بازتاب های رفتار انسان در زندگی

این که دنیا ، متاثر از هر حرکت و فعل و انفعالی است ، امری پوشیده نیست. از این روست که برخی قانون، هر کنشی واکنشی در خود دارد و یا قانون عکس العمل ها را در همه جا و همه چیز جاری می دانند. هر چند که به نظر می رسد که افتادن برگی در ژرفای چاهی، چنان تاثیری بر کائنات ندارد، ولی اگر به دقت در این مساله خرد و کوچک نگریسته شود، می توان دریافت که آثار آن بر کلیت هستی در یک فرآیند تاثیر و تاثر متغیرات کم نیست. به این معنا که هر تغییری هر چند کوچک در مسیر هستی آثاری از خود به جا می گذارد که بسیاری از آن ها بر ما پوشیده است.

انسان ها بیش تر، تنها تغییرات بزرگ را درک می کنند و از تغییرات کوچک یا غافل هستند و یا آن ها را نمی بینند. افزون بر آن انسان ها تنها در مساله تغییرات و تاثیرات، علل و عوامل نزدیک را درک می کنند و از سلسله تغییرات خرد و کلانی که پیش از این عامل نزدیک رخ داده بی خبر و غافل می باشند. این گونه است که در رشد گیاهان تنها عواملی چون آب و خورشید و خاک را می بینند و داوری ایشان بر این پایه است.

این گونه است که در برابر آموزه ای چون تاثیر زکات در افزایش باران و یا خشکسالی ، از خود واکنشی منفی نشان می دهند و این گونه مطالب را در حوزه اساطیر و افسانه ها و خرافات دسته بندی می کنند و برای آن هیچ ارزش علمی و حقیقی قایل نمی شوند.

در نوشته های بسیاری از روشنفکران دینی با مجموعه ای از این مطالب رو به رو می شویم که منکر تاثیرات دعا و یا نماز در ریزش باران و افزایش محصولات کشاورزی و دامی می شوند و ادعیه هایی که درباره بیماری و دردها وارد شده را به تمسخر می گیرند و حتی از مفاتیح الجنان به همین اشکال خرافی بودن حذف می کنند.

در بینش توحیدی شیعی که بر اساس اصول اساسی ربوبیت الهی در همه هستی بنیاد گذاری شده است، نه تنها تاثیر اعمال ریز و درشت در زندگی خود شخص ظهور و بروز می کند بلکه در محیط اطراف و حتی کائنات نیز ادامه می یابد.

آثار رفتار در عزت و ذلت آدمی

بسیاری از مشکلات و گرفتاری های شخصی و اجتماعی که انسان با آن روزانه مواجه می شود،‌ بازتابی از اعمال و رفتارهای ماست که در یک فرآیندی به خود ما باز می گردد. حتی می توان گفت که بسیاری از تباهی ها و فسادهایی که در خشکی و بیابان موجودات دیگر دریایی و خشکی بدان گرفتار و مبتلا هستند به سبب کارها و اعمال انسانی است. از ا ین روست که خداوند می فرماید : ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس؛ فساد درخشکی و دریا به سبب کارهای مردمان ظاهر شد.

کسانی که گرفتار خواری و مذلت در زندگی هستند و در جامعه از عزتی برخوردار نمی باشند می بایست به وضعیت رفتاری و کرداری خویش توجه داشته باشند؛ زیرا ریشه مذلت و خواری انسان ، رفتار ضد دینی است که شخص مرتکب می شود.

کسانی که رفتارهای ضد دینی را در پیش می گیرند و از خداوند دور می شوند،‌ به دست خود لباس مسکنت و ناداری بر تن می کنند و جامه بینوایی را می پوشند ؛ زیرا هر چند که رحمت رحمانی و عام خداوند همه موجودات حتی گناهکاران و کافران را در بر می گیرد ولی ابزار و اسباب دسترسی را بر او سخت تر می کند و اگر شخص از اسلام و دینداری باشد برای این که سرش به سنگ بخورد و از بیراهه و کژراهه به سوی خداوند بازگردد، او را در تنگنای شدیدتری قرار می دهد.

بنابراین ، هر مسلمان در هر درجه ای که نشسته است می بایست به وضعیت خود توجه کند که چه کرده است تا خداوند بر او سخت گرفته و دچار مسکنت و بینوایی گردانیده است؟ زیرا خداوند به کسانی که هنوز ختم و مهر بر دل هایشان نگذاشته است این فرصت را می بخشد تا توبه و بازگشت کند و با استغفار راه خویش را به سوی حق باز نماید.

اصولا خداوند کسانی را که مهر بر دل هایشان گذاشته است از نعمت چنان می دهد تا سر به سوی آسمان بلند نکند و به پیشگاه خداوند انابه ننماید؛ اما به کسانی که در راه هستند و هراز گاهی به غفلتی و وسوسه شیطانی از راه به در می روند و گام ک‍‍ژ می گذارند با سخت گیری و تنبیه می کوشد تا به راه در آیند و به سوی حق بازگردند.

ارتکاب برخی از جرایم و جنایت در یک فرآیند طولانی دل ها را می میراند. در این زمان است که بر دل ها ختم و مهر نهاده می شود و شخص هر چند که جزئیات مسایل را می تواند درک و فهم کند ولی توانایی تحلیل و ترکیب آن جزئیات را ندارد تا به قانونی کلی دست یابد و به حقایق کلی اگاهی پیدا کند.

در تحلیلی که امام سجاد علی بن حسین (ع) درباره علل و عوامل ختم دل ها و مهرشدن آن بیان می کند ، بر این نکته تاکید شده است که انسان با خطاها و اشتباهات خویش گام در مسیر خواری و ذلت می گذارد و پس از آن که از چشم خداوند افتاد از چشم خلق خدا نیز می افتد و در میان مردم از اعتبار و منزلت اجتماعی بلکه انسانی نیز ساقط می شود و خوار و ذلیل می گردد. سپس با افزایش گناهان و دوری از خداوند، گرفتار مسکنت و بینوایی کمر شکن می شود و در نهایت به جایی می رسد که بر دل هایشان به سبب جنایاتی که مرتکب می شود مهر نهاده می شود. از این روست که در دعای نخست مناجات خمس عشره از خداوند خواهان رهایی از این مسایل می شود و می فرماید: الهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی و جللنی التباعد منک لباس مسکنتی و امات قلبی عظیم جنایتی.

در حقیقت مرگ دل ها و ناتوانی در شناخت حقایق هستی و تحلیل درست نسبت به موقعیت خود و خدا ، زمانی است که انسان مرتکب جنایتی شود که در پی خطاها و دوری از خداوند پدید می آید.

تها راه رهایی از چنین مصیبت ها و گرفتاری ها آن است که شخص به سوی خداوند بازگردد و از خداوند بخواهد تا دل هایش را به نور خویش روشن و زنده گرداند تا بتواند در مسیر کمالی گام بردارد.

از این روست که می فرماید: فاحیه بتوبه منک؛ خدایا دلم را به توبه و بازگشت به خودت زنده گردان. این بدان معناست که توبه تنها راه زنده شدن دل مرده است. چنان که از کلام ایشان نیز فهمیده می شود که توفیق توبه نیز از او و پذیرش آن نیز از اوست.

به هر حال ، در تحلیلی که امام در این دعا بر اساس تفسیر انفسی و قدسی از قرآن بیان می کند معلوم می شود که انسان هر گرفتاری و خواری و تنگدستی و نفهمی که گرفتار آن است، به سبب گناه و خطا و دوری از خداوند و انجام جنایات است. بنابراین می بایست برای رهایی از همه گرفتاری های خویش به سوی خداوند توبه کند و بازگردد.

این مطالب که در این کلام نورانی بیان شده به خوبی روشن می سازد که چگونه اعمال بلکه حتی نیات انسان در زندگی روزانه وی تاثیر می گذارد و او را به سوی خواری و عزت سوق می دهد و یا وی را به سوی آرامش و آسایش و یا تنگدستی و سختی می کشاند.

از آن جایی که انسان هماره در غفلت و خطا به وسوسه شیاطین انسی و جنی است می بایست دایم در استغفار و توبه باشد؛ زیرا با توبه و استغفار است که انسان از غفلت رهایی و از اثار و تبعات گناه و خطا رهایی می یابد. خداوند به سبب رحمت واسعه خویش در عفو و گذشت را بر روی انسان گشوده است. این در عفو و گذشتی که خداوند بر روی انسان گشوده، در توبه است. از این روست خداوند می فرماید: توبوا الی الله توبه نصوحا؛ به سوی خداوند بازگشتی خالص و حقیقی بکنید.

انسان دارای نفسی است که امرکننده به سوء‌ و زشتی است و به کارهای زشت و گناه گرایش سریع دارد و به معصیت حریص می باشد و ناخود آگاه دوست می دارد تا انسان را در خشم و غضب الهی را بر آدمی برانگیزد و در راه هلاکت بکشاند تا شخص خوارترین موجود در پیشگاه الهی شود.

مشکل اساسی انسان با چنین نفسی است که از درون بر او فشار می رود و در کنار وسوسه های شیطانی چنان وضعیت را بر انسان سخت و دشوار می کند که اگر خداوند بر آدمی رحم نیاورد کسی رهایی و نجات نمی یابد.

از خصوصیات نفس انسانی این است که بسیار بیمار خصلت است و ارزوهای بلند و و زیاد می باشد. بسیار به خود مغرور می باشد با این حال مانند کودکان تا بدی به او برسد شروع به ناله و جزع می کند و اگر خیری به او برسد نمی گذارد نمی از این دریای خیر به کسی دیگر برسد. همانند کودکان بازیگوش است و لهو و لعب را دوست می دارد. آن چنان آدمی را سرگرم بازیگوشی و لذت های دنیا می کند که غفلت و اشتباه آدمی را سرشار می کند و به جای نیکوکاری به سوی گناه و خطا شتاب دارد. این گونه است که نفس و هواهای آن میان آدمی و خدا فاصله می شود و با جلوه دادن دنیا و گناه وی را از خداوند دور می سازد.

بنابراین شخص می بایست تنها به خداوند پناه برد تا وی را از شر نفس درون و وسوسه های شیطانی بیرون حفظ و محافظت کند.

خداوند با آگاهی از این آفریده و وسوسه های درونی و بیرونی است که از وی می خواهد که دایم الذکر و توبه و استغفار باشد و در شبانه روز دست کم هفتاد بار به سوی خداوند استغفار و توبه کند تا خداوند دستگیر شود و از شر اعمال زشت و تبعات و پیامدهای آن در امان نگه دارد.

امام زین العابدین در دعای دوم مناجات خمس عشره خویش می فرماید: الهی لا حول لی و لا قوه الا بقدرتک و لانجاه لی من مکاره الدنیا الا بعصمتک؛ خداوندا هیچ جنبش و توانایی جز به قدرتت نیست و هیچ راه نجات و رهایی برایم از گرفتاریی ها و زشتی ها و ناپسندی های دنیا جز به عصمت و مانع شدن تو نیست.

در حقیقت انسان برای حفظ خود از گناه و نیز اثار و پیامدهای زشت آن جز پناه بردن به عصمت الهی ندارد. برای رهایی از بازتاب اعمال و کارهای خویش می بایست به خدا پناه برد و از او مدد و یاری جست. این مساله ای است که آموزه های قرآنی بر آن تاکید و سیره پیامبران ومعصومان (ع) و ادعیه و کلامشان بر آن بوده است.