اهل آرامش الهی از نظر قرآن

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

آرامش مهم ترین نیاز انسانی است. به طوری که مهم ترین مولفه و عنصر اصلی تشکیل دهنده سعادت و خوشبختی، آرامش است. البته همان طوری که «سعادت حقیقی» در «حیات اخروی» است که «حیات طیبه» است، هم چنین تحقق عناصر سعادت یعنی «آرامش و آسایش» به شکل مطلق تنها در زندگی پس از مرگ و در بهشت اخروی تحقق می یابد. با این همه «آرامش» به عنوان یک «حسنه» از حسنات دنیوی نیز تا جایی که «زندگی دنیوی» اجازه می دهد می بایست نه تنها مورد درخواست انسان از خدا در نیایشهایش باشد، بلکه می بایست برای آن تلاش و کوشش بسیار کند و هرگز از رسیدن به این حالت روحی و روانی خسته نشود.

ایمان اصلی ترین عامل آرامش

از نظر قرآن، کسانی در دنیا به مفهوم «واقعی آرامش» دست می یابند که کارهایی را انجام داده باشند؛ کارهایی که انسان را از هر گونه عوامل «ضد آرامشی» رها می کند و انواع «اضطراب» و «ناامنی» را بر می دارد.

البته از نظر قرآن، آرامش همانند دیگر امور معنوی و روانی چون ایمان و تقوا و یقین دارای مراتب و درجات بسیاری است که تحقق هر یک از عوامل آرامش نوعی از انواع آن را موجب می شود. به عنوان نمونه آرامش می تواند در اشکالی چون «اطمینان»، «سکونت»، «فقدان خوف و حزن» رخ دهد.

در فرهنگ قرآنی، حقیقت «آرامش» در همان «ایمان» است؛ زیرا واژه «امن» به معنای کامل ترین و تمام ترین حالت آرامش و امنیت، تنها در سایه «ایمان» تحقق می یابد. از همین روست که «ایمان» از واژه «امن» اشتقاق یافته تا بیانگر نقش تعیین کننده و اصلی «ایمان» در تحقق «امن» و «امنیت» و «آرامش» باشد.

از نظر قرآن، کسی که در دژ استوار و حصن حصین «ایمان» وارد می شود، از مهم ترین عامل «فقدان امنیت» و «ناامنی» یعنی عذاب الهی در امان می ماند؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ریشه و خاستگاه همه انواع «ناامنی ها» و خوف و حزن و اضطراب و مانند آن ها، «عذاب الهی» است که در اشکال گوناگون خودنمایی می کند. پس کسی که در دژ استوار ایمان وارد شود، از همه انواع عذاب های الهی و آثار آن در ایجاد ناامنی و فقدان آرامش و امنیت در امان می ماند؛ از همین روست امام رضا(ع) در حدیث سلسله الذهب از زبان خدا نقل می کند که خدا می فرماید: اللَّه جَلَّ جَلَالُهُ یقُولُ: کَلِمَهُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی – قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا – بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها؛ کلمه «لا إلهَ إلّا اللّهُ» – یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست- دژ و حصار من (خدا) است پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود از عذاب من امنیت خواهد یافت، و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شروط‌ هستم. (عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۱۳۵؛ بحارالانوار، جلد ۴۹، ص ۱۲۶، حدیث ۳ و نیز ص ۱۲۳، حدیث ۴)

بنابراین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مهم ترین و اصلی ترین عامل آرامش و امنیت در اشکال گوناگون، همان ایمان به خدا است که موجب می شود در دنیا و آخرت از عذاب الهی در امان مانده و هیچ گاه طعم تلخ «خوف و حزن» را نچشد و در آرامش نسبی در دنیا و آرامش مطلق در آخرت باشد. پس می بایست گفت که «اهل ایمان» همان «اهل آرامش الهی» هستند.

خدا در آیات بسیاری بندگانش را به این امر توجه می دهد. به عنوان نمونه می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ در حقیقت کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست،‏ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند و مى‏ گویند: هان بیم مدارید و حزین مباشید، و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید.(فصلت، آیه ۳۰)

البته این حالات آرامش تنها در آخرت نیست، بلکه بر اساس آیه دیگر در همین دنیا نیز برای «مومنان مستقیم» فراهم است؛ زیرا چنین مومنانی جزو «اولیای الهی» هستند. بنابراین، از فواید «ایمان مستقیم» خویش در همین دنیا نیز همانند آخرت بهره مند خواهد شد؛ چنان که خدا در قرآن به صراحت می فرماید: نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ ؛ در زندگى دنیا و در آخرت اولیای شما هستیم؛ و هر چه دلهایتان بخواهد در بهشت براى شماست و هر چه هم خواستار باشید در آنجا خواهید داشت.(فصلت، آیه ۳۱)

در حقیقت، اولیای الهی در دنیا از ولایت الله بهره مند می شوند و فرشتگان نیز در جایگاه «مظاهر ولایت الهی» به این ولایت تحقق می بخشند و هر آن چه که خدا از جمله آرامش را برای «مومنان مستقیم» فراهم آورده است، فرشتگان به آنان می رسانند.

خدا در جایی دیگر نیز به صراحت بیان می کند که این حالت «ایمان مستقیم» موجب می شود که مومنان مستقیم در دنیا و آخرت در امنیت و آرامش باشند و خوف و حزنی در ایشان راه نیابد و در آخرت هم به بهشت در آیند: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ محققا کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند بیم و خوفى بر آنان نیست و حزین نخواهند شد ؛ ایشان همان اهل بهشتند که به پاداش آنچه انجام مى‏ دادند جاودانه در آن مى‏ مانند. (احقاف، آیات ۱۳ و ۱۴)

نتیجه فرهنگی – اجتماعی چنین «امنیت و آرامش الهی» در زندگی دنیوی این است که ترسی از دشمنان و مشرکان و کافران نخواهند داشت(انعام، آیه ۸۱) ؛ زیرا چنین افرادی «ایمان بی ظلم» داشته و هرگز کاری نکردند که «ایمان آلوده به ظلم» شده و لباس و جامه ظلم به تن کند؛ بنابراین در همین دنیا از امنیت و آرامش و هدایت خاص الهی برخوردار می شوند.(انعام، آیه ۸۲)

هم چنین در عرصه اجتماعی – سیاسی بلکه حتی نظامی، دست نه «بالا» بلکه «برتر» را خواهند داشت و این گونه نه تنها «علی» بلکه «اعلی» خواهند بود و دشمن موجبات «وهن» و سستی آنان نمی شود و «حزن» را در دل آنان نمی تواند بکارد. پس محکم و استوار بدون اندوهی در عرصه سیاسی و اجتماعی و نظامی حرکت می کنند و موفقیت ها و پیروزها را رقم می زنند.(آل عمران، آیه ۱۳۹)

البته خدا نیز به سبب همین ایمان حقیقی ایشان با استفاده از امدادهای غیبی به مدد و یاری مومنان می شتابد و ضمن «تثبیت» مومنان و ایجاد «ثبات» قدم، چنان «رعب» در دشمنان می افکند که به سبب «ارعاب» الهی، میدان را خالی می کنند و در حال گریز به دم مومنان می افتند و شکار ایشان می شوند و نابودی و شکست را برایشان رقم می زنند.(انفال، آیه ۱۲)

هم چنین مومنان در همین دنیا به چنان آرامش ایمانی می رسند که هرگز بیمی از ضرر و کم شدن آثار اعمال و پاداش الهی نخواهند داشت و خود را در سختی نخواهند یافت.(جن، آیه ۱۳)

عمل صالح مومنان، عامل آرامش

اگر در یک جمع بندی بخواهیم بگوییم که مهم ترین عامل آرامش در دنیا و آخرت چیست؟ می بایست در یک کلمه گفت: ایمان و عمل صالح؛ زیرا خدا در همه آیات قرآنی، ارتباط تنگاتنگی میان «ایمان و عمل صالح» ایجاد کرده است، به طوری که می توان گفت که ایمان به تنهایی یا عمل صالح به تنهایی نمی تواند «نجات بخش» از عذاب الهی و دست یابی به «امنیت» و آرامش واقعی و حقیقی باشد. از همین روست که در همه موارد حتی در آیات پیش گفته به شکلی به حوزه «عمل صالح» و ساحت آن توجه داده شده است؛ چرا که عناوینی چون «استقامت»، «علو»، «عدالت»، «اجتناب از ظلم»، «تقوا»، «توکل»، «انفاق» و مانند آن ها هماره ناظر به نوعی عملکرد نیک فرد و پرهیز از بدی و زشتی ها است.

اگر بخواهیم دقیق تر بنگریم، می بایست گفت که حتی خود «ایمان» نوعی عمل صالح به شمار می آید؛ زیرا به یک معنا ایمان آوری، فعل است؛ چرا که حتی «نیت» فعل است، حتی اگر به شکل «لفظ» بر زبان جاری نشود؛ زیرا انسان وقتی «نیت» می کند، گرایش خود را نسبت به آن چیز مشخص می کند و بر آن است تا اگر امکانات و شرایط فراهم آمد، آن کار را انجام دهد. افزون بر این که از نظر قرآن، خود «نیت» یک فعل است که محاسبه می شود و عقاب و ثواب بر آن مترتب می شود؛ زیرا کسی که نیت قتل دارد، اگر دستش بر آید آن را انجام می دهد؛ و بر اساس همین است که قوم ثمود مجازات می شوند در حالی که قاتل ناقه تنها یک نفر بود، ولی دیگران اگر دستشان بر می آید همان کار را انجام می دادند(شمس، آیات ۱۱ تا ۱۴)؛ هم چنین قاتلین امام حسین(ع) تنها همان کسانی نیستند که قتل را انجام دادند، بلکه افزون بر حاضرین، هر کسی از «تابعان و مشایعت» کنندگان تا قیامت را نیز شامل می شود؛ چون اگر در کربلا بودند همان جنایتی را مرتکب می شدند که حاضران انجام دادند. امروز داعشی ها و تکفیری ها اگر در عصر پیامبر(ص) بودند، همان جنایتی که معاویه ها و یزیدی ها انجام دادند، مرتکب می شدند؛ زیرا نیت آن را داشته و دارند.

البته اگر ایمان را تنها به معنای باور قلبی بدون هیچ گونه عملکردی در راستای آن بدانیم ، می بایست گفت که لازم است تا عمل صالح باشد تا نتایج ایمان آشکار شود.

اگر تفسیر ما از ایمان این باشد که فقط باور قلبی بدون عمل است، لازم است تا «عمل صالح» را به عنوان مکمل داشته باشیم؛ اما اگر ایمان را مانند روایت امام رضا(ع) بدانیم که فرموده است: الإیمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح، لا یکون الایمان إلّا هکذا؛ شناخت به دل و اقرار نمودن با زبان و عمل با ارکان بدن است.(صحیفه الامام الرضا علیه‌السلام، ص ۱۴) در این صورت می بایست گفت که آوردن «عمل صالح» در آیات قرآنی در حقیقت در راستای «تبیین» و توضیح و تشریح همان ایمان است تا کسی گمان نکند که مراد از ایمان تنها همان نیت باطنی و عقاید بدون عمل است.

به هر حال، از نظر قرآن، ایمان توام با عمل صالح است که موجب آرامش و امنیت می شود. از همین روست که خدا «انفاق» خالصانه مومنان را که بدون اذیت و منت است، موجب دست یابی انسان به آرامش و امنیتی می شود که در آن هیچ گونه حزن و خوفی نیست.(بقره، آیات ۲۶۲ و ۲۷۴)

هم چنین خدا در قرآن «ایمان و عمل صالح» را بیان می کند و سپس با اشاره به برخی از این اعمال صالح چون «نماز و زکات» به این نکته توجه می دهد که عامل تعیین کننده در رهایی انسان از حزن و خوف است و شخص را به امنیت و آرامش پایداری می رساند که خدا برای شخص ایجاد می کند.(بقره، آیه ۲۷۷)

از نظر قرآن، برخی از اعمال انسانی هم چون ازداوج هر چند که به نظر امری طبیعی و حتی در راستای نیازهای جنسی بشر باشد، ولی می تواند با «نیت نیک» به یک عمل صالح تبدیل شود که آثار و برکات آن رهایی از بحران ها و اختلالات روحی و روانی است. البته از نظر قرآن، هر کسی به ازدواج در سایه رفتارهای سالم بشری و چارچوب های اخلاقی اقدام کند، از سکونت و آرامش برخوردار می شود(روم، آیه ۲۱)، ولی اوج این آرامش و سکونت را می بایست در رفتار ازدواج مومنان یافت که فراتر از رحمت و مودت طبیعی به رحمت های رحیمی و رحمانی می رسند و بهره های بیش تری از سکونت و آرامش در سایه ازدواج می رسند. همسران پیامبر(ص) در سایه همین رفتار ایمانی به شرایط آرمانی نزدیک می شوند تا جایی که زندگی مومنانه آنان موجبات «چشم روشنی» و رهایی از اندوه و عامل رضایتمندی است.(احزاب، آیه ۵۱)

درجات ایمانی هر کسی قوی تر باشد به طور طبیعی عمل صالح «ذکر الله» تمام آنات و ساعات زندگی اش را در بر می گیرد و خود را هماره تحت عنایات و فضل الهی می یابد، به طوری که دیگر «اضطراب» از زندگی چنین فردی دور می شود و قلبش به چنان آرامش و اطمینانی می رسد که هیچ عامل نمی تواند موجب خوف و حزن او شود و او را گرفتار نماید.(رعد، آیه ۲۸؛ زمر، آیه ۲۳)

از نظر قرآن، توکل بر خدا و تفویض امور به او می تواند عامل مهمی برای آرامش به ویژه در اوج فشارها و مشکلات روحی و روانی و مادی و دنیوی باشد؛ چنان که مادر حضرت موسی(ع) با توکل و تفویض امور به خدا در عمل نشان ، از امدادهای غیبی رهایی یافت و حزن و خوف برداشته شد و چشم روشنی اش فراهم گشت.(قصص، آیات ۷ تا ۱۰)