بازتاب حقیقت ایمان در زندگى اجتماعى انسان

ایمان به معناى اذعان و تصدیق به چیزى همراه با التزام به لوازم آن است; چنان چه این واژه در قرآن به معناى تصدیق به توحید، رسالت و معاد و التزام به هر حکمى است که فرستادگان او آورده اند.

در نتیجه پیروى عملى به نحوى بازتاب همان التزام قلبى است که در بیرون خود را نشان مى دهد. از این رو خداوند هر گاه ایمان را مطرح مى سازد به دنبال آن «عمل» را نیز بیان مى دارد تا نمود عینى ایمان را در عمل گوشزد نماید. بنابراین از نظر قرآن اعتقاد صرف، ایمان نیست مگر آن که به لوازم آن چیزى که بدان معتقد شده ایم ملتزم شویم و آثار آن را بپذیریم; چون ایمان همان علم به هر چیزى است; اما علم و دانش همراه با آرامش و اطمینان به آن; و چنین آرامشى جز به التزام به لوازم آن امکان پذیر نیست. البته دانشى که همراه با آرامش نیست چه بسا از التزام جدا شود مانند بسیارى از افرادى که به رفتارهاى زشت و ناپسند یا زیانبار عادت کرده اند با آن که علم به نادرستى و زیانبارى عادت خود دارند ولى ناتوان از ترک عادت خود هستند; خداوند درباره این گونه جدایى علم و عمل مى فرماید: «وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُم;(نمل/ ۱۴) در حالى که دل هایشان به آن یقین داشت آن را انکار کردند».

بنابراین حقیقت ایمان به گونه اى است که در رفتار انسانى خود را نشان مى دهد; و این گونه نیست که تنها یک التزام درونى و قلبى باشد و ربطى به عمل و یا خرد و اندیشه فرد نداشته باشد; زیرا ایمان در صورتى کامل است و مفهوم واقعى مى یابد که بر خرد و اندیشه و عمل و رفتار فرد تأثیرگذار باشد.

همین مطلب را ما در مسأله خشوع نیز مى یابیم; زیرا خشوع یک حالت درونى و تأثر خاصى است که به افراد مقهور دست مى دهد. افرادى که در برابر فرمانروایى چیره و قاهر قرار گرفته اند به طورى که همه ى توجه آنان معطوف به او گشته و از جایى دیگر قطع مى شود، چنین حالتى در آنان پدید مى آید. این حالت با آن که یک تأثر و حالت درونى است ولى خود را در رفتار فرد و چهره اش خود را نشان مى دهد; چنان چه پیامبر اکرم(ص) درباره شخصى که در نمازش با ریش خود بازى مى کرد فرمود: اگر دلش داراى خشوع مى بود جوارحش نیز خاشع مى شد.]مجمع البیان، ج ۷، ص ۹۹[

بنابراین ایمانى که کامل، زنده و فعال است، آثار خود را در همه چیز و همه جا نشان مى دهد. این آثار در حقیقت غرض مطلوب از آن چیز است. پس حقیقت ایمان چیزى جز این نخواهد بود که خود را در آثارش نشان دهد و به مطلوب برساند. پیامبر اکرم(ص) در گفتگویش با حارثه بن نعمان جوانى که حقیقت ایمان و یقین را به شهود دریافته بود مى فرماید: براى هر حقّى حقیقتى است و براى هر درستى نورى است ]اصول کافى، ج ۲، ص ۵۴، ح ۳[ پس بنابر بیان پیامبر اکرم(ص) حقیقت ایمان نیز خود نورى دارد که در واقع خود را نشان مى دهد.

این تأثیرگذارى ایمان در صحنه هاى اجتماعى نیز بروز و ظهور دارد به ویژه که دین به معناى سنتى اجتماعى که انسان در زندگى اجتماعى اش بر پایه آن سیر و حرکت مى کند، رویکردى اجرایى و اجتماعى دارد; زیرا سنت هاى اجتماعى متعلق به عمل است; از این رو با دگرگونى ایمان و اعتقادى و اختلاف در این حوزه سنت هاى اجتماعى نیز مختلف مى شود و اثر خود را در حوزه عمل نشان مى دهد.

اجتماعى که به توحید و معاد و عدالت حق تعالى ایمان دارد و فناناپذیرى انسان را باور و به حیات ابدى ایمان و مرگ را دروازه اى به جهان دیگر مى داند، چنین اجتماعى در زندگى خود روشى دارد که در آن خوشبختى و حیات ابدى و آرامش و آسایش جاودانه را اصل قرار مى دهد و در همه ابعاد زندگى در راستاى تأمین آن گام بر مى دارد.

اما اجتماعى که براى جهان خدایان چون «انسان خدایى» معتقد است و گرفتار «اومانیزم» و خودپرستى به جاى خداپرستى است و هستى را در ماده و مادیت مى بیند و معاد و رستاخیزى را نمى پذیرد، چنین اجتماعى زندگى خود را چنان تنظیم و اداره مى کند تا هر چه بیشتر از دنیا و مادیات آن بهره مند گردد.

پس دین و ایمان در حقیقت سنتى عملى است که براساس مسأله هستى شناختى و جهان بینى بنیان گرفته است. این اعتقاد با علم استدلالى و خرد ورزى همراه با روش هاى تجربى و آزمونى ـ حسى، ارتباطى دارد ولى اختلافاتى نیز دارد; زیرا علم نظرى به خودى خود مستلزم هیچ عملى نیست، اگر چه عمل کردن نیازمند به علم نظرى است; به خلاف اعتقاد و ایمان که عمل را به گردن انسان مى گذارد و او را ملزم مى کند تا بر پایه آن ایمانش عمل کند.

به سخنى دیگر، علم نظرى و استدلالى آدمى را به وجود آغاز و انجام رهنمون مى سازد و اعتقاد و ایمان آدمى را وادار مى کند تا از آن معلوم نظرى پیروى نموده در عمل نیز به آن ملتزم شود.

پس اعتقاد و ایمان، علم عملى است. از این رو مى گوییم: بر هر انسان واجب است که به آغاز و مبدأ این جهان ایمان داشته و خدا را بپرستد و در اعمالش آن را در نظر بگیرد تا در دنیا و آخرت خوشبخت گشته آسایش و آرامش را به دست آورد.

بنابراین از آن جایى که دین سنت عملى برخاسته از اعتقاد است و ایمان نیز جزء اصلى و لازم دین است پس ایمان نیز در حقیقت التزام به اعتقاد حق درباره آغاز، انجام، فرستاده و احکامى است که فرستاده آورده است و این اقتضاى «عمل» مى کند.

علوم عملى نیز بر حسب قوّت و ضعف انگیزه ها شدت و ضعف پیدا مى کند، چون انسان هیچ کارى را انجام نمى دهد مگر به طمع خیر و یا نفع و یا به خاطر ترس از شرّ و ضرر است; و چه بسیار کارهایى که ما به خاطر بعضى از انگیزه ها آن را ضرورى مى دانیم ولى انگیزه ى دیگرى قوى تر از انگیزه پیشین پدید مى آید که در نتیجه از آن ضرورى صرف نظر مى کنیم، هم چنان که خوردن را به انگیزه سیرى و رفع گرسنگى ضرورى مى دانیم، ولى وقتى مى فهمیم که این غذا مضّر و منافى با صحت و سلامت ماست از حکم پیشین صرف نظر مى کنیم.

پس در حقیقت علم به انگیزه دومى مانع انگیزه اول شد و اطلاق علم به اول را مقید کرد; بنابراین خوردن غذا براى رفع گرسنگى ضرورى است اما این حکم به طور مطلق نیست بلکه تا زمانى معتبر است که غذا به بدن ضرر نرساند. و منافى با سلامت و صحت آن نباشد.

ایمان نیز وقتى اثر خود را مى بخشد و آدمى را به اعمال صالح مى کشاند که انگیزه هاى باطل و مکرهاى شیطانى بر آن چیره نگردد، و ایمان مقید به یک حال معین نباشد.

پس مؤمن واقعى کسى است که آن چه مى کند براساس حقیقى و واقعى و مقتضاى ایمان باشد. همین ایمان در زندگى اجتماعى انسان خود را به خوبى نشان مى دهد، و رفتارهاى اجتماعى او را تعدیل مى کند و موجب مى شود چنان پسندیده رفتار نماید و نقش اجتماعى را انجام دهد که خشنودى افراد جامعه را در پى داشته باشد.

افراد ایمانى جامعه، اجتماعى را مى سازند که قرآن در ستایش آن جامعه مى فرماید: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَـبِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَـسِقُون» (آل عمران/۱۰۹).]ر.ک: المیزان، ترجمه موسوى همدانى، نشر جامعه مدرسین، ج ۱۵، ص ۷[