بخیل، بدگمان دور از خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از صفات زشت و ناپسند آدمی، بخل است. بخیل کسی است که از نعمت هایی که خداوند به وی داده به کسی نمی دهد و خسیس کسی است که حتی نسبت به خود بخل ورزیده و آن نعمت را استفاده نمی کند. در اسلام به جنبه بخل بیش تر از خساست پرداخته شده است؛ زیرا اگر کسی بتواند از بخل رهایی یابد، به طور طبیعی از خساست رهیده و این گونه نیست که اگر خساست درمان شود، بخل نیز درمان شود؛ زیرا شخص ممکن است به خودش بپردازد، ولی حاضر نشود به دیگری بدهد؛ اما اگر کسی به دیگری بخشش کند، به طور طبیعی نسبت به خود خساست به خرج نمی دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا آثار بخل و راه درمان آن را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بخیل، بدگمان به خدا

بُخل مقابل جود و در لغت به معناى خوددارى از صرف نعمت ها و دارایی ها در جایگاه شایسته آن است.( مفردات، ص‌۱۰۹، «بخل»)

بر اساس این معنا باید گفت که به نوعی بخل در برابر شکر نیز قرار می گیرد؛ زیرا شکر به معنای به کار گیری نعمت یا دارایی در جایگاه شایسته آن است و کسی که بخیل است در حقیقت شاکر نعمت نیست و آن را در جای شایسته خودش به کار نمی برد.

هم چنین بر پایه معنای لغوی باید گفت که بخل شامل خساست نیز می شود؛ زیرا وقتی شخصی نعمت و دارایی را در جایگاه شایسته اش به کار نبرد، می تواند نسبت به خود یا دیگری باشد. پس از یک لحاظ، بخل ، شامل خساست نیز می شود.

اما در علم اخلاق به پیروی از اصطلاح و مفهوم قرآنی، بخل در معنای وسیع تری به کار رفته است؛ چرا که بخل در قرآن کریم، دارای مفهومی گسترده تر و وسیع‌ترى است به طوری که تنها به نعمت و دارایی محدود نمی شود، بلکه شامل همه چیزهایی است که در اختیار انسان است و انسان از آن چیزها به شایستگی و درستی استفاده نمی کند. از همین روست که در آیات قرآنی ترک کارهاى خیر و جهاد و‌ مانند آن ها به عنوان بخل تلقی شده است.

پس در مفهوم قرآنی، بخل آن است که انسان از دارایی و توانایی خود به شایستگی و درستی استفاده نکند. پس بخل به دایره بسته دارایی محدود نمی شود، بلکه نسبت به توانایی هایی که انسان به درستی و شایستگی از آن بهره نمی گیرد نیز اطلاق می شود.

هم چنین باید توجه داشت که این بخل می تواند در حق خود یا دیگران باشد؛ هر چند که در اصطلاح اخلاقی و تفاهم اجتماعی، وقتی سخن از بخل است، مراد عدم بخشش به دیگران از دارایی ها است.

در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم از واژگان دیگری نیز استفاده شده است؛ زیرا افزون بر واژه «بخل» و مشتقات آن، از واژه های «شحّ» و «قتور» و مشتقّات آن ها و نیز جملات مفید معناى آن استفاده شده است. البته باید توجه داشت که این واژه ها هر چند با مفهوم بخل در کلیت مشترک هستند ولی فرق هایی میان آن ها است که نباید کم اهمیت دانست. از این رو، نباید آن را مترادف دانست، بلکه باید به این تفاوت و فرق جزیی در فهم آیات نیز توجه کرد.

به هر حال، بخل در اصطلاح قرآنی، عدم استفاده شایسته از توانایی و دارایی به ویژه نسبت به دیگری است. اما چرا انسان از یک توانایی و دارایی به شایستگی استفاده نمی کند؟ در پاسخ باید به علل و عوامل چندی اشاره کرد که مهم ترین آن ها، سوء ظن و بدگمانی انسان نسبت به خداوند است؛ زیرا کسی که دارایی و توانایی خودش را به کار نمی گیرد و در خدمت خود و دیگران قرار نمی دهد، باوری به بخشندگی و رحمانیت و رحمانیت خداوند ندارد یا نسبت به آن بدگمان است.

اصولا کسی که نعمتی از دارایی و توانایی را به کار نمی گیرد و در خدمت دیگران نمی گذارد، بر این باور است که با استفاده از آن یا در اختیار دیگران گذاشتن، آن دارایی و توانایی از دست می رود. چنین شخصی گمان می کند خداوند به او این دارایی و توانایی را مجددا نخواهد داد و اگر این را بخشش کند از دست رفته است و دیگر بازگشتی برای آن نیست.

در حالی که اگر شخص باور داشته باشد همان خدایی که دستور داده بخل نورزید، این نعمت را دوباره بلکه فزون تر از آن را او می دهد، دیگر بخلی نخواهد ورزید. خداوند در آیات قرآنی از جمله به بی نیازی و غنی مطلق خود به مردم هشدار می دهد که خداوند غنی حمید است که نیازی به دیگری و کمک های آنان ندارد و اگر انسان چیزی دارد همه ملک طلق الهی است و همین خداوند که نعمتی را داده می تواند همان یا بیش تر از آن را بدهد. پس اگر باور داشته باشیم که خداوند مالک غنی حمید است و هر چه از نعمت بیش تر خود و یا با دیگران بهره بریم بیش تر از آن می دهد، دیگر بخل نمی ورزیم. از همین روست که در آیه ۱۸۰ سوره آل عمران و آیات ۳۷ و ۳۸ سوره محمد (ص) به مردمان هشدار می دهد که نگاه غلط پرهیز کنند و بدانند خداوند مالک بی نیازی است که نیازی به بخشش ما ندارد و اگر فرمان بخشش می دهد برای آن است که ما در کارهای صالح و خیر مشارکت داشته باشیم و اگر بخشش کنیم نه تنها همان بلکه بیش تر از آن را به می دهد؛ زیرا خزائن الهی هرگز پایانی ندارد.(ابراهیم، آیه ۷؛ منافقون ، آیه ۷؛ حجر، آیه ۲۱؛ ص، آیه ۹؛ طور، آیه ۳۷)

این افراد گمان می کنند که اگر از نعمت در اختیار خودشان به دیگری چیزی بدهند، دیگر آن چیز از دست رفته است و نمی توانند چیز از دست رفته را به دست آورند، از این روست که بخل می ورزند و توجهی به غنای و بی نیازی خداوند و هم چنین عطا و جود و بخشش الهی ندارند؛ در حالی که خداوند جوادی است که بخلی ندارد و با بخشش و عطایش چیزی از او و یا خزائن وی کم نمی شود. پس سوء ظن و بدگمانی است که موجب بخل این دسته از افراد جامعه بشری می شود؛ وگرنه اگر به خدا خوش گمان بودند، اهل جود و بخشش و احسان و عطا می شدند.

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید : إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجَوْرَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّه‏؛ به درستى که بخل و ظلم و حرص، غریزه ها و تمایلات متعدد و پراکنده اى هستند که سوءظن به خداوند آنها را جمع مى کند.(تحف العقول ص ۱۲۹)

بخیل، جاهل به مالکیت خداوند

از نظر قرآن، ریشه این بدگمانی و سوء ظن و رفتار بخیلانه را باید در جهل و نادانی بخیل نسبت به ملک و مالکیت خداوند برهستی دانست؛ زیرا بخیل گمان می کند که خود مالک چیزی است در حالی خود و هر آن چه در اختیارش است، ملک الهی به معنای واقعی کلمه است و این خداوند است که می تواند هر گونه تصرفی در شخص و جان و مالش داشته باشد. پس همان طوری که جان شخص در اختیار خداوند و ملک اوست، همه دارایی ها و نعمت هایی که در اختیارش است نیز ملک طلق خداوندی است.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۸۰ سوره آل عمران و آیات ۳۷ و ۳۸ سوره محمد (ص) به این نکته توجه داده است که جهل و عدم شناخت بخیل نسبت به خداوند و صفات و اسمای الهی است که شخص را به سوی بخل سوق می دهد؛ زیرا اگر خدا را به درستی می شناخت و رابطه خود و خدا و خدا و خلق را به درستی درک می کرد و می دانست که همه هستی ملک طلق خداوند است و هر چه هر چیزی یا کسی دارد ملک و مال خداوند است، دیگر این گونه رفتار بخیلانه در پیش نمی گرفت.

بخیل، جاهل از شناخت خیر و شر

همان طوری که بخیل از رابطه و نسبت درست میان خود و خدا آگاه نیست و شناخت درستی ندارد و همین جهل و نادانی او نسبت به رابطه و نسبت موجب می شود تا بخل ورزد، هم چنین عدم شناخت درست و راست بخیل نسبت به خیر و شر خود عامل دیگری برای بخل ورزی اوست؛ زیرا بخیل خیر و شر را نمی شناسد و گمان می کند که نعمت داشتن به معنای خیر و نداشتن به معنای شر است؛ در حالی که خیر هر نعمتی است که برای کمال شخص یا جامعه و جهان مفید باشد؛ پس ممکن است نعمتی باشد که برای آدمی شر و نقمت بیاورد؛ زیرا موجب کمالی در شخص یا دیگری نمی شود.

خداوند در آیاتی از قرآنبیان می کند که گاه انسان چیزی را خیر می داند و به آن دلبسته می شود، در حالی آن چیز خیر نیست بلکه شری است و یا چیزی را به سبب آن که شر می پندارد ناخوش می دارد در حالی که آن چیز خیر اوست.(بقره، آیه ۲۱۹؛ نساء، آیه ۱۹)

از آیه ۱۸۰ سوره آل عمران به دست می آید که عدم شناخت واقعی انسان نسبت به خیر و شر و جهل او نسبت به مصادیق آن موجب می شود که چنین رفتاری را در پیش گیرد و گمان کند که بخل ورزی برایش خیر و بخشش برایش شر است، در حالی که این نگاه غلط و نادرست است.

بخیل، مدعی بی نیازی

اگر بدگمانی نسبت به خداوند و عدم شناخت نسبت به مالکیت او را از مهم ترین علل و عوامل بخل بدانیم، عامل دیگر این رویه زشت و خصلت ناپسند را می بایست در ادعای استغنایی بدانیم که در برخی از آدم های بی شناخت ایجاد می شود. این افراد وقتی به دارایی و توانایی می رسند گمان می کنند که آن چیزها ملک اوست و در ملکیت مستقل هستند ؛ در حالی که همه چیز ملک خداوند است و انسان اگر چیزی دارد ملک او نیست بلکه ملک خداوند است و هیچ گونه استقلالی برای او نیست.

خداوند در آیه ۸ سوره لیل می فرماید: وأمّا من بخل واستغنى؛ و اما کسی که بخل ورزید و احساس استغنا کرد. در این آیه ارتباط تنگاتنگی میان بخل و استغنا بیان شده است. به این معنا که خود را بی نیاز از دیگری می داند که این دیگری می تواند خدا و یا انسان یا هر چیزی دیگر باشد. شخص بخل می ورزد ؛ چون احساس استغنا و بی نیازی دارد.

اما اگر انسان بداند که هیچ چیزی در جهان ملک او نیست ، بلکه فقرهویتی و ذاتی دارد، دیگر مدعی چیزی نمی شود؛ زیرا فقر ذاتی به این معنا است که همه دارایی هایی و توانایی هایش ملک خداوند است. پس خودش و هر چه دارد از آن خدا است و همان خدایی که داده می تواند بگیرد. پس عدم استغنا و بی نیازی می تواند انسان را به سمت و سویی دیگر سوق دهد که بر خلاف جهت بخل است.

ترس از تهیدستی، ریشه بخل ورزی

در راستای همین بدگمانی انسان نسبت به خدا، باید به مساله ترس از تهیدستی اشاره کرد که عامل بخل ورزی انسان می شود. اگر کسی نسبت به خداوند بدگمان باشد و خداوند را عالم و قادر و معطی نداند، گمان می کند که اگر بخششی داشته باشد به طور طبیعی آن از دست می رود و چون خداوند نمی داند و یا نمی تواند یا بخل می ورزد نمی تواند چیزی را جایگزین آن بخشش از دست رفته کند؛ در حالی که وقتی انسان بداند که خداوند عالم لا جهل له، قادرلاعجزله و معطی لا بخل له، یعنی می داند و هیچ جهلی ندارد و توانایی که هیچ ناتوانایی در او را نمی یابد و بخشنده ای که هیچ بخل نمی ورزد، در این صورت اهل بخشش و بخشندگی می شود؛ زیرا می داند که خداوند به حکمت و مصلحت و رسیدن شخص به کمال هر آن چیزی که لازم است برایش بی هیچ اما و اگر فراهم می کند.

بنابراین، ریشه ترس از تهیدستی که مانع از بخشش و عامل بخل است به همان بدگمانی به خداوند بر می گردد که در مطلب پیشین به آن اشاره شده است. آدمها بدگمان حتی اگر همه خزائن الهی را در اختیار داشته باشند باز هم بخل می کنند ؛ زیرا ترس از گرسنگی و نداری و مانند آن در وجودشان لانه کرده و مثل خوره آنان را می خورد و اجازه نمی دهد تا فضلیت بخشش و احسان و جود و اکرام در دل هایشان راه یابد و خانه سازد.(اسراء، آیه ۱۰۰)

خیال بافی و تفاخر، عامل بخل آدمی

خداوند در آیات ۳۶ و ۳۷ سوره نساء و آیات ۲۳ و ۲۴ سوره حدید به دو عامل خیال بافی و تفاخر به عنوان عوامل بخل ورزی و توصیه دیگران به بخل اشاره می کند و می فرماید: اللّه لایحبّ من کان مختالاً فخورًا الّذین یبخلون ویأمرون النّاس بالبخل؛ خداوند هر کسی که خیال باف و فخور باشد دوست نمی دارد، کسانی که بخل می ورزند و مردم را به بخل فرمان می دهند.

پس کسی که خیال بافی می کند و گمانه های نادرستی را می بافد و بر اساس آن گمانه ها خود را برتر دانسته و متکبرانه فخر می فروشد نه تنها بخل می کند بلکه دیگران را نیز بدان فرمان می دهد. در مجمع البیان در ذیل آیات سوره نساء در تعریف مختال فخور آمده است: «مختال»: خودخواه، خودبزرگ بین، کسى که با پندارهاى پوچ و بى‏اساس براى خویش مقام و موقعیتى مى‏پندارد که فاقد آن است.«فخور»: فخرفروش و کسى که امتیازات و نقاط قوّت خویش را به منظور خودنمایى به رخ دیگران مى‏کشد و به انگیزه خودبزرگ بینى بر مى‏شمارد؛ امّا به کسى که گاه نعمت‏هاى خدا را به خود بر مى‏شمارد و سپاس مى‏گزارد، سپاسگزار گفته‏اند.

در المیزان نیز آمده است: کلمه (مختال) به معناى کسى است که دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصى بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار به کبر گشته، از راه صواب گمراه شده است، اسب را هم اگر خیل مى‏خوانند براى همین است که در راه رفتنش تبختر مى‏کند، وکلمه (فخور) به معناى کسى است که زیاد افتخار مى‏کند، و این دو صفت یعنى اختیال- خیال‏زدگى- و کثرت فخر از لوازم علاقمندى به مال و جاه، و افراط در حب آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمى‏دارد، براى همین است که این دو، خدا را دوست نمى‏دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، و اگر خداى تعالى در تفسیر جمله قبل فرموده:(آنهایى که بخل مى‏ورزند …)، (و آنهایى که اموال خود را به داعى خود نمایى انفاق مى‏کنند …) و با این تفسیر روشن مى‏سازد که دو طایفه مذکور در معرض آن دو صفت نامبرده‏اند (یعنى صفت خیلاء و فخر)، طایفه اول که بخل مى‏ورزد دلش متعلق به مال است، و طایفه دوم دلش متعلق به جاه است، هر چند که بین جاه و مال تا اندازه‏اى ملازمه هست.

طبع کلام اقتضا داشت که در بیان علت این، که چرا خدا دوستشان ندارد بفرماید: خداى تعالى کسانى را که بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل ورزیدن تشویق مى‏کنند، و چه و چه مى‏کنند، دوست نمى‏دارد؛ خلاصه این که جا داشت اعمال این گونه افراد را علت عدم حب خدا ذکر کند ولى این کار را نکرد، بلکه اول دو صفت از صفات آنان یعنى اختیال و فخر را ذکر کرد، تا بفهماند علت کارهایى که در جملات بعد، از آن نقل مى‏کنیم، این دو صفت است، که حاکم بر دلهاى آنان است، و علت دوست نداشتن خدا هم همین دو صفت است، و این معنا روشن است.” الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ …” منظور در این جمله این نیست که فقط با زبان به مردم مى‏گویند بخل بورزید، بلکه با روشن عملى خود مردم را به بخل وادار مى‏سازند، حال چه اینکه به زبان هم دعوت بکنند، و یا سکوت نمایند، چون این طایفه همواره داراى ثروت و اموالند، و طبیعتا مردم به کاخ و زندگى آنها تقرب مى‏جویند، و از دیدن زرق و برق زندگى آنها حالت خضوع و دلدادگى پیدا مى‏کنند، چون طمع طبیعت بشر است، پس عمل افراد بخیل خود دعوت کننده مردم به بخل است، به بخل امر مى‏کند، و از انفاق منع مى‏نماید، و مثل این است که با زبان امر و منع کنند.

و اما این که فرمود: آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده را کتمان مى‏کنند از این بابت است که افراد بخیل وقتى به مواردى که جاى انفاق است بر مى‏خورند تظاهر به فقر مى‏کنند چون از سؤال مردم و درخواست کمکشان سخت ناراحت مى‏شوند، و از سوى دیگر مى‏ترسند اگر از دادن مال، خوددارى کنند، مردم خونشان را بریزند، و یا آرامش زندگیشان را سلب کنند، براى اینکه مردم متوجه ثروت و اموال آنان نشوند، لباس پاره مى‏پوشند، و غذاى‏ نامطلوب مى‏خورند.( المیزان، ذیل آیات ۳۶ و ۳۷ سوره نساء)

اصولا خیال بافی که انسان ها دارند رفتارهای آنان را تحت تاثیر شدید خود قرار می دهد، و آنان را از مسیر درست کمالی و رفتارهای سازنده و مثبت دور می سازد و به سمت و سوی رفتارهای نابهنجار و خصلت ها و صفات زشت سوق می دهد، چنان که خداوند در آیه ۱۸ سوره لقمان نیز می فرماید: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ و از مردم [به نِخوت‏] رُخ برمتاب، و در زمین خرامان راه مرو که خدا خیال باف خودپسندِ لافزن را دوست نمى‏دارد.

عدم ایمان به مقدرات الهی ، عامل بخل ورزی

از دیگر عواملی که موجب می شود تا انسان بخل ورزد، عدم باور شخص به مقدرات الهی است. اگر انسان بداند که خداوند «ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» و بخشنده ای بزرگوار و صاحب نعمت‏هاى جهان‏شمول و گسترده و احسان بسیار براى بندگان است(حدید، آیه ۲۲) ممکن است از بخل دست بردارد، ولی آن چه بعد از آن مهم است، پذیرش این معنا است که بداند همین خداوند بخشنده که عالم و قادر و معطی است، هر چیزی که می دهد یا می گیرد بر اساس مقدراتی است. پس کسی که چنین باوری داشته باشد، به طور طبیعی همان طوری که نسبت به از دست داده هایش ناراحت و اندوهگین نمی شود، وقتی چیزی به کسی می دهد می داند که بر اساس مقدرات الهی اگر خیری برای آن شخص در این چیز باشد به نوعی دوباره به او همان یا بهتر از آن می رسد تا او را به کمال ببرد. پس اگر چیزی را بخشید بر اساس مقدرات الهی اگر برایش خیر باشد به او باز می گردد تا موجب موجب او شود و اگر بازنگشت بداند خیر در همان دادن و بخشیدن بود تا این گونه به کمالی دیگر برسد.

پس اگر خداوند فرمان می دهد که بخل نورزید و از داشته های خود به دیگری ببخشید، به این معنا است که خیر شما در همان بخشش است؛ زیرا این گونه صفت الهی بخشش و جود و عطا را در خود تجلی می بخشید. از سوی دیگر خداوند اگر می خواست خودش به دیگری می داد؛ زیرا خداوند غنی حمید است و با بخشش الهی چیزی از خزائن وی کم نمی شود. اما خداوند می خواهد انسان خدایی شود و صفات خداوندی را در خود تجلی بخشد. البته اگر بخشش نکرد چیزی از خداوند کم نمی شود بلکه از خود شخص بخیل کم می شود.

خداوند پس از آیه ۲۲ در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره حدید توضیح می دهد که نگاه نادرست به خدا و هستی می تواند موجب خیال بافی تفاخر آمیز شده و صفت بخل را در انسان بر انگیزاند و حتی دیگران را به بخل فرمان دهد.

کوته نظری بخیل

از ویژگی هایی که پیامبر(ص) برای بخیل بر می شمارد، کوته نظری و تنگ بینی است که موجب می شود تا انسان اهداف و غایات بلند را مد نظر قرار ندهد و به دنبال غایات بلند نرود و همت بلند نداشته باشد. پیامبر(ص) در توصیه و سفارشی به امام علی(ع) می فرماید: وَ لَا تُشَاوِرِ الْبَخِیلَ فَإِنَّهُ یَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَایَتِکَ؛ با بخیل مشورت مکن، زیرا او تو را از هدفت باز مى دارد.(علل الشرایع ص ۵۵۹ ، ح ۱ ؛ بحارالانوار، بیروت ج ۷۰ ، ص ۳۰۴ ، ح ۲۱)

بخیل دور از خدا

با نگاهی به عوامل وعلل بخل ورزی در انسان می تواند دریافت که بخل با قساوت قلب و سنگدلی در ارتباط است؛ زیرا کسی که نسبت به خداوند و مالکیت او بدگمان است یا خداوند را بخشنده و قادر و معطی نمی داند و مانند آن در حقیقت از مسیر حق و فطرت دور افتاده و قلب او دچار قساوت شده است که حقایق را نمی بیند و بر نمی تابد.

از نظر آیات و روایات بخیل به سبب همین قساوت قلب و سنگدلی از خداوند دور است. رسول خدا صلی الله علیه و اله در حدیثی می فرمایند: «البخیل بعید من الله بعید من الناس، قریب من النار، بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیک است» (بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸) همین مضمون (با مختصر تفاوتی) از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است.

بخیل دور از رستگاری

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نقل شده است که «آن حضرت در حال طواف خانه خدا بود، مردی را مشاهده کرد که در پرده خانه کعبه در آویخته و می گوید: خداوندا! به حرمت این خانه سوگندت می دهم که گناهان مرا ببخش.

رسول خدا صلی الله علیه و اله خطاب به آن مرد فرمود:مگر گناه تو چیست؟ آن را توصیف کن.

عرض کرد:بزرگتر از آن است که بتوانم توصیف کنم.

حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند:وای بر تو! گناه تو بزرگتر است یا خشکی ها؟ !

عرض کرد:گناه من بزرگتر است ای رسول خدا!

حضرت فرمودند:گناه تو بزرگتر است یا دریاها؟ !

عرض کرد:گناه من ای رسول خدا!

حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند:گناه تو بزرگتر است یا آسمانها؟ !

عرض کرد:گناه من.

باز حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند:گناه تو بزرگتر است یا عرش خدا؟ !

عرض کرد:گناه من بزرگتر است ای رسول خدا!

حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند: (بگو ببینم) گناه تو بزرگتر است یا خداوند؟ !

عرض کرد:خدا بزرگتر و بالاتر و گرامی تر است.

حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند:وای بر تو! بگو ببینم چه گناهی کرده ای (که از آن به این بزرگی یادمی کنی) ؟

عرض کرد:ای رسول خدا! من آدم ثروتمندی هستم، ولی هنگامی که نیازمندی به سراغم می آید، گویی شعله آتشی را در برابر من قرار داده اند. (آری! من از دیدن نیازمندان وحشت دارم و متنفرم) .

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند:از من دور شو و مرا به آتش خود نسوزان. سوگند! به خدایی که مرا به هدایت و کرامت مبعوث کرده، اگر در میان رکن و مقام (گرامیترین نقاط روی زمین در کنارخانه خدا) بایستی و دو هزار سال عبادت کنی و گریه کنی، به حدی که از چشمت نهر آب جاری شود و درختان را سیراب کند، سپس بمیری، در حالی که لئیم و بخیل هستی، خداوند تو را به صورت در آتش خواهد افکند، آیا نمی دانی که خداوند می گوید: هر کس «بخل» کند، درباره خود «بخل» کرده و هر کس از «بخل» خویش در امان باشد، رستگار است. » (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۱)

این حدیث نشان می دهد که «بخل» سرچشمه انواع گناهان و مفاسد می شود که انسان را تا این حد از خدا دور می سازد.

بخیل دور از بهشت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرمایند: «یقول قائلکم الشحیح اعذر من الظالم و ای ظلم اظلم عند الله من الشح حلف الله بعزته و عظمته و جلاله لا یدخل الجنه شحیح و لا بخیل، بعضی از شما می گویند: بخیل از ظالم معذورتر است، ولی چه ظلمی نزد خدا از بخل برتر است، خداوند به عزت و عظمت و جلال خود سوگند یاد کرده است که هرگز حریص و بخیل وارد بهشت نشود» (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۱)

بخیل دور از ایمان

پیامبر صلی الله علیه و اله می فرمایند:الشح و الایمان لا یجتمعان فی قلب واحد، بخل و حرص با ایمان در یک قلب جمع نمی شود (آنجا که پای حرص و «بخل» درمیان آید، ایمان از آنجا رخت بر می بندد». (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۱)

بخیل در آتش دوزخ

پیامبر صلی الله علیه و اله می فرمایند: «البخل شجره تنبت فی النار فلا یلج النارالا بخیل، بخل درختی است که در آتش دوزخ می روید و به همین جهت، تنها بخیلان وارد دوزخ می شوند».(جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۱)

بخیل دور از مقام شهادت

یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در جهاد شهید شد، زنی ازآشنایانش برای او می گریست و می گفت:وا شهیدا! ، پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: «از کجا می دانی او شهید از دنیا رفته، فلعله کان یتکلم بما لا یعنیه او یبخل بما لا ینقصه، شاید او درباره مسایلی که به وی مربوط نبوده، سخن می گفته است یا نسبت به چیزی که کمبودی برای اوایجاد نمی کرده «بخل» می ورزیده است» (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۰)

این حدیث نشان می دهد که سخنان بیهوده و «بخل» مخصوصا در جایی که لطمه ای به انسان نمی زند، سبب می شود که بزرگترین افتخار یک انسان، یعنی، «شهادت» را کمرنگ یا بی رنگ کند.

بخل بدترین دردها

۸- از حضرت پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «جاهل سخی احب الی الله من عابد بخیل وادوی الداء البخل، جاهل با سخاوت نزد خدا، از عابد بخیل محبوبتر است و بدترین دردها درد «بخل» است». (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۱)

این حدیث بیانگر آن است که «بخل» آثار عبادت عباد را نیز از میان می برد.

بخل از موجبات هلاکت آدمی

رسول خدا صلی الله علیه و اله نقل شده که فرمود: «الموبقات ثلاث شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه، سه چیز باعث هلاکت است، «بخل» و «حرصی» که انسان از آن اطاعت کند و «هوای نفسی» که از آن تبعیت نماید و «خودپسندی» انسان نسبت به خویش» (جامع السعادات، ج ۲ ، ص ۱۱۰)

هم چنین پیامبر(ص) می فرماید: إِیّاکُم وَ الشُّحَّ فَإِنَّما هَلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم بِالشُّحِّ اَمَرَهُم بِالبُخلِ فَبَخِلوا وَ أَمَرَ هُم بِالقَطیعَهِ فَقَطَعوا وَ أَمَرَهُم بِالفُجورِ فَفَجَروا؛ از حرص بپرهیزید که پیشینیان شما در نتیجه حرص هلاک شدند، حرص آنها را به بخل وادار کرد و بخیل شدند. به قطع رحم وادار کرد و قطع رابطه کردند با خویشاوندان. به بدى وادارشان کرد و بدکار شدند.(نهج الفصاحه ص ۳۵۳ ، ح ۹۹۲)

راه درمان بخل در قرآن

از آن جایی که خداوند در آیات قرآنی علل و عوامل بخل را موارد پیش گفته و مانند آن دانسته است، باید گفت راه درمان بخل درمان همان علل و عوامل است؛ وقتی انسان عامل درد را شناخت می تواند با تغییر عامل آن درد را درمان نماید. البته درمان اموری که ملکه رفتاری و عادت انسان شده باشد و بدتر از آن مقوم ذات و جزو هویت شخص شده باشد، سخت تر و شاید ناشدنی باشد؛ از این روست که خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء شاکله و هویت شخص را عامل اصلی عمل های مثبت و منفی وی می داند.

خداوند در آیات قرآن راه های درمان و اجتناب از بخل ورزی را اموری چون ۱. توجّه به آگاهى خداوند بر کوچک‌ترین انفاق و پاداش عظیم الهى(نساء، آیات ۳۷ تا ۴۰)؛ ۲. توجّه به غناى مطلق خدا(محمد، آیه ۳۸)؛ ۳. توجّه به نقش مشیّت خدا در توسعه و تضییق روزى انسانها(اسراء، آیات ۲۹ و ۳۰)؛ ۴. درک صحیح انسان از خیر و شرّ خویش(آل عمران، آیه ۱۸۰)؛ ۵. توجّه انسان به بازگشت زیان بخلورزى به خودش(محمد، آیه ۳۸) و مانند آن دانسته است.

اگر انسان مومن بداند که بخل گناهی نابخشودنی و عظیم و امر ناپسند و نکوهیده در پیشگاه خداوند است(اسراء، آیات ۲۸ و ۳۹؛ آل عمران، آیه ۱۸۰؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴ و آیات دیگر) به خود اجازه نمی دهد در مسیر گام بردارد که عاقبت آن هلاکت و دوزخ و خشم الهی و دوری از خدا و بهشت رضوان الهی است.

هم چنین باید به بخیلان آموخت که جایگاه انسان و خدا کجا و چگونه است و به آثار اجتناب از بخل توجه داده شود و بداند که ترک بخل موجب بندگی خدا(فرقان، آیات ۶۳ و ۶۷)، تحسین و تشویق الهی(همان)، کسب تقوا و آثار آن(تغابن، ایه ۱۶) و رسیدن به رستگاری و فلاح ابدی است.(حشر، آیه ۹؛ تغابن، آیه ۱۶) و این گونه است که می توان گامی برای درمان درد بخل اندیشید.

البته توجه دادن به آثار مثبت بخشش و احسان نیز بسیار می تواند در درمان این گونه بیمارها و خصلت های ناپسند کمک کند. این که انسان بداند با احسان می توان به محبت خدا دست یافت و رستگار شد خود می تواند انگیزه ای برای رهایی از بخل باشد.

هشدار دادن نسبت به عوارض و آثار بخل چون گرفتار شدن در سختی (لیل، آیات ۸ و ۱۰)، سرزنش و ملامت شدن(اسراء، ایه ۲۹)، گرفتار شر و بدی شدن(آل عمران، آیه ۱۸۰)، گرفتار عنوان کفران نعمت شدن(نساء، آیه ۳۷)، گرفتار کینه شدن(محمد، آیات ۳۷ و ۳۸)، ایجاد جنگ و مانع صلح در خانواده شدن(نساء، آیه ۱۲۸)، گرفتار ناسازگاری در خانواده شدن(همان) و هم چنین گرفتار نفاق شدن(توبه، آیات ۷۶ و ۷۷) می تواند اشخاص را از بخل دور سازد و به درمان آنان کمک کند.

به هر حال، راه درمان بخل آن است که از نظر عقاید و افکار و اندیشه ها، خود را درمان کند و بداند که خداوند مالک هستی، مالک انسان و دارایی هایی اوست و اگر چیزی می دهد به حکمت و مقدراتی است که به مصلحت شخص است و اگر هم چیزی را می گیرد این گونه است.

از نظر آموزه های اسلامی، بخیل به سبب آن که نگاهش به خداوند و هستی دگرگونه و خیال بافانه و نه واقعی است، گرفتار نوعی قساوت قلب و سنگدلی است؛ زیرا چنین شخصی یا اعتقادی به مالکیت خداوند ندارد یا نسبت به خداوند بدگمان است و گمان می کند خداوند به او عنایت نخواهد کرد اگر مالش را به دیگری دهد و اگر بدهد دیگر نمی تواند چیزی را داشته باشد و این گونه ترس از آینده او را به سو و سمت صفت زشت بخل ورزی سوق می دهد؛ اما اگر بداند که خداوند بیش از آن چه می دهد و بهتر از آن چه می بخشد به او می دهد دیگر بخل نخواهد ورزید.

اصولا کسانی دچار قساوت قلب می شوند که از نظر عقاید و رفتار از مسیر خدایی دور شده اند. این که گفته می شود به بخیل نگاه نیز نکنید ؛ زیرا سنگدل است و این سنگدلی بر شما اثر سوء می گذارد از این روست که شخص ممکن است شیوه و خصلت بخیل را سرمشق رفتار خویش قرار دهد. امام امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «النظر الی البخیل یقسی القلب، نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل می کند.( تحف العقول، ص ۴۰)

از دیگر راه های درمان بخل آن است که انسان خود را عادت دهد تا با دیگران هم غذا و هم سفره شود تا عادت به بخشش کند. امام رضا(ع) می فرماید: السَّخِیُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِیَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِه‏؛ سخاوتمند، از غذاى مردم مى‏خورد، تا مردم از غذاى او بخورند، اما بخیل از غذاى مردم نمى‏خورد تا آنها نیز از غذاى او نخورند.(عیون اخبار رضا ج ۲ ، ص ۱۲ ، ح ۲۶ – تحف العقول ص ۴۴۶ – وسایل الشیعه ج ۲۴ ، ص ۲۷۰) پس اگر کسی خودش را با دیگران هم سفره سازد در بلند مدت خصیصه بخل را درمان می کند و خودش نیز اهل بخشش می شود.

انسان اگر بداند اگر انفاق و احسان کند چند برابرش باز می گردد به این کار اقدام می کند؛ زیرا تجار این گونه به انگیزه سود است که تجارت می کنند و رنج سفر را به تن می خرند. اگر کسی به این ایمان آورد که اگر بخشش کند بیش تر و بهتر می یابد و سود بیش تری خواهد برد، به این کار اقدام می کند. اما کسی که نسبت به این امر بی ایمان و بی اعتقاد است به طور طبیعی چنین کاری نمی کند. بخیل چون سوء ظن به خدا دارد و اعتقاد مثبتی ندارد، بخل می ورزد. پس باید گمان و اندیشه و باور خود را نسبت به خداوند تغییر دهد و بداند که خداوند بیش تر از آن چه می دهد به او خواهد داد. این راه درمانی است که باید در پیش گیرد. امام باقر(ع) به بخیلان هشدار می دهد و می فرماید: و ما مِنْ عَبْدٍ یَبْخَلُ بِنَفَقَهٍ یُنْفِقُها فیما یُرْضِى اللّه‏َ اِلاَّ ابْتُلىَ بِاَنْ یُنْفِقَ اَضْعافَها فیما اَسْخَطَ اللّه‏َ؛ هر کس از خرج کردن مالى در راه خداپسندانه بخل ورزد، چند برابر آن را در راه غیر خداپسندانه هزینه خواهد کرد.( تحف العقول ص ۲۹۳)

پس بخیل باید بداند و بفهمد که اگر بخل ورزد نه تنها مالش را حفظ نکرده بلکه بیش تر از آن را از دست خواهد داد به ویژه اگر این مال را در راه خدا و جهاد هزینه نکند؛ حالا چه جهاد نظامی باشد یا علمی و یا فرهنگی.

امام حسن(ع) درباره نگاه باطل بخیل می فرماید: اَلبُخلُ أن یَرَى الرَّجُلُ ما أنفَقَهُ تَلَفاً و ما أمسَکَهُ شَرَفاً؛ بخل آن است که آدمى آنچه را بخشیده است، تلف و آنچه را نگه داشته شرف بپندارد.(بحار الانوار، بیروت، ج ۷۱ ، ص ۴۱۷ ، ح ۳۸ ؛ الدره الباهره ص ۲۱) پس اگر این نگاه فرد تغییر یابد می توان امید داشت که از بخل رها شده و به اهل احسان و بخشش و انفاق و صدقه تبدیل شود.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام ، ارزش بخشش و ترک بخل تا جایی است که موجب رستگاری انسان می شود؛ یعنی کسی که اهل بخشش باشد در نهایت به شکلی رستگار می شود. در روایت است: «گروهی از اسیران (خطرناک) را خدمت رسول خداصلی الله علیه و اله آوردند، حضرت صلی الله علیه و اله به حضرت علی علیه السلام دستور داد، همه آنها را گردن بزنند، ولی یکی از آنها را استثناء کردند.

آن مرد پرسید:چرا مرا از یارانم جدا کردی، در حالی که گناه ما یکسان بوده است؟

حضرت صلی الله علیه و اله فرمودند: به این علت که خداوند متعال به من وحی فرستاده است که توسخاوتمند قوم خود هستی و من تو را (به این جهت) نمی کشم. آن مرد مسلمان شد و شهادت به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله داد» . (میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۲۷۷، حدیث ۸۳۸۰.)

آثار بخل از دیدگاه روایات

بخل از پی آمدها و نتایج دنیادوستی است و از صفات پلید و زشت و اخلاق رذیله به شمار می‌رود. از این رو، اخبار بسیاری در مذمت آن رسیده است.

  1. دوری از بهشت : لایدخل الجنه بخیل؛بخیل وارد بهشت نمی‌شود.( نراقی، ترجمه جامع السعادات، ج۲، ص۱۵۳.)
  2. دشنام آوری: امام علی علیه‌السّلام فرمود: «بالبخل تکثر المسبه»؛ بخل ورزیدن، مایه دشنام بسیار می‌شود.(ری شهری، ترجمه میزان الحکمه، ج۱، ص۴۴۲.)
  3. ننگ بودن: امام علی علیه‌السّلام فرمود: «البخل عار»؛ بخل ننگ و عار است. ( ری شهری، ترجمه میزان الحکمه، ج۱، ص۴۴۲.)
  4. آبروبری: امام رضا علیه‌السّلام فرمود: «البخل یمزق العرض»؛بخل آبرو را بر باد می‌دهد. ( ری شهری، ترجمه میزان الحکمه، ج۱، ص۴۴۲.)
  5. خواری: امام علی علیه‌السّلام فرمود: «من بخل بماله ذل من بخل بدینه جل»؛ هرکه در مال خود بخل ورزد، خوار شود و هرکه در دین خود بخل ورزد، سربلند گردد.( ری شهری، ترجمه میزان الحکمه، ج۱، ص۴۴۲.)
  6. دور شدن از پیامبر(ص): پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم فرمود: «ابعدکم بی شبها البخیل البرزی الفاحش»؛ بیگانه‌ترین شما از من آدم بخیل بدزبان زشت کردار است. (حرانی، تحف العقول، ص۴۴. )
  7. محرومیت از دوستی: امام علی علیه‌السّلام فرمود: «لیس لبخیل حبیب»؛ بخیل هیچ دوستی ندارد.( ری شهری، ترجمه میزان الحکمه، ج۱، ص۴۴۴.)
  8. آتش دوزخ: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم فرمود: «تکلم النار یوم القیامه ثلاثه… تقول للغنی یا من وهبه الله دنیا کثیره واسعه فیضا و ساله الفقیر الیسیر قرضا فابی الا بخلا فتزدرده»؛در روز رستاخیز آتش با سه نفر سخن می‌گوید: و به ثروتمند می‌گوید: ‌ای کسی که خداوند دنیایی فراوان، فراخ و سرشار به تو داد! و فقیر، از تو اندکی قرض خواست و تو ندادی و بخل ورزیدی! پس ( آتش ) او را می‌بلعد.( صدوق، خصال، ص۱۱۱. )