بررسی مشکلات مادری و فرزندی در جامعه امروز

samamosرعایت اعتدال در اسلام

در آموزه های قرآنی عدالت در همه هستی ساری و جاری است به طوری که هر چیزی و هر کسی در جای مناسب و حق خود قرار گرفته است. از آن جایی که جز حق تعالی هیچ نفس امری نیست، خاستگاه حق نیز باری تعالی است؛ پس حق همان است که حق تعالی می کند و فعل حق تعالی جز حق و عدالت نیست و جز تناسب و جمال و زیبایی در آن راه نمی یابد. از این روست که در هستی هر چه را بنگرید، هیچ فطور و فتوری نیست و تفاوت و فوتی پیدا نمی شود و هر چیزی در جای مناسب خود قرار گرفته است.

این عدالت و تناسب همان طوری که در حقایق تکوینی است در حقایق تشریعی نیز جاری و ساری است. از این روست که احکام الهی همه بر مدار و محور حق و عدالت است و تناسب و جمال و زیبایی در آن مراعات شده است. این تناسب در مسئولیت ها و وظایف دو جنس بشر از مرد و زن نیز مراعات شده است. پس تکالیف و حقوقی که برای هر مرد و زنی است، مبتنی بر این حقیقت است.

درک و فهم این مبنای قرآنی به ما کمک می کند تا درک درستی از زیبایی و حقانیت را در تکالیف هر زن و مرد ببینیم به طوری که اگر کوچک ترین تبدیل و تغییری در آن رخ دهد، تناسبات به هم خورده و به همان میزان که حقانیت از دست می رود زیبایی احکام و تکالیف از میان می رود و فطور و فطرت و تفاوت رخ می نماید. از همین روست که در جایی که اسلام و حقانیت آن دیده نمی شود یا به کار گرفته نشده است، به همان میزان حقانیت و عدالت از دست می رود و به همان اندازه نیز زیبایی و هنجارها بر باد رفته است و زشتی ها جایگزین آن می شود و به تناسب جنسیتی نادیده گرفته و جان و جهان و جامعه در نابهنجاری و زشتی فرو می رود.

ملاحظه فرق ها در عدالت فطری

همان طوری که گفته شد در هستی تفاوت و فوتی نیست تا گفته شود چیزی باید باشد و اکنون فوت شده است؛ بلکه هر چیزی در دستگاه الهی به احسن وجه نظم و سامان یافته است. اما این بدان معنا نیست که فرق ها در میان موجودات از جمله دو جنس زن و مرد انسانی دیده نشود.

خداوند در نظم عدالت محور هستی، زن و مرد را مکمل هم آفریده است؛ این بدان معناست که هر یک از آنان دارای چیزی است که آن دیگری فاقد آن یا کم از دیگری آن را داراست. پس اگر عقلانیت و قوت در مردان تقویت شده، در زنان عواطف و لطافت تعبیه شده است. ترکیب این هاست که می تواند زیبایی را بیافریند؛ زیرا در ایجاد هر چیز زیبا اتقان و استحکام از سوی به عنوان اسکلت سازه و لطافت و نرمی به عنوان جلوه ها ضروری است. در چنین حالتی است که زیبایی پایدار معنا می یابد.

خداوند در احکام شریعت به هر دو اصل پای بند است. از همین روست که احکام شریعت برخاسته از فطرت و متناسب با آن است و از اصول زیباشناختی به تمام و کمال سود برده است؛ چنان که خداوند در آیه ۳۰ سوره روم به صراحت بر آن تاکید دارد.

خداوند هم چنین به این نکته در آیه ۳۴ سوره نساء اشاره دارد که مقتضای عدالت و حقانیت آن است که تفضیلاتی میان مرد و زن باشد تا این دوگانه به یگانگی برسند. در حقیقت همکاری چون نرینه و مادینه لولاست که درهای خانه ها را پابرجا و قابل استفاده و به یک امری کمالی تبدیل می کند.

مسئولیت تعلیمی و تربیتی مادران

بر اساس آموزه های قرآنی با توجه به تناسب جنسیتی و واقعیت ها و تفاضلی که میان دو جنس است، هر یک مسئولیتی را در تحقق یگانگی به عهده دارند. همان طوری که سیمان به عنوان یک عنصر نرم و لطیف و قابل انعطاف، سازه های سنگی و آجری و بلوکی را به هم می چسباند و بنای رفیع و مستحکم و زیبایی را می سازد؛ همان طور نیز زن با عواطف و احساسات و لطافت وجودی و رفتاری خود، سازه خانواده را می سازد و با عنصر محبت و احساس و عاطفه با زیبایی و لطافت تمام، عناصر سخت افزاری خانواده را به هم می چسباند و وصل می کند.

اگر عنصر لطیف زن در خانواده با دارایی هایی چون عاطفه و لطافت وجود نداشت هرگز خانواده ای شکل نمی گرفت یا باقی و برقرار نمی ماند.

مسئولیت زن در خانواده همانند سیمانی است که بنیاد خانه را می سازد و حفظ می کند. عقلانیت و خشونت و قدرت مرد هم چون دافعه و قوه غضبی در جان آدمی و جامعه عمل می کند، اما عواطف و احساسات و لطافت زنانگی زنان هم چون قوه جاذبه ای است که هم چیز را به سوی خود جذب کرده و نگه می دارد.

مهم ترین وظیفه زن همان بقای نسلی است؛ زیرا بقای انسانی به بقای نسلی است که زن تولید و حفظ کرده و آن را پرورش می دهد. این مسئولیت بسیار سنگینی است که خداوند در آیه ۱۸۹ سوره اعراف و ۱۴ سوره لقمان و ۱۵ سوره احقاف به آن اشاره می کند.

اما مهم ترین وظیفه پس از تولید و پرورش جسمی نسل و فرزند، تعلیم و تربیت کودک است که این مسئولیت به سبب پیچیدگی ها و ظرافت ها تنها از عهده مادر بر می آید؛ از این روست که در آیات قرآنی مسئولیت اصلی تعلیم و تربیت به عهده مادر نهاده شده است و پدر تنها عهده دار وقایه و حفظ آنان از خطرات بیرونی و دشمنان خارجی است تا در حفظ حصین و دژ مستحکم خویش نگه دارد و از هر گونه آسیبی جلوگیری به عمل آورد.(تحریم، آیه ۶)

جابه جایی مسئولیت و رشد نابهنجاری

با توجه به آن چه گفته شد می توان دریافت که هر گونه جابه جایی در جایگاه و مسئولیت ها به معنای تغییر در سامانه عدالت خواهد بود. این گونه است که کوچک ترین تغییراتی موجب خروج چرخ از ریل و سقوط آزاد قطار به درهای نابهنجاری خواهد بود.

البته در مقیاس کوچک و خرد این جا به جایی چنان به نظر مهم و با اهمیت نیست؛ زیرا تاثیرات کلانی را به جا نمی گذارد، اما وقتی این جا به جایی به شکل یک پدیده اجتماعی بروز و ظهور کند و نقش و مسئولیت والدین جا به جا و دگرگونه شود، آن گاه است که آثار و پیامدهای آن به شکل نابهنجاری گسترده بروز و ظهور می کند.

به عنوان نمونه اشتغال زنان در خارج از خانه به هر شکل و عنوانی به معنای خروج از عدالت و حقانیت است؛ زیرا مهم ترین و اصلی ترین وظیفه و تکلیف زنان نادیده گرفته و تغییر یافته است. این جاست که مسئول تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش کودکانی که نسل آینده و جامعه ساز هستند، یا به عهده مردانی نهاده می شود که توان و ظرفیت و ظرافت های آن را ندارند یا به دیگرانی داده می شود که اصولا فاقد صلاحیت هستند؛ زیرا مهد کودک ها نمی توانند در جایگاه مادران قرار گیرند و مسئولیت مهم تربیت و تعلیم را به عهده گیرند؛ به ویژه که مبنا و پایه آنان بر اساس کسب ثروت و سرمایه است و آنان جز سود بیشتر وهزینه کم تر به چیزی نمی اندیشند.

با نگاهی به تاریخ تطور و تکامل مهد کودک ها و مانند آن ها می توان دریافت که زمانی آنها شکل گرفت که زن به عنوان نیروی ارزان قیمت کار به خدمت جامعه سرمایه داری در آمد. سپس در برخی دیگر از جوامع چون ایران برای چشم هم چشمی و پز دادن و کلاس گذاشتن و خروج از مسئولیت مادری و رهایی از نق و نوق فرزندان، لامبالاتی و مانند آن ها این مراکز به کار گرفته شد.

خروجی این مهد کودک ها جز کودکانی بی عاطفه و بی تربیت و هنجارشکن نیست؛ زیرا کودکان تجربه عواطف مادری را نداشته اند. از همین روست که نسل کنونی با کوچک ترین سختی والدین را به آسایشگاه سوق می دهند؛ زیرا هرگز تجربه عاطفی نداشته اند تا آن را در میانسالی به مادران و پدران پیر و کهنسال خود تقدیم کنند.

آثار مخربی که تغییر مسئولیت ها از خود به جا می گذارد هنوز در جامعه ایرانی خودنمایی نکرده است؛ اما در جوامع غربی به وضوح می توان آن را به دیده عیان دید؛ زیرا بسیاری از مشکلات روحی و روانی و مانند آن ها ریشه در همین تغییر مسئولیت ها و فرار از فطرت و مسئولیت های است که به عهده هر کسی است.