بغض و نفرت، بیماری خطرناک

samamosهمان گونه که حب و دوستی، یکی از خصوصیات انسانی و فضایل اخلاقی شمرده می شود، بغض و نفرت، از بیمارهای خطرناکی است که آثار آن در همه ابعاد زندگی بشر به ویژه در حوزه عمل اجتماعی نمایان می شود.

هر چند که وجود خصلت هایی چون بغض، کینه و نفرت در انسان، دلالت بر وجود جنبه های مثتبی در آن ها دارد، ولی برخی از وجوه آن به نظر می رسد که جز تاثیرات منفی در زندگی دنیوی و اخروی و نیز روحی و اجتماعی انسان ندارد. از این روست که در قرآن، این معنا گزارش شده که نمی توان وجه مثبت و سازنده ای را برای غل و کینه پنهان یافت و بر همین اساس است که بهشتیان دارای این صفات نیستند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا علل و آثار نفرت و تنفر در انسان را بررسی کند و دیدگاه قرآن را در این مساله تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تنفر مثبت و منفی

از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایاتی در تبیین حقیقت مفهوم ایمان وارد شده که ایمان را همان حب و بغض دانسته و فرموده اند: هل الایمان الا الحب و البغض. این بدان معناست که ایمان دارای دو وجه اثباتی و نفی است و از این جهت همانند "لا اله الا الله" می باشد که نفی خدایگان و اثبات خداوند یکتا و یگانه است. از این جاست که در فرهنگ اسلامی مساله ای به نام تولی و تبری مطرح شده است. بنابراین، مسلمان می بایست نسبت به خدا و خداباوران ولایت داشته و نسبت به خدایگان و کافران تبری و بیزاری بجوید.

ریشه این مطلب را می بایست در کمال گرایی و نقص گریزی انسان جست؛ از این رو، انسان نسب به هر چیزی که کمالی باشد به طور فطری گرایش و میل دارد و از هر چیزی نقص و متناسب فطرت نیست، بیزاری و نفرت دارد. از این جاست که انسان ها نسبت به اشیاء دو گونه واکنش متضاد نشان می دهند. به سوی برخی از چیزها گرایش داشته و نسبت به برخی دیگر بیزاری و تنفر دارند.

همین واکنش دوگانه و متضاد را می توان درباره اشخاص نیز شناسایی و ردگیری کرد. انسان ها نسبت به برخی گرایش و از برخی دیگر بیزاری دارند. این گونه است که مساله حب و بغض، در انسان مطرح می شود.

تنفر نسبت به اشیاء می تواند مثبت و منفی باشد؛ چرا که برخی از چیزها، امری ضد کمالی یا مانع کمال هستند و نفرت و بیزاری نسبت به آن امری طبیعی است؛ اما چیزهایی که کمالی و یا عامل دست یابی به کمالات می باشند، محبوب آدمی است که از فطرت پاک و سالم و عقل سلیم برخوردار می باشد.

حب و بغض نسبت به دیگری

انسان ها رفتارهای خویش را با دیگری نیز بر اساس حب و بغض تنظیم و سامان می دهند. انسان متعادل و سالم، به طور طبیعی به کسانی که از کمال و کمالیات برخوردارند، گرایش دارد و نسبت به ضد کمالی بیزاری می جوید.

مولوی در این باره می سراید:

کبوتر با کبوتر، باز با باز

کند هم جنس با هم جنس پرواز

اگر دو موجودی که از نظر نوع همسان هستند گرایش به هم دارند، همین جذب و جاذبه میان افرادی که از نظر جنس شخصیت یکسان هستند وجود دارد. بنابراین، مومنان به سوی مومنان و کافران به سوی کافران گرایش دارند. پس هرگاه دیده شود که مومنی به سوی کافری گرایش داشته و ولایت او را می پذیرد می بایست در درجه ایمان او تردید و تشکیک روا داشت و او را در درجات پایین و پست ایمان قرار داد.

حب و بغض آدمی به دیگری، اگر بر اساس معیارهای فطری و عقلانی پیش گفته باشد، امری پسندیده و مثبت است؛ زیرا بیانگر آن است که انسان هنوز از فطرت سالم برخورداراست که به سوی کمال از نقص می گریزد.

اما می بایست توجه داشت که بیزاری و نفرت غیر از بغض و کینه است. انسان ها ممکن است که نسبت به یک دیگر بیزاری و نفرت داشته باشند ولی نمی بایست نسبت به هم بغض و کینه روا دارند.

در قرآن واژگانی چند را می توان یافت که ارتباط تنگاتنگی با بغض و نفرت و کینه دارند. از جمله این واژگان می توان به اضغن، بغض، شنئان، غل و مقت اشاره کرد. همه این ها شاید به معنای بغض باشد ولی درجاتی از بغض را بیان می کند که این تفاوت های جزیی را نمی توان نادیده گرفت.

چنان که در قرآن کلمات و واژگانی چون حب ، ولایت ، مودت و مانند آن برای بیان مفهوم علاقه مندی و گرایش بیان شده است.

به سخن دیگر، گرایش و میل آدمی به چیزی یا بیزاری و گریزی وی از چیزی، دارای شدت و ضعف هایی است که هر کدام در زبان و ادبیات عربی و فرهنگ قرآنی، واژه خاصی را دارد ولی در فرهنگ فارسی این گونه نیست. همین مساله موجب می شود تا انسان در تبیین مفاهیم قرآنی در فرهنگ فارسی ناتوان شود.

از این جاست که ما بغض که در شکل غل بروز می کند، به عنوان یک بیماری خطرناک ارزیابی می کنیم؛ زیرا می بینیم که در قرآن، این معنا مورد تاکید است که اهل بهشت، از این نوع بغض نسبت به یک دیگر خالی هستند و بهشت جایی برای اهل بغض و غل نیست.

بنابراین، جامعه ایمانی ، جامعه ای است که انسان ها نسبت به یک دیگر، دارای غل و بغض نیستند بلکه نسبت به یک دیگر محبت و مودت می ورزند.

به سخن دیگر، بغض و کینه نسبت به زشتی ها و پلیدی های فکری و رفتاری امری مثبت است؛ زیرا همین نفرت و بیزاری است که جامعه را به سوی امر به معروف و نهی از منکر سوق می دهد و تربیت را ممکن و مطلوب می سازد. چنان که این نفرت و بغض نسبت به دشمنان که مظهر پلیدی فکر و رفتار هستند نیز نه تنها جایز و مطلوب بلکه واجب است.

اما مومنان نمی بایست نسبت به یک دیگر، دارای بغض و کینه باشند و این که در آیات ۴۵ تا ۴۷ سوره حجر از پاکسازی و زدودن بغض ها از دل های مومنان سخن به میان آمده است به این معناست که بهشت و جامعه ایمانی نمی تواند از این معنا رنج برد. بنابراین، مومنان می بایست خود را از هر گونه بغض و کینه نسبت به یک دیگر پاک و مبرا کنند؛ زیرا جامعه ایمانی همانند بهشت نمی تواند و نمی بایست از وجود حتی برخی از ریشه های نهان و ریز بغض و کینه رنج برد.

عوامل بغض منفی

به نظر می رسد که بغض منفی، بغض انسان به کمال و کمالیات است. بر این اساس می توان از حب منفی نیز سخن به میان آورد که حب و دوستی به نقص و زشتی هاست؛ زیرا این نوع رفتار بیانگر عدم سلامت فطرت و شخص و شخصیت می باشد؛ چرا که انسان سالم و متعادل می بایست نسبت به زشتی ها نفرت داشته و به زشتکارها بغض ورزد و نسبت به خوبی ها وکمالات گرایش و به نیکوکاران محبت داشته باشد.

اما اگر بر خلاف این عمل و کنش و واکنش داشته باشد، نشانگر این معناست که از شخصیت سالم و فطرت پاک بیرون رفته است.

از این جاست که در آیاتی قرآنی، هر گونه بغض و نفرت نسبت به خوبی ها و نیکوکاران، عملی پلید و زشت دانسته شده و ریشه و خاستگاه آن را بیماردلی معرفی نموده است.

خداوند در آیه ۲۹ سوره محمد، بیماردلی افراد را زمینه ساز بغض و نفرت با دین اسلام و مسلمانان و مومنان معرفی می کند و در آیات ۹۰ و ۹۱ سوره مائده نشان می دهد که شیطان به عنوان نماد پلیدهای و زشتکاری ها دوست دارد تا میان اهل ایمان بغض ایجاد کند و ایشان را نسبت به یک دیگر دشمن سازد.

کسانی که دارای افکار پلیدی چون شرک هستند، انسان های بیمار دلی هستند که نسبت به مومنان بغض می ورزند(ممتحنه،آیه ۴) و اجازه نمی دهند تا مومنان رفتارهای کمالی رادر پیش گیرند و فرصت های دست یابی به کمال و کمالیات را از طریق عمل به کارهای نیک و عبادیات داشته باشند. از این روست که همواره در برابر مومنان می ایستند و اجازه نمی دهند تا ایشان به کارهای نیک بپردازند.(مائده، آیه ۲)

خداوند در آیات ۹۱ و۹۲ سوره مائده به مومنان هشدار می دهد که نافرمانی از خدا و پیامبر(ص) می تواند زمینه ساز بغض و کینه در میان مسلمانان شود؛ زیرا این نافرمانی، موجب می شود تا شخص از مسیر کمال خواهی و فطرت سالم بیرون رود و قلب و دلش بیمار گردد. نتیجه این بیماری، بیزاری و بغض نسبت به مومنان و کمالات می باشد.

جوامع بشری که اصل را بر نافرمانی از خدا و آموزه های وحیانی و یا عقلانی گذاشته اند، دچار نفرین خداوند می شوند و زمینه های بیماردلی در ایشان فراهم می آید و بغض و نفرت از حق در آنان رشد کرده و در نهایت منفور خداوند می گردند و از رحمت الهی دور می شوند.(مائده، آیه ۶۴)

بنابراین می توان گفت که عامل اصلی بغض آدمی نسبت به خوبی ها و نیکوکاران را می بایست در بیماردلی به سبب نافرمانی از آموزه های عقلانی و وحیانی و همراهی با شیطان و همفکران و همرهان او از مشرکان دانست. اگر انسان به اطاعت از عقل و وحی بپردازد، زمینه دور شدن از وسوسه های پلید شیطان و مشرکان فراهم می آید و از بغض و نفرت از نیکی ها و نیکوکاران رهایی می یابد و هم چنان در مسیر کمال فطرت گام بر می دارد.

در حقیقت ایمان به خدا (اعراف، آیات ۴۲ و ۴۳) و تقوا و پرهیز از زشتی ها و زشتکاران عقلانی و وحیانی(حجر، آیات ۴۵ و۴۷) و عمل صالح و نیک و قرار گرفتن در مسیر کمال و کمالات(اعراف، آیات ۴۲ و ۴۳) از مهم ترین عوامل از میان رفتن بغض پلید و زشت از انسان است؛ زیرا این امور موجب می شود تا نسبت به خوبی ها و کمالات بغض و نفرت نداشته باشد بلکه بدان گرایش یافته و آن را با تمام وجودش بخواهد و انجام دهد.

بغض پسندیده و ناپسند

با آن چه بیان شد، معلوم گردید که بغض می تواند به دو شکل پسندیده و ناپسند ظاهر شود؛ زیرا این مساله بستگی به متعلق آن دارد. به این معنا که اگر بغض به امر نیک و خوب و نیکوکاران تعلق گیرد، بغض ناپسند است ؛ ولی اگر این بغض به امور زشت و زشتکاران تعلق گیرد، بغض پسندیده باشد.

خداوند در آیه ۱۰ سوره حشر، بغض مومنان نسبت به یک دیگر را صفتی ناپسند می شمارد؛ زیرا این بغض در حقیقت بغض و نفرت نسبت به ایمان، کمالات و انسان های با کمال یا کمال خواه است . چنین بغضی ضد فطرت سالم و شخصت سالم انسانی است و می بایست با آن مبارزه شود.

از نظر خداوند بغض و نفرت یهودیان نسبت به یک دیگر، از جمله بغض های ناپسند است. این بغض همانند بغض مسیحیان ریشه در کفر و طغیان و نافرمانی ایشان دارد.(مائده، آیات ۱۴ و۶۴)

راه های شناخت بغض

انسان ها موجوداتی پیچیده هستند و همین پیچیدگی اجازه نمی دهد تا انسان بتواند به سادگی از باطن و نهان دیگری آگاه شود. از آن جایی که حب و بغض، امری باطنی است نمی تواند دریافت که شخص نسبت به وی بغض دارد یا محبت؟ این جاست که لازم است تا راه های برای شناخت حب و بغض به دست آورد.

در قرآن راه های شناخت این مساله بیان شده است. از جمله در آیات ۱۱۶ تا ۱۱۸ سوره آل عمران دو راه اساسی برای شناخت بیان شده که در این جا تحلیل و تبیین می شود.

یکی از راه های بهره مندی از عقل است. بی گمان عقل مهم ترین ابزاری است که بشر در اختیار دارد. در برخی از روایات این معنا تاکید شده است که هر جا عقل باشد دین و حیا نیز آن جاست. بنابراین، عقل است که دینداری را برای آدمی به ارمغان می آورد و حیا و عفت را در زندگی بشر تحقق می بخشد. انسان با عقل و خرد خویش است که از خود و پیرامون خویش شناخت می یابد و همین شناخت او را به سوی دینداری و فضایل اخلاقی می کشاند که در راس آن ها حیا و عفت قرار دارد.

انسان با تعقل می تواند دریابد که چه چیزی زشت است و چه کسی زشتکار می باشد. بنابراین، می تواند با عقل و خرد خود دشمنان کینه توز را بیابد و از ایشان پرهیز نماید.

دومین راه شناخت بغض درونی دشمنان، لحن گفتار مردمان است. کینه هر چند امری باطنی است؛ ولی چون اوج بغض و تنفر از کسی یا چیزی است در لحن و گفتار انسان خود را به نمایش می گذارد. البته آن چه دشمنان بر زبان می رانند و از لحن کلام ایشان به دست می آید، گوشه ای از عمق و ژرفای کینه و بغض ایشان را نشان می دهد. از این روست که خداوند در این آیات می گوید که آن چه از ایشان اشکار می شود تنها گوشه ای از عمق کینه و بغض ایشان است. بنابراین، می بایست هر درجه و مرتبه ای حتی کوچک از کینه و نفرتی را که لحن دشمنان می بینید آن را نشانه ای از چند برابر بغض تفسیر نمود و بر اساس این چند برابر برنامه ریزی برای مقابله انجام داد.

جامعه ایمانی، جامعه ای بی بغض

جامعه ایمانی ، جامعه ای بی بغض و کینه است و مومنان نسبت به یک دیگر هیچ کینه و بغضی ندارند؛ زیرا ایمان ، عاطفه انسان را نسبت به یک دیگر تلطیف می کند و الفت و مهر و صفا را در میان ایشان تقویت می نماید.

بنابراین، اگر جامعه ایمانی نسبت به اشیا و چیزهای زشت نفرت دارد و یا نسبت به دشمنان انسانیت بغض می ورزد، ولی نسبت به یک دیگر در عین مودت و مهر و محبت عمل می کنند. از این جاست که خداوند در آیه ۲۹ سوره فتح مناسبات میان افراد جامعه ایمانی را مهر و رحمت در میان خود و سخت گیری و شدت نسبت به کافران بر می شمارد.

جامعه ایمانی ، نشانگر جامعه بهشتی است و اگر همه شرایط بهشت در آن مهیا و فراهم نیست، ولی تلاش بر آن است تا در حد امکان شرایط به گونه ای فراهم آید که بهشت را به مظهریت و تجلی نشیند. بر این اساس همانند جامعه بهشتی، جامعه ایمانی از هرگونه بغض نسبت به یک دیگر خالی است.

آثار بغض زشت و ناپسند

بغض زشت و ناپسند، بغض و نفرت میان مومنان در جامعه ایمانی است. چنین بغض و نفرتی از نظر اسلام مردود است و خداوند آن را نشانه ای از بیمار دلی شخص بر می شمارد. به این معنا که انسانی که دارای بغض نسبت به برادر ایمانی است، انسانی با شخصیت بیمار و نامتعادل می باشد که می بایست درمان شود.

از نظر خداوند، بغض در هر جامعه ای مهم ترین عامل بی عدالتی است و انسان ها به سبب این که نسبت به هم بغض می ورزند در عمل اجتماعی نیز حق را مراعات نکرده و ظلم و بی عدالتی روا می دارند. ازاین روست که خداوند در آیه ۸ سوره مائده بغض و نفرت میان افراد جامعه را مهم ترین عامل در بی عدالتی بر می شمارد و از مومنان می خواهد تا به سبب بغض و نفرت راه ظلم و بی عدالتی را در پیش نگیرند.

به سخن دیگر، بیماردلی افراد نسبت به یک دیگر، خود را در عمل اجتماعی به شکل بی عدالتی نشان می دهد. بنابراین، لازم است برای دست یابی به عدالت و رهایی از ظلم در هر جامعه ای در اندیشه درمان این بیماری از طریق تقویت ایمان و مودت و تقوا باشیم.

خداوند در آیه ۲ سوره مائده، بغض و نفرت افراد جامعه از یک دیگر را عامل تجاوز و تعدی به حقوق دیگران نیز برمی شمارد؛ زیرا انسانی به سبب کینه و نفرتی که از کسی دارد حتی اجازه نمی دهد تا در جامعه از حقوق شهروندی خود بهره گیرد. بنابراین، می بایست با بیماری بغض و کینه برای دست یابی همه افراد جامعه به حقوق شهروندی مبارزه کرد و اجازه نداد تا این بیماری در جامعه باقی یا ترویج یابد.

ازنظر قرآن، کینه توزی افراد جامعه عامل شکست و ناکامی جامعه است. این مطلب را خداوند در آیه ۶۴ سوره مائده تبیین نموده است. جامعه ای که گرفتار کینه توزی میان افراد آن باشد، دشمنی و عداوت چنان در ایشان تقویت می شود که نمی تواند در یک صف قرار گیرند و اهداف جامعه را پیش برند.(المیزان، ج ۶، ص ۳۶)

به هر حال، بیماری بغض و کینه ، از بیماری های روحی و روانی است که وجود آن در هر جامعه موجب تباهی و شکست و ناکامی های آن جامعه می شود و زمینه تجاوز به حقوق شهروندی و ظلم و بی عدالتی را فراهم می آورد.

از این روست که گفته اند که بغض و نفرت در هر جامعه ای ، بیماری خطرناکی است که می بایست با ایمان و تقویت تقوا و مانند آن درمان شود و اجازه نداد تا به عنوان یک فرهنگ فراگیر شخصیت افراد جامعه را تحت تاثیر قرار دهد.