اهل بیت(ع) در سخنان زینب کبری(س)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

زینب کبری(س) دختر امیرمومنان(ع) و فاطمه(س) در راستای رسوایی دشمنان به ویژه یزیدیان هماره در فرصت های پیش آمده به معرفی اهل بیت(ع) و جایگاه مهم آنان در پیشگاه خالق و نقش آنان در میان خلق پرداخته است. نویسنده در این مطلب به برخی از آن ها اشاره کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زینب(س) سخنگوی اهل بیت(ع)

گزارش های تاریخی نشان می دهد تا پیش از واقعه عاشورا حضرت زینب(س) حضوری پر رنگ و جدی در عرصه اجتماعی نداشته است؛ اما پس از عاشورا بر اساس مقتضیات زمان و مکان وارد صحنه اجتماعی شده و نقش فعال سیاسی اجتماعی خود را در قالب سخنگوی کاروان اهل بیت(ع) و اسیران ایفا کرده است. البته این بدان معنا نیست که ایشان تا پیش از این هیچ نقش اجتماعی نداشته و در عرصه های آن ورود نداشته است؛ بلکه به این معناست که ایشان پس از عاشورا در جایگاه و مسئولیتی قرار گرفته بود که توانسته استعدادهای و قدرت الهی خود را به نمایش گذارد و به خوبی از بار مسئولیت اجتماعی سیاسی خود بر آید.

البته بر اساس گزارش های تاریخی، هر دو دختر امیرمومنان (ع) در این حرکت نقش آفرین بوده و در جایگاه سخنگوی اهل بیت(ع) قرار گرفتند؛ زیرا حضرت زینت کبری(س) و زینب صغری(س) که از دومی به ام کلثوم نیز یاد و تعبیر می شود تا از خواهر بزرگ تر خود بازشناخته شود، در آن نهضت امام حسین(ع) حضور و مشارکت جدی و موثر داشته اند. از این رو، نمی توان به قطع و یقین دانست که کدام یک در کجا و چه سخنانی را بر زبان رانده است؛ چرا که کسانی که به نقل سخنان پرداخته اند، تنها می توانستند بفهمند و بدانند که زینبی سخنرانی می کند؛ اما کدام یک؟ برای آنان معلوم نیست؛ البته برخی از سخنان و روایات از اهل بیت(ع) مانند فاطمه بنت امام حسین(ع) از عمه اش حضرت زینب(س) نقل شده (اثبات الهداه، ج ۲) که مراد همان زینب کبری (س) است. اما باید توجه داشت از این نقل قول نیز نمی توان به وضوح و روشنی دریافت مراد کدامین دختر امام علی(ع) است؛ ولی از آن جایی که اهل بیت(ع) زینب صغری (س) به کنیه ام کلثوم از دیگری باز می شناساندند، می توان گفت در صورت اطلاق و فقدان کنیه، مراد از اطلاق، همان زینب کبری(س) خواهد بود.

به هر حال، حضرت زینب(س) به طور طبیعی به عنوان دختر بزرگتر از خاندان اهل بیت(ع) می بایست در زمانی که حضرت امام زین العابدین در بستر بیماری و ناتوان از حرکت و سخن بود، مسئولیت رهبری ظاهری و سخنگویی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را به عهده گیرد، به ویژه آن که در صورت ظهور امام سجاد(ع) در شرایط بحرانی و خطرناک کوفه به عنوان رهبر کاروان اهل بیت(ع)، ایشان در خطر مرگ قرار می گرفتند؛ چنان که تهدیدهای که علیه آن حضرت(ع) در کوفه شد خود گواه روشنی بود که حضرت (ع) مسئولیت امامت و رهبری خود را به واسطه عمه اش حضرت زینب کبری(ع) اعمال می کرد.

اما هنگامی که بحران بزرگ از سر گذشت و شرایط برای پذیرش مسئولیت مستقیم رهبری به ویژه در شام فراهم شد، امام علی بن الحسین (ع) مسئولیت رهبری و سخنگوی اهل بیت را به عهده می گیرد و در برابر یزید و یزیدان می ایستد و شهامت و شجاعت علوی خویش را به نمایش می گذارد.

می دانیم تقیه هر چند برای پیامبران جایز نیست؛ زیرا آنان باید در هر شرایطی ابلاغ حکم کنند حتی اگر همانند پیامبران بسیاری چون پیامبران بنی اسرائیل(ع) به قتل و شهادت برسند، اما تقیه برای امامان (ع) جایز و در شرایطی واجب است؛ چنان که برای اولیای الهی نیز چون مومن آل فرعون (سوره غافر) و دیگران اعمال تقیه برای حفظ جان جایز و گاه واجب شمرده شده است.

شرایط اقتضای آن داشت که برای بقای امام و امامت، امام سجاد(ع) هم چنان در بستر بیماری به گونه ای باقی بماند که دشمنان از خونش بگذرند و آن حضرت(ع) نیز به طور مستقیم قدرت و نقش امامت را در کوفه بروز و ظهور ندهد. این جاست که مقتضای شرایط زمان و مکان اقتضای آن داشت تا حضرت زینب کبری(س) به عنوان دختر بزرگ خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) این مسئولیت رهبری و سخنگوی کاروان و اهل بیت(ع) را به عهده گیرد و چنان که تاریخ گواه است به خوبی توانست از عهده این مسئولیت بر آید.

تبیین جایگاه اهل بیت(ع) مسئولیت عمده حضرت(س)

در شرایطی که دشمن بر آن بود تا اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را همه جایگاه الهی و منصب خدایی کنار زند و آنان را حتی در برخی از مناطق سلطه و سیطره خود به عنوان خارجی و طغیانگر علیه خلافت و خلیفه الهی معرفی کند، بر رهبری و به ویژه سخنگوی رسمی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود تا به مقابله پرداخته و ضمن معرفی و تبیین جایگاه اهل بیت(ع) مخالفان و دشمنان مدعی خلافت الهی را رسوا سازد.

این گونه است که حضرت زینب(ع) به دو موضوع اساسی معرفی خود و دشمن در قالب خطبه ها و گفت و گو دو طرفه اقدام کرد. بخش اعظم سخنرانی ها و سخنان آن حضرت(ع) در راستای معرفی خود و دشمن بیان شده و کلید واژگان آن را این موضوعات شکل می دهد؛ زیرا بر اساس اصل منطقی نفی و اثبات در کنار هم می تواند حقیقت را چنان روشن کند که حجت بر همگان تمام شود. همان طوری که شعاری چون « قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ لا اله الا الله بگویید تا رستگار شوید» در قالب نفی و اثبات حقیقت توحید محض را تبیین می کند، اثبات کمالات و فضایل اهل بیت(ع) از یک سو و اثبات رذایل دشمن و نفی فضایل از آنان به معنای تثبیت جایگاه اهل بیت(ع) بود.

البته آن چه موجب رستگاری است قول به معنای باور و عقیده به نفی و اثباتی است که در جمله لا اله الا الله بیان شده است نه تنها گفتن بی پایه و بی اعتقاد آن؛ هم چنین باور به فضایل از یک سو و نفی آن از دشمنان بلکه حتی اثبات رذایل می تواند امت را در مسیر درست قرار دهد؛ ولی این اعتقاد می تواند زمانی شکل گیرد که پیام ابلاغ شده و مخاطب درگیر نفی و اثبات در مقام عقل و قلب شود. پس اگر از نظر عقلی، جزم اندیشه به فضایل اهل بیت(ع) و نفی آن از دشمن شود و سپس در مقام عقل عمل و در حوزه قلب، این مطلب با عواطف و احساسات وی گره خورد، آن گاه است که می توان نتیجه مطلوب را به دست آورد.

با نگاهی به گزارش های تاریخی می توان دریافت که حضرت امام حسین(ع) نیز از مدت حرکت تا شهادت تلاش کرد تا این شیوه را به کار گیرد و خود و دشمن را معرفی نماید. البته برای کسانی که در بحبوبه فتنه گرفتار آمده و به تعبیر امام حسین(ع) جان مایه آنان را لقمه های حرام شکل بخشیده، امکان تشخیص حق و باطل به ویژه در شرایط فتنه نیست؛ زیرا از یک سو باطل با متشابه سازی و همانند سازی بر آن است تا خود را حق بلکه اولی در آن معرفی کند و از سو دیگر، دل های مخاطبان به سبب دفن و دسیسه فطرت قدرت تحلیل و تشخیص حق و باطل را ندارد؛ زیرا خداوند در آیات ۷ تا ۱۰ سوره شمس بیان می کند که در صورت دسیسه و دفن عقل و فطرت و پایین کشیده فتیله چراغ عقل ، شخص ناتوان درک و فهم حق و باطل و به طور طبیعی ناتوان از گرایش به حق و گریزش از باطل است.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۹ سوره فرقان و آیات ۲ و ۳ سوره طلاق و ۲۸۲ سوره بقره و آیه ۷ سوره آل عمران و مانند آن ها بیان می کند که قدرت تشخیص حق و باطل و نیز گرایش و گریزش از آن را کسانی دارا خواهند بود که تقوا پیشه گیرند تا این گونه در فتنه ها و متشابهات بتوانند حق را تشخیص دهد و از آن تبعیت و پیروی کرده و از باطل پرهیز و گریزش داشته باشند؛ اما وقتی دل های مردمان به سبب گناه و بی تقوایی چون خوردن لقمه های حرام تیره و تار شده و زنگار بر آن بسته(مطففین، آیه ۱۴) و حتی مختوم و مطبوع و مهمور شده است(بقره، آیه ۷؛ انعام، آیه ۴۶؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ نساء، آیه ۱۵۵؛ اعراف، آیه ۱۰۰؛ توبه، آیات ۸۷ و ۹۳ و ایات دیگر)، دیگر نمی توان امیدی داشت که حق را بشناسد چه رسد با قلب بیمار آن را بپذیرد و با عواطف و احساسات خویش از آن تبعیت و پیروی کرده و جان بر سر آن گذارد وبه حمایت و دفاع از آن بپردازد؟!

با این حال، اهل بیت (ع) از جمله امام حسین(ع)، حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) بر آن شدند تا اتمام حجت کرده و هر گونه عذر و بهانه را از دشمنان و یاران و دوستان و حتی فریب خوردگان بگیرند و جایی برای اما و اگر برای آنان باقی نگذارند. این گونه است که حضرت زینب(س) مهم ترین مسئولیت خویش را تبیین فضایل اهل بیت(ع) و جایگاه آنان در نزد خدا و رسول الله (ص) و مسئولیت امت در قبال آنان می داند.

از آن جایی که همگی مدعی مسلمانی بودند و با قرآن سر و کار داشتند، بارها آیات وجوب مودت در قربی (شوری، آیه ۲۳) و پاکی و طهارت آنان از هر گونه رجس و پلیدی (احزاب، آیه ۳۳)و مانند آن را خوانده بودند و می دانستند که آنان اهل بهشت هستند و از نعمت های بهشتی سود می برند.(سوره انسان) بنابراین، وقتی موضوع اهل بیت بودن این گروه اثبات شود و فضایل آنان معلوم گردد، به طور طبیعی امت در هنگام تردید میان دو گروه متخاصم به این نتیجه می رسد که گروه حق همان گروهی بهشتی است که خداوند آنان را به اهل بیت (ع) مبرا از هر گونه رجس دانسته و بهشت را برای آنان اثبات کرده است؛ زیرا اهل بهشت که نمی تواند در جایگاهی ازباطل قرار گیرد که مستحق قتل و مرگ آن هم به آن شکل فجیع و وحشتناک باشند؟!

از سویی دیگر ، اگر اثبات شود که این گروه از مصادیق اهل بیت(ع) و ذوی القربی رسول الله (ص) هستند، به طور طبیعی حکم وجوب مودت و دست کم استحباب مودت بر آنان بار می شود و می بایست بر پایه حکم الهی آیه ۲۳ سوره شوری آنان را دوست بدارند نه آن که علیه آنان دشنام داده و دشنه بکشند و آنان را به آن صورت فجیع به قتل برسانند و اجساد آنان را سم ستوران کرده و سران ایشان را بر نیزه ها در شهرها بگردانند!

از سوی زمانی می توان اثبات کرد که این گروه خارجی علیه خلیفه و خلافت اسلامی هستند که اثبات شود که خلیفه کسی است که در جایگاه خود قرار گرفته است؛ اما وقتی خلیفه خود از بیخ و بن با اسلام و مسلمان مشکل دارد و هیچ گونه آیین مسلمانی را رعایت نمی کند و شرابخوار و سگ باز و میمون باز و مانند آن هاست، به طور طبیعی این خروج نمی تواند خروج علیه خلیفه بر حق باشد، بلکه خروج علیه خلیفه باطل است و چنان که مردم مسلمان علیه عثمان شوریدند و به حکم امر به معروف و نهی از منکر او را از مسند خلافت به زیر آورده و حتی به قتل رسانیدند، این حق برای هر مسلمانی به حکم الهی و از باب ولایت اثبات می شود که باید قیام به عدالت و امر به معروف ونهی از منکر کند؛ چنان که حضرت امام حسین(ع) به صراحت آن را به عنوان هدف اصلی قیام خویش معرفی کرده و می فرماید: «انّى لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امّه جدّى ارید ان امُر بالمعروف و اَنهى عن المنکر؛ به راستى که من به منظور تکبر و سرکشى و هوى و هوس و فساد و ستم خروج و قیام نکردم، بلکه خروج و قیام من به خاطر آن است که کارهاى امّت جدّم را اصلاح کنم و امر به معروف و نهى از منکر در پیش گیرم.»(نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص ۴۵؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۹)

پس آن حضرت(ع) خروج و خارجی بودن خود علیه حکومت و خلافت و خلیفه را در راستای حکم الهی و واجب اسلامی معرفی می کند تا معلوم شود که این قیام در چارچوب اصول اسلامی است، نه خروجی که خوارج از روی بغی و ظلم انجام دادند و حکم الهی آن مجازات و قتل و مانند آن ها است.(بقره، آیه ۱۷۳؛ انعام، آیه ۱۴۵؛ نحل، آیه ۱۱۵)

حضرت زینب(س) برای تبیین حقانیت حرکت امام حسین(ع) و نادرستی حرکت کوفیان و یزیدیان، بارها در سخنان خود به معرفی جایگاه اهل بیت(ع) پرداخته و جایگاه دشمن به ویژه خاندان یزید را بیان کرده و آنان را رسوا می سازد. آن حضرت(ع) بر آن است تا بیان کند تقابل میان اهل بیت(ع) و دستگاه اموی یک تقابل تاریخی از زمان تنزیل تا تاویل است؛ زیرا آنان همان طوری که نمی خواستند و به مقابله جدی با اسلام در زمان نزول و عصر پیامبر(ص) پرداخته بودند امروز اجازه نمی دهند آن قوانین و آموزه های وحیانی قرآن در جامعه اجرایی و تثبیت شود.

حضرت زینب(س) اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را وسیله ارتباط خلق و خالق دانسته و می فرماید: ابوبکر با این سند: محمد بن زکریا، جعفر بن محمدبن عماره‏کندى، پدرش، حسین بن صالح، حى دو مرد از بنى‏هاشم، از حضرت‏زینب علیهاالسلام دختر على علیه‌السلام روایت کرد که زینب علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام: … و نحن وسیلته فى‏خلقه و نحن خاصته و محل‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه…؛ ما وسیله‏ارتباط خدا بامخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکى‏ها، ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران اوهستیم‏». (مشارق انوار الیقین، ص ۵۱)

وی بر آن است تا جایگاه دوستی و محبت به اهل بیت(ع) را نیز به مردم نشان داده و آنان را به این سمت و سو گرایش دهد تا به طور طبیعی از دشمنان و مخالفان گریزش یابند. ایشان بهشت جایگاه شیعیان معرفی می کند و براساس روایتی می فرماید: ابى‏حجاف (از محمدبن عمر بن حسن)، از زینب، به نقل از فاطمه علیهاالسلام و اشجع، بلیدبن سلیمان (از ابى‏حجاج، محمدبن عمرو هاشمى) اززینب دختر على علیه‌السلام نقل کرد که فاطمه علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام : ان رسول الله قال لعلى اما انک یابن‏ابى‏طالب و شیعتک فى‏الجنه؛ و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبک ثم‏یمرقون من الاسلام کمایمرق السهم من الرمیه.» رسول خدا به‏على علیه‌السلام فرمود: اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و به زودى قومى مى‏آیند که از دوستى تو سخن مى‏گویند. آنگاه از اسلام فرار مى‏کنند. مانند پرت شدن تیر از کمان.» (مناقب الخوارزمی، ص ۲۵۷)

آن حضرت(س) مرگ دوستداران اهل بیت(ع) در حکم شهادت معرفی کرده ومی فرماید: روایتى مشهور به «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد که بااین اسناد نقل شده است: «… عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین علیه‌السلام عن‏فاطمه بنت ابى عبد الله الحسین علیه‌السلام عن زینب بنت امیر المؤمنین علیه‌السلام عن فاطمه بنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قالت: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا؛ آگاه باشید هر کسى که ‏بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.» (اثبات الهداه، ج ۲ )

سخنرانی افشاگرانه حضرت در مجلس یزید

شاید مهم ترین سخنرانی که افشاگرانه است و دو طرف متخاصم را به خوبی معرفی می کند، سخنرانی در شام است. آن حضرت (س) می فرماید: یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.

اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»

سپس به منزلت خاندان پیامبر(ص) و دشمنان دیرباز آنان اشاره کرده و می فرماید: ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟

چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛

زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟

تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.

به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.

در حقیقت آن حضرت با اثبات و نفی بر آن است تا این تقابل میان دو حزب را روشن کرده و نشان دهد که جبهه یزیدی جبهه شیطان و افراد آن حزب الشیطان و جبهه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همان جبهه حزب الله است. ایشان در این باره فرموده است: پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.

« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند معاویه! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.

آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟

ای پسر ابوسفیان! اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.(لهوف سید بن طاووس، ص ۲۱۵ و ۲۲۱)