بلاغ محمدی(ص) و حساب الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دنیا دارالجزاء و دار الحساب نیست؛ بنابراین، انسان در شرایطی در دنیا قرار می گیرد که بتواند بی اجبار و اکراهی به اراده اختیاری خویش هدایت یا ضلالت را انتخاب کند و تحت ولایت الهی یا ولایت طاغوتی شیطان قرار گیرد؛ بنابراین، کسی نمی بایست انتظار داشته باشد که خدا در همین دنیا به حسابرسی و مجازات بپردازد و افراد ظالم یا دولت های ظالم را مجازات کند؛ هر چند که خدا تنها در مواردی خاص برای تنبیه و بیداری یا عبرت دیگران در شرایطی خاص برخی از ظالمان را مجازات می کند، اما این مجازات نه عام است و نه تمام؛ زیرا اصولا شرایط دنیا به گونه ای نیست که بتوان جنایتکاران جنگی که نسل کشی می کنند، مجازات کامل و تمامی کرد؛ زیرا کسی که ملتی را با شکنجه های سخت و شدید کشته تنها می توان او را یکبار کشت، و این جزاء و کیفر موافق و مناسب با جرم او نیست؛ بنابراین، می بایست چنان که امیرمومنان امام علی(ع) به صراحت در نامه ۳۱ نهج البلاغه می فرماید: الیوم یوم العمل و غدا یوم الحساب ؛ امروز دنیا، روز عمل؛ و فردای قیامت روز حساب است.

بنابراین، مسئولیت پیامبر(ص) و به تبع سنت پیامبری و لزوم اتباع و اسوه قرار دادن ایشان، تنها بلاغ و ابلاغ است تا آموزه های وحیانی قرآنی رسا به گوش جهانیان برسد و همگان از دعوت الهی به سوی اسلام و شریعت قرآنی آگاه شوند و از ضلالت و شقاوت ابدی رهایی یابند. بر همین اساس، اساس که خدا بارها در قرآن بر «بلاغ» به عنوان مهم ترین ماموریت و مسئولیت پیامبری اشاره می کند و حسابرسی را به خود نسبت می دهد که در قیامت به تمامیت آن انجام می گیرد.

ابلاغ رسالت الهی در قالب بشارت و انذار

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اساسی ترین و مهم ترین ماموریت و مسئولیت پیامبری، ابلاغ رسالت الهی به مردمان است. بنابراین پیامبران از جمله پیامبر مکرم و معظم اسلام (ص) می بایست همه اهتمام خویش را برای ابلاغ رسالت الهی مصروف دارد و هرگز از آن خارج نشود و مسیری دیگر را در پیش نگیرد. اگر کسی با او احتجاج کرد بگوید که من در برابر خدا تسلیم بوده و بر هدایت الهی می روم؛ حال اگر قبول کردند که فبها المطلوب و اگر قبول نکردند جز بلاغ بر آن حضرت(ص) چیزی نیست: فانما علیک البلاغ.(آل عمران، آیه ۲۰)

بر مردمان نیز این امر واجب و فرض است که به اطاعت از رسول(ص) بپردازند که قول و فعل او همان قول الله و فعل الله است.(نجم، آیات ۳ و ۴؛ انفال، آیه ۱۷) و هرگز به مخالفت با ایشان نپردازند و از مخالفت برحذر باشند؛ پس اگر قبول کردند که خوب؛ و گرنه بر رسول جز بلاغ مبین نیست.(مائده، آیه ۹۲) بنابراین نمی بایست آن حضرت(ص) به این مهم بپردازد که آیا این افراد ایمان آورده یا نیاورده اند و در آن صادق هستند یا نیستند؛ زیرا این امر به خدا و علم او مربوط است؛ زیرا خدا چیزهایی که آشکار می کنند و کتمان می کنند را می داند و چیزی بر او مخفی نیست.(مائده، آیه ۹۹) از آن جایی مسئولیت پیامبر(ص) بررسی حقیقت اسلام و ایمان افراد نیست، آن حضرت(ص) به گونه ای عمل می کند که منافقان مدعی می شوند که آن حضرت(ص) در دام نیرنگ و نفاق آنان افتاده و «أذن» است؛ در حالی که این حرف شنوی و به ظاهر ساده لوح نمایی در راستای خیررسانی به مردمان حتی منافقان است تا در شرایطی قرار گیرند که به ایمان حقیقی دست یابند.(توبه، آیه ۶۱) آنان با این تعبیر زشت خویش حضرت را اذیت می کنند، ولی آن حضرت برای انجام ماموریت نسبت به این اذیت و آزارها صبور جمیل در پیش می گیرد و به عنوان اولواالعزم با آن که حقیقت را می داند، ولی به روی خویش نمی آورد.(همان) از همین رو آن حضرت (ص) از سوی امت خویش چنان مورد اذیت و آزار قرار می گیرد که می فرماید: مَا اُذِیَ نَبیٌّ کمَا اُذِیتُ؛ هیچ پیامبری چون من اذیت نشد.

البته خدا به پیامبر(ص) وعده های داده که برخی از کافران و منافقان را در همین دنیا عذاب کند تا شرایط برای مومنان فراهم آید؛ اما از آن جایی که پیامبر(ص) خواهان ایمان همه بشریت است؛ چرا که آن حضرت «رحمه للعالمین»(انبیاء، آیه ۱۰۷) و بر مردمان بسیار رؤوف و رحیم است(توبه، آیات ۱۲۸ و ۱۲۹) تا جایی که خود را به رنج و عذاب و اندوه هلاکتبار می افکند و نسبت به عدم ایمان آوری آنان متاسف می شود(شعراء، آیه ۳؛ کهف، آیه ۶) و بر ایمان آوری آنان حرص می زند(نحل، آیه ۳۷) و خواهان هدایت همگانی و رهایی از شقاوت ابدی است که همه رنج ها و اذیت و آزارها را تحمل می کند.

از نظر قرآن، وجود مبارک حضرت (ص) همانند استغفار و توبه، از مهم ترین عوامل رهایی بشر از کیفرهای دنیوی است. از همین روست که بسیاری از کسانی که می بایست گرفتار عذاب استیصال در دنیا شده و ریشه آنان از روی زمین برکنده شود، به سبب وجود مبارک آن حضرت، از عذاب در دنیا در امان ماندند.(انفال، آیه ۳۳)

با این همه خدا به کافران هشدار می دهد که از مکر الهی در امان نباشند؛ زیرا اگر مدتی را به آنان مهلت داده است یا به سبب وجود حضرت(ص) از عذاب استیصال در امان مانده اند، ولی برخی از عذاب ها را در دنیا به آنان می چشاند. پس نمی بایست احساس امنیت کنند. با این همه، خدا حسابرسی را برای خود تا روز قیامت به تاخیر افکنده است و پیامبرش را مامور می کند تا به ابلاغ حقیقت و هدایت بپردازد.(رعد، آیه ۴۰)

خدا در قرآن به گروهی اشاره می کند که می خواهند گناه خویش را بر گردن خدا بیاندازند و بگویند اگر خدا می خواست ما و پدران ما را هدایت می کرد و از شرک و بت پرستی باز می داشت؛ در حقیقت آنان به این باور هستند که وجود شرک خود نشان دهنده رضایت خدا است؛ زیرا اگر خدا چیزی را دوست نداشته باشد، اجازه نمی دهد که آن چیز تحقق یابد؛ زیرا خدا قادر به هر چیزی است؛ پس وجود شرک و بقای آن خود گواهی روشن بر این امر است که خدا مشکلی با شرک ندارد، وگرنه شرک را از میان می برد.

در حالی که از نظر قرآن، انسان در دنیا مجبور نیست، بلکه مرید و مختار است تا به اراده خویش هدایت یا ضلالت را انتخاب کند و مسئولیت پیامبران نیز تنها ابلاغ هدایت است و آنان نیز کسی را مجبور به چیزی از جمله دین داری نمی کنند.(نحل، آیه ۳۵؛ تغابن، آیه ۱۲)

البته همین استدلال را برخی از زشتکاران و بدکاران دارند؛ زیرا آنان نیز می گویند اگر خدا زشتکاری و بدکاری ما را دوست ندارد، خوب جلوی آن با بگیرد و اگر نمی گیرد، پس خدا خودش راضی به این امر است؛ در حالی که خدا هیچ برنامه ای در دنیا ندارد که کسی را مجبور به عملی کند؛ زیرا دنیا برای عمل ارادی و اختیاری انسان است و آخرت برای حسابرسی.( نحل، آیات ۳۵ و ۸۲)

باید توجه داشت که ماموریت پیامبری، ابلاغ و مسئولیت الهی حساب و عقاب است تا مردم خود انتخاب کنند و سعادت یا شقاوت ابدی را برگزینند(ابراهیم، آیات ۵۱ و ۵۲)؛ اما با این همه خدا بیش ترین تلاش را انجام می دهد تا مردم در شرایطی قرار گیرند که انتخابی درست داشته باشند؛ از همین روست که افزون بر هدایت فطری تکوینی(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸) هدایت وحیانی تشریعی را به کمک انسان فرستاده است تا در قالب بشارت به بهشت و انذار از دوزخ مردمان را در مسیر حق و حقیقت قرار دهد.

از نظر قرآن ، خدا حتی تا جایی پیش می رود که قرآن را در دلهای زشتکاران و تمسخرکنندگان وارد و داخل می سازد تا نسبت به آن آگاهی یابند و در مسیر حق قرار گیرند؛ هر چند که آنان زیر بار آن نمی روند و به سبب مجرم بودن و ملکه و مقوم شود جرم در این افراد، حق را نمی پذیرند و با آن مخالفت می ورزند. اگر ظرفیت دنیا برای هدایت بیش از این بود، حتما کارهایی دیگر انجام می داد تا این مردمان لجوج به راه آیند و راه را بشناسند؛ اما شرایط دنیا اجازه نمی دهد تا خدا مثلا آنان را به آسمان عروج دهد و حقایق ملکوتی و عالم مثال را ببیند و با آن حقایق آشنا شوند؛ زیرا حتی اگر این امر اتفاق بیافتد آنان می گویند: انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون؛ دیدگان ما مست و مستور شد، بلکه ما گرفتار سحر شده ایم.(حجر، آیات ۹ تا ۱۵)

در حقیقت ، کسانی که به شکلی به عالم بالا عروج کنند و حقیقت را ببیند ممکن است یا مدعی این معنا شوند که مانند انسان های مست، توهم زده شده ایم یا آنکه تحت تاثیر سحر و جادو قرار گرفته ایم و چیزهایی که دیده ایم حقیقت نداشته و تنها توهمات یا سحر و جادو بوده است.

جالب این است که بسیاری از مردم که برخی یک درصد از جمعیت را جزو آنان می دانند، وقتی به عالم برزخ یا سکرات مرگ می روند و حقایقی را می بینند، این دو ادعا را دارند و دیگران نیز بر این باورند که این ها توهمات و خیالات این افراد و متاثر از داروهای روان گردان یا داروهای دیگر است که توهم و تخیلات را در مغز و ذهن ایجاد می کند.

از نظر قرآن، اگر خدا بخواهد در همین دنیا حقایق را به ایشان نشان دهد با فرشتگان مواجه شوند، ناچار فرشته می بایست لباس و کالبد آدمی یا چیزی را بپوشد؛ زیرا کالبدی نوری دارد که با چشم ظاهری قابل رویت نیست؛ پس اگر چنین شود، باز منکر خواهند شد؛ زیرا امور غیبی را جز با بصیرت قلبی نمی توان دریافت و چشم ظاهری توان دیدن غیب را ندارد. اگر هم خدا فرشتگان را در کالبد انسانی به سوی کافران و مجرمان بفرستد برای عذاب و مجازات می فرستد. بنابراین، این مردمان حقایق مطرح در قرآن را اسطوره و افسانه دانسته و پیامبر را مجنون و تحت تاثیر جنیان می دانند و سخنان و پیامهایش را نمی پذیرند.(حجر، آیات ۶ تا ۱۵؛ انعام، آیه ۹)

اصولا انسان لجوج نعمت الهی از جمله هدایت را می شناسند و به جزئیات آن معرفت دارد، ولی منکر آن می شود؛ زیرا اکثریت مردم کافر و ناسپاس هستند؛ بنابراین، جز ابلاغ رسالت الهی ماموریتی برای پیامبر(ص) برای مجازات و حسابرسی آنان نیست؛ زیرا حسابرسی به تمام کمال برای خدا در قیامت است. پس اگر مردمان پذیرفتند و عمل کردند که خوب وگرنه پیامبر مسئولیتی بیش از این ندارد، به ویژه که هر کسی بار خودش را به دوش می کشد و گناهی بر دیگری نیست.(نحل، آیات ۸۲ و ۸۳؛ عنکبوت، آیه ۱۸؛ نور، آیه ۵۴؛ شوری، آیه ۴۸)

به هر حال، بر پیامبر است تا به حکم پیامبری به ابلاغ رسای رسالت بپردازد و در این امر صبری همانند اولواالعزم ها داشته و هیچ عجله ای برای عذاب آنان نداشته باشد؛ زیرا همه روزگار به ظاهر طولانی که آنان به ظلم و کفر می پردازند، جز ساعتی از روی نیست که ناگهان مرگ می رسد که آنان برای ابد گرفتار عذاب الهی می شوند.(احقاف، آیه ۳۵)

مومنان از جن و انس نیز می بایست همین سیاست راهبردی را در پیش گیرند و به ابلاغ رسالت الهی بپردازند و به معصیت خدا و رسول نپردازند و مجازات و حسابرسی را به خدا و روز قیامت واگذار کنند.(جن، آیه ۲۳)

از وعده های صادق و راستین الهی آن است که مومنان به کار ابلاغی و اطاعت الهی بپردازند و بدانند که خدا شرایط را در نهایت به گونه ای رقم می زند که صالحان حکومت در زمین را به دست گیرند. این حقیقتی روشن است که خدا به مومنان به صراحت ابلاغ کرده تا بندگان راستین به آن امید به بندگی بپردازند.(انبیاء، آیات ۱۰۵ و ۱۰۶)

حسابرسی الهی در قیامت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حسابرسی خدا بسیار سریع است: والله سریع الحساب.(بقره، آیه ۲۰۲؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۱۹۹) این سرعت می تواند به این معنا باشد که زمان در آن نقشی ندارد؛ زیرا برای خدا زمان مطرح نیست و خدا متزمّن و متمکّن نیست؛ اما ممکن است این سرعت نسبت به بندگان باشد؛ زیرا انسان به هر حال در هر عالمی دارای کالبدی مخصوص همان عالم است و این کالبد مخصوص هر عالم متمکّن و متزمّن با توجه به همان عالم است. البته زمان در عوالم مختلف است؛ چنان که مکان های عوالم یکسان نیست. بر این اساس وقتی از سرعت حسابرسی خدا سخن به میان می آید این سرعت نسبت به انسان است؛ زیرا در عوالم دیگر چون  برزخ و قیامت حسابرسی خطی نیست، بلکه در یک لحظه همه چیز همزمان حسابرسی می شود؛ چرا که ادراک آدمی در عوالم  دیگر به گونه ای است که همزمان می تواند به همه امور علم و آگاهی و التفاف داشته باشد و چیزی او را از چیزی مشغول نکرده و باز ندارد. بنابراین او همانند خدایی می شود که «لایشغله شأن عن شأن؛ کاری او را از کاری دیگر باز نمی دارد.»

از نظر قران، حسابرسی در دنیا انجام نمی شود؛ زیرا دنیا ظرفیت آن را ندارد تا حسابرسی تمامی باشد و اصولا ظرفیت برنامه ای برای این امر ندارد که در دنیا حسابرسی انجام شود؛ بلکه دنیا برای عمل است تا هر کسی بر اساس مشیت حکیمانه الهی خویش هر گونه بخواهد انتخاب کند و کاری را انجام دهد. این کار می تواند اطاعت یا عصیان باشد که نتایج آن در قیامت بهشت یا دوزخ است.

خدا بر اساس سنت الهی خویش، که همان سنت استدراج و امهال است، اجازه می دهد تا هر کسی هر کاری را انجام دهد: والذین کذبوا بآیاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون و املی لهم ان کیدی متین؛ و کسانی که آیات ما را  تکذیب کردند به تحقیق و تدریج از جایی که نمی داند به هلاکت کشانده می شوند تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند و آنان مهلت می دهیم. یقینا تدبیر و نقشه الهی و مکر او استوار است.(اعراف، آیات ۱۸۲ و ۱۸۳؛ هم چنین قلم، آیات ۴۴ و ۴۵)

از نظر قرآن، بسیاری از ملت ها و مردمان با آن که ظالم و کافر بودند، به سنت الهی به سرعت مجازات نشدند و خدا به آنان مهلت داد تا جایی که ناگهان به عذاب الهی گرفتار شدند.(حج، آیه ۴۸) پس از آن جایی که خدا بسیار صبور و حلیم است، به سرعت در دنیا مجازات نمی کند و حتی ممکن است این امر سالها یا سده ها طول بکشد ولی در نهایت  مجازات و مکافات می شوند و این مکافات در دنیا به شکل عذاب استیصال و در آخرت به شکل عذاب ابدی در دوزخ خواهد بود.