بایسته های تمدن توحیدی عدالت محور

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند به صراحت فلسفه بعثت پیامبران و انزال کتب و ارسال رسل را، جامعه بشری مبتنی بر عدالت می داند. این بدان معناست که بشر می بایست بر اساس چارچوب های عقلانیت و فطرت ذاتی و هدایت های وحیانی، به سمت عدالتی برود که تامین کننده همه آن چیزی است که ما از آن به خدابنیادی و توحید یاد می کنیم؛ زیرا کفر و شرک نیز از مصادیق ظلم و بی عدالتی و توحید و خدابنیادی از مصادیق بارز و آشکار عدالت است.

 

پس امت اسلام به عنوان امت وسط و امت برتری که باید اسوه و الگوی جوامع بشری، مدلی از گفتمان اسلامی را ارایه دهد که در برابر گفتمان مادی و خودبنیاد شیطانی قرار گیرد. برای ارایه چنین الگوی در همه اعصار و امصار به ویژه جهان معاصر بایسته هایی لازم است تا بر اساس آن گفتمان اسلامی و تمدن عدالت محور شکل گیرد. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی و وحیانی و پیامبری عقلانیت فطری بر آن است تا این لوازم و بایسته های ضروری را شناسایی و تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مبانی فلسفی و معرفت شناسی تمدن عدالت محور

بی گمان ساماندهی یک گفتمان نیازمند تبیین های نظری و علمی از یک سو و ارایه سیاست ها و برنامه ریزی های مبتنی بر واقع بینی و حقیقت گرایی از سوی دیگر است.

اسلام به عنوان دین الهی که برای هدایت بشر آمده است در طول تاریخ از زمان هبوط آدم(ع) تاکنون بر آن بوده تا انسان بتواند جایگاه خلافت الهی خود را به درستی بشناسند و حرکت صحیح در آن مسیر را آغاز نماید و به عنوان مظهر اتم و اکمل صفات و اسمای الهی متاله و ربانی شود.

رسیدن به این هدف متعالی، نیازمند جزم و عزم جدی در دو حوزه معرفتی و رفتاری است. شناخت حق و سپس حقایق از یک سو و عمل در چارچوب حق و حقایق با آگاهی از بایسته ها و نبایسته ها از سویی دیگر این هدف متعالی را می تواند تامین کند. از این روست که آموزه های وحیانی اسلام در کنار آموزه های عقلانی و پیامبر درونی بشر،‌ بر آن است تا علم ودانش مفید و مثبت فراهم آید و تزکیه بر مدار حق و حقایق برای ایجاد مقتضی و رفع موانع انجام گیرد. از این روست که تعلیم و تزکیه در دستور کار همه پیامبران بوده است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

اگر جامعه بشری بخواهد به حقیقت دست یابد و جایگاه والایی خود را تثبیت کند می بایست بر مدار قانون(کتاب) حرکت کرده و با محور عدالت همه امور خود را سامان دهد. در این امر مشارکت همه توده های بشر بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا نمی تواند عدالت را بدون توده ها تحقق بخشید. این توده های مردم هستند که با شناخت حق و باطل، خواهان احقاق حق می شوند و از هر گونه ظلم به عنوان باطل پرهیز می کنند. در این صورت است که بشریت می تواند به کمال بایسته و شایسته خود برسد.(حدید، آیه ۲۵)

تاکید بر حق از سویی و حقایق از سوی دیگر آن است که خداوند در نظام معرفتی اسلام و عقل، حق مطلقی است که نقیضی برای آن متصور نیست؛ به این معنا که حق مطلق هرگز باطل نقیض آن نیست؛ اما حقایق که در جهان هستی از خاستگاه حق برخاسته و از شئون اوست به دلایل و عواملی چون ناتوانی در بهره مندی از افاضات الهی ممکن است با باطل آمیخته شود. از این روست که حق در این معنا دارای نقیض است؛‌ چرا که از مصادیق عدم و ملکه است؛ یعنی در جایی ما از این حق سخن به میان می آوریم که احتمال وجود باطل می رود. این همانند اطلاق بینا و نابینا به چیزی است. اگر چیزی مانند سنگ باشد، نمی توان هیچ یک از این دو عنوان را بر آن اطلاق کرد؛ اما حیوان و انسانی که دارای چشم است قابلیت اطلاق هر یک از آن ها بر آن ها می شود.

پس شناخت حق مطلق از سویی و حقایق هستی که محتمل است گاه به باطل آمیخته باشد از سویی دیگر موجب می شود تا معرفت انسان به هستی معنایی دیگر یابد و فلسفه زندگی و سبک زیست او را تحت تاثیر قرار دهد. از مهم ترین حقایقی که حوزه معرفت و رفتاری انسان را تحت تاثیر قرار می دهد، مسایلی مانند امور زیر است:

۱. خدا بنیادی یا خودبنیادی: گفتمان های بشری که فلسفه و سبک زیست بشری را بسیار تحت تاثیر مثبت و منفی خود قرار داده و می دهند، مساله خدا بنیادی یا خودبنیادی است. در طول تاریخ دو گفتمان اصلی ایمان و کفر شکل گرفته است. گفتمان ایمان بر این باور است که هستی از حقی نشات گرفته است که ما آن را به نام خدا می شناسیم. همه آن چه به عنوان هستی یا در قالب عنوان حق و حقیقت می شناسیم، از خاستگاه آن وجود است. آن که آن وجود حق مطلقی است که باطل در آن راه ندارد و اصولا باطل نقیض آن نیست، و همه حقایق هستی از خدا پدید آمده و خداوند نه تنها آفریدگار بلکه پروردگاری است که حکیمانه برای همه هستی و بلکه برای همه موجودات آن هدفی در نظر گرفته است تا آن مخلوقات به آن برسند و خداوند خود در مقام ربوبیت و پروردگاری بر آن است تا آن ها را به آن هدف برساند، از مهم ترین مولفه های تفکر توحید و ایمان خدابنیاد است.

از سویی دیگر، گفتمان دیگری در جهان فکری بشریت شکل گرفته که دقیقا با این مفاهیم و عناصر خدابنیادی مخالف است. این تفکر دارای سطوح و درجات گوناگونی است که از جمله مهم ترین آن ها خودبنیادی بشر است که در قالب تفکر اومانیستی به ویژه در چند سده اخیر بر اروپا و سپس جهان سیطره یافته است.

هر یک از دو گفتمان ایمان و کفر، تفسیری از هستی به دست می دهد که با تضاد کامل از یک دیگر است. به عنوان نمونه به سبب محدودیت پذیری فرهنگ کفر در روش شناسی به محدوده حس و عقل تجربی،‌ حقیقت تنها همین ماده و دنیای مادی است. پس ارزش ها تنها در همین محدوده شناخته و پذیرفته می شود و فلسفه زندگی در محدوده دنیا سامان یافته و سبک زندگی برای سعادت دنیوی تعریف می شود. در حالی که در گفتمان ایمانی از جمله اسلامی روش و محتوا به طور کامل متفاوت است و عقل تجریدی و شهودی به عنوان ابزارهای شناخت حق و حقایق به کار می رود و فلسفه زندگی فراتر از دنیا به آخرت و غیر ماده نیز گسترده شده و سبک زندگی و سعادت معنای دیگر می یابد.

۲. تمدن الهی یا تمدن مادی دنیوی: حوزه معرفت شناختی و سپس هستی شناختی همان گونه که حوزه فکری را تحت تاثیر مستقیم و سپس حوزه رفتاری و سبک زندگی بشر را متاثر می کند، این تاثیرگذاری فراتر از فکر و فرهنگ به حوزه تمدنی کشیده می شود و مفاهیمی که هر یک در دو فضای متفاوت برای خود ترسیم و تفسیر کرده اند در فضای مادی و تجسم بخشی مبتنی بر آن ها می یابد. این گونه است که دو شکل تمدنی در میان بشر شکل می یابد که هر چند به ظاهر از نظر مواد شبیه هم است؛ زیرا همه از عناصر ماده و خاکی دنیا بهره می گیرند، ولی از نظر محتوا متفاوت است. تمدن الهی و تمدن مادی از نظر ظاهر هر دو همانند هستند، ولی چون فاعل تمدنی دارای دو تفسیر متفاوت و متضاد هستند، کارکرد و کاربرد آن ها متفاوت می شود. به عنوان نمونه هر دو از علم و فن آوری مبتنی بر آن بهره مند می شوند، ولی ارزش های حاکم بر آن دو متفاوت و نوع بهره گیری از علم وفن آوری متفاوت خواهد شد. این گونه است که مثلا در کاربرد تلفن و اینترنت و مانند آن تفاوت های محسوس و آشکاری میان تمدن اسلامی و تمدن مادی است. این گونه است که کاربرد اینترنت و حتی گاه شکل ظاهری یک ابزار و فن آوری تحت تاثیر گفتمان و فرهنگی است که آن را می سازد. با نگاهی به معماری اسلامی و مساله حجاب به خوبی تفاوت میان آن با معماری غربی دانسته و معلوم می شود. معماری اسلامی با تاکید بر عناصری چون حجاب و حریم خصوصی در حیاط سازی، شکل پنجره ها، آشپزخانه و مانند آن تاثیر می گذارد.

۳. صورت اجتماعی قرآن: گفتمان اسلامی با تاکید بر این که همه پیامبران از آدم(ع)‌تا خاتم(ص) بر آن بودند تا در قالب معارف و احکام و کتاب، عدالت در فکر و عمل را در جامعه بشری نهادینه سازند، قرآن را کتاب کامل و نهایی در این حوزه می داند که از سوی خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر فرستاده شده است. از این رو، تمام تلاش خود را معطوف این معنا می کند تا آن را در جامعه بشری عینیت بخشد؛ چرا که سعادت بشری در دنیا و آخرت را مبتنی بر آن می داند. پس تمام فعالیت مسلمانان برای صورت بخشی اجتماعی و عینیت بخشی به همه گزاره های قرآنی است. به این معنا که مفاهیم معرفتی و شناختی آن را در قالب دستورهای ارزشی به جامعه می آورد و همه زندگی بشر از آغاز تا انجام را در چارچوب آن معارف و حقایق ساماندهی می کند.

به عنوان نمونه گفتمان اسلامی در تبیین فلسفه میانی زندگی بشر عنصر عدالت را مبنا قرار می دهد؛ زیرا بر این باور است که با عدالت می تواند موانع را از سر متاله و ربانی شدن بشر برداشت و مقتضی را برای همگان فراهم آورد.(حدید، آیه ۲۵) پس گفتمان اسلامی، خواهان محوریت یابی عدالت توحیدی در همه زندگی بشر است. در این چارچوب در تولید علم و بهره گیری آن در فن آوری و حوزه تمدنی، بر لوازم و ملزومات آن تاکید می کند. پس انسان عاقل اقتصادی کسی نیست که همه تلاش خود را مصروف تولید محصول و ارضای بیشتر خواهش های نفسانی و مادی دنیوی کند؛ بلکه انسان عاقل کسی است که برای تامین معیشت خود و دیگران تلاش می کند و تولید بیش تر را برای انفاق و ایثار و احسان مد نظر قرار می دهد؛ زیرا در نظام فکری اش، تدارک شرایط بهتر زندگی برای مردم یک ارزش اصلی است و این ایثار و احسان است که جهت زندگی او را نشان داده و معنا و مفهوم ارزشی می بخشد؛‌ زیرا این انسان خود را در مقام خلافت الهی می بیند و غیر از آبادگری زمین(هود، آیه ۶۱)، انفاق و احسان را به عنوان نقش پروردگاری خود می شناسد.(بقره، آیه ۲ و آیات دیگر) این گونه است که مسلمان هر فکر و کارش را در پیوند با غایت هستی و فلسفه آفرینش جهان و جان می بیند و جدا و بیرون از آن فکر وعملی ندارد. پس در تولید علم از جمله تولید علم اقتصاد و ارایه نظریه ها و راهبردها و سیاست ها و برنامه ها،‌ هماره این غایت را مد نظر قرار می دهد و می کوشد تا صورت اجتماعی قرآن را در خود و جامعه پیاده سازی کند.

۴. تقابل گفتمانی حق و باطل: گفتمان اسلامی و گفتمان مادی، دو گفتمان رقیبی هستند که در تقابل یک دیگرند و هیچ یک دیگری را بر نمی تابد. ازاین روست که هر یک دیگری را نفی می کند و نقیضان یک دیگرند.(اسراء، آیه ۸۱) اگر بخواهیم در توصیف این دو گفتمان سخنی بگوییم باید بر عناصری چون تمامیت خواهی و گسترش طلبی آن ها تاکید کنیم. هر دو بر آن هستند که جهان سازی گفتمان داشته باشند. جهانی سازی به عنوان یک پروژه و برنامه در دستور هر دو تفکر مادی و اسلامی است؛ زیرا هر دو تمامیت خواه و گسترش طلب هستند و حضور و وجودی دیگری را بر نمی تابند. هر دو هر چند که به نظر در حوزه نظری مکتب فکری را شکل می دهند ولی عقاید و باورهایی هستند که تنها در درون جان آدمی نمی ماند، بلکه در رفتارها و تنظمیات آن ها نقش جدی و اساسی باز می کنند و هر یک بر آن است تا در همه صحنه های اجتماعی حضوری عینی و جدی داشته باشد. آنان که توحید گرا هستند، می خواهند این معرفت حق را در همه ابعاد زندگی خود به نمایش بگذارند و در تنظمیات زندگی خود حضورش را احساس و لمس کنند؛ در مقابل مادیگرایان نیز بر آن هستند که معرفت حق یافته خودشان را جهانی سازند. آن چه از گذشته تا کنون در جهان به عنوان جنگ گفتمانی مطرح بوده همان جنگ حق و باطل،‌ خدابنیانی و خود بنیانی، ایمان و کفر بوده است که امروز به شدت و حدت بیش تری در همه ابعاد زندگی فکری ، فرهنگی و رسانه ای ، اقتصادی ، نظامی ، سیاسی و اجتماعی ادامه دارد. گفتمان باطل مبتنی بر اصالت ماده و نفی آخرت و به طور طبیعی ایثار و احسان و عدالت شکل می گیرد و از همین رو، اجازه نمی دهد که جهانی مبتنی بر عدالت شکل گیرد که اجازه ظلم و رفتارهای ظالمانه را به او نمی دهد. این گونه است که اثبات دیگری به معنای نفی آن دیگر است.

اصول و قواعد کلی

۱. سامانه اجتماعی گفتمان توحیدی عدالت محور: هر گفتمانی به یک سامانه اجتماعی نیازمند است. پس همان طوری که گفتمان های دیگر از جمله گفتمان مادی گرای خودبنیان، به سامانه اجتماعی برای حضور نیاز دارد، گفتمان توحید خدا بنیان عدالت محور نیز نیازمند سامانه اجتماعی است. از این روست که خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید بر نقش توده های مردم جدا از جنس، نژاد، رنگ، مذهب، مکان، زمان و مانند آن تاکید دارد و می فرماید که قیام توده های مردم برای قسط و عدالت عینی در جامعه در همه مسایل و ابعاد زندگی است که می بایست در دستور کار همه رهبران توحیدی باشد. پس اگر سامانه اجتماعی وجود نداشته و یا پدید نیاید، نمی توان امیدی داشت که تولید علم و فن آوری و تمدن و مانند آن پدید آید. این سامانه اجتماعی است که بستر ایجاد و احقاق حق و عدالت همه سویه و فراگیر را فراهم می آورد.

۲. تولید علم مبتنی بر واقعیت ها رویکرد به حقایق : یکی دیگر از اصول و قواعد آن است که واقعیت های موجود دیده،‌ دانسته و در چارچوب حقایق مهار و مدیریت شود. به این معنا که جهانی که در آن زندگی می کنیم،‌آمیخته حق و باطل است و شکی نیست که همه حق واقعیت نیافته و همه آن واقعیت های که در جهان است حق نیست. پس شناخت حق و باطل از سویی و هم چنین شناخت واقعیت هایی که حق و یا باطل هستند از سویی دیگر، گام نخست آن است تا انسان ها برنامه ای داشته باشند تا حقایقی که واقعیت یافته را حفظ و تثبیت کنند و به عنوان یک ارزش از آن حفاظت و صیانت نمایند و از سویی دیگر، واقعیت های باطل را مهار و مدیریت کرده و حقایق را جایگزین آن سازند. پس واقع بینی و حقیقت گرایی از اصول اساسی است که در ذیل آن قواعدی چون تولید علم با رویکردهای ارزشی می بایست سامان یابد. اگر در جهان مادی زندگی می کنیم، می بایست محدودیت ها و لوازم این زندگی را بشناسیم. مثلا از لوازم زندگی مادی خواسته های نفسانی و غرایز است. این که غرایز می بایست به میزان مطلوب و محدودی پاسخ مناسب دریافت کنند واقعیتی است که نمی توان آن را نادیده گرفت، اما باید به گونه ای تولید علم صورت گیرد که غایت حیات و زندگی گم نشود و هماره مبتنی بر حقیقت اصیل این تولید سامان یابد.

۳. حاکمیت ارزش بر دانش: این جاست که اصل حاکمیت ارزش بر دانش خودنمایی می کند. دانش به معنای علم کاربردی، ابزاری برای تاثیر،‌ تصرف، تغییر و تبدل بشر در جهان است. خداوند انسان را تعلیم داده است. این تعلیمات شامل اموری است که از جمله آن ها علم و دانش تصرف در جهان مادی است و به کارگیری آن است. خداوند به انسان ها این توانایی و دانش را بخشیده است که جهان را بشناسد و در آن تصرف کند و تغییراتی را پدید آورد. این دانش و علم که دانایی همراه با توانایی است، می تواند در دو جهت و رویکرد سامان یابد که از آن به حق و باطل و نیز حیات طیبه و حیات خبیثه یاد می شود. انگیزه تصرف در جهان مبتنی بر دو نظام فکری خدابنیان و خود بنیان می تواند بسیار متفاوت و متضاد بوده و در تقابل هم شکل گیرد که اثبات یکی نفی دیگر است. اگر ارزش های حاکم بر دانش مادی باشد، جهت گیری و رویکرد اصلی دانش و تولید علم نیز مادی و مبتنی بر اصالت لذت خواهد بود؛ اما اگر ارزش های آن الهی باشد، غایت دیگری چون مظهریت در ربوبیت و پروردگاری و احسان و مانند آن در مدیریت تولید علم نقش خواهد یافت و حاکمیت پیدا می کند. دانشی که ارزش های الهی بر آن حاکم است، تنها به توصیف بسنده نمی کند، بلکه بایدها و ارزش هاست که آن را جهت می بخشد. پس در تولید علمی چون دانش هسته ای بهره گیری صلح آمیز نه کشتار جمعی مد نظر قرار می گیرد و هرگز به سمت تولید سلاح هسته ای نمی رود بلکه رویکرد آن سمت تولید مجموعه ای از فن آوری است که مصارف صلح آمیز دارد. دانش ارزشی به جای تغییر در جهت گیری اصیل آفرینش خلق و مخلوقات به تکامل آنان کمک می کند نه در تغییراتی که موجب عبور از غایت آفرینش بشود چنان که ابلیس می خواهد و می جوید.(نساء، آیه ۱۱۹) در حوزه اقتصاد نیز به تولید دانشی کمک می کند که به امنیت غذایی جامعه و رفاه و آسایش آنان کمک کند نه این که به کنز بیانجامد یا به استثمار و استحمار مردم کمک کند چنان که دو تفکر یوسفی(ع) و قارونی در این حوزه را خداوند مثال می آورد.

سیاست گزاری ها

۱. شبکه وندی به جای شهروندی : برای رسیدن به تمدن توحیدی عدالت محور می بایست همان گونه که قرآن بیان کرده به جای شهروندی به شبکه جهانی از بشر در قالب گفتمانی توجه کرد. به این معنا که امتی از یک گفتمان ایجاد کرد که به جای تعلقات جغرافیایی، نژادی، خونی، زبانی، رنگی، جنسیتی و مانند آن،‌احساس تعلق به گفتمان توحیدی عدالت محور داشته باشد. این گونه است که هر کسی در هر جغرافیای زمانی و مکانی، احساس می کند که به گفتمانی تعلق دارد که می بایست به آن کمک کند و به تولید علم بپردازد و بر داشته های آن نظام گفتمانی یاری رساند. تاکید قرآن بر ایمان و کفر به جای هر عنوان دیگر نشان دهنده آن است که عنصر شبکه وندی به جای شهروندی و یا هر عنوان دیگری در دستور گفتمان سازی توحیدی است که البته در این میان در برخی از عرصه ها حتی عناصری چون دین و مذهب و مانند آن نیز نقشی ایفا نمی کند بلکه یک گفتمان در سطح بالاتری چون عدالت خواهی قسطی می بایست در دستور کار قرار گیرد تا بتواند همه ظرفیت بشر را برای بهره گیری و عبور از ظلم و بی عدالتی به کار گیرد و از دایره های محدودتر گفتمانی عبور کند.(حدید، ایه ۲۵)

۲. باز تعریف خودی و غیر خودی: بر این اساس باید در تعریف خودی و غیر خودی بازنگری کرد. خودی در این گفتمان در یک سطح همه عدالت خواهان و قسط جویان هستند و در یک سطح همه کسانی هستند که به خدای عادل ایمان دارند. البته اگر کمی دقت شود عدالت خواهان قسطی در نهایت همان مومنان به خدای عادل هستند؛ زیرا عدالت یعنی شناخت جای مناسب هر چیزی و قرار دادن آن چیز در جای مناسب که البته نیازمند کمک وحی به عقل در این حوزه شناختی است. پس در حقیقت عدالت خواهان به همان مومنان می پیوندد.(همان و آیات دیگر)

۳. جامعه اطلاعاتی: در این صورت جامعه اطلاعاتی که در میان گفتمان عدالت خواهان جهان شکل می گیرد تا به تولید علم و در نهایت به تمدن سازی مبتنی بر علم ارزشی عدالت محورتوحیدی بپردازند، یک جامعه جهانی است و دارای محدودیت های زمانی و مکانی و مانند آن نیست. این جامعه اطلاعاتی در همه عرصه ها و زمینه برای آن غایت و فضیلت بزرگ یعنی عدالت قسطی تلاش می کنند و خود را تابع، عضو،‌عنصر و افراد آن گفتمان می دانند.

۴. مبارزه با ظلم حقانیت یافته و قانونی: بنابراین، با هر گونه گفتمانی که رقیب این گفتمان عدالتی است به مبارزه می پردازند و اجازه نمی دهند که ظلمی در جهان مانند حق وتو و اشغال گری، به عنوان حق تثبیت شود. گفتمان عدالت هماره علیه ظلم است و به مقاتله و مقابله با آن می پردازد و تفاوتی برای آن نمی کند که این ظالم کیست و آن مظلوم از کدام قبیله است.(نساء، آیه ۵۷)

برنامه ریزی ها

۱. شیوه زندگی: برای ایجاد جهانی مبتنی بر عدالت می بایست شیوه زندگی را بر اساس آن ساماندهی کرد و تولید علم و رویکردها و جهت گیری ها در همه ابعاد زندگی در این چارچوب باشد وبرنامه ریزی دقیقی در این حوزه انجام گیرد.

۲. سبک های زندگی و زیست : البته نباید به همین کلیات بسنده کرد بلکه باید با توجه به نقش مقتضیات زمان و مکان، سبک های زندگی ارایه کرد که ضمن صیانت اصول گفتمانی، فضای شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی ملاحظه شود. از این روست که سبک های زندگی در این گفتمان می تواند به تعداد زمان ها و مکانی و جغرافیا و جنسیت و مانند آن متنوع و متعدد باشد.

آن چه در این جا آمده تنها گوشه ای از بایسته های است که می توان از آیات قرآنی استنباط کرد. پرداختن به همه ابعاد آن وقت و حوصله بیش تری می طلبد که بیرون از حوصله این مقال است.