بزرگ ترین فضیلت فاطمه(س)

samamosدرک مقام والای حضرت فاطمه(س) جز برای اندکی از انسانهای معصوم(ع) امکان پذیر نیست؛ چرا که نسبت غیرمعصوم به معصوم (ع) همانند نسبت فرشتگان با حضرت آدم(ع) پس از تعلیم اسمای الهی است. از این رو فرشتگان و غیرفرشتگان در ساحت قدس الهی از جمله ابلیس از جنیان گاه حتی به اعتراض و نقد می پردازند و به خدا نیز ایراد می گیرند که چرا باید بر آدم(ع) سجده و اطاعت و خلافت برند و او را به عنوان خلیفه الهی بپذیرند؟ مگر حضرت آدم(ع) چه چیزی دارد که شایسته سجده اطاعت و خلافت ازسوی ماسوی الله حتی فرشتگان ساحت قدس و مقربان درگاه الهی است؟

حتی اگر افرادی چون حضرت آدم(ع) بخواهند حقیقت دارایی خود را نشان دهند، مخاطب، ظرفیت درک آن را ندارد؛ چرا که تناسبی میان دوطرف نیست تا به درک و فهم آن دارایی برسد و از همین رو تنها می تواند اخباری از حقیقت خود داشته باشد و همچنان حقیقت او بر آنان پوشیده است.

بهترین راه شناخت، بیانات اخباری حضرات معصوم(ع) است تا با استفاده از آن، تصوری ذهنی و علم حصولی از حقیقت آنان داشته باشیم؛ هرچند که این علم حصولی هرگز نمی تواند جایگزین علم حضوری شود و ما را با حقیقت ایشان آشنا سازد.

نویسنده در این مطلب کوشیده است تا با بهره گیری از اخبار معصومان(ع) گوشه ای از حقیقت فاطمی(س) را به عنوان تصوری ذهنی و علم حصولی براساس آموزه های وحیانی قرآن، بیان کند.

حقیقت نهان فاطمه(س) بر غیرمعصوم

در علوم عقلانی این معنا به اثبات رسیده که تناسب میان دو چیز می بایست وجود داشته باشد تا بتوانند درک متقابلی از یکدیگر داشته باشند. همچنین در این علوم به اثبات رسیده که هرگونه ارتباط باید با توجه به اصل تناسب باشد؛ چرا که در صورت فقدان تناسب هیچ گونه ارتباط و درک متقابلی تحقق نمی یابد. به عنوان نمونه انسان ها در صورتی که از تناسب هم سطحی در ادراک و شعور برخوردار نباشند، نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند. تناسب همانند زبان مشترک است که امکان ارتباط را فراهم می آورد. گاه می شود دونفر هم زبان نیز می توانند با هم ارتباط برقرار کنند، زیرا درک مشترکی از واژگان، اصطلاحات و مفاهیم یک جمله و گزاره ندارند و سطوح علمی و ادراکی آنان متفاوت است. حال درنظر بگیرید که میان دو موجودی که هیچ سنخیت و تناسبی با هم ندارند، می خواهد مثلا ارتباط کلامی و زبانی برقرار شود؛ مثلا انسانی بخواهد با جانور یا گیاه و یا سنگی ارتباط کلامی برقرار کند و با او سخن بگوید.

پس تنها زمانی امکان درک متقابل و ارتباط مستقیم و کلامی می تواند میان دوچیز برقرار شود که تناسب و سنخیت در میان آنها وجود داشته باشد.

خداوند گزارش می کند که فرشتگان مقرب درگاه الهی با آن که در مرتبه عالی فهم و ادراک بودند و به سبب همین مرتبه عالی عقل و شعور به تسبیح و تقدیس الهی مشغول بودند (بقره آیه ۳۰) ازدرک حقیقت حضرت آدم(ع) عاجز و ناتوان بودند و نمی توانستند مقام خلافت او را بپذیرند؛ زیرا بر این باور بودند که خلیفه می بایست دارای صفات و ویژگی مستخلف عنه باشد تا بتواند مسئولیت ها و وظایف او را به عهده گیرد و به درستی از عهده همان کاری برآید که مستخلف عنه انجام می دهد. پس اگر مستخلف عنه اشتغال به ربوبیت دارد، می بایست خلیفه دارای صفاتی باشد که این ربوبیت را به عهده گیرد و در نقش پروردگاری از جانب خدا ظهور یابد.

هنگامی که خداوند همه صفات خویش را در آدمی به جعل تعلیم کل الاسماء (بقره، آیه۳۱) قرار داد و به یک معنا حضرت آدم(ع)، متاله شد و صفاتی الهی در خود یافت، چون این حقیقت بر فرشتگان مقرب الهی پوشیده و نهان مانده بود، خداوند حقیقت اسماء را به فرشتگان نشان داد و از آنان خواست آنچه از اسمای الهی بر او عرضه شده را نام ببرند و اطلاعاتی را در این باره براساس آنچه دیده اند و بر او عرضه شده بازگو کنند، اما از آن جایی که هیچ سنخیت و تناسبی میان اسماء عرضه شده و فرشتگان نبود، آنان حتی به علم حصولی و تصور ذهنی نتوانستند آنچه دارایی حضرت آدم(ع) است بشناسند و درک کنند و بیان نمایند. از این رو به صراحت اعلام ناتوانی و عجز می کنند و دایره علم حصولی و حضوری خود را همان چیزی می دانند که از سوی خداوند به ایشان داده شده است.

در حقیقت فرشتگان مقرب الهی پس از آزمونی بزرگ در می یابند که چیزی که حضرت آدم(ع) دارد بیرون از دسترس آنان است و حتی آنان به آن، علم الیقین ندارند چه رسد که به علم حضوری در مرتبه عین الیقین یا حق الیقین از آن برسند و آن را در خود به عنوان یک دارایی داشته باشند. بنابراین فرشتگان پس از اعلان ناتوانی از درک و فهم حقیقت دارایی های حضرت آدم(ع) پی به جایگاه او برده و خلافت وی را می پذیرند و آدم را به عنوان متاله و دارای صفات خدایی پذیرفته و بر او سجده خلافت می برند و مظهریت او را در ربوبیت به سجده اطاعت از خلیفه به نمایش می گذارند.

در این گزارش به خوبی روشن شده است که تا میان دو چیز سنخیت و تناسب نباشد، نمی تواند درک و فهم درست و ارتباط حقیقی برقرار شود و نهایت امکان ارتباطی و ادراکی که می توان برای دو چیز نامتناسب یافت، همان تصور ذهنی و علم حصولی است که بیانگر تنها گوشه ای از حقیقت آن چیز است.

خداوند در آیات بعدی گزارش می کند که حضرت آدم(ع) از سوی خداوند مأموریت می یابد برای نشان دادن مقامات از جمله خدایی بودن خود، گزارشی اجمالی در قالب اخبار و انباء به آنان بدهد و حقایق اسمایی و صفات الهی موجود در حقیقت ذات خود را بیان کند. (بقره، آیه۳۳)

پس از اخبار و انباء حضرت آدم(ع)، آن چه فرشتگان بدان آگاهی یافته اند در قالب علم الیقین از مرتبه نخست سه گانه علم شهودی و حضوری بوده است؛ چرا که پس از عرضه و نشان دادن و حتی انباء، آنچه دستگیر آنان شد همان علم شهودی در مرتبه علم الیقین بود و هرگز به مرتبه عین الیقین یا حق الیقین نرسید؛ زیرا در این صورت بخشی از وجود و دارایی آنان به شکل ناقص یا کامل می شد و به سبب همین دارایی در مقابل صبغه الله یا بالاتر در مقام متاله قرار می گرفتند و لیاقت جانشینی خداوند را همانند حضرت آدم(ع) می یافتند، در حالی که اینگونه نشد و با سجده اطاعت به خلافت ربوبی حضرت آدم(ع) اثبات کردند که تنها در مرتبه علم الیقین پس از عرضه و انباء قرارگرفته اند.

به سخن دیگر، آموزش های خدا و خلیفه اش از طریق عرضه اسماء و بیان انباء، موجب می شود تا فرشتگان رشد یافته و در مرتبه علم الیقین نسبت به اسماء عرضه شده و حقیقت دارایی حضرت آدم(ع) قرار گیرند، ولی به سبب همان عدم تناسب کامل و تمام، نتوانستند از این برتر بروند و این حقیقت عرضه شده را به شکل عین الیقین و دارایی ناقص یا حق الیقین و دارایی تمام و کامل داشته باشند؛ چرا که مقامات وجودی هر موجودی محدود به دایره ای است که خداوند تعیین و مقدر ساخته است. فرشتگان به صراحت در آیه ۱۶۴ سوره صافات به این محدودیت ذاتی خود اشاره می کنند و می گویند برای ما مقام معلومی است که از آن تجاوز نمی توانیم بکنیم. پس آنان می دانستند که دارای محدودیت هایی هستند و نمی توانند مانند حضرت آدم(ع) حتی پس از عرضه و انباء، به علم الیقین یا حق الیقین برسند و آن را جزو دارایی های خود کنند.

پس از گزارش های قرآنی می توان به این نکته کلیدی و اصل بنیادین رسید که تناسب و سنخیت لازم در درک و فهم از چیزی و امکان ارتباط گیری یک اصل است. از این رو، تنها بشری با این کالبد جسمانی و خاکی می تواند به مقام نبوت برسد که سطحی از متاله شدن را داشته و اسماء و صفاتی سرشته در ذات خود را فعلیت بخشیده باشد. دست یابی به همه مقامات خلافت الهی و مظهریت اتم و اکمل از ربوبیت الهی نیز تنها در سایه تمامیت و کمالیت در خدایی شدن و دست یابی به همه صفات و اسماء و فعلیت بخشی به شکل اتم و اکمل اتفاق می افتد که در آیات و روایات این معنا برای چهارده معصوم(ع) اثبات شده که در اوج اینها خمسه طیبه قرار دارند که فاطمه (علیها السلام) تنها زن برتر در میان همه جهانیان است. از این رو به عنوان سیده نساء العالمین معرفی می شود.

از روایات این معنا به دست می آید که حضرت آدم(ع) با همه مقامات بلندش، در مرتبه وجودی چهارده معصوم نبوده است؛ چرا که حقیقت اسمای تعلیمی، همان حقیقت چهارده معصوم بوده که عصاره و خلاصه هستی هستند؛ زیرا اینان صادر نخست و حقیقتی هستند که میان خدا و خلق قرار دارند و واسطه وجود و افاضه هستی و علم و حیات می باشند. از این رو می فرمایند: «سبحنا فسبحت الملائکه بتسبیحنا؛ ما تسبیح و تقدیس را به فرشتگان آموختیم. (سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۹۴، ماده سبح) و نیز امام صادق(ع) می فرماید: بنا عرف الله، بنا عبدالله، بنا وحد الله، نحن الادلاء علی الله، و لولانا ما عبدالله؛ خدا با ما شناخته شد و با ما خدا عبادت شد و با ما توحید تحقق یافت و ما راهنمایان بر خداییم و اگر ما نبودیم خداوند بندگی و عبادت نمی شد.

از آنچه گفته شد معلوم می شود که برای شناخت اجمالی در قالب علم حصولی و تصور ذهنی و نیز علم حضوری و شهودی در سه مرتبه آن، تناسب و سنخیت، یک اصل اساسی و لازم است. از آن جایی که میان معصوم و غیرمعصوم هیچ سنخیت و تناسبی نیست و اگر باشد تنها در مرتبه بشریت و امکان متاله شدن است، درک و فهم و شناخت معصوم نیازمند عرضه و خبر دادن از سوی خود معصوم است.

در میان معصومان از پیامبران و غیر پیامبران(ع) تنها معصومانی که در مرتبه چهارده معصوم هستند می توانند ایشان را معرفی کنند یا خدای ایشان آنان را معرفی نماید ولی باید دانست که هر کسی به همان مرتبه ای از سنخیت و تناسب دست یافته است می تواند درک و فهم و شناخت از ایشان داشته باشد. پس خدای فاطمه(س) و یا معصوم در مرتبه ایشان می تواند آن حضرت را معرفی کند و ما نیز تنها در همان سطح و مرتبه سنخیت و تناسب می توانیم ایشان را بشناسیم. بیشتر مردم در همان مرتبه علم حصولی و تصور ذهنی از ایشان شناخت می یابند و اندکی از مردم به مرتبه علم الیقین از علم شهودی و شماری کمتر از انگشتان دست، به عین الیقین می رسند و به حق الیقین حقیقت ایشان کسی نمی رسد چون دور از دسترس است.

مقامات فاطمی براساس روایات معصومان(ع)

برای فاطمه زهرا(س) مقامات بسیاری در روایات آمده که برخی از آنها با دیگر معصومان(ع) مشترک است، اما برخی، از اختصاصات آن حضرت است. از جمله مقامات مشترک می توان به عصمت (احزاب، آیه ۳۳)، مقام سابقون و ابرار (سوره انسان)، مقام شفاعت، مقام رضایت و رضوان الهی، مقام لو لاک لما خلقت الافلاک و مانند آن اشاره کرد.

اما برخی از مقامات، اختصاص به آن حضرت(س) دارد، یعنی همان طوری که برای پیامبر(ص) اختصاصاتی هست، برای آن حضرت(س) نیز اختصاصاتی هست. در میان زنان هستی، او سیده نساء العالمین است و هیچ کس حتی حضرت مریم(س) با آن همه مقامات، در این اطلاق شریک او نیست؛ زیرا حضرت مریم(س) سیده زنان زمان خویش بوده است. (آل عمران، آیه ۲۴)

از مقامات آن حضرت (س) همین بس که بی اذن ایشان و پدرشان هیچ کس حتی عزرائیل نمی تواند وارد خانه ایشان شود. در روایت است که رسول خدا(ص) در بستر رحلت قرار گرفته بود ساعت آخر عمر ایشان نزدیک بود. در این لحظه صدای در شنیده شد. فاطمه(س) فرمود: کیستی؟ کوبنده در گفت: من مردی غریب هستم و آمده ام از رسول خدا(ص) بپرسم: آیا به من اجازه ورود می دهد تا به محضرش آیم؟

فاطمه: خدا تو را بیامرزد. باز گرد! رسول خدا(ص) در بستر بیماری است.

مرد غریب رفت پس از ساعتی بازگشت و در خانه پیامبر(ص) را کوبید و گفت: غریبی هستم که از محضر رسول خدا اجازه می خواهم تا به خدمتش برسم آیا به غریبان اجازه می دهید؟

در این هنگام رسول خدا(ص) به هوش آمد به فاطمه(س) فرمود: «ای فاطمه جانم! آیا می دانی این غریب کیست؟»

فاطمه: نه ای رسول خدا(ص)!

پیامبر(ص) فرمود: «این کسی است که جمعیت ها را پراکنده می سازد و لذت ها را از هم می پاشد، این فرشته مرگ است که سوگند به خدا برای قبض روح هیچ کس قبل از من و نه بعد از من اجازه نمی گیرد ولی به خاطر مقام ارجمندی که نزد خدا دارم از من اجازه می خواهد، به او اجازه ورود بده.»

فاطمه(س) به عزرائیل فرمود: خدا تو را رحمت کند وارد خانه شو! عزرائیل مانند نسیم ملایم و آرامش بخشی وارد خانه شد و گفت: سلام بر اهل خانه رسول خدا! (الانوار البهیه، ص ۲۳، به نقل از داستانهای خواندنی از پیامبران اولوا العزم، محمد محمدی اشتهاردی)

از این روایت بر می آید که تا فاطمه(س) اذن دخول به عزرائیل نداده بود، ایشان وارد نمی شود. البته عزرائیل به اراده الهی خود را غریب جا زد تا بر حضرت مخفی باشد و گرنه اگر خدا می خواست وجودش بر آن حضرت(س) مخفی نمی ماند. این مخفی کاری به اراده الهی همانند مخفی کاری فرشتگان میهمان حضرت ابراهیم(ع) بود که آن حضرت(ع) ایشان را نشناخت. (هود، آیات ۹۶ و ۰۷؛ حجر، آیات ۱۵ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۵۲)

ورود به عنوان ناشناس و غریبه به اراده الهی انجام گرفته بود تا آزمونی یا مطلبی خاص از این طریق القا شود و دیگران به امری نهانی آگاه شوند. بسیار اتفاق افتاده است که با آن که امیرمؤمنان علی(ع) همان چیزی که پیامبر(ص) می دیدید و می شنید و می دانست ایشان می دیدید و می شنید و می دانست (انک تسمع ما اسمع) ولی برای آگاهی دیگران می پرسید تا حجت بر دیگران تمام شود. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲، القاصعه و منابع دیگر)

مراوده جبرئیل با فاطمه(س)، بزرگ ترین فضیلت

از دیگر مقامات آن حضرت(س) می توان به مراوده جبرئیل با آن حضرت(س) اشاره کرد. جبرئیل از سوی خداوند مأموریت می یابد تا بر آن حضرت(س) نازل شود و با او به سخن بنشیند و همنشین او شود. به یک معنا این فضیلت یکی از بزرگترین فضیلت ها و مقامات آن حضرت(س) است که حتی جبرئیل که بر بسیاری از فرشتگان نازل نمی شد و تنها بر برخی از فرشتگان نازل می شد، بر ایشان نازل می شود تا نه تنها کلامی بگوید و وحی را برساند و برگردد بلکه در خدمت ایشان باشد و همنشین تنهایی آن حضرت(س) پس از شهادت پیامبر(ص) باشد. این مدت ۵۷ یا ۵۹ روز به درازا می کشد و هر روز جبرئیل به خدمت ایشان می رسید.

البته هر فرشته ای در هر مقامی باشد، کمتر از ایشان است و اگر جبرئیل را بزرگترین فرشتگان مقرب ساحت قدس الهی بدانیم، خود افتخار شاگردی ایشان را دارد و آنچه را برای ایشان آورده از سوی خداوند هستی بوده است که از علوم غیب بود و حتی جبرئیل بر آن آگاهی نداشت و خداوند خواسته تا با اخبار از غیب و آینده، آن حضرت(س) را دلداری دهد. مجموعه مصحف فاطمه(س) مجموعه همین اخبار غیب الهی است که خداوند به سبب مقام رضایت فاطمی(س) او را بدان آگاه می کند. خداوند می فرماید: عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول؛ او دانای غیب است. غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی سازد، مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد. (جن، آیات ۶۲ و ۷۲)

پس آن حضرت(س) در مقام مرتضی بوده است که علم غیب و اخبار آینده برای او از طریق رسول وحی اظهار می شود و آن حضرت(س) املاء کرده و حضرت علی(ع) می نگارد و مصحف فاطمه(س) شکل می گیرد.

امام خمینی(ره) درباره این مقام بزرگ و اختصاصی فاطمه(س) می فرماید: من راجع به حضرت صدیقه- سلام الله علیها- خودم را قاصر می دانم که ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق(ع) می فرماید: فاطمه(س) بعد از پدرش ۵۷ روز زنده بودند. در این دنیا، بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد و خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این ۵۷ روز مراوده ای بوده است؛ یعنی، رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف ۵۷ روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه ای که واقع می شده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریه او می رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است حضرت امیر، همان طوری که کتاب وحی رسول خدا بوده است- و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم- کاتب وحی حضرت صدیقه در این ۵۷ روز بوده است. مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست.

خیال نشود که جبرئیل برای هرکسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به اینکه قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است. او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مامور می کند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر می گویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر می گویند، تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده ام که وارده شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا- سلام الله علیها- ست که آنکه من دیده ام که جبرئیل به طور مکرر در این ۵۷ روز وارد می شده و مسایل آتیه ای که بر ذریه او می گذشته است، آن مسائل را می گفته است و حضرت امیر هم ثبت می کرده است و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب – سلام الله علیه- است، برای او ذکر کرده است که مسایل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی دانیم، ممکن است.

درهر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم که برای غیر انبیا(ع) آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا(ع) و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هست، برای کس دیگر حاصل نشد و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه(س) است. (صحیفه نور، ج ۹۱، ص ۲۷۸)