برترین ها از نظر امام حسن عسکری(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان در مدت کوتاه عمر خویش نمی تواند هر کاری را انجام دهد؛ حتی کارهای نیک و اعمال صالح چنان زیاد است که اگر بخواهد تنها یک بار در تمام عمرش یکی از آن کارهای نیک را انجام دهد، شاید موفق نشود؛ بنابراین، عقل سلیم حکم می کند که انسان دنبال کارهای نیکی برود که برترین است و بیش ترین فایده و تاثیر را در زندگی شخصی و اجتماعی دارد و دنیا و آخرتش خویش و دیگران را به سمت کمال سوق می دهد و تامین کننده سعادت دنیوی و اخروی باشد.

از آن جایی که کارهای نیک دارای انواع گوناگون از نظر تاثیرات و فواید بسیار متمایز است؛ خدا در قرآن از مردمان به عنوان اولوا الالباب(زمر، آیه ۱۸) می خواهد تا در مدت کوتاه عمرش خویش در دنیا دنبال «احسنها» یعنی نیکوترین اعمال و کارها باشند تا با انجام آن بتوانند در مقامات انسانی بالا قرار گیرند(اعراف، آیه ۱۴۵)؛ از همین رو، از انسان خواسته می شود تا به جای اکتفا کردن به عدالت و مقابله به مثل در تعامل با دیگران، از مقام احسان عفوی بلکه احسان اکرامی وارد شوند و با ایثارگری و خودگذشتگی از محبوب های خویش دستگیر دیگران باشند.

امام حسن عسکری(ع) به عنوان تفسیرگر و بیان کننده آموزه های وحیانی قرآن، در تبیان «احسنها» برخی از مصادیق آن را بیان کرده که نویسنده در این مطلب به آن اشاره می کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

برترین مردمان با برترین کارها

از نظر امام حسن عسکری(ع) انسان ها با هم بسیار متفاوت و متمایز هستند؛ یعنی با این که همه انسان ها در کلیات به هم نزدیک هستند و هر یک از ایشان به سبب دارا بودن اسماء الهی و ظرفیت بی پایان خدایی و متاله شدن، در مقام کرامت ذاتی از دیگر آفریده های الهی حتی فرشتگان برتر هستند(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ اسراء، آیه ۷۰)؛ اما این زمانی است که انسان ها با بهره گیری از داشته های فطری و الهامات الهی در شناخت حق و باطل و گرایش به تقوای و گریزش از فجور(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) اسماء الله را در خود ظهور دهند و رنگ خدایی گرفته و به عنوان «صبغه الله» و مُتألّه خدایی شده در جایگاه خلافت الهی قرار گیرند.(بقره، آیه ۱۳۸)

این بدان معناست که انسان زمانی به این مقام می رسد که با بهره گیری از داده های فطری عقل سلیم و نفس الهامی الهی و داده های تشریعی وحی الهی(روم، آیه ۳۰) بتواند عقاید فلسفی و بینشی و نگرشی خود را سامان داده و رفتارهای خویش را در چارچوب هدایت های تکوینی و تشریعی مهار و مدیریت نماید. در حقیقت فلسفه و سبک زندگی او مبتنی بر داده های فطری باطنی و تشریعی ظاهری باشد که از آن به صراط مستقیم الهی تعبیر می شود؛ چرا که راهی دیگر برای انسان برای دست یابی به این مقام نیست؛ از همین روست که خدا وقتی می گوید جز اسلام را از کسی نمی پذیرد(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) و انسان می بایست در چارچوب «سمع و عقل» عمل کند(ملک، آیه ۱۰) مراد همان نقل وحیانی و عقل سلیم است که داده های اسلامی الهی را در قالب حجت های ظاهری و باطنی در اختیار انسان می گذارد؛ زیرا عقل سلیم با نقل وحیانی مطابق بوده و هر دو کاشف از اسلام و صراط مستقیم الهی است.(روم، آیه ۳۰؛ الکافی ، ج ۱، ص ۱۶، حدیث ۱۲.)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان ها می توانند با بهره گیری از حجت های ظاهری وحیانی و باطنی الهی عقلانی و ساماندهی فلسفه وسبک زندگی خود بر اساس آن، خویش را «متالّه و ربانّی» ساخته (بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) و در مقام خلافت الهی بر هستی سلطه یابند و همه چیز را به تسخیر خویش در آورند و آنها را به کمالات بایسته و شایسته برسانند.(هود، آیه ۶۱؛ بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

اما چنان که گفته شد، فرصت انسان در دنیا بسیار کوتاه است و اگر از این فرصت زمانی کوتاه به درستی بهره نگیرد ممکن است گرفتار زیان و خسران از سرمایه های وجودی خویش شود و نتواند سعادت دنیوی و اخروی خویش را تامین و تضمین کند؛ مگر آن که بتواند در این فرصت کوتاه به چهار عمل اصلی ایمان، عمل صالح و تواصی بالحق و الصبر(عصر، آیات ۱ تا ۳) بپردازد.

هم چنین باید در این مدت کوتاه عمرش خویش به گونه ای عمل کند که دارای برترین ها شود و قرب و منزلت خویش را با خدایی شدن افزایش دهد؛ چنین چیزی به سبب شمار بسیار عقاید و اعمال صالح شدنی نیست، بنابراین، انسان اولوا الالباب که مغز و باطن هر چیزی را می شناسد، به سبک و سنگین کردن افکار و اعمال صالح می پردازد و در قول و فعل کاری می کند که بتواند با کم ترین هزینه بیش ترین سود را به دست آورد. از همین روست که به انواع افکار و عقاید رو نمی آورد بلکه تنها در حوزه اندیشه و عقیده افکاری را برمی انگیزند که بسیار سازنده و مفیدتر از دیگر افکار و عقاید است؛ خدا در این باره می فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ به سخن گوش فرامى‏ دهند و از بهترین آن ها پیروى مى کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینان همان خردمندان مغزشناس هستند.(زمر، آیه ۱۸)

هم چنین در حوزه عزم و عمل و انگیزه نیز سعی می کنند کارهای نیکی را انتخاب کنند که «اقرب» و نزدیک ترین راه برای کسب مقامات و منازل الهی است؛ زیرا از نظر قرآن، برخی از کارها و اعمال «اقرب للتقوی» است؛ چنان که «عفو» و گذشت از دیگران(بقره، آیه ۲۳۷) و عدالت قسطی(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) این گونه است؛ یعنی اعمال صالحی است که از دیگر اعمال مفیدتر و سازنده تر است.

بنابراین، انسان ها اگر بخواهند برترین ها را بشناسند می بایست به «مفسران حقیقی» قرآن مراجعه کنند که از نظر قرآن، پیامبر(ص) در وهله نخست(نحل، آیه ۴۴) و نفوس معصومان از آن حضرت(آل عمران، آیه ۶۱) در وهله دوم است. این افراد معصوم(ع) در قرآن با عناوینی چون اولوا الامر(نساء، آیه ۵۹)، مطهرین(احزاب، آیه ۳۳) و المومنون(توبه، آیه ۱۰۵) یاد شده است؛ زیرا این مومنان در برخی از آیات قرآنی، گروه خاصی هستند که به عنوان شاهدان اعمال انسان ، در قیامت شهادت می دهند؛ و این نمی شود مگر با شناخت ایشان از نیات و اسرار و اخفی مردمان که خود نیازمند شناختی خاص است که از نظر قرآن ویژه معصومان(ع) تطهیر شده از سوی خدا است. از نظر قرآن، اینان همان حقیقت ولایت(مائده، آیه ۳ و ۵۵) و هم چنین امت وسط حقیقی و شاهدان بر امت ها و تمامی بشریت هستند که معیار و سنجش اعمال و میزان الحق الهی می شوند.(بقره، آیه ۱۴۳)

برترین کارهای نیک از نظر امام حسن عسکری(ع)

امام حسن عسکری(ع) در مقام تبیین مصادیقی از کارهای برتر نیک که انسان می بایست در مدت کوتاه عمر خویش انجام دهد تا به مقامات عالی و قرب الهی برسد، امور ذیل است:

  1. وقوف در نزد شبهات: امام حسن عسکری(ع) برترین کار نیک را تقوایی می داند که در سطح عالی قرار دارد؛ ایشان می فرماید: أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَهِ، پارساترین مردم کسى است که در هنگام شبهه توقّف کند. (تحف العقول ، ص ۴۸۹؛ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۳، حدیث ۱۸) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تقوا همانند ایمان دارای مراتب تشکیکی و درجات متمایز و متفاوتی است؛ بنابراین وقتی از ایمان و تقوای انسان سخن می گویند باید به درجات و مراتب آن توجه داشت؛ خدا در قرآن دست کم سه مرتبه و درجه برای ایمان و تقوا قایل شده که در اصطلاح از آن به تقوای عام یا همان تقوای عدالت مثلی، تقوای خاص یا همان تقوای احسان عفوی، و تقوای اخص یا همان تقوای اکرامی ایثاری اشاره کرد.(مائده، آیه ۹۳) از نظر قرآن، تقوا و ایمان قابل اشتداد است، یعنی از ضعف به شدت می گراید.(آل عمران، آیه ۹۰) تا جایی که برخی از متقین در درجه «اتقاکم» قرار می گیرند که «اکرم» مردمان نیز خواهند بود.(حجرات، آیه ۱۳) از نظر آموزه های وحیانی قرآن، درجه عالی تقوای الهی با اعمال صالح و نیکی چون عفو و عدالت قسطی تحقق می یابد.(بقره، آیه ۲۳۷؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) البته انسان می تواند ساده تر ازاین نیز به مقصد و مقصود برسد؛ زیرا بسیاری از کارهایی که انسان انجام می دهد هر چند که از نظر عامل خیر و نیت خیر در آن است، اما در مقام عمل نتیجه خوبی به دست نمی آید؛ زیرا به سبب خطا در محاسبات، یا عدم علم به امور غیبی و مانند آن نتیجه بر خلاف نیت عامل است؛ چنان که نیت خیر حضرت نوح(ع) خوب بود، ولی عملش یعنی فرزندش خوب نشد.( هود، آیه ۴۶) بنابراین، ممکن است نیت عامل خوب، ولی عمل بد تحقق یابد؛ زیرا انسان نسبت به اموری جهالت دارد یا علم او تنها به ظاهر است و از علم غیب آگاهی ندارد،(هود، آیه ۴۷) از همین روست که وظیفه و تکلیف انسان آن است که دست کم بر اساس علم ظاهر عمل کند و براساس ظنون وارد در کاری نشود؛ چرا که حسن الظن نسبت به عمل دیگران خوب و پسندیده است، ولی انسان نمی بایست در کاری تنها بر اساس حسن الظن وارد شود، بلکه باید علم معتبر داشته باشد؛ چرا که ظن سودی برای انسان ندارد و عملش را اصلاح نمی کند.(یونس، آیه ۳۶؛ نجم، آیه ۲۸) بر این اساس، انسان می بایست در هر کاری وارد می شود، با علم باشد؛ زیرا عمل صالح با علم نیتجه بخش خواهد بود؛ اما کسی که بدون علم بخواهد در کاری وارد شود، چیزی جز خسران و زیان برایش نیست. از همین روست که برترین درجه تقوای الهی که همان «ورع و پارسایی» است، زمانی تحقق می یابد که انسان در شبهات توقف کند و هیچ کاری را انجام ندهد؛ زیرا ورود در شبهات چیزی جز خسران نیست. به سخن دیگر، برترین عمل صالح انسان در مقام کسب تقوای عالی آن است که انسان «ورع » را با ترک عمل به دست آورد؛ چنین نوع از سبک زندگی موجب می شود تا انسان هرگز در کاری که علم و تخصص ندارد، وارد نشود؛ زیرا تعهد و مسئولیت انسان آن است که تنها در کاری وارد شود که علم و تخصص دارد؛ و اگر تخصصی ندارد، متعهد است که در آن کار وارد نشده و در هنگام فقدان علم و ناتوانی در تشخیص در هنگام شبهات ، از هر کاری خودداری کرده و توقف نماید.
  2. انجام واجبات: امام حسن عسکری (ع) هم چنین می فرماید: أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ؛ عابدترین مردم کسى است که واجبات را انجام دهد. از نظر قرآن، هدف مخلوق می بایست بندگی باشد؛ زیرا اگر چه خدا نمی تواند هدفی برای خود داشته باشد؛ زیرا غنی حمید(فاطر، آیه ۱۵) است و غایتی برای خود خدا نیست، اما برای خلق و مخلوق اهداف حکیمانه ای است که از نظر قرآن، کسب این اهداف برای مخلوق تنها از طریق عبودیت و عبادت است.(ذاریات، آیه ۵۶) از نظر قرآن، انسانی که بر اساس اسلام و شرایع آن به عنوان صراط مستقیم الهی عمل می کند، انسان عابدی است که به تقوای الهی می رسد و از آثار تقوا یعنی متاله و خدایی شدن و ظهور اسمآء الله در ذات انسان و کسب مقام خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری بهره مند می شود. پس اگر کسی بخواهد به عنوان عابدین ترین انسان ها از این مقامات الهی برخوردار شود، می بایست نسبت به هر چیزی که به عنوان واجب و فریضه علم دارد، عمل کند و هرگز واجبی را ترک نکند؛ چرا که انجام هر واجبی در ذات و متعلقات آن مصالحی است که انسان را به آن می رساند و شرایط به گونه ای می شود که با این اعمال واجب عبادی انسان به کمالات رسیده و صفات و اسماء الهی را در خود ظهور و بروز می دهد. در این جا سخن از انجام مستحبات نیست، بلکه سخن از انجام واجبات است؛ یعنی انسان اگر بخواهد در مدت کوتاه عمرش فرصتی برای عمل نیک داشته باشد، انجام عمل واجب عبادی بهترین راهکار و کوتاه ترین و موثرترین و برترین و بهترین و سودمندترین خواهد بود.
  3. ترک حرام: امام حسن عسکری(ع) هم چنین می فرماید: أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، زاهدترین مردم کسى است که حرام را ترک نماید. باید توجه داشت که همان طوری که انجام واجبات موجب می شود تا انسان به مصالح اتم و اکمل برسد، هم چنین ترک حرام موجب می شود تا انسان از مفاسد اتم و اکملی که می تواند انسان را از متاله و خدایی شدن بازدارد، رهایی یابد؛ زیرا هر حرامی انسان را از خدا دور کرده و امکان بروز صفات الهی را از انسان می گیرد. ترک محرمات می تواند انسان را در شرایط مناسبی قرار دهد. این بدان معناست که در مدت کوتاه عمر اگر فرصتی برای انسان است، همان طوری که به واجبات عمل می کند از محرمات پرهیز کند تا به عنوان زاهدترین و پارساترین انسان قرار گیرد؛ زیرا ترک مکروهات هر چند خوب است، ولی اگر انسان بتوان محرمات را ترک کند، بی شک خود را در برترین شرایط قرار می دهد.
  4. ترک ذنوب: امام حسن عسکری(ع) می فرماید: أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ؛ کوشننده ترین مردم کسى است که گناهان را رها سازد. باید توجه داشت که ذنب به هر عملی گفته می شود که پیامدهای برای انسان در دنیا و آخرت داشته باشد؛ البته این واژه در گناه به سبب تبعات بد به کار رفته شده است، زیرا گناه دنباله و ذنبی دارد که انسان می بایست پاسخگوی آن پیامدها باشد. از نظر قرآن، هر کسی می بایست اهل جهاد به ویژه جهاد با هواهای نفسانی باشد و هواهای خود را تحت مدیریت و مهار عقلانیت فطری در آورد و اجازه ندهد که هواهای نفسانی از غضب و شهوت بر نفس مسلط شود و زمام امور آن را به دست گیرد. از نظر قرآن، جهاد نفس امری بزرگ است که برتر از جهاد اصغر مالی و جانی، و هم چنین برتر از جهاد کبیر علمی فرهنگی است؛ زیرا جهاد نفس، درگیری میان عقل و هواهای نفسانی است که دشمن ترین دشمن در انسان همان هواهای نفسانی است: أَعْدَى‏ عَدُوِّکَ‏ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ‏.(تنبیه الخواطر، ورام بن ابى فراس‏، ج‏ ۱، ص ۵۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۶۴؛ حکمت نامه پیامبر اعظم صلَّی الله علیه و آله، محمدی ری شهری، ج ۷، ص ۴۱۸.) چنان که گفته شد، هدف خلقت همان هدف مخلوق است؛ زیرا خدای غنی حمید هیچ حرکت رو به کمالی ندارد، زیرا خدا کمال مطلق است و منتظر کسب کمالی نیست، پس اگر خلقتی را دارد و برای آن هدف گذاری و حکمتی را تعریف کرده است، این حکمت و هدف برای خالق نیست، بلکه برای خلق و مخلوق است؛ یعنی هدف از خلق انسان، عبادت خدا است که انسان با آن عبادت به کمال می رسد نه خدای خالق. در مساله جهاد نفس این انسان است که با جهاد نفس خویش به کمال می رسد؛ از همین روست که خدا می فرماید: وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ؛ و هر که جهاد کند تنها براى خود می کوشد و جهاد می کند؛ زیرا خدا سخت بى ‏نیاز و غنی از جهانیان است. (عنکبوت، آیه ۶) به هر حال، انسان باید تلاش کند تا از هر چیزی که موجب پیامدهای ناخوش است، پرهیز و اجتناب کند و این گونه جهاد نفس را به شکل تمامیت آن یعنی اجتهاد نشان دهد؛ زیرا حقیقت اجتهاد چیزی جز کسب تقوای الهی با ترک ذنوب نیست؛ پس کسی که گمان می کند با زور بازو خویش دیگران را به زیر می کشد و پهلوان و قهرمان در نبردی چون کشتی است، او قهرمان و پهلوان نیست؛ بلکه پهلوان حقیقی کسی است که هواهای نفسانی خویش را به زیر آورده و او را شکست دهد. از سلیمان پیامبر(ع) روایت است که فرمود: إنّه قَالَ: إنّ الغالِبَ لِهَواهُ أشَدُّ مِن الّذی یَفتَحُ المَدینَهَ وَحدَهُ ؛ کسی که بر هوای نفس خود غلبه پیدا می‌کند از کسی که شهری را به تنهایی فتح می‌کند نیرومندتر و قهرمان‌تر است.(میزان الحکمهً، ج ۱۰، ص ۳۸۷) رسول خدا(ص) نیز می‌فرماید: إنّ الشَّدیدَ لَیسَ مَن غَلَبَ النّاسَ ، و لکِنَّ الشَّدیدَ مَن غَلَبَ على نَفسِهِ ؛ قهرمان (پهلوان) کسی نیست که بر مردم (دیگران) چیره شود و لکن کسی است که بر نفس خود غلبه یابد. (میزان الحکمهً، ج ۱۰، ص ۳۸۷) شکی نیست که دشمن‌شناسی و مراقبت از دشمن از اصول عقلانی است؛ از آن جایی که هوسرانی نفس بدفرمان، دشمن‌ترین دشمنان ماست، باید نسبت به آن هشیار باشیم و او را مهار و مدیریت کنیم؛ چنان که خداوند می‌فرماید: علیکم انفسکم؛ مراقب و مواظب خودتان باشید.(مائده، آیه ۱۰۵) امام صادق(ع) می‌فرماید: إِحْذِرُوا أَهْوَائَکمْ کمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَائَکمْ فَلَیسَ شَیءٌ أَعْدَی لِلرِّجَالِ مِنْ اتّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ حَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ؛ از هوا و هوس‌های خود حذر کنید چنانچه از دشمنانتان فاصله می‌گیرید که هیچ دشمنی، دشمن‌تر از پیروی هواهای نفسانی و کشتزارهای زبان‌هایتان نیست.(میزان الحکمهً،‌ج ۱۰، ص ۳۸۱)