(ال عمران، ایه ۷۵) و دیگر آن که بی گناهی را کشته است که حکم آن دوزخ است.