بازی دنیا و غفلت آدمی

samamosدنیا در آموزه های اسلامی از جایگاه بسیار مهمی برخوردار می باشد؛ زیرا تنها راه دست یابی انسان به کمال قرب و متاله و خدایی شدن و در غایت خلافت یابی، از مسیر دنیا می گذرد. بنابراین، می بایست به دنیا به عنوان پرورشگاه کمالی انسان نگریست؛ چرا که در این دنیاست که انسان می تواند ظرفیت ها و استعدادهای نهفته و سرشته در ذات خویش به عنوان اسمای کمالی را فعلیت بخشد و در مقام مظهریت الهی قرار گیرد و مظهریت ربوبیت خداوندی شود.

با این همه می بایست توجه داشت که انسان برای دست یابی به این مقام مظهریت می بایست رنج ها برد و خون دل ها بخورد؛ زیرا فعلیت یابی به هر دو شکل اشتداد از طریق کمیت و تراکم اسمای الهی در ذات و یا کیفت و اشتداد از راه رشد مرتبتی، نیازمند پوست کندن ها بی پایان است. انسان می بایست در مسیر شدن های کمالی خویش، لبس بعد لبس را تجربه کند و این لبس در بسیاری از موارد همواره با پوست کندن از لباس مرتبتی پست و نقص است. از این روست که شخص ممکن است حتی در شرایطی قرار گیرد که فعلیتی را از دست دهد و تنقص یابد و این درد را همانند درد زایمان چون مادر و زائو یا کودک تحمل کند.

به سخن دیگر، دنیا با همه خوبی ها و زیبای هایش برای آدمی، مرکز باز پرورش و بازپروری سخت و جانکاهی است که هر گونه غفلت و سرگرم شدن به معنای خسران و زیان ابدی است.

نویسنده با این نگرش به سراغ آموزه های وحیانی رفته است تا تحلیل قرآن را از خطر فرو افتادن در دام دنیا را تبیین و گوشزد کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نسبت انسان و دنیا

بی گمان اگر بخواهیم درباره دنیا بی توجه به نسبت ها، تبیین روشن و درست و راستی ارایه دهیم، می بایست گفت که دنیا، یکی از کمال ترین، زیباترین، بهترین، برترین و خوب ترین های نظام هستی است که احسن و نیکوتر از آن با توجه به شرایط و مقتضیات و قابلیت ماده نمی توان تصور کرد. هر چند که نظام دیگر مادی که پس از قیامت بر پا می شود از جهاتی از این نظام احسن و نیکو می چربد، ولی آن نظام خود دارای شرایط و متقضیات و قابلیت هایی است که نتیجه طبیعی آن برتری آن نظام بر این نظام خواهد بود.

با این همه، آن چه به عنوان دنیا شناخته می شود، نظام کاملی است که اگر قابلیت ها وجود داشته خداوند همان را می آفرید ولی از آن جایی که چنین قابلیتی نبود، خداوند با توجه به نهایت قابلیت این نظام احسن دنیا را آفرید. از این روست که بارها خداوند به دنیا و همه کمالات و زیبایی ها و نعمت هایش اشاره می کند. هر چند که این نظام هر گاه با نظام آخرت و سرای دیگر، سنجیده شود، در جایگاه دومی قرار می گیرد، ولی در جایگاه خود برترین ها، کمال ترین ها و زیباترین هاست.

خداوند در آیاتی بسیار به یکایک زیبایی ها دنیا پرداخته و از آن ها به عنوان نعمت های الهی و نشانه های خداوندی یاد کرده است.

اما اگر بخواهیم همان گونه که نسبت دنیا را با آخرت و سرای دیگر سنجیدیم، سنجش و ارزیابی نسبت به انسان و دنیا داشته باشیم، می بایست به دو مطلب مهم و اساسی توجه داشته باشیم؛ زیرا عدم توجه به هر یک می تواند موجب گمراهی در حوزه معرفت شناختی انسان شود و بر اساس آن توصیه های نادرستی ارایه گردد.

در مقام هستی شناختی و وجود شناختی می بایست گفت که دنیا یکی از نظام های احسن خداوندی است. اما در معرفت شناسی می بایست توجه داشت که دنیا همان اندازه که پرورشگاه کمالی آدمی و کارخانه آدم سازی و شدن های انسانی است، همان اندازه خطرناک است. از این روست که در ارزش گذاری دنیا نسبت به آدمی می بایست به این دو نکته توجه داشت.

نکته اول آن که انسان برای رسیدن به مقام انسانیت نیازمند دنیاست؛ چرا که انسان تنها در این موقعیت دنیوی است که می تواند اسمای الهی سرشته در ذات خویش را از قوه به فعلیت برساند و از طریق عبودیت و به کارگیری شریعت و فعلیت یابی اسمای الهی، متاله و خدایی شود و در مقام مظهریت ربوبی الهی قرار گیرد و خلیفه خداوندی گردد. بنابراین، دنیا مهم ترین و بهترین ، پرورشگاه آدمی برای ساخت و صنعت کامل انسان است. سازه کاملی که از کارخانه دنیا بیرون می آید، سازه ای است که قابلیت حضور در بهشت و مقام قدس و فنای الهی را دارا می باشد و در سرای دیگر در جایگاه بلند خویش قرار می گیرد. بنابراین از نظر قرآن، دنیا به عنوان بخشی از نظام احسن هستی، نه تنها بازیچه و لعب نیست، بلکه به سبب ظرفیت ویژه و استنثایی بهترین جایگاه را در نظام احسن به خود اختصاص داده است. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله ۱۶ سوره انبیاء و ۳۸ سوره دخان، آفرینش دنیا را هدفمند و بار اساس فلسفه عالی معرفی می کند.

نکته دوم آن که دنیا به سبب شرایط خاص خود، به گونه ای است که دشمنان زیادی از درون و بیرون، آدمی را محاصره کرده و در کمین اویند. غرایز انسانی که با توجه به شرایط زمینی و دنیوی در آدمی قرار داده شده و عاملی برای رشد و کمال یابی آدمی است، با توجه به شرایط مناسب و گرایش طبیعی به ماده، عامل طغیان در نفس آدمی می شود. این گونه است که همین غرایز طبیعی در آدمی، به شکل دشمن درونی بروز می کند و با تسلط بر نفس آدمی، مدیریت انسان را به دست می گیرد و او را به سوی پستی ها می برد. این جاست که از غرایز نسبتی تازه وعنوان جدیدی بیرون می آید که از آن به هواهای نفسانی یاد می شود. هواهای نفسانی، همان تسلط یابی غرایز طبیعی بر هستی انسان ومدیریت یابی آن می باشد. با آن که نفس در مقام تعادل میان تقوا و فجور قرار دارد، ولی گرایش غرایز به طبیعت و پست ها و مادیات دنیوی در حد افراطی موجب می شود تا نفس لوامه نتواند جلوی نفس اماره به سوء و بدی ها را بگیرد.

به سخن دیگر، وجدان بیدار آدمی و فطرت سالم که همان نفس لوامه و سرزنشگر است، در کشتی با نفس اماره شکست می خورد و به زیر می رود و دسیسه و پنهان می گردد تا زمانی که انسان به عامل بیرونی دیگر، به خود آید و راه تقوا را در پیش گیرد و نفس لوامه و وجدان بیدار وفطرت سالم، از زیر هزارها تن خاک وسوسه و هواهای نفسانی بیرون آید و جان تازه ای بگیرد. اما کم تر اتفاق می افتد که عقل درونی و پیامبر بیرونی بتواند، نفس لوامه و وجدان را بیدار و یا از زیر فشارهای آشکار و نهان نفس اماره و وسوسه ها و خواسته ها و هواهای نفسانی بیرون آورد. از این روست که در قرآن همواره به این مهم اشاره شده است که تنها هدایت را کسانی می پذیرند که از تقوای عقلانی و فطری برخودار باشند و تحت حکومت و تسلط وجدان و نفس لوامه قرار داشته باشند.(بقره، آیات ۱ تا ۵)

مشکل دیگر آن است که دشمن بیرونی سوگند خورده ای همواره در کمین آدمی است و اجازه نمی دهد تا نفس لوامه از زیر انبوه خاکسترهای آتش هواهای نفسانی بیرون آید و از سلطه نفس اماره به بدی رهایی یابد؛ چرا که ابلیس و شیاطین دیگر، با استفاده از گرایش طبیعی غرایز به افراط و دنیاگرایی، با قدرت نهان گری و خارج از دید و رویت انسان، می توانند با بهره گیری از ستون پنجم دشمن یعنی غرایز و هواهای نفسانی و نفس اماره، مدیریت انسان را به دست گیرند و ولایت پیدا کنند و آدمی را به سوی پستی ها و تنقص سوق دهند. شگفت این که انسانی که تحت ولایت ابلیس و شیطان قرار می گیرد گمان می کند که افکار و اعمال را خودش مدیریت می کند، در حالی که همه آن ها القائات شیطانی است که از درون به کمک ستون پنجمی ها صورت می گیرد.

بنابراین، دنیا با همه ظرفیت های کمالی برای آدم، بسیار خطرناک می باشد. تنها آدم های هوشیار و خردمند می توانند از دام گسترده دنیا به این معنا بگریزند و راه های کمالی را از دوزخ دنیا بیابند و بپیمایند. از این روست که وقتی به آیات قرآنی مراجعه می شود، زندگی دنیا به عنوان زندگی پست نسبت به زندگی آخرت یا بازیچه دانسته شده است؛ زیرا کسانی که در دام بازیگری هواهای نفسانی و نفس اماره بیافتند و در مسیر ولایت ابلیس و شیطان گام بردارند، هرگز رنگ سعادت و رستگاری را نخواهند دید و سرمایه و فرصت عمر خویش را از دست می دهند و زیانکار می گردند.

دنیا، بازیچه نفس اماره و ابلیس

چنان چه گفته شد، دنیا همان گونه که پرورشگاه کمال آدمی و فعلیت یابی مظهریت ربوبیت الهی است، صراط و پلی بر دوزخ است که هر آن امکان سقوط آدمی در آتش هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیس و ولایت یابی شیطان در آن وجود دارد. از این روست که دنیا را می بایست بازیچه نفس اماره و ابلیس لعین می باشد.

خداوند درآیاتی از جمله ۳۲ سوره انعام و ۳۶ سوره محمد، زندگی دنیا را لعب و لهو می شمارد. به این معنا که دنیا از نظر قرآن، جایگاهی خوب و نظام احسن و نیکی است، ولی با توجه به نسبت آن به انسان، می تواند به جایگاه کارخانه کمال یابی و خلافت ، به کارخانه بازیچه سازی و خسران تبدیل شود. کسانی که از صراط مستقیم عقل و شرع می روند، سازه ای بیرون می دهند که خلیفه الهی است، ولی کسانی که در صراط نفس و شیطان حرکت می کنند، بازیچه ای بیش تولید و بیرون نمی دهند.

لعب که ضد جد است به عملی گفته می شود که بی فایده باشد. البته تفاوت و فرق آن با لهو در این است که بازی و لعب دارای اجزای منظم و اهداف خیالی است که از جمله می توان به بازی کودکانه اشاره کرد، ولی لهو اشغال آدمی به کاری است که حتی ممکن است فایده هم داشته باشد، ولی همین کار لهوی شخص را از انجام کارهای مهم باز می دارد. بنابراین سرگرم شدن به چیزی که موجب باز ایستادن شخص از کاری شود که برای فرد مهم است، این عمل و کار، لهوی می باشد.

کسانی که گرفتار بازی دنیا می شوند، کسانی هستند که عقل واندیشه خویش را به کار نمی گیرند.(انعام، آیه ۳۲) بنابراین، چنان که گفته شد، هواهای نفسانی و نفس اماره از سوی و ابلیس از سوی دیگر، اجازه نمی دهند تا نفس لوامه ، وجدان وعقل و فطرت بیدار شود و مدیریت نفس را دراختیار گیرد.

خداوند در این آیه و آیه ۶۴ سوره عنکبوت به آدمی هشدار می دهد که اشتغال به دنیا و سرگرم شدن به آن به مثابه سرگرم شدن به بازیچه ها و امور لهوی است که یا فایده ای ندارد یا شما را از کار اصلی باز می دارد. به طور طبیعی کسانی که مشغول لهو و لعب دنیا می شوند، خود را از حرکت اصلی دور و یا باز می دارند، از این رو نمی تواند سازه ای را بیرون دهند که در رضوان الهی قرار گیرد؛ زیرا قرار گرفتن در مقام رضوان و مغفرت الهی زمانی است که شخص قابلیت حضور در این مقام را با متاله شدن به دست آورد. کسی که خدایی نشده و با سرگرم شدن به بازیچه های بی فایده و لهوهای بازدارنده از کار مهم انسانی سازی، خود را از خدایی شدن باز داشته است، اجازه حضور در آن مقام قدس را نمی یابد. از این روست که خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید، اشتغال به لهو و لعب دنیا را زمینه ساز محرومیت از مغفرت و رضوان الهی در آخرت بر می شمارد.

در حقیقت ، در قیامت، هر کسی آن چه را ساخته و پرداخته به نمایش می گذارد. هر کسی آن چیزی است که در دنیا ساخته است. کسی که اشتغال به باطل و لهو و لعب داشته، چیزی جز باطل از خود نساخته که هیچ وزن و حقیقتی ندارد تا در آخرت جلوه گری کند. این گونه است که در آتش فراق و دوری از اسمای الهی قرار می گیرند؛ زیرا که هیچ اسمی را فعلیت نبخشیده و هیچ نامی از نام های الهی سرشته در ذات خود را از قوه به فعلیت در نیاورده اند تا موجب انس ایشان با خدا و لقاء الله شود. این فراق فقدان اسم الهی است که همه هستی ایشان را در دوزخ می سوزاند و خود را باطل و هیچ می یابند.(زخرف، آیات ۷۴ و ۸۳)

بی گمان در قیامت است که روشن می شود شخص تا چه اندازه متاله و خدایی شده و از خسران وزیان رسته و چه کسی در آتش فراق نام ها می سوزد. کسی که در دنیا به لعب و لهو اشتغال داشت، حتی برخی از فعلیت های ابتدایی خود را که به نام وجدان، فطرت و عقل از آن یاد می شود، از میان می برد و گرفتار تنقص به جا تکامل می شود. یعنی این گونه نیست که ظرف دنیا تنها تکامل باشد؛ چرا که گاه تنقص است؛ زیرا کسی که حرکت لعب و لهوی دارد و بدان اشتغال می ورزد، از فعلیت های ابتدایی به سوی قوه محض حرکت می کند و تنقص می یابد. این گونه است که در برخی از درجات دوزخ فراق کسانی را می توان یافت که قوه محض شده اند و در "درک اسفل من النار" قرار گرفته اند.

انسان هایی که با دسیسه نفس اماره و وسوسه ابلیس و شیاطین، گام به گام فطرت، وجدان و عقل خویش را پوشیده داشته و دفن کرده اند، تحت ولایت شیطان قرار می گیرند و همه حقایق هستی را وارونه می بینند و تحلیل می کند و با آن که گاه در شک از حقیقتی هستند آن را بازیچه قرار می دهند(دخان، آیه ۹) و گاه دیگر، دین خدا را به بازیچه و ملعبه خود تبدیل می کنند(انعام، آیه ۷۰ و اعراف ، آیه ۵۱) و با شعارهای الهی بازی می کنند. (مائده ، آیه ۵۸ و المیزان، ج ۶، ص ۲۸)

این دسته افراد پست تر و حقیر تر افراد بشری هستند که ظرفیت هدایت وحیانی را نیز به سبب فریفتگی به دنیا به بازیچه تبدیل می کنند و عامل بیدار کننده را مخدر روح و روان خویش قرار می دهند.(همان آیات پیشین)

خداوند در آیاتی به عالمانی اشاره می کند که با آگاهی و علم به بازی با دین می پردازند و دین و وحی الهی را بازیچه مقاصد دنیایی خویش قرار می دهند.(انعام ، آیه ۹۱)

کسانی دچار لعب وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی نفس اماره می شوند که فطرت خویش را دسیسه کرده و وجدان بیدار و نفس لوامه را دفن نموده و از روی بی خردی و بی عقلی(انعام، آیه ۳۲)، از خدا و اهداف آفرینش که بیرون از دایره لعب و لهو است(انبیا، آیه ۱۶ و دخان، آیه ۳۸) غافل شده اند.

در حقیقت دوری از تقوا و عدم مدیریت نفس اماره با کمک نفس لوامه و وجدان و فطرت و عقل، موجب می شود تا انسان گرفتار غفلت از فلسفه و هدف آفرینش انسان وهستی شود، و به کارهای لهوی و لغوی و لعبی سرگرم شود.(انعام، آیه ۳۲ و آیات دیگر)

انسان می بایست همواره هوشیار باشد که زمینه و ظرفیت دو گونه استفاده خیر و شر، خوب و بد برای او در دنیا فراهم است. اگر از هدف آفرینش که به دور از لعب است (انبیاء، ایه ۱۶) غافل شود، و زمام امور خود را به نفس اماره بسپارد تا شیطان وسوسه گر نیز بر او ولایت یابد، سرگرم به لعب و لهو و لغو دنیا می شود و هرگز نمی تواند رنگ خدایی بپذیرد چه رسد که متاله و خدایی شود.

آن چه بیان شد تنها گوشه ای از غفلت آدمی و سرگرم شدن به لعب و لهو دنیا و زیان بزرگی است که این گونه بر خود تحمیل می کند. با نگاهی به همین آیات و تحلیل و تبیین آن دانسته شده است که دنیا با همه ظرفیت برای کمال انسان تا چه اندازه خطرناک است و تنها هوشیاران و بیداران و خردمندان هستند که می تواند از این دام خطرناک و کمین ناپیدای ابلیس و جهان برهند و به خدایی شدن و لقاء الله دل ببندند.