برهان، بستر آرامش روحی

samamosانسان همواره در جست و جوی خوشبختی است. از نظر انسان، خوشبختی را می بایست در دو چیز با ارزش یعنی آرامش روان و آسایش تن جست؛ زیرا هر یک از جان و تن، نیازهایی دارند که در این دو واژه و اصطلاح خلاصه می شود.

از آن جایی که آرامش دغدغه دایمی بشراست، به همه علل و عواملی که در ایجاد یا بسترسازی آن نقش دارد، توجه خاص و ویژه ای مبذول می دارد. یکی از علل و عوامل آرامش روحی و روانی بشر، برهان است که بینش و نگرش وی را تحت تاثیر قرار می دهد و اطمینان و سکونت را در جانش را به ارمغان می آورد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا نقش برهان را در زندگی بشر به ویژه در ایجاد خوشبختی و آرامش تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علل و عوامل آرامش

بی گمان خوشبختی هدف اساسی و اصلی در زندگی بشر است. از این روست که تمام تلاش و همت خویش را مبذول این معنا کرده تا به دو مولفه اصلی آن یعنی آرامش و آسایش دست یابد. از آن جایی که انسان موجودی ترکیبی از جان و تن است؛ هر بخشی از وجود انسانی خواسته ها و نیازهایی دارد که می بایست برآورده شود. از این روست که جان و روان آدمی یعنی همان روح و نفس بشر، گرایش به آرامش دارد که نیاز و خواسته اصلی آن است و تن و جسم وی نیز نیازمند آسایش می باشد.

البته دغدغه اصلی بشر دست یابی به آرامش و آسایش پایا و ماناست؛ ولی از آن جایی که دنیا نمی تواند این خوشبختی را به بشر بدهد، در جست و جوی آرامش و آسایش پایدارتر می رود و می کوشد تا با شناسایی علل و عوامل ایجادی آن، به هدف خویش برسد.

برای انسان، هر چیزی که بستر و فضای آرامش و آسایش را فراهم می آورد، به عنوان امر ارزشی شناخته می شود و تمام همت خویش را مبذول می دارد تا از آن بهره گیرد.

علل و عوامل آرامش و آسایش در همین زندگی دنیوی بسیار متعدد و متنوع است. از جمله می توان به آرامشی اشاره کرد که در کنار همسر به دست می آید و یا آرامشی که با نماز و عبادت ایجاد می شود. این ها برخی از علل و عوامل آرامشی هستند که در آیات قرآنی بدان اشاره شده است.

البته برخی از مردم آرامش را در امور و جاهایی دنبال می کنند که هرگز نمی تواند آن را تحقق بخشد. اشتباه در تطبیق وخطا در انتخاب عامل و علل آرامش بخش، عمده علت این مساله می باشد. این بدان معنا خواهد بود که گرایش به خوشبختی در سایه سار آرامش و آسایش، امری فطری و طبیعی بشر است و هر کسی به طور طبیعی خواهان دست یابی به آن می باشد، ولی بسیاری از مردم در شناخت و یا ایجاد علل و عوامل خوشبختی راه به خطا و اشتباه می برند.

به عنوان نمونه، برخی گمان می برند که می توان آرامش را در مواد مخدر و مسکری یافت که عقل را زایل و تباه می کند و هوشیاری و بیداری را از انسان سلب می نماید. چنین آرامشی اگر از طریق این موارد تخدیری ایجاد شود، نه تنها مقطعی و گذراست بلکه به دنبال پایان تاثیرگذاری ماده سکرآور و یا تخدیر کننده، فشار مضاعف و درد و رنج دو چندان پدید می آید که عرصه را بر شخص تنگ می کند. از این روست که برای تسکین درد و رنج بی پایان خویش، مواد بیش تر یا قوی تری را به کار می گیرد. این گونه است که زنجیره درد بیش تر و تخدیر قوی تر ادامه می یابد تا به مرگ پست و خوارکننده ای ختم شود.

از آن جایی که آموزه های وحیانی اسلام بر پایه فطرت سالم و عقل سلیم نهاده شده است، به همه خواسته های طبیعی و غریزی بشر توجه شده و برنامه ها و دستورهایی برای برآورد آن ها بیان شده است. از این روست که بیش تر آموزه های وحیانی اسلام برای برآورد نیازهای فطری، طبیعی و غریزی بشر و مدیریت انسان برای دست یابی به خوشبختی واقعی می باشد. خداوند به عنوان آفریدگاری حکیم و پروردگاری رحمان و رحیم، با آموزه های هدایتی خویش بر آن است تا آدمی در یک فرآیندی نه تنها در دنیا به آسایش و آرامش نسبی برسد بلکه خوشبختی جاودانه را برای خود به ارمغان آورد. این در حالی است که کم ترین بی توجهی و بی محلی به نیازهای طبیعی و غریزی وی نمی شود و حتی اجازه داده نشده است تا شهوات و غرایز جنسی و جسمی سرکوب شود، بلکه با برنامه ها و دستور العمل های تلاش شده است تا مدیریت شده و در چارچوب رسیدن به خوشبختی و کمالات از آن به درستی بهره برداری شود.

برهان، افاضاتی الهی بر بندگان

یکی از علل و عوامل آرامش از نظر قرآن، برهان است. برهان به معنای بیان حجت واضح و دلیل روشن به آن دلیلی گفته می شود که مقتضی صدق دایمی و حتمی و قطعی باشد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی،ص ۱۲۱ ذیل واژه بره)

به دلایل قطعی روشن از آن رو برهان گفته می شود که چشم را خیره می سازد و هر گونه شک و تردیدی را از پیش چشمان آدمی می زداید و قطع و یقین را در جان آدمی بارور می سازد.

از آن جایی که انسان در جست و جوی شناخت خدا و خود و هستی است، می کوشد تا با بهره گیری از همه امکانات و ظرفیت های وجودی خود از طریق منابع شناختی به قطع و یقین برسد و هر گونه شک و تردیدی را از جلوی خویش بردارد و حقایق هستی را چنان که هست ببیند و بشناسد و بداند.

بهره گیری از برهان در بیان حقایق هستی از سوی خداوند و پیامبران ، به عنوان یک اصل دایمی بوده است. از این روست که خداوند، در آیات بسیاری از برهان هایی که برای اثبات حقایق هستی از جمله خدا و معاد و مانند آن بهره گرفته سخن به میان آورده است.

می توان از آیات قرآنی، انواع و اقسام برهان را که برای اثبات حقایق به کار گرفته شده به دست آورد. از جمله انواع آن، برهان امکان و وجوب یا همان برهان فقر و غناست(فاطر، آیه ۱۵ و محمد، آیه ۳۸ و رحمان ، آیه ۲۹) که برای اثبات وابستگی همیشگی خلایق در وجود و بقای خود به خالق خویش مورد استفاده از سوی خداوند در این آیات قرار گرفته است.

برهان تمانع یکی دیگر از برهان هایی است که خداوند با استفاده از آن دلالت بر نظم و هماهنگی در جهان آفرینش را بیان می کند و از این طریق وحدانیت خود را به اثبات می رساند. این برهان از جمله برهان هایی است که در آیه ۴۲ سوره اسراء و ۲۲ سوره انبیاء و ۹۱ سوره مومنون و ۲۹ سوره زمر مورد استفاده قرار گرفته است.

حضرت ابراهیم(ع) برای اثبات وجود خدای یگانه و نیز اثبات ربوبیت الهی و ابطال ربوبیت دیگر موجودات هستی به حرکت و تغییر پذیری موجودات به عنوان یک برهان قاطع بهره می برد. از این برهان که به عنوان برهان حرکت یاد می شود در آیات ۷۶ تا ۷۹ سوره انعام گزارشی بیان شده است.

برهان صدیقین شاید معروف ترین برهانی است که برای حضور خداوند در سراسر هستی استفاده شده است. این برهان که روشن ترین دلیل بر وجود و حقانیت خداست، در آیاتی از جمله آیه ۱۸ سوره آل عمران، ۳۵ سوره نور و ۵۵ سوره احزاب و ۲۷ سوره سبا مورد استفاده قرار گرفته است.

برهان محبت برای ابطال ربوبیت دیگر موجودات متغیر و اثبات ربوبیت الهی در آیات ۷۶ تا ۷۹ و برهان نظم و توحید برای اثبات نظام واحدی که خود دلیل بر یگانگی خداوند است در آیات ۱۲ سوره اسراء و ۵۰ سوره طه و ۲۲ سوره انبیاء و آیات دیگر، و نیز برهان فطرت و نیز حدوث و قدم بارها و بارها در قرآن مورد استفاده و بهره برداری قرار گرفته است.

این ها به خوبی نشان می دهد که برهان از چنان ارزش و اهمیتی از نظر وحی برخوردار است که می بایست برای اثبات حقایق از آن بهره گرفت، چنان که خداوند این گونه عمل کرده است.

البته از آن جایی که بهره مندی از برهان و استدلالات عقلی قطعی، نیازمند درجه هوشی و استعدادی خاصی است هرکسی نمی تواند به این مساله و مطلب توجه یابد. بنابراین می بایست دانست که بهره مندی از براهین تنها در سایه سار افاضات خاص الهی شدنی است. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۵۱ سوره آل عمران و نیز ۸۱ سوره انعام و ۳۳ و ۷۱سوره اعراف و ۴۰ سوره یوسف و ۷۱ سوره حج و آیات دیگر، خود را منشای برهان دانسته و می فرماید که براهینی که انسان ها از آن بهره مند می شوند، افاضاتی از سوی خداوند بر قلب و اندیشه انسان هاست. بنابراین می بایست قدر و ارزش این نعمت عظمای الهی را بشناسند و بدانند.

از نظر قرآن، هر گونه ادعای بدون برهان بی ارزش و بی اعتبار است.(بقره، آیه ۱۱۱ و یونس ، آیه ۶۸ و کهف، آیه ۱۵ و آیات دیگر) بنابراین، اگر کسی سخنی را می بایست به اثبات برساند باید از برهان بهره گیرد؛ زیرا کلام بی برهان، هیچ ارزش و اعتباری ندارد و انسان های خردمند برای آن بهایی قایل نمی شوند.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۷ تا ۲۱ سوره نمل، گزارش می کند که حضرت سلیمان(ع) حتی از هدهد برای غبیتش مطالبه برهان و دلیل روشن می کند و به مردمان می آموزد که هیچ گاه سخنی را بی برهان نپذیرند و به ادعای شخص در چیزی بسنده نکنند. همان گونه که مردمان از جمله مشرکان و کافران از پیامبران و مومنان در خواست برهان می کنند(ابراهیم، آیه ۱۰ ) پیامبران نیز می بایست از مخالفان خود درخواست برهان بر مخالفت نمایند؛ چنان که پیامبر(ص) موظف شد تا از یهود بخواهد تا برهان خویش را برای انحصار بهشت برای یهودیان ارایه دهند(بقره،ایه ۱۱۱) هم چنان که خداوند در قیامت از مشرکان می خواهد تا برای اثبات عقیده شرک آمیز خویش برهان ارایه دهند(انبیاء، آیه ۲۴) که البته از عهده چنین برهانی بر نمی آیند.

به هر حال، برهان نقش اساسی در زندگی انسان و تعیین وضعیت و حرکت و اهداف او دارد وانسان خردمند کسی است که سخن و کاری را بی برهان نمی پذیرد و انجام نمی دهد؛ زیرا پذیرش هر سخن و یا انجام کاری می بایست بر اساس دلایل روشن عقل پسندی باشد که قلب را نیز آرام کند.

اصولا برهان به سبب این که عقل و قلب آدمی را در تسخیر می گیرد، به عنوان سلطان شناخته می شود؛ زیرا عامل سلطنت مطلب و کلامی بر جان و روح آدمی، برهان می باشد. این که در آیات قرآنی از برهان های قاطع به عنوان سلطان یاد شده است به سبب همین تسلطی است که برهان برای مطلب و کلامی در جان آدمی ایجاد می کند.(کهف، آیه ۱۵ و صافات، آیات ۱۵۳ و ۱۵۶ و طور ، آیه ۳۸)

بنابراین، هر گونه اختلاف میان انسان ها پس از ارایه برهان و اقامه آن، اختلافی برخاسته از بی خردی و لجاجت و عناد است و کسانی که پس از اقامه برهان به اختلافات دامن می زنند و سلطنت برهان را نمی پذیرند، انسان های هستند که جز عذاب بزرگ و عظیم الهی نمی تواند ایشان را به راه راست آورد. از این روست که خداوند کسانی که پس از اقامه برهان، اختلاف می ورزند، به عذابی بزرگ و سخت بشارت و مژده داده است و ایشان را تهدید نموده است(آل عمران، آیه ۱۰۵ و آیات دیگر)

شگفت این که بسیاری از مردمان پس از اقامه برهان از سوی پیامبران به راه کفرمی روند و هم چنان حقایق روشن را تکذیب و با پیامبران به مبارزه بر می خیزند؛ زیرا ایشان انسان های بی خردی هستند که تن به حقایق نمی سپارند و سلطه برهان و حق را نمی پذیرند.(بقره، ایات ۲۱۳ و ۲۵۳ و نیز آل عمران، آیه ۱۰۵ و بینه ، آیه ۴)

خداوند در آیه ۱۴۴ سوره نساء بیان می کند که هر کسی با کافران دوستی نماید گرفتار عقاب و عذاب الهی خواهد شد، زیرا دوستی با کافران، خود دلیل روشنی بر گمراهی این افراد است؛ زیرا اگر شخص ایمان واقعی به خدا داشت، هرگز دوستی و ولایت کافران را نمی پذیرفت و این که مومنی با همه شناختی که از کفر و کافران دارد با ایشان رابطه برقرار کرده و به دوستی و ولایت ایشان گرایش دارد، نشان می دهد که ا یمان در دلش قرار نگرفته است. بنابراین همین دوستی و ولایت پذیری از کافران خود مهم ترین دلیل بر عقاب چنین اشخاص به ظاهر مومنی است که با دوستی با کافران به ولایت الهی پشت کرده و ولایت طاغوت و کفر را پذیرفته اند.

انسان های متکبر، هرگز تن به برهان نمی دهند و انسان های فاقد برهان نیز انسان های متکبر هستند. از این روستکه خداوند این دسته افراد را نیز مبغوض شمرده است. این مطلبی است که در آیاتی از جمله آیات ۳۵ و ۵۶ سوره غافر بیان شده است.

آرامش در سایه سار برهان

کسانی که خواهان آرامش روح و روان هستند می بایست به برهان به عنوان عامل آرامش توجه کنند. کسانی که دارای برهان هستند در بیان حقایق و تبلیغ آن در آرامش روحی هستند. این گونه است که پیامبران با آرامشی باورنکردنی به بیان حقایق پرداخته و با مخالفان به مجادله اقدام می کردند و تبلیغ حقایق را در کمال آرامش انجام می دادند. نمونه این امر در آیات پیش گفته بیان شده است.

حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی(ع) به عنوان نمونه کسانی هستند که با برهان روشن به جنگ بت پرستی و طاغوت ستیزی می روند(قصص،ایات ۳۱ و ۳۲) و در این راه از هیچ قدرت مردمی و نظامی و استکباری نمی هراسند. به نظر ایشان با وجود برهان قاطع جایی برای ترس از توده های عوام یا قدرت های استکباری نمی ماند.

خداوند از پیامبر(ص) و کسانی که در عرصه تبلیغ حقایق وارد می شوند، می خواهد که برهان را به عنوان مهم ترین ابزار و دلیل در نظر داشته باشند (نحل ،ایه ۱۲۵) و با وجود این برهان، سلطنت خویش را تضمین کرده و آرامش خویش را حفظ نمایند.

انسانی که دارای عقاید مبتنی بربرهان باشد، از چنان آرامشی برخوردار می باشد که هیچ چیز نمی تواند جلودار او باشد و او را از حرکت در مسیر تبیین حقایق و انجام آن باز دارد.(انعام، آیه ۸۱)

همین برهان است که آدمی را در مشکلات و سختی ها حفظ می کند و در دژی از عصمت می برد که وسوسه های درونی و بیرونی نمی تواند تاثیری بر اندیشه و کار او به جا گذارد، چنان که حضرت یوسف(ع) به سبب وجود برهان و دارا بودن آن توانست از دام وسوسه های شیطانی زلیخا برهد و گرفتار شهوت جنسی ناخواسته نشود.(یوسف، ایه ۲۴)

زمانی که حضرت یوسف(ع) در لحظات بحرانی قرار گرفت، این برهان روشن الهی بود که او را حفظ و از گناه باز داشت و آرامش بی پایانی به او ارزانی داد به گونه ای که خواسته های درونی و وسوسه های بیرونی نتوانست کم ترین خللی در اراده ایشان ایجاد کند و دژ تقوا و عصمت و عفت و حیای وی را بدرد و او را به گناه افکند.

بنابراین، برهان یکی از عوامل اساسی آرامش روحی و روانی در همه حالات انسانی است که در این آیات بدان پرداخته شده و خداوند از مومنان می خواهد تا خود را به این عامل مهم مجهز نمایند واز افاضات الهی بهره مند گردند.