بهره انسان از خدا در پوشش دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

مومنان خواهان عنایت و اعتنای الهی نسبت به خویش هستند تا نظر لطف خدا بر ایشان افتد و از انوار حقیقی این نظر بهره مند شوند؛ زیرا برای آنان التفات و توجه الهی به معنای همه چیز است. آنان هماره از عظمت و جلالی الهی از روزی می ترسند که خدا به ایشان ننگرند و نظر لطفی نداشته باشد؛ چرا که شرمساری آنان در پیشگاه خدا از هزاران آتش دوزخ سخت تر و دشوارتر است.

البته مومنان در خواسته های خویش در این اندیشه هستند که چنان تحت عنایت الهی قرار گیرند که همه هستی آنان را از درون و برون بپوشاند. چنین توجه و التفات و نظری است که ایشان را به سمت اعمالی نیک سوق می دهد که تا رضایت و خشنودی خدا را به دست آورند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که اعمال صالح بسیار سازنده و مفید در تحقق این خواسته است، اما آن چه تاثیر شگرفی دارد، همان حقیقت دعا و نیایش به پیشگاه خدا است؛ زیرا عرضه مسئلت و درخواست در قالب دعا به پیشگاه خدا، چنان ارزشمند است که پوشش عنایت الهی را به همراه دارد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا نقش بسیار ارزشی دعا و نیایش را در جلب نظر کامل و تمام الهی را تبیین کرده و نشان دهد که چگونه انسان می تواند با دعا از چنین پوششی عظیم و عنایت رفیع بهره مند شود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پوشاک عنایت پروردگار جهانیان بر تن نیایشگران

حقیقت دعا، خواندن و خواستن از خدایی است که خاستگاه هر حقیقتی و کمالی است. کسی به حقیقت دعا می رسد که خدای خویش را بشناسد و معرفت الله و معرفت رب العالمین را به دست آورده باشد؛ زیرا بدون شناخت و معرفت این چنینی، خواندن و خواستنی درست و راست انجام نمی شود؛ چرا که اگر شخص در حالت جهالت بماند یا اصلا نخواند  و نخواهد؛ و اگر شخص حقیقت خدای رب العالمین را نشناسد، اگر او در این حالت خدایش را بخواند و بخواهد، یا درست نمی خواند یا راست نمی خواهد؛ یا چنان در مقام دعا برآید و خدایی را بخواند و بخواهد، یا از بیگانه بخواهد، یا بیراهه برود، یا بی مایه بجوید و هیچ نیابد؛ یعنی از کسانی بخواهد که کس نیستند یا اگر از خدا بخواهد، به کمال و تمام نخواهد، و به جای درمان، درد بیافزاید، و از چاله به چاه فرو افتد؛ زیرا احکام دعا و آداب آن نشناسد، یا چیزی را بخواهد که خیر او نباشد، یا نعمتی را بجوید که او را در فتنه و بلا افکند و مصیبتی بر مصیبت ها فزاید، یا آن که اصلا نداند که چگونه بخواند یا به چه اسباب بخواهد.

از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، مطالب بسیاری درباره حقیقت دعا و خواندن و خواستن بیان شده است که پرداختن به آنها بیرون از حوصله این مقال و مطلب است و می بایست در جایی دیگر آن را جست و یافت.

از نظر قرآن، آن چه می تواند انسان را تحت پوشش الهی قرار دهد و عنایت الهی را به تمام و کمال موجب شود، دعا است تا جایی که خدا می فرماید: قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاکم؛ بگو: اگر دعای شما نبود پروردگارم هیچ عباء نمی کرد.(فرقان، آیه ۷۷)

واژه «یعبؤا» از ریشه « ع ب أ» است. از مشتقات آن می توان به «تعبئه» و «عباء» اشاره کرد. عباء پوشش سرتاسری است که در فارسی از آن به چادر تعبیر می شود. عبائیه همان چادر زنان عرب، پوششی کامل است که سرتاسر بدن زن را در بر می گیرد و چیزی را فرو نمی گذارد. هم چنین به معنای تعبئه، آماده سازی کامل همه امکانات برای انجام کاری است. پس می توان گفت که «یعبؤ» به معنای توجه و عنایت کاملی به چیزی است که تمام آن امر را پوشش می دهد و چیزی را فرو نمی گذارد. پس این واژه در معنای لازم ارج نهادن، عنایت کردن،‌ التفات کردن و توجه نمودن به کسی یا چیزی به شکل کامل و تمام به کار می رود؛ یعنی لازم معنای عباء است نه موضوع له لفظی آن.

از نظر قرآن، اگر دعا و خواندن و خواستن مردمان نباشد، خدا هیچ عنایت و لطفی به مردمان روا نمی دارد. این دعا و خواندن و خواستن زبانی یا غیر زبانی است که عنایت و لطف و توجه الهی را به سوی آنان جلب می کند و آنان را تحت پوشش ربوبیت و پروردگاری خدا قرار می دهد.

تاکید بر «ربکم» از این روست که رب و پروردگاری که در مقام ربوبیت و پرورش پیامبر(ص) قرار می گیرد همان رب العالمین و پروردگار جهانیان است. در حقیقت پیامبر(ص) که عبدالله است، تحت ربوبیت تمام اسماء‌ و صفات الهی قرار گرفته است و اوست که در مقام پروردگاری به پرورش ایشان پرداخته و با تصرفات تکوینی در ذات آن حضرت(ص)، ایشان را تمامیت کمالات الهی رسانیده و به عنوان متاله قرار داده است.

از نظر قرآن، زمانی التفات الهی در مقام ربوبیت تمام کمالات برای مردمان رخ می دهد که آنان در مقام دعا بر آیند. البته از آن جایی که برای هر کسی ربی خاص است که مسئولیت پرورش و تصرفات ذاتی شخص را به عهده دارد، جلب توجه پروردگار عالمیان و جهانیان در گرو و رهن این معناست که شخص بتواند شرایطی را فراهم آورد که مظهر اسماء‌ و صفات الهی باشد و الله در مقام رب العالمین برایش ظهور کند. از آیات قرآنی به دست می آید که افزون بر پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) در چنین جایگاهی قرار گرفته اند، زیرا آنان نفس پیامبر(ص) هستند؛ زیرا خدا به صراحت درباره امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان «انفسنا» نشان می دهد که او نفس پیامبر(ص) است و از چنین جایگاهی در مقام بهره مندی از الوهیت و ربوبیت الهی برخوردار است.(آل عمران، آیه ۶۱)

به هر حال،‌ از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بهره مندی از ربوبیت الهی در هر سطحی به ویژه در سطح رب العالمین و پروردگار جهانیان و مورد توجه و التفات کامل و تمام قرار گرفتن از سوی او، زمانی است که افراد در مقام دعا بر آیند و خدای رب العالمین را از طریق ربوبیت و پروردگار پیامبر(ص) بخوانند و بخواهند؛ زیرا تاکید بر «ربک» به این معناست که راه درست رسیدن به چنین عنایت و پوششی خاص، تنها حرکت در مسیر پیامبر(ص) است تا شخص تحت پوشش چنین عنایتی کامل قرار گیرد؛ چرا که پیامبر(ص) اسوه حسنه کامله (احزاب، آیه ۲۱) است که اطاعت او عین اطاعت خدا(آل عمران، آیه ۳۲) و کسب محبت الهی و محبوب شدن به سبب بهره مندی از رسول الله (ص) به عنوان حبیب الله است.(آل عمران، آیه ۳۱)

ویژگی های دعای مثبت

بسیاری از مردم می پرسند که چرا نمی توانند دعا کنند؟ یا اگر دعا کنند چرا اجابت نمی شود؟ چه دعایی را چگونه انجام دهند؟ یعنی چه بخواهند و چگونه بخواهند؟

از نظر قرآن، انسان می بایست بداند که دعا از خدا همان حقیقت عبادت و مخ و مغز آن است؛ زیرا کسی که دعا می کند نسبت به خدا معرفت کامل دارد و می داند هر چیزی را تنها از خدا بخواهد و برای دست یابی به خواسته خویش مطیع امر و نهی خدا در سنت های تکوینی و تشریعی باشد و خود را تحت ولایت کامل الهی قرار دهد و از ولایت طاغوت برهاند. پس هم شناختی نسبت به صفات و اسماء‌ الهی دارد که برای هر یک از آنها کارکردی خاص است و هم می داند چگونه از خدا بخواهد و چه چیزی را.

از نظر قرآن کسانی که دعا نمی کنند، در حقیقت عبودیت و بندگی نمی کنند؛ زیرا گرفتار کبر و تکبر درونی بوده و در رویه و رفتارشان نیز استکبار می ورزند؛ از همین روست که خدا می فرماید مستکبران از دعا کردن خودداری می کنند و این گونه نشان می دهند که نسبت به عبادت استکبار می ورزند و در برابر خدا بندگی و تذلل ندارند.(غافر، آیه ۶۰)

خدا در قرآن بیان می کند که هر کسی می بایست پروردگار خویش را بخواند و از او بخواهد؛ زیرا خدا دعای آنان را حتما اجابت می کند(غافر، آیه ۶۰)، هر چند که این اجابت ممکن است به شکل تحقق خواسته به شکل فوری یا همان خواسته نباشد، بلکه با تاخیر یا بر اساس حکمت و مصحلتی باشد که برای شخص مقدر شده است.

انسان می بایست کسی را بخواند که شنوا و سمیع است، چرا که نمی توان ناشنوا را به ویژه هنگامی که پشت کرده با صدا و کلمات و فریاد  او را خواند و متوجه و ملتفت امری کرد.(انبیاء، آیه ۴۵؛ نمل، آیه ۸۰؛ روم، آیه ۵۲) از نظر قرآن، خدا سیمع الدعاء (آل عمران، آیه ۳۸) است، یعنی نه تنها شنوا نسبت به کسی است که او را می خواند،‌ بلکه به یک معنا حرف شنوی دارد؛ زیرا وقتی گفته می شود: فلانی حرفم را شنید، به این معناست که سخن وی را پذیرفت و نسبت به آن واکنش مثبت نشان داد. وقتی می گوییم خدا دعای را می شنود، یعنی آن را می شنود و نسبت به آن ترتیب اثر می دهد و اجابت می کند؛ چنان که دعا حضرت زکریا(ع) را شنید و پاسخ مثبت داد و فرزندی به او عنایت کرد(آل عمران، آیه ۳۹)؛ یا دعای حضرت ابراهیم(ع) را شنید ، قبول کرده و حاجت و خواسته و دعایش را اجابت کرده است.(ابراهیم، آیات ۳۹ و ۴۰)

 البته اجابت خدا با توجه به مشیت حکیمانه او در قالب های گوناگون خواهد بود؛ به این معنا که یا از نظر زمانی بر اساس همان مقدرات حکیمانه به سرعت پاسخ داده می شود، یا با تاخیر پاسخ داده می شود تا چیزی مناسب با نیازهای حقیقی شخص جایگزین می شود. پس خدا شنوای دعا است و آن را به شکلی از اشکال اجابت می کند.

انسان همان طوری که پروردگارش را می خواند و از غیر پروردگاری چیزی را نمی خواهد، هم چنین می بایست اهل دعا باشد و نسبت به دعا اهل شقاوت نباشد؛ زیرا برخی از مردم سختشان می آید که دست به نیایش و دعا بردارند و در مقام عبادت به دعا و نیایش پردازند و خواسته های خویش را بیان کنند تا به نتیجه مثبت برسند.(مریم، آیات ۴ تا ۷ و ۴۸ و ۴۹)

هم چنین انسان در دعای خویش نمی بایست اهل فراموش کاری باشد؛ یعنی در هنگام ضرر اصرار به دعا داشته(فصلت، آیه ۵۱؛ یونس، آیه ۱۲؛ زمر، آیه ۴۹) و هنگام برطرف شدن آن فراموش کند که خدا او را از ضرر رهایی بخشیده است؛ زیرا برخی گمان می کنند که این اسباب است که مشکل او را برطرف کرده است،‌ در حالی که همان بیهوشی در هنگام غرق شدن را خدا به او عنایت کرده و به ساحل نجات آورده بدون آن که بمیرد یا تخته پاره ای یا کشتی را برای فرستاده است.(زمر، آیه ۸)

این دسته از افراد از درخواست خوشی و رفاه خسته نمی شوند،‌ ولی همین که بر اساس مقدرات و مشیت حکیمانه الهی مصیبتی به آنان برسد و گرفتار شری شوند، از خدا به شدت مایوس و نومید شده و گرفتار افسردگی می شوند.(فصلت، آیه ۴۹) اینان رحمت را از خود و تلاش های خویش و مشکلات را از خدا می دانند.(فصلت، آیه ۵۰) این گونه گرفتار کفر و کفرگویی و کفران می شوند و از حقیقت دعا دور می گردند.

از دیگر مشکلات این دسته آن است که نمی دانند از خدا چه بخواهند. از این روست که به سبب عدم شناخت نسبت به امور مناسب و مفید برای خودشان، خواسته هایی را مطرح می کنند که برای آنان شر است. پس همان طوری که برای خیر دعا می کنند، برای شر نیز دعا می کنند، زیرا شناخت ندارند و نمی دانند چه را بخواهند  وچه را نخواهند. اینان مردمان عجول هستند و چیزی را در زمانی می خواهند که هنوز زمانش نرسیده و اگر خدا اجابت کند گرفتار شر می شوند، زیرا هر چیزی در خارج ظرف خودش می تواند زیانبار باشد.(اسراء، آیه ۱۱)

مردمان ناشناخت و بی معرفت نسبت به خدا، به جای آن که خدا را بخوانند و از او بخواهند به دیگران مراجعه می کنند که توانایی اجابت ندارند، به ویژه کسانی که اصولا هیچ حضوری ندارند و از نیایشگران خویش و نیایش های آنان غافل هستند.(احقاف، آیه ۵) این در حالی است که خدا قریب و حاضر در نزد کسانی است که او را می خوانند و پاسخ ایشان را می دهد.(بقره، آیه ۱۸۶)

از نظر قرآن یکی از مهم ترین عوامل و شرایط که موجب می شود که دعای شخص مورد قبول و اجابت قرار گیرد، اضطرار و ضرورتی است که شخص بدان گرفتار می آید. ضرورت ها در هنگام شدت یابی آن یعنی گرفتار شدن شخص به اضطرار موجب می شود تا خدا خواسته او را برآورده کرده و بدی و زشتی را از او بردارد و او را نجات دهد.(نمل، آیه ۶۲)

بر اساس آموزه های قرآنی، می بایست از خدای رب العالمین، در چارچوب مشیت حکیمانه و مقدرات الهی باشد و انسان خواسته هایی را مطرح کند که برایش مفید  و سازنده بوده و در راستای تمامیت کمالات و ظهور اسماء‌ و صفاتی الهی و رسیدن به مقام خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری باشد. پس انسان نمی بایست از غیر خدا و چیزهایی را بخواهد که بیرون از دایره زمانی یا مشیت حکیمانه الهی باشد.