برتری و عُلوّ الهی مومنان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از صفات الهی علوّ، و اسماء الله علیّ است. از آن جایی که همه صفات و اسماء الهی در انسان در قالب ظهور نورالله به علت نفخ و دمیدن روح الله تجلی دارد، صفت علوّ در ذات انسانی به عنوان یک امر و صفت کمالی وجود دارد. با این همه، از نظر آموزه های وحیانی، زمانی این عُلوّ پسندیده است که تجلی و ظهور صفات الهی باشد. از آن جایی که مومنان تنها در این راستا حرکت می کنند، علوّ مورد تایید است؛ و اما درباره کافران مورد تایید نیست؛ زیرا علوّ آنان نسبت به خدا خواهد بود، نه به عنوان مظهریت؛ چنان که عزت کافران این گونه است.

ممکن است این پرسش مطرح شود، چه فرقی میان عُلوّ مومنان و کافران است که یکی پسندیده و دیگری ناپسند و مذموم است؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد.

عُلوّ و برتری پسندیده و ناپسند

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی تجلیات نور اسماء الله است.(نور، آیه ۳۵) البته همه موجودات همه انوار اسماء را در یک جا جمع ندارند؛ بلکه با توجه به شرافت و کرامت موجودات و مقدرّاتی که بر اساس مشیت حکیمانه است، تفاوت هایی اساسی میان مخلوقات به عنوان مظاهر و تجلیات اسماء الله وجود دارد. در میان مخلوقات، انسان تنها موجودی است که مظهر اسماء الله و تجلی تمام انوار صفات الهی است(بقره، آیه ۳۱)؛ زیرا خدا این شرافت را به انسان داده که از روح خود، یعنی «روحی» در کالبد انسانی دمیده و نفس انسانی از آن ساخته شده است.(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۱۵) بدین شرافت انسانی که مظهر تمام اسماء در ظهور شده، در جایگاه خلافت الهی قرار گرفته است که نمونه نخستین آن حضرت آدم(ع) است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

البته از نظر قرآن، فرزندان حضرت آدم(ع) اگر بخواهند در مقام خلافت الهی قرار گیرند، باید صفات الهی را در خود ظهور بخشیده و آن را تبدیل به «اسم» کنند؛ چنان که به اراده الهی، این حالت اسمی در حضرت آدم(ع) تحقق یافت، اما دیگران می بایست خود سعی و تلاش کنند تا صفات ظهور یافته و به اسم تبدیل شود؛ یعنی صفات الهی در شخص به عنوان ملکه و مقوم ذات در آید و ظهور اسمی یابد. به عنوان نمونه صفات عزت، قوت، کرامت، احسان و مانند آن ها باید با تکرار در شخص ظهور یابد و شخص عزیز، قوی، کریم، محسن و مانند آنها شود.

از نظر قرآن، چنین چیزی زمانی تحقق می یابد که نفس انسانی در صراط مستقیم هدایت فطری الهامی(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸) و هدایت وحیانی تشریعی مطابق آن(روم، آیه ۳۰) حرکت کند و صفات الهی در نفس انسان در قالب ایمان و تقوای الهی بر اساس این آموزه ها، ظهور اسمی یابد. در این زمان است که شخص به هر میزانی که صفت کمالی را در خود به اسم تبدیل کرده و آن را ملکه و مقوّم ذات خویش کرده، در جایگاه خلافت محدود یا مطلق قرار می گیرد؛ یعنی کسی که همه صفات کمالی را به اسم تبدیل کرده و آن را در تمامیت آن دارا شده، به عنوان خلیفه مطلق الهی قرار می گیرد و تصرفات تکوینی در هستی به عنوان خلیفه الله خواهد داشت.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

از نظر قرآن، همه صفات الهی زمانی در شخص و نفس انسانی پسندیده خواهد بود که در مسیر حکمت و اهداف الهی به کار گرفته شود؛ به عنوان نمونه صفت علوّ زمانی ارزشی و پسندیده است که در راستای حکمت و اهداف خلقت الهی انسان باشد؛ اما اگر این صفت علیه اهداف و حکمت الهی باشد، ناپسند و ضد ارزشی خواهد بود. این همانند آن است که شخصی از قوه و قدرت خویش برای اذیت و آزار دیگران و نسل کشی و مانند آنها بهره گیرد، که در این صورت قوی و قدیر بودن انسان، ارزشی و پسندیده نیست.

از نظر قرآن کسی که «علوّ» را برای اهداف هواهای نفسانی و متاثر از وسوسه های شیطانی باشد، به کار گیرد، چنین علو و برترجویی ضد ارزشی و ناپسند است. برخی از مردم بر آن هستند که خود را عالی علیه خدا کنند و در مسیر دین و حق و حقیقت آن را به کار گیرند و از آن برترجویی خویش به دیگران ظلم و ستم برسانند. چنین علوّ و برترجویی بسیار ناپسند و ضد ارزشی است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کافرانی چون فرعون به چنین امری دچار شدند، تا جایی که از علوّ و برتری علیه دین اسلام و پیامبران بهره گرفت و در زمین  با علو خویش فساد و  تباهی کرد(قصص، آیه ۴) و در برابر خدا، طلب استعلا جسته و در این امر چنان افراط کرده که خود را «ربکم الاعلی» دانسته است.(نازعات، آیه ۲۴) این در حالی است که بصائر روشن گر الهی در قالب معجزات دهگانه برای او فرستاده شده و او به «استیقان» و یقین کامل و تمام دست یافته بود که حق با حضرت موسی(ع) است؛ اما به سبب ظلم جویی و علوجویی به انکار آن حقیقت یقینی می پردازد.(نمل، آیه ۱۴)

بنابراین کسانی که علیه اسلام و پیامبران عمل و رفتار می کنند یا در برابر اسلام تسلیم نمی شوند، نوعی «علو» ناپسند را در پیش گرفته است.(دخان، آیه ۱۹؛ نمل، آیه ۳۱)

البته این عمل ممکن است تا از مدعیان دین اسلام نیز صادر شود؛ چنان که اهل کتاب از جمله یهودیان از صفت علوّ برای فساد در زمین بهره برده اند.(اسراء، آیات ۴ و ۷)

خدای علیّ اعلی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا همان خدای «علیّ اعلی» است. بنابراین، انسان هر چه درباره خدا بگوید و او را برتر و عالی بداند، خدا فراتر از آن تصور و توصیف انسانی است. ازهمین رو خدا در قرآن در توصیف خویش می فرماید: و لله المثلی الاعلی؛ برای خدا مثل برترین و صفات والاترین است.(نحل، آیه ۶۰؛ روم، آیه ۲۷) پس انسان هر چه در علو الهی بگوید، کم گفته است؛ زیرا خدا در صفاتش بی نهایت است که در وصف و وهم نگنجد.

بنابراین، اگر انسان بخواهد درباره خدا و اسماء الله و مقام ربوبیت خدای اعلی سخن بگوید، باید نخست به تسبیح و تنزیه در آید و بداند هر چه می گوید، کم تر از آن حقی است که برای خدا است؛ از این روست که پیامبر(ص) نیز مامور می شود تا با تسبیح به این مقام اعلی نزدیک شود: سبح اسم ربک الاعلی.(اعلی، ایه ۱)

از نظر قرآن، عوالم هستی نیز با توجه به قرب و بعد و مراتب تعالی و تنزل، می تواند «دانی، عالی و اعلی» باشد؛ چنان که برخی از مراتب هستی به عنوان برتر و «عُلی» نسبت به برخی دیگر است، چنان که آسمان ها نسبت به زمین این گونه است(طه، آیه ۴) و هم چنین عرش الهی و «الملا الاعلی» نزدیک ترین مرتبت را به خدا دارا است. این همان مرتبتی است که دور از دسترس جنیان جاسوس بوده و فرشتگان محافظ آنان را تیرباران می کنند و اجازه نزدیکی به آن مراتب عالی را نمی دهند.(صافات، آیه ۸)

«الملا الاعلی» جایی است که فرشتگان عالی رتبه از آن جا به تدبیر امور می پردازند، و مقدرات را برای اجرا و قضای الهی صادر می کنند. این همان جایگاهی بلند و عالی است که فرشتگان پیش از خلقت آدم(ع) درباره اش به اختصام و خصومت پرداختند.(ص، آیه ۶۹)

هم چنین از نظر قرآن، پیامبر(ص) مراتب عالی قرآن را پیش از تبدیل آن به قرآن عربی، در عالی ترین مرتبه، یعنی «الافق الاعلی» که بی کران بی کرانگی است، دریافت کرد؛ و آن زمانی است که آن حضرت(ص) به خدا در آن مرتبه اعلی نزدیک شد تا جایی که فاصله «دنو» و نزدیکی ایشان به حقیقت خدا، در حدّ «قاب قوسین او ادنی» رسیده بود.(نجم، آیات ۷ تا ۱۰)

مومنان علیّ اعلی

از نظر قرآن، مومنان هر چه در ایمان و تقوای الهی قوی تر و به تمامیت کمالی آن نزدیک تر باشند، از صفات الهی در همان سطح برخوردار خواهند بود. بنابراین مومنانی چون پیامبران اولوا العزم از جمله حضرت موسی(ع) و نیز پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در جایگاه علیّ اعلی قرار می گیرند. خدا به حضرت موسی(ع) می فرماید: لا تخف انک انت الاعلی؛ گفتیم: مترس که بی تردید تو برترین و اعلی هستی.(طه، آیه ۶۸)

این خطاب الهی به حضرت موسی(ع) زمانی است که فرعون در راستای علو و برتر جویی باطل و فسادانگیز خویش، به ساحران گفته که هر گونه کید و نیرنگی را به کار گیرند تا بتوانند «استعلاء» یابند و برتری خویش را به شدت علیه موسی(ع) به نمایش گذارند.(طه، آیه ۶۴)

پس اگر کسی با خدا باشد، خدا نیز با اوست و این گونه به «علو» الهی دست می یابد و «علیّ الاعلی» می شود و خدا در او به این اسم ظهور می کند. این گونه است که علو در او به دلیل آن که مظهریت اسماء الله و صفات الهی را دارد، پسندیده و مورد رضایت خدا است.

از نظر قرآن چنین افرادی هرگز در هیچ امری سستی نمی کنند و از پیشامدهای روزگار حزین و اندوهگین نشوند؛ زیرا خدا را در مراتب عالی علو و «اعلون» می یابند؛ زیرا ایمان در ایشان چنان قوی است که همه هستی آنان را پر کرده است.(آل عمران، آیه ۱۳۹)

البته کسی که ایمان واقعی دارد، می بایست این گونه باشد و اگر چنین افکار و رفتاری در دل او نباشد، می بایست در ایمان خویش شک داشته باشد.(همان؛ محمد، آیه ۳۵)

خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که مومنانی به بهشت برین راه می یابند که هماره در هر کاری و امری از نماز و صدقات و مانند آنها تنها در جستجوی رضایت خدای علیّ اعلی هستند : الا ابتغاء وجه ربه الاعلی.(لیل، آیه ۲۰) آنان این گونه در شرایطی قرار می گیرند که خدا ایشان را خشنود و راضی می کند(لیل، آیه ۲۱)؛ زیرا از نظر قرآن، بهشت اخروی برای کسانی است که در زمین دنبال علوّ ناپسند و فساد در زمین نباشند و دنبال تقوای الهی بوده و آن را اسم خویش کرده و متقین باشند.(قصص، آیه ۸۳)

البته از نظر قرآن، بهشت دارای درجات متعدد و متنوعی است؛ چنان که دوزخ دارای درکات چندی است. بر اساس روایات تفسیر هشت بهشت و هفت دوزخ است که مراتب و درجات آنها را شکل می دهد. از نظر قرآن منافقان در پست ترین درکات اسفل از دوزخ(نساء، آیه ۱۴۵)، و برخی از مومنان در عالی ترین درجات «العلی» قرار دارند.(طه، آیه ۷۵)

بی گمان در میان انسان ها، پیامبران و اولیای معصوم(ع) از علوّ نیک و پسندیده و مورد رضایت خدا برخوردار هستند؛ چرا که جز رضایت پرورگار اعلی را نمی جویند. از مصادیق تمام این نام و صفت الهی می توان به حضرت امیرمومنین امام علی(ع) اشاره کرد که همه وجودش رضایت الهی است و به عنوان نفس مطمئنه در مقام راضیه مرضیه قرار دارد(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) و خدا نام ایشان را از نام خویش اشتقاق کرده است.