برابری انکار امامت با حکومت جاهلیت

samamosجاهلیت اصطلاح قرآنی برای دوره ای تاریخی است؛ چنان که قرون وسطی در برابر رنسانس قرار داده می شود، دوره جاهلیت در برابر دوره اسلامیت قرار می گیرد. به نظر می رسد که جاهلیت در کاربردهای قرآنی، نه تنها دوره ای تاریخی از حیات بشریت به ویژه عربیت است، بلکه آیین زندگی نیز می باشد؛ چنان که اسلام آیین زندگی است که در برابر آیین زندگی جاهلی قرار می گیرد. از این روست که آیات قرآنی در تحلیل جاهلیت به عناصری توجه می دهد که مرتبط با آیین زندگی می باشد. بنابراین، اصطلاح جاهلیت را نه تنها دوره تاریخی بلکه آیین زندگی خاص بر اساس بینش ها و نگرش ها دانست. بر این اساس هر گاه از جاهلیت سخن گفته می شود می بایست آن را مکتبی در برابر مکتبی چون اسلام دید. این بدان معنا خواهد بود که جاهلیت همانند مکتب لیبرال دمکراسی و سرمایه داری غربی، مکتبی با تمام عناصر آیینی برای تحلیل، تبیین، توصیف و توصیه از جهان و زندگی است.

نویسنده بر اساس این فرضیه به سراغ آموزه های قرآنی رفته است تا نشان دهد که جاهلیت به عنوان یک مکتب همواره در برابر مکتب اسلام قرار دارد و این گونه نیست که تنها یک دوره تاریخی بوده و پایان یافته است، چنان که قرون وسطی با نهضت بیداری در اروپا پایان یافت و به تاریخ سپرده شده است. بر این اساس، می توان از مکتب جاهلیت در جوامع اسلامی نیز سخن گفت و معیارهای هر یک را در تبیین و تفسیر زندگی و آیین های آن دانست. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جاهلیت به عنوان یک مکتب

لغت شناسان زبان و ادبیات عربی بر این باورند که اصطلاح و کاربرد قرآنی جاهلیت، ناظر به دوران فترت پیش از اسلام(ترتیب العین ، الفراهیدی، ج ۱، ص ۳۲۷ ذیل واژه جهل) و بنابر قولی، زمان پیش از فتح مکه می باشد.(موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۵۴۷، ذیل اصطلاح الجاهلیه)

واژه جهل گاهی در برابر واژه علم قرار می گیرد که برابر نادانی در برابر دانایی است و گاهی دیگر واژه جهل در برابر عقل قرار داده می شود که بی خردی در برابر خردورزی است. از جمله در کتاب عقل و جهل اصول کافی که روایتی بلند در این باره وارد شده و خصوصیات هر یک از جهل و عقل در آن بیان شده است.

کاربرد اصطلاحی جاهلیت با توجه به اسناد و شواهد قرآنی و تاریخی می تواند به هر دو معنا درست در آید؛ چرا که دوران فترت عربی، به سبب فقدان کتاب الهی و پیامبران صاحب شریعت، دوران نادانی بوده است و ایشان از هیچ پیشینه ای از آموزه های وحیانی در قالب کتاب بهره مند نبودند؛(قصص، آیه ۴۶ و سجده، آیه ۳ و یس ، آیه ۶ و آیات دیگر) چنان که از نظر دانش های انسانی و کتابت علوم و دانش نیز در بربریت کامل به سر می بردند.

هم چنین، آیین زندگی ایشان به جای آن که بر اساس احکام عقلانی و عقلایی باشد بر پایه هواها و هوس ها بنیاد گذاشته شده بود به گونه ای که تحلیل ایشان از هستی و زندگی به دور از هر خردورزی بوده و از فقر عناصر عقلانی به شدت رنج می برده است. از این روست که حتی قوانین شفاهی که به شکل آداب و رسوم در جامعه ایشان رواج داشت با توجه به تغییر سلایق رهبران و روسای قبایل تغییر می کرد و از ثبات برخوردار نبود و آن چه قوانین شفاهی ایشان را شکل می بخشید خواسته ها و خواهش های نفسانی رهبران و روسای قبایل بود. این گونه است که حتی سنت های عقلانی و درست آغازین، اندک اندک از جامعه ایشان رخت بر بست و احکام چون احترام به ماه های حرام را نیز بازیچه قدرت طلبی و جنگ طلبی خود می کردند و آن را به عنوان نسیء تغییر می دادند و جا به جا می کردند.(توبه ، آیه ۳۷)

با نگاهی به رفتارها و خصوصیات عرب جاهلی می توان دریافت که تا چه اندازه این مردمان از عقل و خرد به دور بودند. باورها و رفتارهای با خاستگاه اندیشه ها و باورهای خرافی ایشان را در تقلید از هواهای نفسانی و امورباطل چنان گستاخ کرده بود که هیچ معیار عقلانی و عقلایی را بر نمی تابیدند و به شدت با آن مبارزه می کردند.

برای درک بهتر مفهوم جاهلیت در قرآنی گزارشی کوتاه از بینش ها و نگرش های آنان در دو حوزه هستی شناسی و ایدئولوژی و بینش ها و نگرش ها بر اساس گزارش های قرآنی و تحلیل آن از مکتب جاهلی به دست می دهیم.

معیارهای مکتب جاهلی

چنان که گفته شد جاهلیت در اصطلاحات و کاربردهای قرآنی، به عنوان یک مکتب همانند مکتب اسلام مطرح می باشد. بنابراین می بایست با توجه به ویژگی های مکاتب چون مکتب کمونیسم و لیبرالیسم به سراغ مفهوم جاهلیت رفت و دیدگاه و آرای آن را در حوزه های هستی شناسی و جهان بینی یعنی هست ها و در حوزه رفتارشناسی و حوزه بایدها تحلیل و تفسیر و تبیین نمود. بر این اساس با مراجعه به آیات قرآنی بر آنیم تا در این بخش معیارها و ملاک مکتب جاهلیت را در این دو حوزه به دست دهیم.

هستی شناسی(هست ها)

جاهلیت به عنوان یک مکتب در حوزه هستی شناسی، تفسیر و تحلیل و توصیفی از هستی به دست می دهد که بر اساس آن حوزه ایدئولوژی و بایدهای آن شکل می گیرد.

با توجه به این که در جاهلیت مکتب دوره فترت در میان عرب هاست(قصص ،آیه ۴۶ و یس ، آیه ۶) مکتبی فاقد تبیین وحیانی از هستی است و اگر لایه هایی از مکتب ابراهیمی حنیف در این زمان در میان برخی وجود دارد، چنان نیست تا تاثیر در اصول مکتب به جا گذارد و هستی شناسی آن را متاثر سازد؛ چرا که که گفتمان غالب، تفسیر غیر وحیانی از هستی است.

مکتب جاهلیت اگر به خدا اعتقاد داشت تنها در حد خالقیت و آفریدگاری بود.(لقمان ، آیه ۲۵، زمر ، آیه ۳۸ و زخرف ، آیات ۹ و ۸۷ و بقره ، آیات ۲۲ و ۱۱۶ و انعام ، آیات ۱۰۰ و ۱۳۶ و آیات بسیار دیگر)بنابراین برای خداوند هرگز ربوبیت و پروردگاری قایل نبود و این نقش را از خداوند سلب و به بت ها یا به ستارگان چون ستاره شعری سپرده بود.(نجم ، آیات ۱۹ تا ۲۳ و ۴۸ و ۴۹)

برخی از ایشان به آفریده های خداوند چون جنیان به عنوان خدا باور داشتند و او را در این مقام قرار می دادند.(سباء، ایه ۴۱) بنابراین از نظر ایشان خدا جز جنیان نیستند که سزاوار پرسش و عبودیت هستند.(همان) برخی از همین مردم در مکتب جاهلی بر اساس فرهنگ جاهلیت و بی خردی بر این باور بودند که جنیان شریک خداوند در ربوبیت و پروردگاری هستند(انعام ،آیه ۱۰۰) و برای کسب اطلاعات از آینده و امور غیبی به ایشان استمداد جسته (طور، ایه ۲۹ و حاقه ،ایه ۴۲) و امنیت و آرامش خود را در پناه جنیان می جستند(جن، آیه ۶)

از آن جایی که برای خداوند جز آفریدگاری نقشی قایل نبودند و در تدبیر امور هستی حاکمیت غیر خداوند را باور داشتند و شرک افعالی را به جای توحید افعالی پذیرفته بودند(آل عمران،آیه ۱۵۴) به سادگی به جهانی دیگر به نام آخرت پرداخته (انعام، آیات ۱۱۳ و ۱۵۰ و نحل ،آیه ۲۲ و آیات دیگر) و در ادامه انکار آخرت به انکار معاد و رستاخیز یعنی هدفمندی جهان آفرینش می پرداختند(نحل ، آیه ۳۸ و جاثیه ،آیه ۲۴ و ق ، آیات ۲ و۳ و جن ،آیات ۶ و ۷ و نیز مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰ ، ص ۵۵۵ ذیل آیات).

با انکار ربوبیت خداوند، هدفمندی و حکمت در آفرینش، انکار آخرت و انکار رستاخیز و معاد، به طور طبیعی انکار رسالت امری واضح و روشن بود. از این روست که ایشان هیچ باوری به رسالت پیامبران نداشتند و منکر این مساله بودند.(جن، آیات ۶ و ۷ و نیز مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰ ، ص ۵۵۵ ذیل آیات)

از دیگر عقاید باطل در حوزه هستی شناسی می توان به فرزند داشتن خدا (بقره ، ایه ۱۱۶) فرزند دختر داشتن خدا(نحل ، آیه ۵۷) این که فرشتگان فرزندان دختر خداوند هستند(صافات،آیات ۱۴۹ تا ۱۵۳ و نیز زخرف، آیات ۱۶ و ۱۹ و نجم ، آیات ۲۱ و ۲۷) اشاره کرد.

بنابراین ، از نظر مردمان جاهلی، غیر از آن چه انسان به چشم می بیند موجودات دیگری در هستی هستند که از آن ها به نام فرشتگان و جنیان یاد می شود. اینان یا شریک خداوند در ربوبیت یا خالق و معبود و یا دختران خداوند می باشند که با توجه به خاستگاه غیر عقلانی عقاید ایشان می توان هر اندیشه باطلی را به ایشان نسبت داد؛ چرا که تفکر غیرعقلانی و برخاسته از روی گمان و ظن نمی تواند به ثبات در معنا و مفهومی برسد و در نهایت به تشتت و تعدد در افکار و عقاید می انجامد و چرت و پرت گویی در حوزه عقاید و مسایل هستی شناسی امری طبیعی است.

ایدئولوژی جاهلی

ایدئولوژی جاهلی بر پایه هستی شناسی جاهلی شکل گرفته است. از این روست که بایدهای آنان در زندگی نیز از ثبات برخوردار نمی باشد و هرج و مرج در تمامی قوانین اخلاقی و حقوقی و آداب و رسوم ایشان موج می زند؛ چنان که اصالت بخشی به دنیا و مادیات آن نیز موجب می شود که خواسته های نفسانی بر خواسته های عقلانی و عقلایی غلبه و چیره شود و عقل و خرد تنها برای حل بحران های بسیار سخت به کار گرفته شود و تا جایی که می شود از مبانی و اصول اخلاقی عقلانی دور می شود و یا از قوانین عقلانی پذیرفته شده ای باشد دور زده شده و برای خواسته های فردی نادیده گرفته می شود.

در حوزه بایدهای اخلاقی هیچ اصول هنجاری و فطری مورد تایید قرار نمی گیرد. این گونه است که سرقت (ممتحنه، آیه ۱۲) فرزندکشی(انعام ، آیات ۱۳۷ و۱۴۰)، قتل بی گناهان(اسراء، آیه ۳۳)، زنده به گور کردن دختران(نحل ،آیات ۵۸ و ۵۹ و تکویر،آیات ۸ و۹) ،فحشا و زنا (انعام ،آیه ۱۵۱)، حلال کردن حرام(توبه ، آیه ۳۷)، قمار بازی(مائده، آیه ۳)، خوردن گوشت خوک(بقره ، آیه ۱۷۳) ، گوشت مردار و میته (مائده، آیه ۳)، خوردن خون(انعام، آیه ۱۴۵)، سوارنشدن بر چارپایان و حرام کردن آن(مائده، آیه ۱۰۳ و انعام ،آیه ۱۳۸) ، سرگرم شدن به بازی های لغو و بیهوده و بطالت گذرانی و اتلاف عمر(مائده ، آیات ۳ و ۹۰)، تفال و استخاره زدن به تیر و حیوان و مانند آن به جای استفاده از عقل در کارها و مشکلات زندگی (همان)،تبعیض میان دختر و پسر و برتر دانستن پسر(نحل ، آیات ۵۸ تا ۶۲ و آیات دیگر)، تفاخر و برتر جویی به امور باطلی چون مردگان در قبرستان(تکاثر، آیات ۱ و ۲)، شرب خمر(بقره ، آیه ۲۱۹ و اعراف، آیه ۳۳)، استثمار و بهره کشی از دیگران به ویژه زنان و دختران و کودکان(نور،آیه ۳۳ و نساء ، آیه ۱۹) بهره کشی جنسی از دختران(همان ، آدم ربایی و جنگ و خونریزی(انفال ، آیه ۲۶ و قصص ،آیه ۵۷ ) بی آن که اساسی داشته باشد و منافعی برای هر یک از دو طرف دیگری به دنبال داشته باشد.

مجموعه رفتارهای جاهلی نشان می دهد که ریشه در تفکر باطل و باورهای غلط ایشان نسبت به خدا و اهداف و فلسفه آفرینش و انسان و مانند آن دارد. این ها بخشی از اموری است که جامعه جاهلی بدان گرفتار بود و ایدئولوژی زندگی ایشان را شکل می بخشید.

مهم ترین اوصاف جاهلیت را می توان در تقلید کورکورانه از پیشینیان (بقره ، ایه ۱۷۰ و اعراف ،ایه ۲۸ و آیات دیگر)، ضلالت و گمراهی در عقاید و باورها(بقره ، آیه ۱۹۸ و آل عمران،آیه ۱۶۴)، تعصب نژادی و فرهنگی (فتح،آیات ۲۵ و ۲۶ و انعام ، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷ و ص ،آیات ۴ تا ۷) و عدم پای بندی به اصول اخلاقی و هنجاری و قوانین عقلانی (همه آیات پیشین ) جست.

معیارهای مکتب اسلام

با ظهور اسلام تلاش شد تا در دو حوزه هستی شناسی و ایدئولوژی تغییرات اساسی تحقق یابد. تلاش های بیست و سه ساله پیامبر(ص) در مکه و مدینه توانست این تغییرات را پدید آورد؛ هر چند که با نادیده گرفته شدن یکی از اصول بنیادین دین اسلام یعنی امامت، حکومت اسلام به حکومت جاهلی تبدیل می شود و بسیاری از بینش ها و نگرش های جاهلی به شکلی دیگر در اسلام ظهور می یابد که از آن به جاهلیت اسلامی یاد می شود، یعنی جاهلیتی که با پس زمینه اسلامی خودنمایی می کند و به ظاهر همه چیزش اسلامی است ولی همه اصول بینشی و نگرشی جاهلیت را با خود دارد. این جاهلیت در برابر جاهلیت اولی قرار می گیرد که پیش از اسلام قرار داشت.

هستی شناسی اسلام کوشید تا خداوند را در جایگاه رفیع خالقیت و ربوبیت باز گرداند و آفریدگاری و پروردگاری را برای خداوند به اثبات رساند. این گونه است که توحید محض حتی در افعال برای خداوند ثابت می شود و جهان هستی معنای درستی می یابد و برای جهان و هستی ، فلسفه و هدفی حکیمانه مطرح می شود. خداوند معبود یکتا و یگانه می شود که در مقام پروردگاری هستی را به سوی هدفی غایی حرکت می دهد و جهان آخرت را برای نتیجه گیری از جهان دنیا معرفی می کند و معاد و رستاخیز را به اثبات می رساند.

در حوزه ایدئولوژی رفتاری، باید و نبایدهایی را تعریف می کند که در چارچوب این مسیر تکاملی و هدف هستی می باشد. این چارچوب که از آن به صراط مستقیم یاد می شود، مسیر سیر و سلوک هر انسانی را تبیین می کند و سفارش ها و توصیه های مناسبی را به عنوان آیین زندگی بیان می کند.

پیامبر موظف می شود تا تفکر هستی شناسی جاهلی را نقد کند و حرمت و زشتی های اعمال و رسوم جاهلی را بیان نماید(بقره ، آیه ۲۱۹ و انعام ، آیات ۱۴۶ تا ۱۵۱ و اعراف ، آیه ۲۸ و آیات دیگر) در این میان پاکسازی روح و جان مردم از افکار و اخلاق دوران جاهلی از مهم ترین اهداف رسالت پیامبر(ص) تعریف می شود(آل عمران ، آیه ۱۶۴ و جمعه ،آیه ۲) و مسلمانان موظف می شوند تا با اجتناب از هر گونه آداب و رسوم زشت جاهلی از عصر جاهلیت و مکتب آن به مکتب اسلام در آیند و از آسیب های دنیوی و اخروی آن در امان مانند.(بقره ، آیات ۱۸۹ و ۲۲۹ و ۲۵۷ تا ۲۷۹ و آیات دیگر)

بنابراین مبارزه با مکتب جاهلیت از افکار تا رفتار زشت و آزادسازی مردم از عادات ، خرافات و قوانین طاقت فرسای جاهلی از وظایف پیامبر(ص) و مسلمانان می باشد که در آیه ۱۵۷ سوره اعراف تبیین شده است. مسلمانان می بایست با همه افکار و رسوم و اعمال جاهلی مبارزه کنند.(مائده ،آیه ۱۰۳ و انعام ،آیه ۱۴۰ و آیات دیگر)

این در حالی بود که بسیاری از مسلمانان هنوز در عقاید و افکار جاهلی و رسوم آن گرفتار بودند و هر از گاهی به آن تمایل نشان می دادند، چنان که خداوند در آیاتی از جمله ۱۵۲ تا ۱۵۴ سوره آل عمران ، از گرایش و بروز اندیشه ها و باورهای جاهلی درباره خداوند از سوی برخی از مسلمانان در هنگام شکست در احد سخن می گوید و در آیه ۹۴ سوره نساء نشان می دهد که انگیزه های مادی گرایانه عصر جاهلی هنوز در جامعه نفوذ داشته است و حتی زنان پیامبر(ص) با آن که تحت تربیت مستقیم آن حضرت قرار داشتند، نتوانستند رفتارهای جاهلیت خود را کنار بگذارند و به خودنمایی و خودآرایی می پرداختند که در عصر جاهلیت بدان عادت داشتند و بر اساس فرهنگ جاهلی خودنمایی و خودآرایی زنان برای جذب مردمان و برترجویی و تفاخر امری عادی بود که در اسلام نیز ادامه می یافت.(احزاب، آیه ۳۳)

مکتب جاهلیت چنان در میان مردم حجاز و نجد ریشه دوانیده بود که حتی اهل کتاب که در امر قانون بسیار سخت گیر بودند، متاثر از آن بودند؛ چرا که گفتمان غالب و چیره بر جامعه پیش از اسلام، گفتمان مکتب جاهلیت بود که موجب شده بود تا حتی یهودیان به جای قوانین آسمانی و وحیانی و عقلانی ،خواهان اجرای قوانین جاهلی و رسوم و آداب آن شوند که از سوی خداوند و پیامبر(ص) مورد سرزنش قرار گرفتند.(مائده ، آیه ۵۰ و نیز مجمع البیان، ج ۳ و ۴ ، ص ۳۱۶)

بازگشت به عناصر مکتب جاهلی پس از رحلت پیامبر(ص)

نفوذ گفتمان مکتب جاهلی در جان و دل و روح و رفتار مردمان چنان بود که با همه مجاهدت های بیست و سه ساله پیامبر(ص) و یاران فداکار وی ، مکتب جاهلی پس از رحلت به سرعت به جامعه بازگشت. اگر در زمان پیامبر(ص) هر از گاهی افکار و رفتارهای جاهلی بروز می کرد ولی به گونه ای نبود که چیره غالب بیابد ولی پس از رحلت به سبب انحراف در رهبری به سرعت افکار و عقاید و رفتار جاهلی به جای سنت های وحیانی و سیره نبوی نشست. جبرگرایی، مادیگرایی، زن بارگی، برتری پسر بر دختر و بسیاری از آداب و رسوم جاهلی دوباره زنده شد.

چنان که بارها تاکید شد ریشه این بازگشت را می بایست در تغییر رهبریت از نظام ولایی به نظام خلفایی، از نصب الهی به انتخاب شورای قومی و قبیله ای سقیفه، از نگاه امت محور به نگرش نژاد محور و مانند آن جست. حضرت فاطمه زهرا(س) در تحلیلی از این انحراف و بازگشت امت از فرهنگ وحیانی و مکتب اسلام به سوی جاهلیت با اشاره به آیه ۵۰ سوره مائده می فرماید که شما با تغییر در رهبری، حکومت جاهلی و طاغوتی را بر حکومت ولایی و اسلامی ترجیح دادید و این گونه در یک فرایندی به جاهلیت عمومی باز می گردید؛ زیرا مردمان بر دین رهبران و حاکمان خود هستند: الناس علی دین ملوکهم.

به نظر آن حضرت(س) احکام می بایست بر اساس اسلام باشد نه بر اساس عقاید و احکام جاهلی که از جمله می توان به حکم ارث اشاره کرد که خلافت غاصب آن را بر اساس حکم جاهلی تغییر می دهد.

استاد حضرت آیت الله جوادی آملی درباره فرهنگ جاهلی در زمان اسلام می فرماید: اگر در این حدیث معروف گفته شد: کسی که امام زمانش را نشناخت، مرگ او، مرگ جاهلیّت است،( بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۲۶) چون مرگ، حرفی برای گفتن ندارد؛ مرگ، مرگ است! مرگ نتیجه زندگی است. اگر مرگ، مرگ جاهلیّت بود؛ معلوم می شود زندگی هم، زندگی جاهلیّت است.

خواه در بخشی که در سوره مبارکه احزاب فرمود: لا تبرّجن تبرّج الجاهلیّه الاولی(احزاب، آیه ۳۳) که بخش اخلاقی و هنجاری و مانند آن است ، خواه در بخش های سیاسی که وجود مبارک صدیقه کبری در آن خطبه فدکیّه فرمود: افحکم الجاهلیّه یبغون و من احسن حکماً من الله (مائده، آیه ۵۰) شما که آمدید سقیفه را به جای غدیر نشاندید و حق طلق مرا از من گرفتید ؛ این سیاست ، سیاست جاهلی است. فرق نمی کند کسی بخواهد بی حجابی را ترویج کند، یا ستم را ترویج کند؛ هر کدام از اینها جاهلیّت است. اگر وجود مبارک صدیقه کبری (س) به این کریمه استدلال فرمود ، فرمود: افحکم الجاهلیّه یبغون و من احسن حکماً من الله لقوم یوقنون ، برای همین است. نه آنکه تبرّج جاهلیّت دارد، امام زمانش را شناخت؛ نه اینکه فدک را غصب می کند ، امام زمانش را می شناسد ! پس اگر کسی امامش را نشناسد ؛ مرگ او ، مرگ جاهلیّت است و مرگ، عصاره زندگی است. اگر مرگ ، مرگ جاهلی بود ؛ پس زندگی، زندگی جاهلیّت است.

به هر حال، این که امامت انکار شود و یا حکومت ایشان پذیرفته نشود، در حقیقت همان مکتب جاهلیت است که بر جامعه اسلامی به نام اسلام حاکمیت یافته است. از این روست که امیرمومنان علی (ع) می فرماید که در سقیفه اسلام را وارونه بر تن مردم پوشانیده اند؛ چرا که به ظاهر اسلام است ولی هیچی از کارکردهای اسلام را ندارد. امت بی امام و ملت بی رهبر و اسلام بی حکومت اسلامی منصوب از سوی خدا و موید به تایید ولی الله ، در حقیقت همان مکتب جاهلی است که نتایج آن همان آثار مکتب جاهلی است . از این روست که در جامعه فساد و فحشاء و دیگر منکرات به سادگی راه می یابد و جامعه به شکل نوین دختران را با سقط و مانند آن زنده به گور می کند و فحشاء و زنا را به عناوین فریبنده آزادی خواهی و فمینیست در جوامع ترویج می کند.