برآیند تعاون اجتماعی در جامعه

samamosجامعه متشکل از افراد با سلایق و علایق بسیار است. افکار و احساسات متفاوت در کنار اهداف، خواسته ها و نیازهای متنوع و مختلف به ظاهر کم تر اجازه آن را می دهد تا افراد در یک مسیر حرکت کنند. اگر بخواهیم جامعه ای را روی کاغذ با خطوط ترسیم کنیم و حرکت ها و مسیرهای آنان را نشان دهیم، خطوطی با پیکان ها درهم و به هم ریخته ای خواهیم داشت که بیانگر تنوع اهداف، خواسته ها، نیازها، رفتارها، عواطف و احساسات بشری است که جامعه را تشکیل داده اند.

چنین وضعیتی به ظاهر نمی بایست اجازه تشکیل جامعه ای بشر را بدهد و شرایط برای واگرایی بیش از همگرایی است، چه رسد که انسجام ، اتحاد و وحدتی را اقتضا کند که آنان را به شکل امت با هدف ، روش و رویه یگانه ای در آورد. اما با همه این مسایل می بینیم که نه تنها جامعه بشری شدنی است و تحقق و وقوع خارجی و عینی یافته است بلکه امت های بی شماری می یابیم که در طول تاریخ بشری ایجاد شده و نه تنها آنان را در همه امور منسجم کرده بلکه حتی عواطف واحساسات آنان را مدیریت ومهار کرده وبه شکل واحد ویگانه ای ظهور وبروز داده است.
این جاست که اموری چند چون همدلی و همراهی و همکاری خود را به عناوین عناصر اجتماعی نشان می دهند و نقش خود را در انسجام اجتماعی جوامع و امت ها بازگو می کنند. نویسنده در این نوشتار کوتاه بر آن است تا برآیند تعاون و همکاری های اجتماعی را در جوامع بشری بر پایه تحلیل قرآنی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
جامعه و هویت های مستقل
بی گمان کوچک ترین واحد اجتماعی ، خانواده است که بنیاد آن بر زن و شوهر است. زن و شوهر از نظر قرآن هر چند که هر دو انسان می باشند که مشترکات بسیاری دارند و حتی عنصر اصلی ماهیت آنان یعنی نفس نیز یکسان و یگانه است و هیچ تفاوتی میان نفس زن با نفس مرد وجود ندارد، ولی همین نفس انسانی با همه اشتراکات و یکسانی و همانندی، به گونه ای آفریده شده است که نمی توان پذیرفت که یکسانی و همانندی در انان امری طبیعی و ذاتی باشد.
به سخن دیگر، هر نفسی با همه یکسانی و همانندی، دارای خصوصیت ذاتی است که اجازه همسانی و همانندی را با نفس دیگر از وی سلب می کند؛ زیرا در هر نفسی عنصر اراده ای قرار داده شده که خود مستقل و جدا از نفس دیگر عمل می کند. عنصر اراده است که به هر شخص هویت مستقل می بخشد و رفتارها و اهداف مختلفی را می جوید. ریشه اختیار و انتخاب و آزادی و بسیاری از امور دیگر را می بایست در نفس دارای اراده یافت. این گونه است که هویت های مستقل انسانی شکل می گیرد و هر هویتی با توجه به خصوصیات و خواسته ها و اهداف حرکت می کند و تنوع اهداف و رفتار و سلایق و علایق را پدید می آورد.
حتی اگر برخی از مقتضیات و شرایط درونی و بیرونی موجب شود تا مشترکاتی میان فردی با فرد دیگری وجود داشته باشد ولی عنصر اراده موجب می شود تا تفاوت های بسیاری نیز پدید اید. این گونه است که هویت های مستقل از هم شکل می گیرد. در این میان نیازی نیست که به تفاوت های ظاهری و اندام و قالب های مختلف زن و مرد توجه شود که خود عامل مهمی در هویت بخشی های مستقل در جهان مادی می باشد، بلکه حتی میان دو مرد که از نظر ظاهری وشکل و اندام همانند می باشند و حتی میان دو قلوهای همسان می توان تفاوت ها را شناسایی و ردگیری کرد که با خاستگاه اراده های مستقل است. 
نتیجه طبیعی چنین امری آن است که هر فرد انسانی حتی دو قلوهای همسان از هر نظر در مسیری مستقل گام بر می دارند و اراده های مستقل آنان راه و روش خاصی را اقتضا می کند. از این روست که هویت های مستقل شکل می گیرد و پاداش و کیفر های دنیوی واخروی نسبت به هر فرد انجام می پذیرد و کسی را به سبب کار دیگری پاداش و یا مجازات نمی کنند: لاتزر وازه وزر اخری؛ هیچ کسی بار دیگری را بر دوش نمی گیرد.
استخدام ، عامل همگرایی
با توجه به مطالب پیش گفته می بایست به این نتیجه طبیعی رسید که هرگز جامعه و اجتماعی انسانی شکل نگیرد و حتی زن و شوهر به سبب تضاد و تقابل اراده ها و خواسته ها نتوانند در زیر یک سقف گرد آیند و خانواده را تشکیل دهند چه رسد که اجتماعی از خانواده ها و جامعه ای از اقوام و قبایل و نژادهای متنوع انسانی از زرد و سیاه و سفید و سرخ پدید اید و ملت ها و امت های بزرگ جهانی شکل گیرد.
اما در عمل می بینیم که جوامع بزرگ و امت های جهانی شکل گرفته است و همین امت است که مردمانی از نژادهای گوناگون را در مسیری یگانه و هدفی واحد با روش و رویه یکسانی قرار داده است.
هر یک از اندیشمندان در پی پاسخ به این پرسش که چه عاملی موجب شده تا هویت های مستقل و اراده های متعدد و متنوع را در کنار هم گرد آورده و امت را بسازد ، نظریه هایی را بیان داشته اند. برخی از ایشان به عامل طبیعی و ذاتی انسان اشاره می کنند و بر این باورند که انسان اصولا اجتماعی و مدنی بالطبع هستند. در برابر برخی دیگر از اندیشمندان از جمله علامه طباطبایی مفسر بزرگ قران بر این باور است که ریشه و خاستگاه گرایش های اجتماعی در انسان را می بایست در طبیعت استخدام گری وی جست.
به این معنا که انسان ها موجوداتی هستند که حب ذات دارند و می کوشند تا به نیازها و مطالبات ذات خود پاسخ دهند. با این همه به سبب آن که ناتوان از پاسخ گویی به همه نیازهای خویش هستند و می بایست دیگری را به استخدام و تسخیر خود در اورند تا به هدف و مقصود خویش برسند، به جامعه گرایش می یابند.
اگر به داستان آفرینش انسان توجه و دقت شود به خوبی روشن می شود که همه موجودات و افریده های غیر انسانی از فرشتگان گرفته تا کم ترین و پست ترین عناصر و آفریده ها مسخر انسان شده اند و انسان به سبب ویژگی های منحصر به فردی که از آن به تعلیم و جعل اسمایی یاد می شود، بر همه آفریده های هستی خلافت دارد و توان تصرف و بهره گیری از ان ها را دارا می باشد.
انسان به سبب این توان به سادگی و یا به سختی پس از فعلیت بخشی به اسما و توان هایی خود می تواند آفریده های دیگر را به استخدام خویش در آورد که در تعبیر قرآنی از آن به سجده یاد شده است که نماد پذیرش تسخیر و استخدام بشر و ربوبیت و خلافت وی بر آنها می باشد. 
با این همه گرایش ذاتی و حب ذاتی می طلبد تا انسان از هر کسی حتی افرادی از هم نوع خویش بهره گیرد و از آنان برای رسیدن به مقاصد خود سود جوید؛ زیرا هر انسانی به سبب اراده مستقل و هویت مستقل خویش می کوشد تا از نواقص و کمبودهای خود برهد و کمالات بیش تری را به دست آورد. دست یابی به کمالات نیازمند بهره گیری از همه امکانات از جمله افراد هم نوع دیگر است.
این گونه است که تضاد و تقابل اراده ها پدید می اید و روحیه استخدام گری بشر و تضاد منافع و خواسته ها موجب می شود جنگ بردگی گیری و بهره گیری پدید آید.
اما انسان در جنگ نه تنها چیزی را به دست نمی آورد بلکه ممکن است که مهم ترین عناصر زندگی و اهداف آن را از دست دهد؛ زیرا جنگ موجب می شود تا ارامش و اسایش از میان برود و حتی بسیاری از اندوخته ها و توانمندی هایش را صرف مبارزه و جنگ متقابل کند.
در این جاست که عنصر عقل که از مهم ترین مواهب الهی به بشر است، به کمک و یاری بشر می اید و او را به سمت و سویی هدایت می کند که از آن به جامعه سازی یاد می شود.
اصولا جامعه سازی ، مدیریت عقلانی ارادها، خواسته ها، اهداف و روش های متضاد است. به این معنا که عقل بشری در می یابد که برای ایجاد تعادل و حفظ اراده ها، خواسته ها، اهداف و روش های متضادی که هر هویت مستقل و فرد انسانی در پیش می گیرد ، نیازمند جامعه است.
بنابراین می بایست به طور طبیعی این نتیجه را گرفت که عنصر اساسی ایجاد جوامع انسانی عقل است. عقل با تنظیم قواعد بازی به بشر این امکان را می دهد تا در چارچوبی مشخص و معین به تبادل امکانات و توانمندی ها برای پاسخ گویی به اهداف و خواسته های بپرازد.
بر این اساس باید گفت که اصولا قوانین و مقررات در جوامع بشری چیزی جز مدیریت امکانات و توانمندی ها برای پاسخ گویی به نیازها و خواسته های متضاد و اراده های متفاوت بشری نیست. از این روست که عقل به طور طبیعی با هرگونه تجاوزگری نسبت به حقوق مخالفت می ورزد و آن را به عنوان فساد و تباهی جوامع ارزیابی و قوانین و مجازات های بازدارنده و سختی نیز برای متخلفان از قانون وضع می کند.
نتیجه چنین فرایندی آن است که قانون به عنوان مهم ترین عامل ایجاد و بقایی جوامع از نقش کلیدی برخوردار می باشد و هر گونه قانون شکنی نه تنها ظلم به دیگری بلکه ظلم به خویشتن است ، زیرا زمینه بهره برداری از امکانات و توانمندی های متقابل را از شخص سلب می کند و توانایی رشد و بالندگی و کمال را از وی باز می دارد.
خداوند در آیات ۱ و ۲ سوره مائده در علت برقرار قوانین و مقررات در جوامع بشری به این مساله توجه می دهد و می فرماید که انسان ها برای این که بتوانند از همکاری ها و امکانات یک دیگر سود برند نیازمند آن هستند که قانون ومقررات را به درستی مراعات کنند.
به سخن دیگر، در تحلیل قرآنی ، مقررات و قوانین عقلی و عقلایی و شرعی از آن رو وضع شده است تا انسان ها بتوانند در یک چارچوب معین و مشخص به همکاری وتعاون و تبادل امکانات و توانمندی ها بپردازند بی آن که حق کسی در این میان تباه شود و فرصت رشد و بالندگی از وی سلب گردد.
این که خداوند در این پس از بیان مقررات اجتماعی و الهی همانند وفای به پیمان ها و قراردادها از مردمان می خواهد که در کارها با هم تعاون و همکاری داشته باشند، به این معناست که از نظر قرآن تعاون و همکاری هایی که از آن به استخدام یاد کرده ایم تنها در چارچوب مقررات و قوانین می تواند سامان یابد و مقاصد دو طرف را بر آورده سازد.
به سخن دیگر، این تحلیل قران نشان می دهد که انسان ها اگر بخواهند بیرون از چارچوب های قانونی (عقلی و عقلایی و شرعی) به استخدام و بهره گیری از یک دیگر بپردازند نمی توانند به مقصد و مقصود خویش دست یابند و تضادها و تقابل ها آنان را در برابر هم قرار داده و موجبات نیستی بشر را فراهم می اورد. اما اگر هر یک از افراد انسانی در چارچوب مقررات و قوانین عمل کند می تواند از همکاری و تعاون دیگری سود برد.
در حقیقت می توان گفت که جوامع بر اساس قوانین و مقررات استخدامی شکل می گیرد و در این چارچوب است که همه افراد در استخدام گری می توانند از یک دیگر به درستی بهره گیرد و در مسیر کمالی حرکت کنند. 
به معنای دیگر، مقررات قواعد بازی استخدام گری و بهره گیری بشر از یک دیگر را تبیین و مشخص می کند و اگر کسی بیرون از قواعد و مقررات بازی عمل کند نه تنها به دیگری ضرر و زیان می رساند بلکه به خود و منافع خویش نیز زیان می رساند و اجازه بهره گیری منطقی و رشد را از خود سلب می کند.
نقش مقررات در تحدید تعاون و استخدام
در هر جامعه ای مقررات و قوانین به دقت مورد عمل شود، رشد و شکوفایی فرهنگی و تمدنی تحقق می یابد و زمینه برای تکامل بشری به شکل فردی و جمعی فراهم می اید. قانون شکنی و قانون گریزی که در قرآن از آن به ظلم و فساد تعبیر شده و حتی خداوند مجازات های سختی در دنیا و آخرت برای متجاوزان بیان می کند، نه تنها فرصت بالندگی را از دیگری می گیرد بلکه جامعه را دچار اغتشاش می کند و فرصت رشد را از شخص متجاوز نیز سلب می کند.
در هر جامعه ای گروه های اجتماعی پدید می اید که مقررات را نسبت به خود اعمال می کنند ولی نسبت به دیگر گروه های به گونه ای دیگر عمل کرده وحقوق و مقررات را زیر پا می گذارند. این گونه روش زیست هر چند که به ظاهر برای گروه همفکر و همسو می تواند دستاوردهای بزرگی را در کوتاه مدت به همراه داشته باشد ولی در بلند مدت می تواند به کل جامعه آسیب برساند. از این روست که اسلام از تحزب به معنای همگرایی و انسجام گروهی برای خروج از قانون و مقررات به شدت منع می کند و آن را به عنوان حزب شیطان دشمن جوامع بشری معرفی می کند.
حزب شیطان به گروه های اجتماع همسو و همسودی اطلاق می شود که می کوشند با همکاری و تعاون با یک دیگر ، به حقوق دیگر گروه ها و جوامع تجاوز کنند. جناح بندی ها و احزابی که این گونه شکل می گیرد به سبب تاثیرات منفی بلند مدت خود از نظر اسلام امری باطل و انجام آن حرام و گناهی نابخشودنی است.(مائده آیه ۲ و نیز بقره ایه ۸۵)
خداوند در آیه ۸۵ سوره بقره تبیین می کند که تعاون بر تجاوز از حدود و مقررات می تواند ذلت دنیایی را برای کسانی که آن را مرتکب می شوند به دنبال داشته باشد. ذلت و خواری به عنوان یک برایند طبیعی برای فرد و جوامع ای که قانون گریز هستند معرفی شده است، زیرا هر کسی که در جامعه قانون را زیر پا می گذارد و با همکاری و تعاون با دیگری می کوشد تا منافعی را از راه قانون گریز کسب کند، جامعه را دچار بی اعتمادی می کند و بی اعتمادی زمینه واگرایی مردمان از یک دیگر می شود و نتیجه طبیعی واگریی نیز تسلط بیگانگان و زورگویان بر آنان می شود و ذلت و خواری را نصیب جامعه ایشان می کند. 
از نظر قران ذلت و خواری برای احزاب و گروه هایی که با هم در قانون شکنی همکاری دارند امری طبیعی است و حتی اگر به مساله مجازات اخروی آن توجه نداشته باشیم می بایست برای دوری از مجازات طبیعی دنیوی از این گونه رفتارهای قانون شکنانه پرهیز کنیم ؛ زیرا با قانون گریزی به شکل جناحی و جمعی زمینه برای تسلط بیگانگان و ذلت و خواری جامعه را فراهم اورده ایم.
در برابر هر نوع گروه بندی و تحزب برای افزایش تعاون و همکاری در چارچوب مقررات و قوانین می تواند زمینه رشد و شکوفایی جوامع و فردی را فراهم آورد (مائده آیه ۱ و ۲ ) و کرامت و شرافت فردی و اجتماعی را افزایش دهد و عزت و قدرت را به همگی ببخشد