بدقولی و فروپاشی اعتماد اجتماعی

samamosاعتماد اجتماعی برای شخص و جامعه، بزرگ ترین سرمایه است. اعتماد اجتماعی نسبت به افراد در یک فرآیندی به دست می آید. زمانی بس دراز می بایست بگذرد و هزینه های بسیاری نیز می بایست پرداخت شود تا اعتماد اجتماعی پدید آید؛ اما گاه با یک اشتباه و خطا کوچک از میان می رود و دیگر غیر قابل برگشت و یا سخت برگشت است. از این رو، گفته اند آب رفته به جوی باز نمی گردد. آبروی اجتماعی انسان و اعتماد عمومی مردم به شخص یا جامعه ای نیز این گونه است. فقدان اعتماد میان افراد و حتی کشورها موجب می شود که ارتباط به کم ترین سطح تنزل یابد.

بر این اساس هر کسی می کوشد تا این سرمایه بزرگ را برای خود پدید آورده و محافظت و صیانت کند؛ اما گاهی رفتارهایی چون بدقولی و زیر قول و قرار زدن و مانند آن موجب می شود که این سرمایه بر باد رود و شخص در زندگی شخصی و اجتماعی اش با بحران مواجه شود.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش قول و قرار و وفای به آن را در ایجاد اعتماد عمومی و بدقولی را در از میان بردن بزرگ ترین سرمایه زندگی اجتماعی انسان بر اساس آموزه های وحیانی اسلام تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اعتماد اجتماعی، سرمایه زندگی

انسان به هر دلیلی چون نیاز روحی و روانی و یا استخدام گری یا هر دلیلی دیگر، نیازمند ارتباط اجتماعی است. از آن جایی که خلقت انسان همانند دیگر موجودات، جفت و زوج است(نجم ، آیه ۴۵؛ قیامت، آیه ۳۹؛ نحل، ایه ۷۲؛ روم، آیه ۲۱)، دست کم در میان جفت یعنی همسران ارتباط اجتماعی شکل می گیرد که از یک نظر کم ترین سطح ارتباطی و از یک نظر بالاترین سطح ارتباطی میان بشر است؛ زیرا هر چند که این ارتباط در دایره محدود دو نفره شکل می گیرد، ولی گسترده ترین و پیچیده ترین نوع روابط میان این دو است. از این رو، آثار اعتماد و بی اعتمادی در میان همسران بیش تر از هر روابط اجتماعی دیگر خود را نشان می دهد و می تواند خوشبختی یا بدبختی ایشان را رقم زند.

به هر حال، انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند خود را از آن بی نیاز کند؛ چرا که هر گونه فقدان روابط اجتماعی و زندگی فردی و تنهایی زیستن به معنای از دست رفتن بخشی از نیازهای حیاتی انسان چون آب و غذا و هوا است؛ همان گونه که انسان به آب و غذا و هوا نیاز دارد و با فقدان آن حیات او در معرض خطر قرار می گیرد، فقدان روابط اجتماعی حتی دو نفره نیز به معنای قرار گرفتن در معرض خطر نابودی و نیستی است. البته باید توجه داشت که تاثیر فقدان هر یک از عوامل حیاتی یکسان نیست؛ چنان که فقدان هوا هرگز همانند فقدان آب و یا غذا در یک سطح موجب خطر نابودی و نیستی نیست؛ بلکه خطر هوا بیش از دیگر عوامل است. درباره فقدان عامل حیاتی روابط اجتماعی نیز می بایست گفت که این فقدان در یک فرآیندی شخص را دچار افسردگی و در نهایت جنون و خودکشی می کشاند.

روابط اجتماعی همانند هر رابطه دو سویه دیگر نیازمند قوانین و قواعد و مقرراتی است تا عمل جذب به درستی انجام گیرد و عامل دفع تحقق نیابد. از آن جایی که هر فرد انسانی به یک معنا موجودی مستقل است، از خود نوعی سیگنال صادر می کند که موجب جذب یا دفع می شود. روحیات انسانی همانند یک آهن ربا دو قطبی است که برای برخی سینگال جذبی و برای دیگری سینگال دفعی ارسال می کند. هر گاه دو نفر در برابر هم قرار گیرند نوع قرار گرفتن و موضع گیری آنان نسبت به یک دیگر، عامل مهمی در جذب و دفع است. هر چه میزان سینگال های ارسالی دو طرف منفی باشد،‌ روابط میان دو شخص شکل نمی گیرد و هر چه مثبت تر باشد جذب قوی خواهد بود ؛ چنان که سینگال منفی از یک سو و مثبت از سوی دیگر نوعی متوسط از روابط ابتدایی را شکل می دهد، ولی از آن جایی که این حالت نمی تواند دوام بیابد در نهایت به یکی از دو جهت مثبت و منفی انتقال می یابد و به ایجاد ارتباط یا قطع آن می انجامد؛ زیرا هر انسانی در بلند با توجه به سینگال های مثبت یا منفی که از سوی دیگری ارسال می شود، پاسخ می دهد و روابط خود را بر اساس آن سامان می دهد. از این رو گفته شده که اگر می خواهید میزان محبت دیگری که با او ارتباط دایمی دارید را بدانید به خودتان مراجعه کنید،‌چون خواسته و ناخواسته باطن و درون انسان بر اساس سیگنال های ارسالی مثبت یا منفی از سوی دیگری پاسخ می دهد و خود را بر اساس آن می سازد.

گرایش انسان به چیزی یا گرایش چیزی به خودش را می توان با مراجعه به سیگنال های ارسالی در درون خود به دست آورد. از این روست که امام باقر (ع) به شخصی فرمودند؛ «اگر اراده کردی که بفهمی بهشتی و یا جهنمی هستی، به قلبت مراجعه کن، اگر دیدی اهل طاعت را دوست داری، اهل بهشت و اگر اهل گناه را دوست داری، اهل جهنم هستی و انسان در قیامت با کسی که او را دوست دارد، محشور می‌شود.»

در حقیقت، کبوتر با کبوتر باز با باز می پرد و اگر دیدی که قلب تو دوستدار اهل طاعت و بهشت است بدان گرایش به بهشت داری و گرنه می بایست در فرصت کوتاه عمر خود را بازسازی کنی که دیگر تکرار نخواهد شد و همواره بر خدا شکرگزار باشد که زنده ای؛ چون فرصت شدن نیک را به تو داده است.

قرآن نیز درباره این رابطه منطقی می‌گوید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» یعنی هر که ایمان بیاورد و عمل صالح بکند، ما هم دوستی‌اش را در دل مردم می‌افکنیم. مردم اهل عمل را دوست دارند.(مریم، ایه ۹۶)

به این معنا که محبت مردم در گرو اطاعت از خداست. پس استقبال و گرایش مردم به شخص و جذب قلوب دیگران،‌به معنای سلامت راهی است که در پیش گرفته است و سیگنال هایی که میان شخص با خدا ارسال می شود بازتاب آن را در دوستی دیگران می توان یافت. از این روست که امیرمومنان علی (ع) می فرماید: من اصلح ما بینه و بین الله، اصلح الله سبحانه و تعالى ما بینه و بین الناس؛ هر که رابطه خود با خدا را اصلاح کند ، خداوند رابطه او با مردم را اصلاح می کند » (نهج البلاغه، حکمت ۸۹).

هنگامی که انسان در یک فرآیندی قلوب مردم را به سوی خود جلب و جذب کرد و اعتماد ایشان را به دست آورد، بزرگ ترین سرمایه زندگی خود را به دست آورده است؛ زیرا چنین شخصی تنها مالک مال و ثروت خود نیست، بلکه شریک مال مردم نیز خواهد بود و مردم به حکم اعتمادی که به او دارد، نه تنها از مال بلکه از جان خویش برای او مایه می گذارند و در خدمت او خواهند بود. انسان با چنین اعتمادی است که می تواند از عقول دیگران بهره گیرد و فکر و اندیشه و عمل دیگران در خدمت اهداف او باشد. دیگران برای اهداف شخص حاضر می شوند تا بی مزد و مواجب در خدمت او باشند؛ چنان که در خدمت رهبران کاریزما و پیامبران بودند و با جان و مال برای رضایت آنان از خود هزینه می کردند.

وفای به عهد و صداقت در قول و قرار، عامل اعتمادسازی

مهم ترین عواملی که موجب می شود تا اعتماد دیگران حتی همسران نسبت به یک دیگر، به دست آید، صداقت و راستی است. این صداقت و راستی به ویژه در قول و قرارها و نیز پیمان ها و عقود و عهود خود را بیش تر نشان می دهد. اگر شخصی به هر وعده خرد و بزرگی که می دهد وفادار باشد و بدان عمل کند، چنان اعتمادی در میان دیگران پیدا می کند که هیچ چیز نمی تواند آن را تخریب کند.

اصل وفای به عهد یک اصل عقلایی است و انسان ها به حکم عقل عملی، وفای به عهد و عقد را جزو بایدها و نیکی ها دانسته و بدان تشویق و ترغیب می کنند، و شریعت اسلام نیز به حکم مطابق احکام آن با عقل و فطرت، بر این احکام عقلانی صحه گذاشته و آن را امضا کرده است.(مائده، آیه ۱)

این اصل در کنار اصل صداقت موجب می شود تا اعتماد اجتماعی شگرف برای شخص تحقق یابد و سرمایه اجتماعی و اعتبار اجتماعی او به شدت افزایش پیدا کند به گونه ای که مردم به نام او سوگند می خورند و پیمان ها را به نام او می بندد و قول و قرار او را در بالاترین درجه قانون و قرار می گذارند. از ترکیب اصل عقلانی و فضلیت اخلاقی صداقت و اصل وفاداری به عقود و عهود، صادق الوعد به وجود می آید.

وعده هر چند که تنها خبری از آینده است نه اخباری از حال یا گذشته و در حکم عقد نیست؛‌ ولی از آن جایی که شخص از درجه بالایی از اعتقاد و باور و تقوا قرار دارد،‌ به وعده های خود نیز پای بند است هر چند که ممکن است بسیار آسیب ببیند و در سختی قرار گیرد.

در کتاب عیون به سند خود از سلیمان جعفرى ، از امام رضا (علیه السلام ) روایت کرده که فرمود: هیچ مى دانى چرا اسماعیل را صادق الوعد خواندند؟ عرض کردم : نه ، نمى دانم . فرمود: با مردى وعده کرده بود، در همان موعد در آنجا حاضر شده تا یک سال به انتظارش نشست .

این معنا در کافى از ابن ابى عمیر از منصور بن حازم و از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است. هم چنین شیخ طبرسی در مجمع نیز آن را بدون ذکر سند از آن جناب نقل کرده است .

و در تفسیر قمى در ذیل آیه واذکر فى الکتاب اسمعیل انه کان صادق الوعد(مریم، ایه ۵۴) آمده که امام فرمود: اسماعیل وعده اى داده بود و یک سال منتظر دوستش نشست ، و او اسماعیل پسر حزقیل بود.(تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه و نیز تفسیر قمی)

علت این که ایشان این مقدار از زمان را در انتظار دوست خود ماند،‌ به سبب آن بود که وعده اى جناب مطلق بوده است ، یعنى مقید نکرده که یک ساعت یا یک روز یافلان مدت در آنجا منتظر مى مانم ، به همین جهت مقامى که از صدق و درستى داشته اقتضاء کرده که به این وعده مطلق وفا کند، و در جائى که معین نموده ، بایستد تا رفیقش بیاید.

صفت وفاء مانند سایر صفات نفسانى از حب ، اراده ، عزم ، ایمان ، ثقه و تسلیم داراى مراتب مختلفى است که بر حسب اختلاف مراتب علم و یقین مختلف مى شود، همانطور که یک مرتبه از ایمان با تمامى خطاها و گناهان مى سازد که نازلترین مراتب آن است ، و از آن به بعد مرتبه به مرتبه رو به تزاید و صفا نهاده تابه جایى مى رسد که از هر شرک خفى خالص مى گردد، و دیگر قلب به چیزى غیر از خدا تعلق پیدا نمى کند، حتى التفاتى هم به غیر خدا نمى نماید، که این اعلا مراتب ایمان است ، همچنین وفاى به عهد هم داراى مراتبى است ، یکى از مراتبش وفاى قولى است ، مثل اینکه قول بدهد که یک ساعت یا دو ساعت فلان جا منتظر بایستد، تا کار لازم ترى پیدا شده او را از بیشتر ایستادن منصرف کند، این یک مرتبه از وفاء است ، که عرفا آن را وفاء مى خوانند، و از این مرتبه بالاتر این است که آنقدر بایستد تا عادتا از برگشتن طرف ناامید شود و اطلاق وعده را به یاس مقید سازد، و از این هم بالاتر اینکه اطلاق آن را حفظ نموده اینقدر بایستد تا طرف برگردد هر چند که طولانى شود، پس نفوس قوى که مراقب قول و فعل خود هستند هیچ وقت قولى نمى دهند مگر قولى که طاقت عمل به آن را داشته باشند و بتوانند با عمل آن را تصدیق کنند و همینکه از زبانشان در آمد دیگر هیچ چیز از انفاذ آن بازشان نمى دارد.

و در روایت آمده که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به یکى از اصحاب خود وعده داد که در نزد خانه کعبه منتظرش مى باشد تا او برگردد، ولى آن مرد در پى کار خود رفته فراموش کرد برگردد، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سه روز در آنجا منتظر ماند تا خبر به آن مرد رسید، به مسجد آمده عذر خواهى کرد.

کسی که صادق الوعد است و به وعده های خود وفاداری و پای بند می باشد و هرگز گامی بر وعده و قول و قرار های آینده اش نمی گذارد و صادقانه آن را به جا می آورد، اعتماد عمومی جامعه را نسبت به خود جلب و جذب می کند.

بد قولی اختیاری و غیر اختیاری

چنان که گفته شد، انسان می بایست نه تنها به عقد و عهدی که می بندد وفادار باشد بلکه حتی به قول و قرارهایی که به طور شفاهی می گوید و دیگران به اعتبار صداقت آن را باور کرده و بدان امیدوار می شوند و کارهای خویش را بر اساس آن قول و قرار سامان می دهند،‌می بایست وفادار باشد و هرگز بدقولی نکنند و پای بند قرار و مدارهایش باشد.

البته گاهی انسان ممکن است که وعده ای بدهد و قول و قرار بگذارد ولی به عللی که بیرون از اراده و اختیار اوست نتواند بدان وعده عمل کند. در حقیقت آن چیزی که باعث شد تا به قول و قرار خود نرسد و بدان عمل نکند، یک عامل غیر اختیاری بوده است که شخص نمی توانست آن را تغییر دهد. مثلا قول داده که در ساعتی خاص در جایی با یک نفری دیدار کند،‌ولی در میان راه ماشین خراب می شود و شخص به قرارگاه نمی رسد. در این جاست که می بایست این عمل او را حمل بر بدقولی نکرد و اعتذار و پوزش او را پذیرفت.

پس شخصی که به هر علت غیر اختیاری و غیر ارادی نتوانسته است به قول و قرارخود عمل کند، می بایست دلیل عقلانی و پسندیده و قابل قبولی ارایه دهد و عذر و پوزش بخواهد ، و شخص دیگر نیز می بایست عذر و پوزش مبتنی بر دلیل او را بپذیرد؛ چرا که انسانی که اختیار و اراده از او سلب شده است همانند شخص غیر قادر و ناتوان بر کاری است و عذر ناتوان پذیرفته است. (بقره، آیات ۲۳۳ و ۲۸۶؛ انعام، ایه ۱۵۲؛ اعراف، ایه ۴۲؛ مومنون، آیه ۶۲)خداوند پوزش و اعتذار ناتوان را می پذیرد، پس بر خلق خدا نیز است که اعتذار خواهی شخص را بپذیرند.

از سویی دیگر، هر انسانی تنها به مقدار توان و استطاعت خود می بایست قول و قرار دهد و قولی ندهد که بیرون از توان و استطاعت او است و اگر قولی داد که گمان برد که بر انجام آن توان و استطاعت دارد ولی بعد ثابت شد که بیرون از توان او بده است، می بایست عذرخواهی کرد و پوزش بطلبد تا اعتماد عمومی از او یا مجموعه کاری او سلب نشود.

مسئولان می بایست به این نکته توجه کنند که بر اساس توان و اختیارات واستطاعت مالی و انسانی قول و قرار دهند تا موجب نشود که اعتماد عمومی از دولت و مسئولان سلب شود و اگر به هر علل غیر اختیاری و غیر ارادی قول و قرار تحقق نیافت اعتذار بخواهند و پوزش بطلبند.

در بیان شرایط عمومی تکلیف به چهار عنصر عقل، علم و قدرت و اراده توجه داده شده است. به این معنا که اگر هر یک از این چهار عنصر در شخص نباشد یا تغییر کند ، عذر او پذیرفته است و مجازاتی نمی شود. بنابراین،‌ شخصی که قول و قرار داده است می بایست دلایلی بیاورد که ثابت کند که عناصر عمومی انجام کار وجود نداشته است و او نتوانسته آن را انجام دهد و به وعده خود عمل کند. در غیر این صورت عذر او پذیرفته نیست و همین عدم پذیرش عذر موجب سلب اعتماد عمومی از او یا مجموعه دستگاه و نهاد کاری او می شود که او مسئول آن است.

خوش قولی، نشانه صداقت و راستی

خوش قولی بر اساس آموزه های قرآنی نشانه ای از صداقت و راستی است. از این روست که در آیات قرآنی از ترکیب صادق الوعد به معنای صداقت و راستی در قول و قرار استفاده شده است.(مریم، ایه ۵۴)

راستی و صداقت بنیاد روابط اجتماعی است. اگر در جامعه ای صداقت و راستی نباشد یا سطح آن کاهش یافته باشد، روابط اجتماعی در آن جامعه با اختلال جدی مواجه شده و در نهایت موجب واگرایی و گسست اجتماعی و از میان انسجام و وحدت اجتماعی جامعه می شود.

کسی که خوش قول نباشد، دچار نوعی بی صداقتی و دروغ عملی است. دروغ عملی همانند دروغ زبانی امری ناپسند و زشت است که می بایست از آن پرهیز کرد. اما جالب این که مردم عادت کرده اند که به سادگی دروغ بگویند و دریچه بسیاری ازگناهان را به سوی خود بگشایند؛ زیرا دروغ عامل بسیاری از زشتکاری ها و گناهان و بدکارهای انسانی است.

این که انسانی قول و قرار بگذارد و به سادگی از آن کنار آن بگذرد و با جملاتی به ظاهر زیبا عذر و بهانه بتراشد،‌ صداقت خود را نادیده گرفته است. هر انسانی به نفس خود آگاه و بصیرت دارد و وقتی به خودش مراجعه می کند می داند که آیا واقعا دلایلی که بیان می کند عذر است یا عذر تراشی است. مثلا وقتی می گوید: «ای وای به جان خودم یادم رفت، قول می دم فردا سر ساعت اون کارو انجام بدم؛ ببخشید! باز هم دیر رسیدم، اما تقصیر من نیست، خیابونا شلوغه، امان از این اتوبوس ها که همیشه دیر می رسن و من رو شرمنده می کنن، قول می دم از فردا سر ساعت برسم؛ دیدی! یادم رفت بهت زنگ بزنم» خودش می داند که در این کلام صداقت دارد یا دروغ می گوید و در حقیقت خودش را فریب می دهد؛ زیرا هر انسانی از خود سیگنال هایی را ارسال می کند که دانسته می شود که صداقت داشته یا نداشته است و اگر نداشته باشد، هر چند شخص به بزرگواری خودش و از روی احسان از شما می گذرد و عفو می کند ولی در نهایت به سبب همان سیگنال های ارسالی در می یابد که صداقت داشتید یا نداشتید و اگر نداشتید سرمایه اجتماعی خود را از دست می دهید و اعتماد طرف از شما سلب می شود و شما را به عنوان یک دروغگو و بهانه جو می شناسد.

بنابراین، اگر با خودمان صادق باشیم هرگز عذر و بهانه های دروغین نمی آوریم و اجازه نمی دهیم تا سیگنال های منفی ارسال شود و اعتماد دیگران از ما سلب شود؛ زیرا از دست دادن این بزرگ ترین سرمایه اجتماعی انسان به معنای نوعی تنهای در زندگی و اعمال و رفتار خواهد بود و انسان نمی تواند حتی دنیای خود را آباد و خوشبختی مادی را تجربه کند؛ چه رسد که آخرت خویش را آباد کند.

به هر حال، همه ما آدم های بدقول زیادی را در زندگی مان دیده ایم، بعضی از ما خودمان آدم های بدقولی هستیم و بعضی هامان مجبوریم همیشه آدم های بدقول را تحمل کنیم. آدمی که وفای به عهد در قاموس اخلاقی اش نیست، کسی که هیچ گاه بر سر حرف و وعده اش نمی ایستد، آنی که به قول خودش، همیشه دیگران را سر کار می گذارد و پس از بدقولی، نشانه ای از پشیمانی در چهره اش دیده نمی شود. ممکن است هر آدمی با هر طبقه اجتماعی باشد، اما او هر که باشد اهمیت زیادی ندارد، چون مهم، خصلت آزاردهنده اش درپایبند نبودن به وعده هایش است.

کسی که بدقولی می کند، معمولا با مرور زمان، اعتبارش را در میان اطرافیان از دست می دهد و دیگر کسی برای حرف ها و قول هایش ارزشی قائل نیست. چنین فردی اگر از قضاوت دیگران نسبت به خودش ناراحت و رنجیده نشود تصمیمی برای اصلاح رفتارش نمی گیرد و از وضعیتش نیز گلایه نمی کند، اما کسانی که مجبورند با چنین فردی زندگی کنند و کارهای روزمره شان به نوعی با او گره خورده است، بویژه اگر خودشان پایبند به وعده هایشان باشند، آزرده می شوند.

پس بهتر است که ما این گونه نباشیم و با بدقولی خود جایگاه اجتماعی و اعتبار و اعتماد مردمی را از دست ندهیم و با صداقت و خوش قولی عمل کنیم و اگر واقعا از انجام کاری ناتوان هستیم اصلا قول ندهیم تا در انجام آن بمانیم و بعد عذر و بهانه تراشی کنیم و خود و دیگران را به رنج و دردسر افکنیم.