بصیرت، بینش و نگرش راستین

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بهترین حالت در کاری این است که انسان نسبت به آن شناخت و معرفت درست و راستی داشته باشد و با آگاهی و یقین در کاری وارد شده و به انجام آن اقدام کند. از این روست که امیرمومنان علی(ع) حتی شمشیر زدن در میدان جنگ را بر عنصر بصیرت مبتنی کرده و چنین کاری را پسندیده می شمارد، نه آن که شخص بی هدف و بی پروا شمشیر بزند و هدفی را در هر حرکت شمشیری در نظر نداشته باشد.

نقش بصیرت در عملکرد انسانی چنان مهم است که می توان گفت که بخشی از مفهوم اصلی نیت و حسن فاعلی را می بایست در همین عنصر جست و جو کرد؛‌ چرا که حتی اگر حسن فعلی وجود داشته باشد و شخص کارهای نیک و اعمال صالحی را انجام دهد، ولی این اعمال صالح فاقد بصیرت در حسن فاعلی و نیت باشد، می توان گفت که عملی ناقص و ناتمام است و نمی تواند موجبات رشد شخصی و یا جمعی شود و تاثیری مثبت یا کاملی به جا گذارد.

بر همین اساس نویسنده در این مطلب به بازخوانی اصطلاح قرآنی مفهوم بصیرت پرداخته و تلاش کرده تا مفهوم بصیرت و تاثیر این عنصر را در کمال کارهای انسانی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بصیرت، شناخت قلبی حقایق به نور الهی

بصیرت به معنای شناخت حقیقت و قدرت درک صحیح امور، از واژه بصر به معنای دیده گرفته شده است. در فرهنگ عرب، بصیرت در معانی چون عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت به کار رفته است.( لسان‌العرب، ابن منظور، ج‌۲، ص‌۴۱۸، «بصر»)

واژه بصیرت در اصطلاحات عرفانی و اخلاق اسلامی به معنای قوه‌اى در قلب شخص دانسته شده که به نور قدسى منوّر بوده و شخص به وسیله آن حقایق اشیا و امور را چنان که هست درک مى‌کند. کسی که دارای این قوه است حقایق هستی و ملکوت آن را درک می کند، همان‌گونه که شخص، به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را مى‌بیند.(نگاه کنید: موسوعه کشّاف اصطلاحات الفنون)

پس می توان گفت که بصیرت در عرفان اسلامی و اخلاق عملی، توانایی خاصی در شخص است که می تواند حقایق و ملکوت چیزها را با نور قدسی ببیند. البته برخی گفته اند که بصیرت، همان معرفت و اعتقاد حاصل شده در قلب، نسبت به امور دینى و حقایق امور است.( ترتیب العین، ج‌۱، ص‌۱۶۶، «بصر»)

در این تعریف اخیر هیچ اشاره ای به منبع این معرفت و اعتقاد قلبی نشده، در حالی که در تعریف نخست به منبع و منشای آن یعنی نور قدسی در قلب توجه داده شده است. این بدان معناست که بصیرت توانایی خاص است که دارای منبع و منشایی دیگر غیر از عقل است. پس نمی توان آن را همانند علوم حصولی و دانش ها و معرفت های ذهنی دانست، بلکه باید آن را از قبیله علوم حضوری و شهودی دانست. پس وقتی در تعریف بصیرت گفته می شود که آن شناخت حقیقت و قدرت درک صحیح امور است، شناختی فراتر از شناخت مفهومی و ذهنی و یا دانش حصولی است که از آن به شناخت حضوری و شهودی تعبیر می شود. چنین علومی که در قرآن گاه از آن به رویت تعبیر می شود، برای دیدگانی است که قلب ایشان بی پرده و زنگار است و توانایی دیدن ملکوت را داراست که حقیقت اشیاء و امور است.(انعام، آیه ۷۵)

از نظر قرآن همه انسان ها دارای چنین قوه و نیرویی هستند، ولی برخی از مردم همان گونه که با آسیب زدن به چشم، خود را از دیدن ظواهر محروم می کنند یا قدرت تشخیص رنگ ها و یا دیدن و تشخیص امور دور و نزدیک را از دست می دهند، هم چنین با آسیب زدن به قلب یا پرده آویختن بر آن و یا زنگار بستن با گناه و بی تقوایی، دیده بصیرت و قلب را کور می کنند.(مطففین، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۱۰۱؛ ق،‌ آیه ۲۲؛ بقره، آیه ۸؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

پس کسانی که با دسیسه آن نور الهی در قلب را نهان و دفن می کنند(شمس،‌آیات ۷ تا ۱۰) و با پرده افکنی، ‌نورش را خاموش یا کاهش می دهند، در تاریکی قرار می گیرند و توانایی دیدن حقایق هستی را از دست می دهند. پس برای این که آن قوه و نور باطنی در قلب آدمی هم چنان فروزان و روشن باشد، می بایست تقوای الهی را پیشه کرد و با گناه پرده بر آن نیافکند تا علوم شهودی و رویت باطنی و بصیرت قلبی برای آدمی باشد و قدرت تشخیص حق از باطل و راه برونرفت از مشکلات و معضلات و فتنه ها را بشناسد و به کار گیرد.(بقره،‌ آیه ۲۸۲؛ طلاق،‌آیات ۲ و ۳؛ انفال، ایه ۲۹ و ایات دیگر)

بصیرت در فرهنگ قرآنی و آیات الهی به معنای نیروی درک و فهم حقایق به کار رفته است و بیانگر توانایی و نیروی نورانی و قلبی صاحبان بصیرت است. خداوند گاه از بینایی دل با ابزار چشم سخن به میان آورده است و در آیه ۲ سوره انسان می فرماید: فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً؛ پس او را شنوا و بینا قرار دادیم! البته این بینایی اختصاص به دیدن چشم ندارد، بلکه مراد قدرت ادراکی است که در قلب قرار دارد؛ چرا که اگر چشم ببیند و نور چیزها بر آن بتابد تا زمانی که با قلب ادراک نشود، مفهوم بینایی و بصیرت تحقق نمی یابد. از این روست که خداوند در آیات از جمله آیه ۱۷۹ سوره اعراف از گوش هایی سخن به میان می آورد که قدرت شنوایی ندارد یا از چشم هایی که قدرت بینایی ندارد. این بدان معناست که قدرت بینایی و شنوایی از آن قلب است و چشم و گوش تنها ابزار رساندن پیام های بیرونی به قلب و قوه ادراکی بشر است. خداوند در آیه ۱۹ سوره فاطر نیز به حقیقت بینایی و بصیرت اشاره می کند و آن را به دل نسبت می دهد و می فرماید: وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ؛هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند.» این بنیایی و نابینایی هر چند که می تواند به چشم نسبت داده شود،‌ ولی شکی نیست که حقیقت بینایی و نابینایی به قلب است و مراد همان کور دلی و روشن دلی است.

خداوند هم چنین در آیه ۱۲۵ سوره طه می‏فرماید: «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً؛ انسان غافل در روز قیامت می‏گوید خدایا چرا مرا نابینا محشور کردی و حال آنکه من در دنیا بینا و آگاه بودم؟ این مدعی بینایی دروغ می گوید؛ زیرا آن چه داشت تنها ابزار دیدن بود و چون حقایق را به سبب گرفتاری در غفلت و پرده افکنی بر قلب با گناه نمی توانست ادارک کند، در دنیا بصیرت نداشت؛ از این روست که در قیامت آن حقیقت دنیوی آشکار می شود و معلوم می شود که اصلا از بصیرت بی بهره بوده و قلب او گرفتار کوری بوده است. بر همین اساس است که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله می‌فرماید: کور آن نیست که چشمش نابینا باشد بلکه کور آن کسی است که دیده بصیرتش کور باشد. (میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ج۱، ص۵۵۸)

حضرت امیرمومنان امام علی (ع) نیز با اشاره به کوردلی و قلب نابینا با داشتن چشم و ابزار ظاهری دیدن می‌فرماید: اگر دیده بصیرت، کور باشد، نگریستن چشم سودی نمی‌دهد.( تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبد الواحد آمدی، ص۴۱) آن حضرت (ع) پس بصیر و بینای واقعی کسی که حضرت امیرمومنان علی (ع) درباره او می فرماید: با بصیرت کسی است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و ببیند، از عبرت‌ها بهره گیرد آنگاه راه روشنی را بپیماید که در آن از افتادن در پرتگاه‌ها به دور ماند.( نهج البلاغه، سید رضی، خطبه۱۵۲، ص۴۷۳)

پس بصیرت همواره با ادارک قلبی همراه است و نمی تواند کسی که تنها ابزار چشم و دیدن دارد را بینا دانست؛ زیرا این اطلاعات تا به درستی از طریق قلب سلیم و صاف و نورانی تجزیه و تحلیل نشود و حقیقت از باطل جدا نگردد، ارزش علمی و دانشی برای شخص نخواهد داشت و چیزی بر او یا معلومات و دانش او نمی افزاید.

از نگاه قرآن، حقیقت زندگی و زنده بودن، به بهره گیری از نور الهی است که در قلب هر انسانی به ودیعت و امانت نهاده شده و انسان با آن حقایق را از طریق ابزارهای مادی و غیر مادی و حسی و غیر حسی ادراک می کند. این نور همان قوه ای که ما به عنوان قوه بصیرت می شناسیم و علم شهودی به حقایق هستی را در اختیار ما می گذارد و هم چون چراغی نور بر جهان می افکند و آن را در برابر ما روشن و آشکار می سازد. اما کسی که این نور قلبی خود را دسیسه و نهان کرده است گرفتار ظلماتی است که توانایی دیدن و ادراک ندارد و سرگردان در تاریکی ها نمی تواند مخرج و محل خروج و برونرفتی برای خود بیابد. خداوند در آیه ۲۸ سوره فاطر می فرماید: أَوَمَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا؛ آیا کسی که مرده‌دل بود، و زنده‌اش کردیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون آمدنی نیست. این آیه دو دسته از انسان‌ها را مورد مقایسه قرار می‌دهد: دسته اول، انسان‌‍‍‌‌هایی که با عنایت الهی از مرگ معنوی رهایی یافته و از حیات انسانی و قوه نورانی قلب برخوردارند. از نگاه قرآن چنین انسان‌هایی از نور بصیرت برخوردارند و در جامعه در پرتو این نور حرکت می‌کنند و به سبب تقوایی که در پیش گرفته اند و قلب را نورانی نگه داشته اند در هر ظلمت و فتنه ای راه برونرفت می شناسند و از آن می گذرند(طلاق، آیات ۲ و ۳ و ایات دیگر؛ دسته دوم، انسان‌هایی که در مرگ معنوی به سر می‌برند و از حیات انسانی بهره‌ای ندارند؛ چون آن امانت الهی نور خدادادی را دسیسه و دفن و نهان کرده اند و با پرده افکنی با فجور بر قلب ، خود را گرفتار ظلمات نموده اند. (شمس، ایات ۷ تا ۱۰) چنین افرادی همواره در ظلمت روانی قرار دارند و در مسیر زندگی همانند کسی که در تاریکی طی طریق می‌کند، هیچ گاه نمی‌توانند به مقصد انسانیت راه یابند.

نقش بصیرت در تحقق حسن فاعلی و نیت خالص

از آن چه گذشت به خوبی روشن می شود که بصیرت،‌ نوعی شناخت حضوری و شهودی قلب است(اعراف، آیه ۱۷۹) و به چشم (عین) و بصر ظاهری ارتباطی مستقیمی ندارد؛ هر چند که چشم ظاهری، نوعی بصیرت ظاهری به شخص می دهد و برخی از مسایل به شکل جزیی و ابتدایی برایش معلوم می شود.(همان پیشین) از این روست که خداوند در آیه ۲۲ سوره ق از کشف الغطاء و پرده برداشتن از روی قلب در هنگام مرگ خبر می دهد که در آن زمان انسان محتضر دارای تیزبینی قلبی و «بصرحدیدی» شده و حقایق بر او آشکار می شود.

این که حقایق بر شخص آشکار می شود به این معنا نیست که آن حقایق در غیب و نهان بوده است،‌ بلکه به این معناست که قلب شخص دارای پرده بوده و توانایی دیدن حقیقت روشن و مشهود را نداشته است. کسی که حقایق بر او آشکار است، به روشنی حکمت و فلسفه زندگی و امور را می شناسد و می داند و همواره با چنین شناختی، کارهای خود را مدیریت کرده و سامان می دهد. از این روست که حسن کارها و نیکویی آن را می داند و با توجه به هدف آفرینش، کارها را انجام می دهد. این جاست که کارهای نیک را به قصد دست یابی به هدف آفرینش انجام می دهد که در غایت آن، هدف بزرگ متاله شدن و تقرب به خدا از طریق تحقق و فعلیت بخشی به صفات الهی در خود است.

انسان دارای بصیرت، هر کاری را با توجه به مولفه هایی که این غایت بزرگ را تامین می کند انجام می دهد. این جاست که حسن فاعلی و خلوص در عمل و کار خود را نشان می دهد. این در حالی است که فاقد بصیرت، نه تنها قدرت تشخیص خوب و بد را ندارد، بلکه در انجام کارها نمی تواند نیت خالص داشته باشد و کارش را با نیت تقرب به خدا و وجه الله انجام دهد.

امیرمومنان علی(ع) می فرماید: حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اسْیافِهِمْ؛ بصیرت های خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند.( شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۳۰؛ نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه فیض الاسلام، خ طبه۱۵۰، ص۴۶۰) یعنی اگر در میدان نبرد و چکاک شمشیرها تیغ می‏زدند، قلب ایشان با نور الهی حقایق را می دید و با نیت خالصانه رزم می کردند و از روی بصیرت و به دلیل دیدن حقایق می جنگیدند.

پس مومنان واقعی، جنگ و کارزارشان نیز هدفمند و حکمت آمیز است و این گونه نیست که کورکورانه شمشیر زده و تیراندازند و کسانی را بکشند، بلکه کشتن ایشان همراه با شناخت حقیقت و از روی آگاهی و حکمت است و حتی در مراتب بالای بصیرت اینان می دانند که چه کسی را باید بکشند یا زخمی کنند و یا چه کسی را رها کنند و بگذارند تا بگریزد؛ چون باطن دیگران و ملکوت دشمن برایشان روشن است.

بینش ها و نگرش های راستین در پرتو بصیرت

با آن چه گفته شد دانسته می شود که شناخت انسان نسبت به هستی و حقایق آن از طریق قوه بصیرتی است که خاستگاه آن قلب و موجبات تقویت آن تقوای الهی است. این شناخت که با ایمان در آمیخته می شود، نگرش های آدمی را در زندگی شکل می دهد و موجب می شود تا انسان در هرکاری دو عنصر اصلی حسن فاعلی و حسن فعلی را با هم داشته باشد و حرکت خدایی خود را تا رسیدن به لقاء الله ادامه دهد.(فاطر، ایه ۱۰؛ انشقاق، ایه ۶)

امیرمومنان علی(ع) بر این باور است که بینش ها و نگرش های درست را می بایست در صاحبان بصیرت جست. ایشان می فرماید: ابصر النّاس من ابصر عیوبه و اقلع عن ذنوبه؛ بیناترین مردم کسى است که عیبهاى خود را ببیند و از گناهان خود باز ایستد.(غررالحکم ترجمه خوانساری۳۰۶۱ ) پس صاحب بصیرت در علم به خوب و بد، دارای توانایی است و قدرت تشخیص و فرقان حق و باطل و زشت و زیبا و بد و خوب را در همه جا و همه حال دارد و می کوشد تا خود و جامعه را از زشتی ها و بدی ها دور نگه دارد. از آن جایی که دیدن خوب و بد در خود سخت تر و عمل علیه خود دشوارتر است، از این روست که آن حضرت(ع) محور و معیار اصلی برای تشخیص داشتن و نداشتن بصیرت را به بینش ها و نگرش های شخص درباره خود باز می گرداند؛ زیرا همواره اجرای عدالت علیه خود سخت تر و دشوارتر و عیب یابی از خود ناشدنی تر است.

در روایات کسانی که دارای بصیر هستند، به عنوان صاحبان نظرهای دقیق در حوزه اندیشه و نگرش معرفی شده و فاقدان بصیرت، فاسد در آراء و نظریه های دانسته شده اند. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: فاقد البصر فاسد النّظر؛ کسى که بصیرت و بینایى ندارد فکر و اندیشه‌‌‌‏اش فاسد است. (غررالحکم ، ترجمه محلاتی ، حدیث۴ ۴۱۶)

بی گمان در ایجاد و افزایش بصیرت می بایست به عنصر تقوا بیش ترین توجه و بها را داد؛ زیرا خداوند بارها از تقوا به عنوان عامل دست یابی به علم شهودی(بقره، آیه ۲۸۲) و تشخیص حق و باطل(انفال، ایه ۲۹) و خروج از بحران ها و ظلمات(طلاق، ایات ۲ و ۳) اشاره کرده است. ذکر الهی موجب می شود تا انسان همواره خدا را به یاد داشته باشد و از هر گونه انحراف و فجور در امان ماند. از این روست که امیرمومنان علی(ع) در ریشه یابی عوامل بصیرت زایی نیز به ذکر الله و به یک معنا تقوا اشاره کرده و می فرماید: من ذکر اللّه استبصر؛ هر که یاد کند خدا را بینا گردد، یعنى براه راست و حقائق و معارف بینش می یابد.(غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث ۷۸۰۰)

در میان بی تقوایی ها،‌ دنیادوستی بیش ترین ضربه را به قلب و بصیرت و نور الهی آن می زند. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: لحبّ الدّنیا صمّت الاسماع عن سماع الحکمه، و عمیت القلوب عن نور البصیره؛ به خاطر دوستى دنیا گوشها از شنیدن حکمت (علم و صحیح و راست) کر شده‌‌‌‌‌‏اند و دلها از نور بصیرت کور شده است. (غررالحکم ، ترجمه، محلاتی حدیث۵ ۴۲)

کسانی نیز هستند که با آگاهی و بصیرت تن به گناه می دهند که از جمله آن ها بلعم باعورا و سامری است. از این روست که که خداوند آنان را لعنت کرده و از همه چیز محروم نموده است. امیرمومنان علی(ع) علت این برخورد سخت و شدید را با چنین افرادی در عدم عمل به بصیرت و دانش شهودی دانسته و فرموده است: المذنب على بصیره غیر مستحقّ للعفو؛ کسى که از روى بصیرت و بینایى گناه کند شایسته و مستحق عفو و گذشت الهى نیست. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث ۱ ۳۹۱)

البته برای کسب بصیرت افزون بر تقوا می بایست، انسان اهل خطر کردن باشد. این که در گوشه ای بنشیند و امید داشته باشد که به بصیرت برسد، غیر ممکن است. انسان در مشکلات و حل آن است که خود را می ازماید و ظرفیت خویش را افزایش می دهد و به سعه وجودی و وسعت هستی می رسد. آن حضرت در جایی دیگر به این عنصر در رسیدن به بصیرت و افزایش آن می فرماید: من استقبل الامور ابصر؛ هر که استقبال کند کارها را بینا گردد، مراد از «استقبال امور» آنست که پیش از انجام آنها تأمّل و تدبّر در عواقب آنها کند.(غررالحکم، ترجمه خوانساری، حدیث ۷۸۰۲)

نشانه های بصیرت را می بایست در شناخت ها، بینش ها، نگرش ها و عملکردها و رفتارها و کنش ها و منش های شخص دید. ا زاین روست که امیرمومنان علی(ع) ارتباط علم و بصیرت می فرماید: لا علم لمن لا بصیره له؛ کسى که بینش ندارد علمى ندارد. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث ۱۰۷۷۳) و در درباره ارتباط حسن فاعلی به علم و دانش که همان بصیرت است می فرماید: لا نیّه لمن لا علم له؛ کسى که علم ندارد نیّت ندارد. (غررالحکم، ترجمه محلاتی ، حدیث ۱۰۷۷۲)

آن حضرت در عبارتی دیگر می فرماید: لا بصیره لمن لا فکر له؛ کسى که فکر ندارد بصیرت و بینشى ندارد. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث ۱۰۷۷۴)

هم چنین آن حضرت در باره نسبت فکر و عبرت گیری که مرتبط با بصیر است می فرماید: لا فکر لمن لا اعتبار له، کسى که عبرت پذیر نیست بى‏فکر است. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث ۱۰۷۷۵) در جایی دیگر می فرماید: انّما البصیر من سمع ففکّر و نظر فابصر و انتفع بالعبر؛ جز این نیست که بینا کسى است که بشنود و اندیشه و تفکر کند، و بنگرد و بینا گردد، و از عبرتها سود برد.(غررالحکم، ترجمه محلاتی، حدیث ۳ ۸۵)

میان بصیرت و عبرت گیری و تفکر ارتباط تنگاتنگی است؛ چرا که : بالاستبصار یحصل الاعتبار؛ با بصیرت‌‌‌‌جویى پندگیرى به دست آید. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث۳ ۲۳۹) پس می بایست همواره با تفکر و بصیرت و عبرت گیری با مسائل زندگی برخورد کرد: رحم اللَّه امرء تفکّر فاعتبر و اعتبر فابصر؛ خدا رحمت کند کسى را که تفکّر کند و عبرت گیرد، و پس از آن که عبرت گرفت بینا گردد. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث۴ ۴۲)

به هر حال، از نظر امام علی(ع) هر کسی می بایست در زندگی از هر چیزی پند و عبرت بگیرد و بر میزان بصیرت خود بیافزاید، چرا که : فى کلّ اعتبار استبصار؛ در هر پند گرفتنى بینایى است. (غررالحکم ترجمه محلاتی حدیث۴ ۳۹۶)

از نظر امیرمومنان علی(ع) بصیرت مهم تر از بینایی ظاهری است چرا که : نظر البصر لا یجدی اذا عمیت البصیره؛ نگاه دیده سود ندهد آنجا که چشم دل و بصیرت کور باشد. (غررالحکم، ترجمه محلاتی ، حدیث ۶ ۱۷۴) ؛ زیرا از دست رفتن بینایی قلب به معنای از دست رفتن همه چیز است. ذهاب البصر خیر من عمى البصیره؛ کورى دیده، بهتر است از کورى بصیرت. (غررالحکم ، ترجمه محلاتی حدیث، ۴ ۳۲)

امام صادق علیه السّلام درباره نقش بصیرت در مسیریابی درست در زندگی فرموده است: قال العامل على غیر بصیره کالسّائر على غیر الطّریق لا یزیده سرعه السّیر الّا بعدا ؛ کسى که بدون بصیرت و دانائى، به کارى دست میزند مانند مسافرى است که در بیراهه میرود، او هر قدر بر سرعت سیر خود میافزاید به همان نسبت از جادّه دورتر مى‏‌‌شود.(الحدیت-روایات تربیتى، ج‏۳، ص: ۲۳۶)