بازنگری در منابع فقه و فلسفه

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

فقه و فلسفه در دسته بندی علوم در دسته متفاوت و متضاد قرار می گیرند؛ زیرا فقه ناظر به گزاره های انشایی و امور اعتباری است؛ در حالی که فلسفه ناظر به گزاره های اخباری و امور واقعی و حقیقی است؛ اما با این همه به نظر می رسد که ارتباط تنگاتنگی میان ساحت هست ها و ساحت بایدها و نبایدها است، به طوری که می توان از یک منظر قائل به تعامل و تاثیر متقابل آن ها شد و از گزاره های انشایی برای فهم هستی و شناخت آن بهره گرفت یا از گزاره های اخباری و شناختی فلسفی در صدور احکام و گزاره های انشایی مدد جست. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تاثیرات متقابل فلسفه و فقه را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

  1. ابزارهای شناختی انسان: شناخت انسان از خود و محیط با ابزارهایی انجام می شود که شامل ابزارهای حسی و غیر حسی است. نخستین ابزار شناختی انسان از نظر قرآن حواس است. خدا درباره نقش علم در کسب علوم می فرماید: اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى نمى‏ دانستید و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید. (نحل، آیه ۷۸) ؛ چرا که از نظر قرآن، ابزارهای حسی از جمله شنوایی و بینایی و قوه ادارکی فواد، مسئول تامین علم برای انسان هستند و انسان نمی بایست با کنار نهادن این ابزارها خود را فاقد علم کند و رفتاری بر اساس فقدان علم داشته باشد.(اسراء، آیه ۳۶) البته ابزارهای شناختی و کسب علم محدود به حواس نیست؛ زیرا انسان غیر از حواس ابزارهای دیگری برای شناخت و دانش دارد که شامل الهامات فطری(شمس، آیات ۷ و ۸) و وحی می شود؛ از همین روست که قلب انسانی دارای علوم الهامی و فطری است که بر اساس آن به تحلیل داده های حسی بیرونی می پردازد. در حقیقت دارایی های قلب که به شکل الهامات فطری و تکوینی است، به عنوان شاخص عمل می کند تا انسان با عرصه داده های حسی بیرونی بر آن، در قالب تعقل به استنتاج بپردازد و امور را در قالب تفکر به شکلی هدفمند سامان دهد که منتج نتایجی باشد که در حقیقت آن نتایج همان دانش و علمی است که مطابق با حقیقت و واقعیت است. از نظر قرآن، با آن که وحی نیز خود یک منبع شناختی و دانشی است(بقره، آیات ۱۴۴ و ۱۴۶؛ انعام، آیه ۱۱۴) و در حقیقت وحی در کنار تعقل قلب دو منبع اصلی شناختی برای انسان است(ملک، آیه ۱۰)؛ اما با همه این سخنان، باید توجه داشت که وحی نیز می بایست بر شاخص های فطری عرضه شود؛ زیرا این قلب سالم و سلیم است که کلیت صحت هر گونه داده ها و اطلاعات بیرونی از جمله داده های نقلی وحی را بر اساس فرآیند تعقل ارزیابی و تایید و تصدیق می کند.
  2. عوالم غیب و شهادت: از نظر قرآن، عوالم و نشئات هستی محدود به عالم شهادت و حس نیست، تا تنها با ابزارهای حسی بخواهیم معرفتی نسبت به هستی پیدا کنیم؛ بلکه عوالم هستی شامل عالم شهادت و غیب است. عالم غیب، شامل عالم غیب مطلق و غیب نسبی است. عالم فرشتگان، عالم برزخ، عالم قیامت، بهشت و دوزخ، عالم الوهیت و مانند آن ها از عوالم غیب به شمار می آیند. شناخت انسان نسبت به این عوالم با بهره گیری از ابزارهای وحی و تعقل به دست می آید؛ زیرا این عوالم و نشئات بیرون از عالم شهادت بوده و با ابزارهای حسی غیر قابل شناخت است؛ بنابراین می بایست از ابزارهای وحیانی و عقلانی بهره گرفت.(عنکبوت، آیه ۶۴) خدا به صراحت در آیات قرآنی، وحی را ابزار و منبع شناختی و معرفتی نسبت به عالم غیب معرفی می کند.(آل عمران، آیات ۴۴ و ۱۷۹؛ هود، آیه ۴۹؛ یوسف، آیه ۱۰۲؛ کهف، آیات ۶۵ و ۶۶) این معرفت می تواند افزون علم حصولی در قالب علم حضوری و شهودی نیز خود را نشان دهد و حقیقت عالم غیب برای افرادی ظهور کند؛ چنان که برای پیامبر (ص) و امامان معصوم(ع) ظهور یافته است.(جن، آیات ۲۶ و ۲۷ و روایات تفسیری) البته انسان ها پس از مرگ و توفی انفس به عوالم دیگر می روند و به علم عینی قطعی آن ها را مشاهده می کنند و نسبت به آن ها علم قطعی عینی و شهودی پیدا می کنند.(انعام، آیه ۶۷ و ۱۳۵؛ نحل، آیات ۳۹ و ۵۵؛ نباء، آیات ۴ و ۵؛ تکاثر، آیات ۵ تا ۷) البته از نظر قرآن، برای برخی از انسان ها در همین دنیا این امکان فراهم است تا به علم حضوری و علم شهودی، از عوالم غیب از برزخ و قیامت و بهشت و دوزخ آگاه شده و نسبت به آن ها علم به دست آورند؛ چنان که برای پیامبر(ص) چنین امکانی فراهم آمده است.(نجم، آیات ۵ تا ۱۳) از نظر قرآن هر کسی می تواند با جهاد نفس و تزکیه آن به علم شهودی دست یابد و ملکوت ملک را ببیند و فراتر از عالم شهادت به شهود از عالم غیب بپردازد.(فصلت، آیه ۵۳ و آیات دیگر)
  3. فلسفه به دانش شناخت از هستی اطلاق می شود. در این دانش تلاش می شود تا بر اساس تعقل و تفکر فلسفی، نسبت به عوالم هستی، شناختی حقیقی و مطابق با واقع به دست آید. گزاره های فلسفی، گزاره های اخباری – توصیفی از هستی است. البته فلسفه به وحی به عنوان یک ابزار شناختی از هستی توجهی ندارد، بلکه تنها به فطرت و الهامات فطری قلب که از آن به تعقل یاد می شود، بهره می گیرد. از همین روست که تبیین های فلسفی از هستی را تبیین های برون دینی می نامند؛ در کنار چنین دانشی، دانش کلام سعی می کند تا از منظر درون دینی و بر اساس ابزار وحی و نقل به تبیین از هستی بپردازد. بنابراین می توان گفت که فلسفه و کلام با هدف تبیین هستی با دو ابزار متفاوت عمل می کنند. بنابراین از نظر روشی و ابزاری میان فلسفه و کلام تفاوت است؛ هر چند که از نظر هدف هیچ تفاوتی نیست. البته به طور طبیعی، در نتایج و تبیین های فلسفی و کلامی تفاوت هایی خواهد بود؛ زیرا تفاوت ابزارها و روش ها به طور طبیعی نتایج واحدی را در همه حوزه ها و ساحات به دست نمی دهد. البته برخی چون ملاصدرا بر آن شد تا با بهره گیری از ابزارها و روش های مکاتب مشایی، اشراقی، کلامی و عرفانی، هستی شناسی متفاوتی را عرضه کند که در آن نتایج به گونه ای هم پوشانی دارند و تبیین هستی شناختی به هم نزدیک است.
  4. هستی شناختی اسلامی و فلسفه اسلامی، هماره میان تعقل و نقل وحیانی ارتباط برقرار می کند؛ زیرا منابع شناختی انسان از هستی را محدود به شناخت حسی نمی کند، بلکه ابزارهای شناختی از جمله وحی نیز هماره در آن به عنوان یک ابراز مهم مورد استفاده قرار می گیرد. تبیین فلسفی از هستی در فلسفه اسلامی، همه عوالم شهادت و غیب را در بر می گیرد؛ زیرا در فلسفه اسلامی، هم هستی محدود به عالم شهادت نیست، و هم روش و ابزارهای شناختی محدود به ابزارهای حسی نیست، بلکه ابزارهای تعقلی و نقل معتبر وحیانی هماره در کنار هم است. گزاره های اخباری و توصیفی در فلسفه اسلامی، با بهره گیری از دو ابزار و منبع و روش تعقلی و وحیانی، به تبیین هستی مادی و غیر مادی می پردازد.
  5. وحی قرآنی به عنوان وحی مطابق با فطرت سالم و سلیم انسانی (روم، آیه ۳۰) دارای گزاره های اخباری و توصیفی از هستی از جمله انسان، جن، فرشتگان، زمین و آسمان، موجودات هستی، خدا و صفات خدا، قیامت، آخرت، عالم شهادت و عالم غیب است. البته از آن جایی که هدف از وحی قرآنی، هدایت انسان و جنیان به سوی صراط مستقیم و کسب سعادت دنیوی و اخروی است در قالب عبادت اسلامی وشریعت محور است(ذاریات، آیه ۵۶؛ جن، آیات ۱ تا ۳۰؛ بقره، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳)، به طور طبیعی دارای گزاره های انشایی در قالب بایدها و نبایدها و احکام و قوانین است.
  6. گزاره های اخباری و توصیفی وحی از هستی در چارچوب مدل هدایت ساماندهی شده است؛ بنابراین، گزاره های اخباری به شکل گزاره های محض فلسفی نیست، بلکه درهمان حال که معرفت و دانشی نسبت به هستی به دست می دهد، بر آن اساس تا هدف اصلی مورد اهتمام قرار گیرد و این گونه است که جنبه های ارزشی و ضد ارزشی و گزاره های انشایی و شبه انشایی در آن راه می یابد؛ به عنوان نمونه حضرت ابراهیم (ع) در حین این که گزاره فلسفی و هستی شناختی نسبت به خورشید و ماه و ستارگان به دست می آید به جنبه هدایتی نیز توجه داده در استنتاج گزاره ای فلسفی، به یک گزاره انشایی می رسد و می فرماید: فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ؛ پس چون شب بر او پرده افکند ستاره‏ اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت غروب ‏کنندگان را دوست ندارم (انعام، آیه ۷۶) و در نهایت در قالب هدایت گری می فرماید: نِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ؛ من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.(انعام، آیه ۷۹)
  7. آموزه های وحیانی قرآن، گزاره های انشایی و احکام قرآنی را مبتنی بر گزاره های اخباری – توصیفی از هستی معرفی می کند؛ زیرا از نظر قرآن، احکام شرعی، دارای خاستگاه فلسفی است و جنبه های فلسفی موجب می شود تا حکمی در قالب باید یا نباید صادر شود. به سخن دیگر، خاستگاه احکام و گزاره های انشایی قرآن، حقایق قطعی و یقینی است. پس برای هر حکم و گزاره انشایی یک منشاء انتزاع از حقیقت و واقعیت های هستی شناسانه است. از همین روست که در اصول فقه به صراحت آمده است: «ان الاحکام الشرعیه عندنا معلومه لمصالح واقعیه؛ به راستی که احکام شرعی در نزد ما برای مصالح واقعی وضع شده است.» (جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، نجفی، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۳۰). بنابراین، احکام پنج گانه از واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح در چارچوب مصالح قطعی و احتمالی و یا مفاسد قطعی و احتمالی و نیز مصالح متوسط ساماندهی شده است. البته کشف مصالح و مفاسد واقعی باید شدنی باشد؛ از همین روست که در آیات و روایات به برخی از مصالح و مفاسد در متعلقات احکام اشاره شده است. به طوری که اگر امری طیب باشد حلیت برای آن اثبات شده و اگر خبیث باشد حکم حرمت بر آن بار می شود. در همین رابطه کتبی در قالب « علل الشرایع» یا «مقاصد الشریعه» نگارش شده است که یکی از مهم ترین و معروف ترین آن ها علل الشرایع شیخ صدوق است. البته مراد از مصلحت و مفسدت در متعلقات احکام چیزهایی است که با هستی شناسی مطابقت دارد. پس باید به این توجّه کامل کرد که در شناخت مصلحت از مفسده و اهمّ از مهم باید بر اساس مذاق شریعت و شناختی که از زبان ادلّه به دست می‌آید، بهره برد؛ زیرا شارع به چیزهایی نسبت به دیگر امور، اهمّیت فراوان داده است. بنابراین، نباید اهمّیت چیزی را با ذوق و سلیقه خود و آنچه به ذهنمان می‌آید سنجید (بحوث فقهیه هامّه، مکارم شیرازی، ۱۴۲۲، ص ۵۰۶) هم چنین، پذیرش نسخ در شریعت نیز مبتنی بر اثبات تبعیت احکام از مصالح و مفاسد است. از نظر محقق حلی، نسخ در شریعت‌ها به حکم عقل و شرع جایز است؛ چراکه عقل، به تبعیت احکام از مصالح حکم می‌کند؛ و در مصالح اختلاف و تغییر راه دارد. در نتیجه تغییر احکامی که تابع مصالح‌اند نیز جایز خواهد بود (معارج الاصول ، علامه حلی، ۱۴۰۳، ص ۱۶۲). آخوند خراسانی نیز بحث درباره مسئله اجتماع امر و نهی را مبتنی بر فرض وجود ملاک در متعلق امر و نهی می‌داند (کفایه الاصول، آخوند خراسانی، ۱۴۰۹، ص ۱۵۴)؛ و شیخ مرتضی انصاری در بحث واجب مشروط می‌گوید: «بنا بر تبعیت، اختلاف احکام از جهت اطلاق و تقیید، ناشی از اختلاف مصالح و مفاسد موجود در متعلق آنها است و بنا بر عدم تبعیت، اختلاف آنها ناشی از اختلاف اغراض و گوناگون‌بودن آنها است» (مطارح الأنظار، شیخ مرتضی انصاری، بی‌تا: ۵۲). هم چنین هنگام بحث از ضد نیز یکی از موضوعات پیش‌آمده بحث تبعیت یا عدم تبعیت احکام از مصالح و مفاسد واقعی است. (کفایه الاصول ، آخوند خراسانی، ۱۴۰۹، ص ۱۳۳-۱۳۷) در تأیید این مطلب به روایت معروفی از پیامبر اکرم(ص) استناد شده است که فرمودند: «ای مردم! چیزی نبود که شما را به بهشت نزدیک می‌کرد و از آتش دور می‌کرد مگر اینکه من شما را به آن امر کردم، و چیزی نبود که شما را از بهشت دور، و به آتش نزدیک می‌کرد مگر اینکه من شما را از آن نهی کردم» (وسائل الشیعه ، حر عاملی، ۱۴۰۹، ج ۱۷، ص ۴۵). این حدیث نبوی از نظر نائینی صریح است در اینکه احکام از مصالح و مفاسد موجود در خود افعال سرچشمه می‌گیرد. (أجود التقریرات، نائینی، ۱۳۶۸، ج ۲، ص ۳۶) خلاصه آنکه، فقهای امامیه تبعیت احکام از مصالح و مفاسد واقعی را پذیرفته و بسیار به آن استناد کرده‌اند. البته باید توجه داشت گاه مصلحت یا مفسده در نفس احکام است نه در متعلق آن؛ مانند اوامر و نواهی امتحانی که در آنها متعلق حکم مفسده یا مصلحتی ندارد و هدف فقط آزمایش مکلف است. اما در همین مورد نیز به گزاره های انسان شناختی در وضع و جعل حکم شرعی توجه شده است و نمی توان مصلحت هستی شناختی را در آن نادیده گرفت.
  8. امکان کشف ملاکات احکام امری است که پیش از این مورد تاکید قرار گرفته است. در توضیح باید گفت: بی گمان پس از اثبات تبعیت احکام از مصالح و مفاسد واقعی در نزد فقهای امامیه، اثبات امکان کشف ملاکات احکام ضرورت دارد. در این باره چند دلیل در اثبات این مطلب ذکر می‌شود: نزد فقیهان شیعه مسلم است که برخی از احکام شریعت مانند عقود و ایقاعات، امضای همان روش‌های عقلایی و عادات و رسومی است که در عرف آن روز بر اساس مصلحت‌اندیشی‌های عُقلایی جریان داشته است (منتهی الدرایه، محمد جعفر مروج، ۱۴۱۵، ج ۷، ص ۳۶۶). پذیرش این مطلب به معنای امکان فهم ملاکات احکام بر اساس امضایی‌بودن احکام است. به‌علاوه تدریجی‌بودن تشریع و انتظار فرارسیدن شرایط عملی نیز از مشی مصلحت‌اندیشانه شریعت حکایت دارد (مصادر الفقه الاسلامی، شیخ جعفر سبحانی، ۱۴۱۹، ص ۱۲). تأکید فقیهان مسلمان بر رعایت مصلحت انتظام امور جامعه و مقدم‌داشتن این مصلحت بر سایر احکام و تشریعات، نمونه دیگری از حاکمیت این بینش است (بلغه الفقیه ، محمد تقی بحرالعلوم، ۱۴۰۳: ۲/۱۴). احکام ارشادی اسلام نیز که بر حکم عقل انسانی مبتنی است و شارع هم در موافقت با آن به تشریع دست زده باب دیگری در احکام شریعت است که از همراهی شریعت با مصالح عقلایی و امکان فهم آن حکایت دارد و نشان می‌دهد که تشریع اسلامی نه‌تنها با مصالح عقل‌پذیر بیگانه نیست، بلکه در مواقع بسیاری با آن همسو و همگام است (بدائع الافکار، میرزا حبیت الله رشتی، ۱۳۱۳، ص ۲۱۲). دلیل دیگر امکان کشف مقاصد، ذکر ملاک و مقاصد در قرآن و روایات است؛ آیات و روایاتی مانند آنچه درباره لزوم مجهزشدن مسلمانان به انواع سلاح‌ها آمده و هدف آن را ترساندن دشمن بیان کرده است یا درباره حکم ازدواج پیامبر(ص) با همسر پسرخوانده‌اش که به رفع حرج در ازدواج با زنان پسرخوانده اشاره شده است. این آیات حتی به نظر کسانی که می‌گویند احکام قرآنی تعلیل‌پذیر است، اما شناسایی آن برای ما ممکن نیست، هدفمندی احکام را حکایت می‌کند؛ چراکه بنا بر فرض، اگر در مقام تعلیل نباشند، دست‌کم از مقوله حکمت‌اند. در اثبات امکان کشف مصالح احکام، سید محمدحسین فضل‌الله، پس از اینکه احکام را به دو دسته تقسیم می‌کند (قسم اول توقیفیات، مانند عبادات؛ و قسم دوم غیرتوقیفیات (عقلیات)، مانند معاملات، استکشاف ملاک را در دسته معاملات ممکن می‌داند. وی این ملاکات را از طبیعت نصوص، مناسبات حکم و موضوع و قرائن، قابل فهم می‌داند و مشکل اصلی را غرق‌شدن در تعبد محض تشخیص می‌دهد که در آن متنجس را با دو قطره آب پاک می‌دانند ولی با یک پارچ آب که یک‌دفعه ریخته شود پاک نمی‌دانند؛ زیرا اینها تعدد را تعبدی، و البته کشف ملاک احکام را غیر از قیاس می‌دانند. زیرا قیاس، ظنی است ولی کشف ملاک بر پایه اطمینان استوار است (الاجتهاد والحیاه ، محمد حسینی، ۱۴۱۷، ص ۴۴-۴۵). محمدجواد مغنیه نیز ضمن پذیرش تقسیم‌بندی فوق، جمود بر حروف نص در عبادات را واجب می‌داند؛ چه مصلحت آن را بدانیم و چه ندانیم؛ اما در معاملات، بین نص و مصلحت معلومه ارتباط برقرار می‌کند و کشف ملاک را ممکن می‌داند (فقه الامام الصادق، مغنیه، ۱۴۲۱، ج۳، ص ۱۵۷). برخی، استناد به قواعد کلی مسلم فقه در روایات را به عنوان دلیلی مستقل برای کشف مقاصد شریعت ذکر کرده‌اند؛ مثلاً در خبر عبدالاعلی مولی آل سام رسیده است که شخصی درباره وضوی جبیره می‌پرسد. حضرت او را به این بخش از قرآن راهنمایی می‌کند: «وَ مَا جَعَلَ عَلَیکمُ فی الدِّینِ مِنْ حَرَج» (حج، آیه ۷۸)؛ فقره‌ای که بعدها به قاعده فقهی تبدیل شده است؛ و نکته مهم در این ماجرا این است که حضرت می‌فرمایند: «یعرف هذا و اشباهه من کتاب الله عزوجل؛ این حکم و مانند آن از کتاب خدا شناخته می‌شود» (تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی، ۱۴۰۷، ج ۱، ص ۳۶۳ ؛ الاستبصار، ۱۳۹۰، ج ۱، ص ۷۷)، در حالی که خصوصیت وضوی جبیره از آیه استفاده نمی‌شود، مگر اینکه درک درستی از اهداف وضو داشته باشیم و محدوده عسر و حرج را دریابیم و به مصلحت حفظ نفس توجه کنیم (ملاکات احکام و شیوه‌های استکشاف آن، محمد علی ایازی، ۱۳۸۶، ص ۳۲۸). شیخ مرتضی انصاری نیز ضمن تقسیم امور به تعبدیات و معاملات، فهم مصالح احکام در معاملات را می‌پذیرد و درباره حرمت خرید و فروش بت می‌نویسد این احکام از امور تعبدی نیست که تحریم و تشدید عقوبت آن را ندانیم و نفهمیم که ملاک حرمت مجسمه‌سازی و نقاشی در آن زمان‌ها چه بوده است. این امور، تابع ملاک‌های خود و متناسب با عقل و فطرت است و اوامر و نواهی‌ای که در باب معاملات و امور سیاسی و جزائی آمده، از قبیل احکام ارشادی است که به آنچه عقل و فطرت درک می‌کند رهنمود می‌دهد (دراسات فی المکاسب المحرمه انصاری، ۱۴۱۵، ج ۲، ص ۵۴۶). آیت الله خویی، با وجود آنکه به ناممکن‌بودن کشف مناط در عبادات اشاره می‌کند (موسوعه الامام الخوئی ، آیت الله خویی، ۱۴۱۸ ؛ ج ۱۸، ص۱۸۵؛ فقه الشیعه، کتاب الطهاره، آیت الله خویی، ۱۴۱۸ ، ص ۱۱۰) بعضاً به مقاصد شریعت هم اشاره می‌کند (مصباح الفقاهه ، آیت الله خویی، ۱۳۷۷، ج ۳، ص ۴۱۰) که نشان از امکان کشف مقاصد در ابواب معاملات از نظر وی دارد. شمس‌الدین هم با وجود آنکه تعبد در عبادات را صحیح می‌داند ولی در مسائل اجتماعی و داد و ستد، استفاده از مقاصد شریعت را برای فهم احکام الاهی تجویز می‌کند (الاجتهاد والحیاه ، محمد حسینی، ۱۴۱۷، ص ۲۲). وی به کسانی که نصوص دینی را تعبّدی می‌دانند و به هیچ عنوان در آنها، جریان و تطبیق‌پذیری را روا نمی‌دانند، خرده می‌گیرد و هرچند تعبّد در گسترهٔ عبادات را از امور مسلّم می‌داند، ولی در امور اجتماعی تعبّد را نمی‌پذیرد و مناطات احکام و مقاصد شریعت را کارساز می‌داند (همان، ص ۲۱). وی ادلّه‌ای را یادآوری می‌کند که مرتبه آنها بالاتر از قواعد فقهی است و نه‌تنها عبادات، بلکه دیگر جوانب زندگی بشر را در بر می‌گیرد و در امور اجتماعی و در جاهایی از فقه خصوصی مانند داد و ستدهای فردی، برای تعبّد جایگاهی نمی‌شناسد، بلکه این‌گونه امور را با ادلّه تشریع برتر و حکمت تشریع و مناطات می‌سنجد، که برآیند نصوص‌اند یا از تطبیق و مقارنت میان نصوص بر اساس ظروف زمانی به دست آمده‌اند (همان). آیت الله شیخ جعفر سبحانی ضمن اشاره به شیوه کشف ملاک، درک مناط احکام را با سبر و تقسیم نمی‌پذیرد و البته برای قاطع حجت می‌داند (مصادر الفقه الاسلامی ، سبحانی، ۱۴۱۹، ص ۱۷۹) و در جایی دیگر می‌گوید عقل در هنگام کشف مصالح و مفاسد وقتی می‌تواند حکمی را تشریع کند که آن از قبیل «منطقه الفراغ» باشد. یعنی از اموری باشد که شارع در آن، حکم الزامی، به فعل یا ترک، نداشته باشد؛ اما در صورت وجود حکم شرعی قطعی، فقیه نمی‌تواند حکم را به واسطه مصالح و مفاسد پنداری تغییر دهد؛ چون در این صورت کار فقیه از مصادیق تقدیم مصلحت بر نص خواهد بود، و این کار جایز نیست (نقش زمان و مکان در استنباط»، آیت الله سبحانی ۱۳۸۴، مجله فقه اهل بیت ، شماره ۴۳، ص ۱۰۱). از نظر وی، قائلان به لزوم تبعیت احکام از مناط‌ها و ملاک‌ها در اصل قائل به حجیت عقل در مجال استنباط احکام شرعیه در باب ملازمات عقلیه و نظائر آن هستند و عقل، بر تبعیت احکام از مصالح، حاکم است و فرقی بین تعبدیات و توصلیات نیست. شارع حکیم است و فعل حکیم، مصون از لغو و عبث است. لذا برای احکام و تشریعات خداوند غایاتی است که به بندگان می‌رسد و مصالحی است که به انجام‌دهنده می‌رسد (الاعتصام بالکتاب والسنه ، آیت الله سبحانی، بی‌تا، ص ۱۳۳). محمدهادی معرفت نیز تأکید دارد که ملاکات احکام در غیرعبادات روشن و قابل فهم است (الامام و وسائل الفقه والفقاهه ، محمد های معرفت، ۱۳۶۹ ، مجله التوحید، ص ۴۰). البته از نظر وی «ادراک ملاک‌های احکام، نیاز به آگاهی فوق‌العاده‌ای دارد که رسیدن به این بصیرت در پی پیمودن ابعاد گوناگون شرع، دست‌یافتنی می‌باشد» (واقع‌نگری در بینش فقهی امام، محمد هادی معرفت، ۱۳۶۹ ، مجله کیهان اندیشه، ص ۱۱۹). امام خمینی کشف مناط‌ها را در احکام تعبدی نمی‌پذیرد (کتاب البیع ، موسوی خمینی، ۱۴۲۱ ، ج ۴، ص ۱۰۸) ولی در باب خیارات می‌گوید: توهّم اینکه حکمت خیار از مقتضیات خود عقد به حسب واقع و نفس‌الامر است و از نظر عُقلا مستور است و فقط شارع عالم بر واقع، می‌تواند آن را کشف کند در نهایت سقوط است. زیرا این اعتبارات عقلایی هستند نه واقعی و دارای حقایق واقعی غیبی؛ و از نظر عُقلا مخفی نیستند. مثلاً جعل خیار برای متعاقدین حکم شرعی ثابتی برای هر دو طرف است که دارای مصالح و مفاسدی مانند ارفاق برای هر دویشان در حال اجتماعشان است (همان، ج ۴، ص ۱۰۷).
  9. فقه، دانش تبیین احکام برای افعال مکلفین بر اساس دو منبع اصلی عقل و نقل است؛ هر چند که چیرگی نقل در تبیین احکام قوی تر است؛ اما هرگز به معنای نفی منبع و ابزار عقلانی نیست؛ زیرا شریعت دارای دو منبع عقل و نقل است(ملک، آیه ۱۰) و گزاره های انشایی نقل و وحی مطابق با فطرت سلیم و سالم انسانی دارد.(روم، آیه ۳۰) باید تو.جه داشت که گزاره های فقهی گزاره های انشایی است و اگر گزاره های اخباری در آن بیان شده برای تثبیت امر و تقویت و تشدید انشایی حکم مطرح شده است.
  10. گزاره های انشایی فقهی با توجه به این که تابع مصالح و مفاسد حقیقی و واقعی است، نمی تواند ناظر به گزاره های هستی شناختی و اخباری – توصیفی نباشد. بنابراین، گزاره های انشایی وحی که در راستای تبیین حکم فقهی بیان شده است، متضمن گزاره های اخباری – توصیفی از هستی از جمله هستی انسان است و می توان از آن ها برای کشف فلسفی استفاده کرد. در حقیقت می توان گزاره های انشایی و فقهی وحی قرآن را به گزاره های اخباری – توصیفی از هستی تبدیل کرد و به عنوان گزاره های فلسفی قطعی و یقینی از آن ها بهره برد.

خدمت رسانی متقابل فقه و فلسفه

اهتمام به مساله ارتباط وثیق میان احکام شرعی با مصالح و مفاسد از جهات چندی می تواند مفید و سازنده باشد؛ زیرا اگر ایمان داریم که خدا گزاره های انشایی و احکام شرعی را در چارچوب مصالح و مفاسد تعریف کرده است، می توان از این احکام شرعی و گزاره های انشایی، گزاره های اخباری و توصیفی و هست شناسانه را به دست آورد. در حقیقت اگر چیزی حلال شمرده شده است می توان دریافت که آن چیز از نظر هستی شناسی امری «طیب» است. در برابر چیزی که حرام شمرده شده، امری خبیث از نظر هستی شناسی است.

به سخن دیگر، اگر گزاره های اخباری و توصیفی از هستی در اسلام و قرآن بیان شده است، باید بر اساس آن، گزاره های انشایی استنتاج کرد ؛ چنان که از گزاره های انشایی اسلام و قرآن می توان گزاره های توصیفی هستی شناسی به دست آورد. پس در فهم اسلام نمی بایست تنها به گزاره های انشایی و اخباری بدون ارتباط وثیق پرداخت، بلکه هر یک را ابزاری برای عبور به سطح دیگر قرار داد. پس از گزاره های توصیفی و اخباری به گزاره های انشایی رسید و حکم الهی را درباره آن استنتاج کرد و هم چنین از گزاره های انشایی احکام می توان گزاره های توصیفی و اخباری هستی شناسانه به دست آورد.

این گونه است که دست فقیهان در استنباط احکام بازتر می شود؛ چنان که دست فیلسوفان و اندیشمندان در فهم هستی از جمله انسان و شخصیت انسان، بازتر می شود؛ زیرا می توان از طریق احکام، مبانی هست شناسانه آن ها را به دست آورد و هم فهم جدیدی از مسایل هستی به دست داد.

به سخن دیگر، راه های شناخت هستی از جمله هستی انسان، شامل گزاره های عقلانی و وحیانی است؛ زیرا هر دو گزاره ها از حجت برخوردار هستند؛ اما مشکل عمده در این جا است که برای شناخت هستی نمی بایست تنها به گزاره های اخباری وحیانی اکتفا کرد، بلکه باید گزاره های انشایی را در کنار گزاره های اخباری به کار گرفت؛ زیرا گزاره های انشایی وحی با خاستگاه گزاره های اخباری و توصیفی از هستی شکل گرفته است. بر این اساس، می توان از گزاره های انشایی و احکام قرآن، برای شناخت هستی و استنتاج گزاره های توصیفی و اخباری از هستی استفاده کرد.

هم چنین از گزاره های اخباری عقلانی و وحیانی می توان برای استنباط احکام استفاده کرد و این گونه نیست که احکام و گزاره های انشایی را محدود به گزاره های انشایی وحیانی کرد، بلکه می بایست از گزاره های توصیفی و اخباری عقلانی و نقلانی یعنی وحی بهره برد؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ارتباط تنگاتنگی میان فطرت و اسلام است.(روم، آیه ۳۰) پس می بایست در استنباط احکام شرعی همان طوری که از گزاره های انشایی وحی بهره گرفته می شود از گزاره های توصیفی وحیانی و گزاره های توصیفی عقلانی نیز بهره گرفت که مطابق فطرت است؛ چرا که هر دو حجت الهی در قالب حجت های ظاهری و باطنی هستند؛ چنان که امام صادق(ع) به هشام می فرماید: یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‌؛ ای هشام برای خدا علیه مردم دو حجت ظاهری و باطنی است که ححت ظاهری همان رسولان و انبیاء و امامان علیهم السلام هستند و اما حجت باطنی همانا عقول انسانی است.» (کافی ، ج ۱ ، ص ۱۶)

با این مطلب دانسته می شود که میان فقه و فلسفه اسلامی ارتباط تنگاتنگی است و می توان از گزاره های انشایی وحی برای درک و فهم هستی بهره برد؛ چنان که از گزاره های اخباری عقلی و نقلی می توان در استنباط احکام و گزاره های انشایی سود جست و به استنباط احکام پرداخت.

با استفاده از این روش می توان دایره هستی شناختی خود را از آن چه هست بیش تر کرد و بر گزاره های انشایی و احکام نیز افزود. بنابراین، نمی بایست در حوزه معرفت شناختی و اصول فقه به محدودیت هایی که تاکنون انجام می گرفت، بسنده کرد و پا از این دایره فراتر نهاد.

به سخن دیگر، در حوزه نظریه پردازی در ساحات هستی شناسی، جامعه شناسی، روان شناسی، انسان شناسی و مانند آن ها نمی بایست خود را محدود کرد، بلکه می توان از گزاره های انشایی قرآن برای فهم حقایق و هست ها بهره برد؛ زیرا ریشه و خاستگاه این گزاره های انشایی و منشای انتزاع آن ها حقایق هستی است که در قالب مصالح و مفاسد برای انسان تعریف شده است. هم چنین در استنباط گزاره های انشایی می بایست گام را فراتر از گزاره های انشایی کرد و به گزاره های اخباری عقلانی و نقلانی وحیانی به عنوان یک منبع احکام الهی توجه پیدا کرد.

با توجه به مطالب مطرح شده در این مقاله می توان گفت از مهم ترین نتایج این بحث بازنگری در منابع فقه و فلسفه است. به این معنا که می بایست با بازخوانی وحی قرآنی، گزاره های فلسفی را استنتاج کرد که به ساحات هستی شناختی و انسان شناختی و مانند آن ها عنایت دارد؛ چنان که می توان از گزاره های فلسفی قرآن نیز احکام شرعی استنباط و استنتاج کرد و باید ها و نبایدهای شرعی را توسعه بخشید. البته شکی نیست که گزاره های عقلانی و فطری نیز در این میان می توان بسیار کارسازتر از پیش باشد.