بصیرتی فراتر از رویت

بسم الله الرحمن الرحیم

در فرهنگ عربی – قرآنی واژگانی بسیاری برای دیدن و نگریستن به کار می رود که هر یک از آنها با وجود اشتراکات در کلیات، بیانگر وجود تمایزاتی است که کاربرد واژگان را محدود به آن تمایزات می کند؛ زیرا خدای حکیم برای بیان دقیق حقایق هستی، به واژگان با نگاهی خاص توجه دارد و برآن است تا عمیق ترین، دقیق ترین، رقیق ترین و لطیف ترین حقایق هستی را از طریق واژگان و کلمات و جملات به انسان برساند. از همین روست که درانتخاب و کاربرد واژگان دقت بسیاری مبذول شده است. کشف حقایق هستی از طریق این واژگان نیازمند دقت نظر در معانی بلکه مفاهیمی است که خدا درقرآن آن را مد نظر قرارداده است. بنابراین همان طوری که در فرهنگ فارسی میان دیدن و نگریستن فرق و تمایز است، در فرهنگ قرآنی نیز میان رویت و نظر فرق است.

البته خدا در قرآن از واژگانی دیگری برای بیان حقایق مربوط به دیدن و نگریستن بهره می گیرد که بیانگر اموری لطیف در کاربرد این واژگان است. از جمله این امور لطیف می توان به مواردی اشاره کرد که خدا از «بصر» و مشتقات آن استفاده می کند. فهم این واژه و موارد کاربردی آن می تواند ظرفیت انسان را در دیدن حقایق هستی به خوبی بیان کند. از همین روست که نویسنده برای تبیین حقیقت بصیرت و عوامل و آثار آن به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته تا گوشه ای از حقایق هستی و نیز ظرفیت بی پایان انسان را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بصیرت نور قدسی در قلب انسان

واژه بصیرت از ریشه «بصر» در لغت به معناى عقیده قلبى، شناخت، یقین، زیرکى و عبرت آمده است.( لسان‌العرب، ج ۲، ص ۴۱۸، «بصر».)

به نظر می رسد وقتی از صفات الهی به بصر و از اسماء الهی به بصیر در قرآن(بقره ، آیات ۹۶ و ۱۱۰ و ۲۳۳ و ۲۳۷ و ۲۶۵؛ آل‌عمران ، آیات ۱۵ و ۲۰ و ۱۵۶ و ۱۶۳؛ نساء ، آیات ۵۸ و ۱۳۴؛ و آیات دیگر)  در حدود ۴۲ بار اشاره شده، مراد از بصیرت همان معنای معرفت و شناخت الهی نسبت به حقیقت هر چیزی است که فراتر از رؤیت و دیدن است؛ زیرا خدا همان طوری که هر چیزی را می بیند: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى ؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند(علق، آیه ۱۴)، هم چنین نسبت به هرچیزی بصیر است که در فارسی آن را به معنای بینا ترجمه کرده اند که البته ترجمه نارسایی است؛ زیرا چنان که معلوم می شود، بصیرت در مفهوم و اصطلاحات قرآنی به مفهومی فراتر از بینایی دلالت دارد تا جایی که از نظر قرآن، علم الهی چیزی جز «بصیرت» یا «رویت» نسبت به چیزی نیست؛ چرا که علم الهی نسبت به معلومات، علم حصولی و مفهومی نیست، بلکه علم حضوری و شهودی است؛ بنابراین، وقتی گفته می شود که خدا نسبت به چیزی علم دارد و بدان علیم است، به معنای آن است که نسبت به آن چیزی بصیرت و رویت دارد و آن چیز مشهود خدا و در محضر اوست.

برخى در بیان مفهوم اصطلاحی آن گفته‌اند: بصیرت، معرفت و اعتقاد حاصل شده در قلب، نسبت به امور دینى و حقایق امور است.( ترتیب العین، ج ۱، ص ۱۶۶، «بصر».)

البته این تعریف تنها دارای کاربرد بصیر نسبت به انسان است؛ اما در باره خدا چنین تفسیر و تعبیر نارسا و نادرست است.

به نظر می رسد همان طوری که گفته شد، مراد از بصیر در خدا، همان شناخت شهودی و حضوری نسبت به هر چیزی حتی باطن و ملکوت آن چیز باشد که فراتر از رویت ملک و ظاهر آن چیز باشد که با رؤیت معمولی و عادی  و با چشم سر به دست می آید؛ البته خود رؤیت نیز دارای مراتبی است که به یک معنا می تواند در برگیرنده بصیرت است که با چشم قلب اتفاق می افتد؛ زیرا در آیات قرآنی رؤیت برای دیدن ملکوت نیز به کار رفته است؛ چنان که خدا درباره حضرت ابراهیم (ع) می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم ارایه داده و به رویت او رساندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، کسانی که قلب خویش به سلامت داشته یا سلیم کرده باشند، می توانند در همین دنیا نیز رویت آخرت داشته و بهشت و دوزخ را با چشم قلب خویش بنگرند و ببیند و رویت داشته باشند: کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ؛ هرگز چنین نیست؛ اگر علم‏الیقین داشتید به یقین دوزخ را مى ‏بینید ؛ سپس آن را قطعا به عین‏الیقین می بینید و درمى‏ یابید. (تکاثر، آیات ۵  تا۷)

بر این اساس، به نظر می رسد که در اصطلاح و فرهنگ قرآنی – اسلامی، بصیرت عبارت است از قوه‌اى در قلب شخص، که به نور قدسى منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درک مى‌کند، همان‌گونه که شخص، به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را مى‌بیند.( موسوعه کشّاف اصطلاحات الفنون.)

از نظر قرآن، کسی که قلب سالم و سلیم داشته باشد، از نور قدسی برخوردار می شود که آن نور الهی قلب او را روشن می کند و به او این امکان را می بخشد تا فراتر از ملک و ظاهر، ملکوت و باطن حقایق هر چیزی را ببیند که در حالت عادی و معمولی غیر قابل رویت و دیدن است. این دیدن و رویت قلبی که فراتر از رویت عادی و معمولی و با بصر قلب است، موجب می شود تا شخص حقایقی را ببیند که دیگران نمی بینند.

از نظر قرآن، هنگام مرگ که پرده و غطاء از روی قلب انسان برداشته می شود، برای محتضر این امکان فراهم است تا به چنین بصیرتی برسد و حقایق را ببیند(ق، آیه ۲۲) که برای قلب غیر سالم و سلیم غیر قابل رویت است و انسان ها با چشم سر نیز آن را نمی توانند ببیند؛ زیرا از مصادیق امور ملکوتی است که با چشم سر قابل رویت نیست، اما با قلب سالم و نور الهی یعنی بصر قابل رویت و دیدن است: فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ؛ وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ؛ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ؛ پس چرا آنگاه که نفس شما به گلو مى ‏رسد و در آن هنگام خود نظاره گرید، و ما به آن محتضر از شما نزدیکتریم، ولى بصیرت نداشته و آن را نمى ‏بینید.(واقعه، آیات ۸۳ تا ۸۵)

در این آیات واژه «نظر» به کار رفته شده که همان نگریستن غیر از دیدن است. در عربی گفته می شود: نظرت و لم اره؛ نگاه کردم و ندیدم. البته هر نظری ممکن است به رویت منجر نشود؛ اما انسان می بایست تلاش کند، تا ببیند. البته از آن جایی که نظر با همه دقتی که در نگریستن و نگاه کردن می شود، نمی تواند منجر به رویت و دیدن شود، به ویژه اگر چیزی که مطلوب برای دیدن است از امور ملکوتی باشد. از همین روست که نظر کردن به امور ملکوتی موجب رویت آن نمی شود، اما می تواند بستری برای رویت فراهم آورد؛ از همین روست که خدا از مردم می خواهد تا تلاش کنند و از طریق نظر بکوشند تا به رویت ملکوت برسند: وَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ ؛ آیا ننگریسته‏ اند در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است.(اعراف، آیه ۱۸۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بصیرت همانند ایمان و تقوا دارای مراتب تشکیکی و دارای درجات و سطوح گوناگونی است که از بصیرت ساده با ابزار چشم شروع می شود تا به مراتب بصیرت عمیق با ابزار قلب سلیم برسد. البته بصیرت ساده بدون قلب سالم شدنی نیست؛ زیرا اگر قلب مریض و بیمار باشد، نمی تواند با چشم سر به بصیرت و بینایی برسد؛ از همین روست که خدا از چشمان سر سخن می گوید  که فاقد بصیرت است: أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ زیرا بر بصر یعنی قوه بینایی آنان غشاوه و پرده ای است که مانع تحقق بصیرت و بینایی می شود: وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً (جاثیه، آیه ۲۳)

پس از نظر قرآن، زمانی چشم می تواند به عنوان ابزاری برای بصیرت باشد که از شاخص قلب سالم بهره مند باشد؛ زیرا آن چه به ابزار چشم حیات می دهد تا بینا شود، همان قوه قلب است که نورش موجب بصیرت و رویت می شود؛ پس چشم هر چند سالم باشد، اگر قلب سالم نباشد، بصیرتی رخ نمی دهد.

از نظر قرآن، هر چه قلب در سلامت قوی تر و در سطح قلب سلیم باشد، بصیرت کامل تر و قوی تر خواهد بود و هر چه ضعیف تر باشد، بصیرت از نظر کیفیت و محدوده و کمیت نیز کاهش می یابد.

آثار بصیرت از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مهم ترین آثار بصیرت را می بایست در توحید افراد بصیر جست؛ زیرا آنان با نور قدسی و الهی که در قلب خویش دارند، می توانند حقایق را از باطل جدا سازند و تشخیص دهند و هرگز در دام متشابهات نمی افتند و فریب آن را نمی خورند. بنابراین، توانایی ملکوت هر چیزی را داشته و در پس هر چیزی ملکوت را می یابند و می دانند که خدا تنها خدایی است که معبود و رب العالمین است. از همین روست که آنان در توحید محض خواهند بود و از هر گونه شرکی مبرا و پاک هستند.(رعد، آیه ۱۶؛ قصص، آیه ۲۷)

از نظر قرآن، کسانی که اهل بصیرت هستند و به عنوان «اولی الابصار» شناخته می شوند، حقایق هستی را چنان درک می کنند که توحید محض حتی توحید فعلی در عقاید و رفتار آنان بروز و ظهور می کند.

با آن که خدا فراتر از رویت بصری است، ولی همین بصیرت بصری به افراد کمک می کند تا در مسیر درست قرار گیرند و به خدایی شناخت یابند که لطیف تر از آن است: لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ؛ چشمها او را درنمى‏ یابند و اوست که دیدگان را درمى‏ یابد و او لطیف آگاه است.(انعام، آیه ۱۰۳)

از آن جایی که خدا لطیف است، نمی توان با بصیرت به ویژه بصیرت مربوط و مرتبط با رویت حقایق ملکی، به حقیقت الهی رسید که فراتر و لطیف تر ازآن است. البته این بدان معنا نیست که انسان به این بصیرت اهمیتی ندهد، زیرا چنین بصیرتی با آن که ابتدایی و مقدماتی است، می تواند انسان را به حقایقی آگاه سازد که فراتر از عالم حس است؛ زیرا بصیرت یابی به عالم محسوس موجب می شود تا به ملکوت نزدیک تر شود و از آن نیز عبرت گیرد. از این روست که خدا بصیرت نسبت به عالم ملک و شهادت و حس را که از طریق نورانیت مثلا روز به دست می آید(اسراء، آیه ۱۲) ، بهتر از جهل و نادانی می داند که در تاریکی و ظلمت شب برای شخص است.

باید توجه داشت که گاه دیدگان ظاهر دارای بصیرت است، اما دیدگان قلب دارای بصیرت نیست؛ از همین رو، شخص ناتوان از درک خدای لطیف است؛ اما اگر افزون بر دیدگان ظاهر، بصیرت برای قلب نیز باشد، شرایط برای فهم خدای لطیف فراهم تر است. بر این اساس، نمی بایست بصیرت ظاهری را دست کم گرفت، هر چند که این بصیرت به تنهایی بدون بصیرت قلبی کفایت نمی کند.

به سخن دیگر، از نظر قرآن، بصیرت ظاهری و بصیرت قلبی هر دو باید در کنار هم قرار گیرد تا بصیرتی نسبت به خدای لطیف ایجاد و فراهم شود: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا دلهایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایى که با آن بشنوند؛ در حقیقت بصرهای ظاهری کور نیست؛ لیکن دلهایى که در سینه‏ هاست کور است. (حج، آیه ۴۶)

از نظر قرآن، معجزات پیامبران همگی به عنوان عوامل بصیرت زا و بصیرت افزا است؛ یعنی خدا آنها را فرستاده تا قلب متوجه آنها شده و به بصیرت برسد که خدای رب العالمین است که می تواند بیرون از دایره اسباب عادی به اعجاز کاری را انجام دهد که جز خدای رب العالمین از عهده آن بر نمی آید. (اسراء، آیات ۵۹ و ۱۰۲؛ انعام، آیه ۱۰۴؛ نمل، آیه ۱۳؛ اعراف، آیه ۲۰۳؛ قصص، آیه ۴۳)

از آموزه های وحیانی برمی آید که از دیگر آثار مهم و اساسی، رویت عوالم هستی و حقایق آن است که برای اهل بصیرت رخ می دهد. از جمله چیزهایی که اهل بصیرت می توانند آن را ببیند، حضور فرشتگان در محضر محتضران است که چشم های عادی با بصیرت عادی نمی تواند آن را ببیند(واقعه، آیه ۸۵)، اما قلب سالم دارای نور قدسی الهی می تواند آن را ببیند و بدان بصیرت دارد؛ زیرا این  قلوب به عالم ملکوت بصیرت دارند و فرشتگان به عنوان بخشی از عالم ملکوت قابل رویت برای آنان است.

هم چنین دیدن مردگان و نفوس آنان پس از مرگ برای چنین قلبی امکان پذیر است؛ زیرا آنان دارای قلبی است که لطایف ملکوت و حقایق آن را می ببیند.

به نظر می رسد که این افراد توانایی دیدن جنیان به ویژه شیاطین را دارند و با بصیرتی که دارند می توانند از شرور آنان در امان باشند.(اعراف، آیه ۲۰۱)

از نظر قرآن، صاحبان اولی الابصار به سبب داشتن بصیرت توانایی شناخت ملکوت را دارند، اما این بدان معنا نیست که همگی آنان دارای قدرت تصرف در عوالم باشند، بلکه آنانی که دارای مراتب عالی در سلامت قلب هستند مانند حضرت ابراهیم که دارای قلب سلیم است، می تواند دارای تصرفات در عوالم ملک و ملکوت باشد؛ از این روست که از آنان به عنوان « أُولِی الأَیْدِی وَالأَبْصَارِ«(ص، آیه ۴۵) یاد می کند که توانایی تصرف و بصیرت را با هم دارند.

عوامل بصیرت زا و بصیرت افزا

از نظر قرآن، عواملی که موجب می شود تا شخص به بصیرت دست یابد، شامل اموری چون ایمان و عمل صالح(رعد، آیه ۱۶؛ فاطر، آیات ۱۸ و۱۹) انابه و بریدن از غیر خدا(ق، آیه ۸)، اتباع و تبعیت از پیامبر(یوسف، آیه ۱۰۸)، اتباع از قرآن(جاثیه، آیه ۲۰)، تقوا و تذکر به ذکر الله(اعراف، آیه ۲۰۱)، خلوص و اخلاص در آخرت گرایی(ص، آیات ۴۵ و ۴۶)، نظر در آیات آفاقی و انفسی الهی(ق، آیات ۶ تا ۸)، امداد الهی(حشر، آیه ۲)، و رهایی از غفلتی که در دنیا برای انسان پدید آورده است؛ حال این رهایی با ارادی و موت اختیاری باشد، یا قرار گیری در موت غیر اختیاری.(ق، آیه ۲۲)