ایمان، پناهگاه امن الهی

samamosهر کسی از چیزی در درون یا بیرون می هراسد. از این روست که در جست و جوی امری است تا بدان پناه برد و در امنیت از آن قرار گیرد. در آموزه های وحیانی، هراس از هیچ چیزی جز خداوند سزاوار نیست. از این روست که نخستین فرمان در آموزه های وحیانی تقواست تا بدان خود را از خدا حفظ و نگه دارد؛ زیرا تقوا از واژه وقایه به معنای نگه دارنده و حافظ و سپر گرفته شده است.

در برخی از روایات این مطلب به اشکال گوناگون از جمله دعا و نیایش بیان شده است که " الهی اعوذ بک منک؛ خدا از خودت به خود پناه می برم. برخی گفته اند که مراد آن است که جلالت به جمال و غضبت به رحمتت پناه می برم. هر معنایی که مراد باشد، این نکته مورد تاکید است که خداوند همان اندازه که منشای همه خوبی ها، نیکی ها، خیر و مهر است، به همان اندازه می بایست از خدا تقات و حریم گرفت و از اسمای جلالی و خشمش به خودش پناه برد؛ زیرا جز خداوند هیچ موجودی نمی تواند مامن و پناهگاه خشم و غضب او باشد.

با نگاهی به واژه ایمان می توان دریافت که امنیت تنها در سایه الهی تحقق می یابد و هیچ کس نمی تواند رنگ هیچ گونه امنیتی را بیرون از دایره اراده و مشیت الهی بجوید.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی، نقش ایمان را در امنیت کامل انسان در دنیا و آخرت تبیین کند و پناهجوی گمراهان و کافران به امور باطل را بنمایاند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پناهگاه جویی ذاتی انسان

انسان موجودی ناتوان و فقیر است. بر اساس آیه ۱۵ سوره فاطر، همه موجودات و از جمله انسان، از فقر ذاتی نسبت به خداوند برخوردار می باشند.(محمد، آیه ۳۸) همین فقر ذاتی انسان به خداوند است که انسان را همواره نیازمند به خداوندی می کند که غنی و صمد است و به کس یا چیزی نیازمند نیست. البته انسان ها همواره در این مساله به خطا و اشتباه می روند و به جایگاه اتصال به مبدای غنا و صمدیت، به آفریده هایی گرایش و اتصال می یابند که خود از فقر ذاتی رنج می برند.

به سخن دیگر، انسان به سبب ناتوانی و نیاز و فقر ذاتی اش، می کوشد تا به جایی متصل شود تا از این نقص برهد و در پناه آن در امنیت قرار گیرد و از جاودانگی بهره مند شود، ولی در انتخاب پناهگاه به خطا و اشتباه می رود و اموری را پناهگاه خود قرار می دهد که از خانه کارتنک ها نیز سست تر است.(عنکبوت، آیه ۴۱)

انسان پناهگاه را زمانی ضروری و لازم می شمارد که خود را در ناامنی از چیزی ببیند. انسان های مومن به سبب شناخت کامل از هستی و خدا و خود، به این باور رسیده اند که می بایست در دنیا به گونه ای عمل کنند تا از شقاوت ابدی دوری از خداوند رهایی یابند.

اصولا انسان با خروج از بهشت آغازین خویش و گرفتاری هبوط، از قرب الهی دور شده است. این دوری هم از نظر منزلت و هم از نظر مکانت اتفاق افتاده است. به این معنا که دور شدن و بعد از خداوند، با شقاوت نخستین آدمی به دو معنای خروج از منزل قدس و قرب الهی و هبوط به دنیای مادی و زمین اتفاق افتاد. انسان های عاقل و خردمند، به سبب درک این معنا تلاش برای بازگشت و توبه را اختیار و انتخاب می کنند و می کوشند تا با متاله و خدایی شدن، تقرب مکانت و منزلت را دوباره به دست آورند و به عوالم برتر که حق محض و خالص از باطل است نزدیک تر شوند و با خدایی شدن، قرب منزلت معنوی پیدا کنند.

این انسان آگاه، می داند که سرگرم شدن به دنیا ، به معنای شقاوت ابدی است. شقاوتی که به معنای دوری مکانی و منزلت خواهد بود و خشم و غضب الهی را در چهره دوزخ تجربه خواهد کرد. بنابراین، برای رهایی از چنین شقاوتی در دنیا و آخرت به سوی پناهگاهی می رود که وی را از آثار و تبعات جلال و غضب الهی درامان نگه دارد.

ایمان به معنای امنیت یابی از همین شقاوت و خشم الهی است که در چهره دوزخ خودنمایی می کند. از این روست که شخص همواره بر رهایی و آزادی و عتق از نار و آتش خشم الهی تاکید می کند و می خواهد تا از عتقاء و آزادگان از آتش دوزخ خشم الهی باشد و از آن در امان و امنیت قرارگیرد.

پناهگاه که از آن در عربی به عنوان ملجا، مفر، ماوی و مانند آن یاد می شود، جایی است که انسان بتواند جان خویش را به سلامت حفظ کند و در امنیت از خطرها باشد. از آن جایی که هیچ خطری بالاتر از خشم الهی نیست، انسان می کوشد تا با ایمان خود را از این خشم در امان نگه دارد و در پناه ایمان، از خدا در امان باشد. این همان معنایی است که در بسیاری از روایات به عنوان" پناهجویی از خدا به خدا" از آن یاد شده است؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی هیچ پناهگاهی از خشم و غضب الهی جز خود خداوند نیست و همه آن چیزهایی که انسان به عنوان پناهگاه تصور و گمان می کند، وهم و خیال باطلی نیست.

خداوند در آیه ۲۳ سوره هود داستان پناهجویی فرزند حضرت نوح (ع) را گزارش می کند. در این آیه آمده است که فرزند نوح(ع) در جست وجوی پناهگاهی از خشم الهی بود که به شکل توفان نمایان شده بود. وی کوه های بلند را بهترین پناهگاه می دانست که می توانست وی را از توفان خشم الهی ، در امان نگه دارد. این در حالی است که هیچ چیزی نمی تواند جز ایمان ، پناهگاه مطمئن و دژ استواری از خشم الهی باشد. از این روست که عصمت از جلال الهی را به ورود به پناهگاه جمال الهی از طریق در ورودی ایمان معرفی می کند و حضرت نوح(ع) از فرزند می خواهد تا ایمان آورده تا از توفان خشم الهی در امان باشد.

فلسفه و حکمت رخدادها در تفسیر توحیدی

خطا و مشکل انسان ها این است که درک درستی از حقایق هستی ندارند و گمان می کنند که توفان ها، سیل ها ، زلزله ها و مانند آن تنها حوادث و رخدادهای طبیعی محض هستند که هیچ ارتباطی به اعمال و ایمان مردمان ندارند. از این روست که با همان نگرش مادی و فاقد ایمان خویش، کوه های بلند را پناهگاه طبیعی برای در امان ماندن از توفان و سیل و مانند آن می دانند، این در حالی است که در نگرش توحیدی اهل ایمان، همه چیز در هستی، آیات الهی هستند. بر این مبنا، هر چیزی بر اساس حکمت و هدفی آفریده شده است و هر اتفاق و رخدادی در جهان، آیه و نشانه ای از خداوند و حکمت های او دارد. بر این پایه، هیچ چیزی را نمی توان در دایره تنگ و ناقص، امر طبیعی و رخداد معمولی دسته بندی کرد، بلکه می بایست با چشمانی تیز و بصیرتی نافذ دریافت که برای هر رخدادی همانند وجود هرچیزی، حکمت و فلسفه و هدفی است که خداوند اراده کرده است.

از آن جایی که در تفسیر ملکوتی و ایمانی، رخدادهای هستی از جمله رخدادهای به ظاهر طبیعی، حکمت و فلسفه ای نهفته است و نیز از آن جایی که میان رفتارها و ایمان های آدمی با بسیاری از رخدادها ارتباط استوار و تنگاتنگی وجود دارد، نمی توان رخدادی را بیرون از دایره حکمت و غیر مرتبط با ایمان و رفتار آدمی دید.

توفان ها و سیل ها و زلزله ها در این تفسیر و تبیین توحیدی و وحیانی، آیات الهی است که بیانگر حقایق رفتار آدمی با خداوند و نتیجه خشم و غضب اوست.

برخی این اشکال را وارد می سازند که چرا مسلمانان و مومنان نیز دچار چنین بلایا و رخدادهای به ظاهر طبیعی می شوند؟ و یا این که مشرکان و کافران چرا کم تر به این بلایا و رخدادهای گرفتار می شمند؟ در پاسخ به پرسش می توان پاسخ های چندی را مطرح و بیان کرد.

یکی از این پاسخ ها این است که اهل اسلام و ایمان به سبب این که به این نکات توجه دارند، بیش تر گرفتار این امور می شوند؛ زیرا قانون و سنت الهی نسبت به کسانی که بدان آگاه هستند، تشدید می شود. از سویی دیگر، خداوند به سبب رحمت خویش به این مردمان عنایت ویژه ای مبذول کرده با تنبیهاتی از این دست می کوشد تا ایشان را از غفلت بیرون آورده و موجبات ترک گناه و بازگشت و توبه را فراهم آورد. هم چنین مدعیان دوستی و محبت و ولایت می بایست ، در این آزمون ها نشان دهند تا چه اندازه بر محبت و ولایت الهی هستند و در عمل صادق به گفتار و قول خویش می باشند؛ از این روست که گفته اند" البلاء للولاء" بلاها از آن دوستان می باشد؛ زیرا مدعی دوستی و ولایت می بایست نشان دهد تا چه اندازه بر این دوستی وفادار و صادق است و اطاعت الهی را به سبب آزمون و فتنه ای به عصیان و گنده گویی و کفر گویی تبدیل نمی کند.

اما اهل کفر گاه خداوند ایشان را به حال خویش واگذار می کند تا هم چون چارپایان در سبزه زار نعمت های الهی بچرند و هرگز سر خویش را به نیایشی بالا نیاورند و خدایی بر زبان نرانند. این خود نوعی مظهر خشم و جلال الهی است که تنها اهل ایمان و بصیرت های ملکوتی آن را درک می کنند. خداوند در آیاتی از جمله ۱۱۰ سوره انعام بیان می کند که کافران را به حال خودشان رها می کند تا هم چنان سرگردان و دور از مسیر حق باشند و چشم به آسمان حقیقت ندوزند. آیات بسیاری از سرگردانی مستانه این گروه از انسان ها پرداخته است. از جمله، خداوند در ۷۲ سوره حجر از بدمستی کافران سخن می گوید که ایشان را گرفتار سرگردانی می کند و از خداوند دور می سازد به گونه ای که احساس بی نیازی می کنند چنان که فرعون و قارون به قدرت و ثروت خویش می کردند. در همین باره می توان به آیاتی دیگر از جمله ۱۸۶ سوره اعراف و ۱۱ سوره یونس و ۷۵ سوره مومنون اشاره کرد. در آیه ۴ سوره نمل این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که خداوند حتی اجازه می دهد تا اعمال و کارهای زشت ایشان در پیش چشمانشان آراسته جلوه نماید تا این گونه در سرگردانی و دوری از خداوند غرق شوند. بنابراین هرگز ایشان را به عذاب تنبهی نمی آزماید و بیدار نمی کند؛ زیرا چنان که آیه ۷۵ سوره مومنون روشن می سازد، این افراد حتی اگر با چنین اموری مواجه شوند تنها دمی یاد خدا می افتند و به او پناه می برند ولی همین که از آن بلا و رنج و خشم الهی رهایی یافتند دوباره به همان مسیر کفر و ناسپاسی پیشین خویش باز می گردند. مگر فرعون نبود که هر بار از حضرت موسی(ع) می خواست تا عذاب های معجزه وار را از ایشان بردارد تا ایمان آورند ولی هر بار به غفلت کفر دچار می شدند و حتی به تمسخر رو می آوردند.(اعراف ، آیات ۱۳۳ تا ۱۳۵)

مومنان نیکوکار در پناهگاه امن الهی

به هر حال، تنها شماری از انسان های مومن هستند که به این بلایا و رخدادهای به ظاهر طبیعی به عنوان هشدارهای الهی می نگرند و آن را در ارتباط با رفتارها و اعمال فاسقانه و فاجرانه آدم ها معنا می کنند. بنابراین، برای رهایی از بلایا و رخدادهایی چون توفان و سیل و زلزله به ریسمان استوار استغفار می آویزند. این گونه است که از جلال الهی به جمال خداوندی می گریزند و در پناهگاه امن استغفار و ایمان قرار می گیرند.

انسان های عاقل تنها همان انسان های مومن غیر غافلی هستند که همواره ذکر و یاد خداوند بر دل و زبان دارند و دمی از او و هدف آفرینش غافل نمی باشند. اینان هم گونه که دردنیا برای خود پناهگاه و ملجای استوار و محکم از ایمان یافته و ساخته اند، در آخرت نیز از این پناهگاه بهره می برند و از مظهر جلال الهی یعنی دوزخ در امان می باشند. این در حالی است که اهل کفر و بی ایمانی ، در قیامت به دنبال پناهگاهی می گردند ولی پناهگاهی نمی یابند؛ (قیامت، آیات ۱۰ و ۱۱ و نیز شوری، آیات ۴۶ و ۴۷) زیرا انسان می بایست پناهگاه خویش را در این دنیا بسازد و با خود در آخرت همراه داشته باشد. این پناهگاه با تقوای الهی ساخته می شود که پناهگاهی بسیار مطمئن و استوار است و وی را از آتش دوزخ حفظ می کند و نقش وقایه بودن خود را به خوبی نشان می دهد.

خداوند در آیات ۹۷ و ۹۸ سوره اعراف و ۱۰۷ سوره یوسف به مردمان هشدار می دهد که مواظب باشند تا گرفتار خشم الهی نشوند؛ زیرا هر آن است که خشم الهی به اشکال مختلف در شب و روز در بیداری و خواب بر ایشان هجوم آورد و ایشان را به هلاکت افکند. بنابراین نمی بایست هرگز از جلال و خشم الهی خود را کسی در امان و امنیت انگارد.

به سخن دیگر، انسان نمی بایست هرگز خود را از مکر الهی در امان بیند، زیرا خداوند گاه این گونه عمل می کند که شخص گمان برد در امنیت است و هر کار و خطایی را مرتکب شود و هنگامی که خود را پیروز و موفق و قارون وار و فرعون سان می یابد، ناگهان از اوج عظمت و بزرگی و قدرت و ثروت به حضیض پستی و خواری و ذلت فرو می افکند.(اعراف ، آیه ۹۹)

از نظر خداوند تنها یک دسته از انسان ها هستند که در امنیت و امان از خشم و مکر الهی می باشند و آن دسته کسانی هستند که به خداوند ایمان آورده و در عمل خویش ظلم و ستم روا نمی دارند. به سخن دیگر، اهل ایمان و عمل صالح می باشند. این دسته تنها کسانی هستند که در امنیت از بلا و مکر الهی می باشند.(انعام، آیه ۸۲)

مکر الهی زمانی اتفاق می افتد که شخص به خود مغرور می شود و به علم و دانش و توانایی اش می بالد و مکر می ورزد. این گونه است که گرفتار مکر الهی می شود و بدی ها و زشتکاری هایش را ادامه می دهد تا این که ناگهان خداوند او را به عذابی چون سیل و توفان و زلزله و مانند آن در دنیا می گیرد و زمین او را می بلعد و فرو می برد.(اسراء، ایه ۶۸) از این روست که خداوند به مومنان و دیگران هشدار می دهد که مواظب مکر الهی باشند که به اشکال گوناگون خودنمایی و جلوه می کند و ناگهان در اوج عزت باطل و قدرت و ثروت و بی خیالی و غفلت، بارانی از عذاب از آسمان بر ایشان فرو می باراند تا خوار و ذلیل و نیست و نابود و در زمین گم شوند و نام و نشانی از ایشان نماند.(الملک، ایه ۱۷)

مومنان به سبب این که هوشیار و بیدار به ذکر و یاد الهی هستند و به ربوبیت و پروردگاری خداوند بر همه چیز آگاه و فلسفه و حکمت وجودی چیزها و امور را می دانند که برای بندگی و عبادت است، همواره در مسیر بندگی گام بر می دارند و با ایمان و تقوا و عمل نیک خویش، دژی استوار برای خود از جمال و کمال الهی می سازند که ایشان را از جلال و خشم و عذاب او در دنیا یعنی سیل و توفان و رانش زمین و زلزله حفظ می کند و در آخرت از دوزخ و آتش آن در امان نگه دارد.

باشد که با ایمان و عمل صالح خود را در پناهگاه امن الهی قرار داده از بلایای طبیعی و خشم ایزدی در آخرت و دوزخ حفظ و نگه داریم.