اهداف استکبار در جنگ نرم؛ استخفاف و استضعاف

samamosاستکبار حالت خودبرتربینی و خودبرترسازی در شخص یا گروه بر خاسته از خلق خودپسندی است. پس شخص به سبب این که تعریف درستی از خود و دیگران ندارد، در وی کبر و تکبر ایجاد می شود و به شکل استکبار در رفتار آن را بروز می دهد. بنابراین، استکبارورزی یک نوع رفتار اجتماعی است که ریشه در تحلیل نادرست دارد.

اشخاص و یا گروه ها یا جوامع مستکبر، قابلیت هدایت ندارند؛ زیرا گرفتار نوعی جهل مرکب هستند که به آنان اجازه تغییر در بینش ها و نگرش هایی آنان را نمی دهد. از این روست که تنها راه مبارزه با آنان، مقاومت سرسختانه و تحقیر آنان است.

بینش و نگرش نادرست مستکبران،‌ عامل بسیاری از بدبختی های جوامع بشری است. اینان در جنگ نرم علیه بشریت، از همه ابزارهای درست و نادرست بهره می برند تا مردمان را به استخفاف یا استضعاف بکشانند. روش هایی که آنان برای دست یابی به این اهداف به کار می برند،‌ پرسش این مطلب است که نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی در صدد تبیین آن بر آمده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مستکبران، علیه دوست و بیگانه

شاید باور این مطلب که مستکبران تنها علیه بیگانگان عمل نمی کنند بلکه حتی به دوستان و خویشان و ملت خویش نیز رحم نمی کنند برای بسیای سخت و دشوار و غیر قابل پذیرش و هضم باشد؛ اما هنگامی که به تحلیل و تبیین قرآن از ویژگی های مستکبران می نگریم، به سادگی می توان علل و عوامل رفتار زشت مستکبران را حتی علیه دوستان و ملت خویش را نیز به دست آورد.

قرآن با نگاهی به خاستگاه و ریشه روحیه استکباری در اشخاص یا گروه های انسانی روشن می سازد که خطر مستکبران تنها علیه گروه های رقیب و دشمن محدود نمی شود،‌ بلکه دوستان و همراهان مستکبران می بایست از روحیه استکباری آنان بیش تر احساس خطر و ناامنی کنند؛ زیرا پیش و بیش از دیگران،‌ این دوستان و اولیای مستکبران هستند که آسیب می ببیند. از این روست که خداوند وضعیت اولیاء و دوستان ابلیس و شیاطین را بدتر از دشمنان آن ارزیابی و توصیف می کند.

خاستگاه و ریشه روحیه و رفتار استکباری را می بایست در خودپسندی شخص جست و جو کرد. از این روست که خداوند در تحلیل استکبارورزی ابلیس، به خودپسندی او اشاره می کند که در عبارت« انا خیر منه؛ من از او بهترم»(اعراف، ایه ۱۲؛ ص ، آیه ۷۶) از سوی ابلیس بیان می شود. کسی که گرفتار خودپسندی است، گرفتار کبر درونی و تکبر اخلاقی و استکبار رفتاری است. او خود را بزرگ می داند و خود برتر بین و در رفتار خودبرترورز است. به این معنا که آن بزرگی را در خودبرتربینی به عنوان یک بینش می پذیرد و به عنوان خودبرترورزی در رفتار استکباری و نگرش به نمایش می گذارد. این گونه است که از پذیرش حق سرباز می زند و هر گونه داوری دیگر حتی خداوند را نادرست و غلط می داند و علیه آن داوری و داور طغیان می ورزد و از اطاعت سرباز می زند.(بقره، آیه ۳۴؛ ص آیات ۷۴ و ۷۵)

چنین اشخاصی جز خود کسی را برتر و بزرگ تر نمی بییند و همگان را تحقیر می کنند و می کوشند تا در اطاعت و ولایت ایشان باشند. از این روست که از هر گونه نشانه های پذیرش ولایت و بزرگی دیگران سرباز می زنند و از سجده اطاعت خودداری می کنند.(همان آیات)

نگرش استکباری ریشه در بینش نادرست و تحلیل غلط افراد یا گروها از خود و دیگران دارد؛ زیرا اینان اموری را اصالت می دهند که عامل بزرگی نیست و ملاک ها و معیارهای باطل و نادرستی را برای سنجش بزرگی و خردی در نظر می گیرند. اینان یا گرفتار جهل بسیط هستند که می توان با تغییر معیارها و تنبیه و روشنگری آنان را به راه آورد و یا این که گرفتار جهل مرکب هستند و هرگز نمی پذیرند که معیارها و ملاک های آنان در سنجش و داوری غلط و نادرست و باطل می باشد. از این روست که بر پایه همان بینش، نگرش و رفتار خود را سامان می دهند. به عنوان نمونه ابلیس، معیار کبر و بزرگی را خلقت آتشین خود می داند(اعراف، ایه ۱۲؛ ص ، آیه ۷۶) یا برخی از بنی اسرائیل ملاک پادشاهی را ثروت می دانند(بقره ، آیه ۲۷۴) و یا برخی از مردمان، معیارهای دیگری غیر از تقوا را به عنوان معیار کرامت و بزرگواری شناسایی و معرفی می کنند که بر خلاف معیار حقیقی تقوا می باشد.(حجرات، ایه ۱۳)

مستکبران به سبب گرفتاری در جهالت و هم چنین بینش و سنجش های نادرست، گرفتار استبداد رای و نظر می شوند و هیچ قول و رایی را نمی پذیرند و تنها رای و نظر خویش را درست و مطابق با واقع می دانند و خود را بر هدایت می دانند و دیگران را در اندیشه و رای نادرست و ناصواب می یابند.(غافر، ایه ۲۹؛ اعراف، آیه ۸۸؛ منافقون، آیات ۵ و ۶)

هم چنین آنان خود را به سبب همین بزرگی و برتری شایسته اطاعت و ولایت می دانند و می خواهنند همگان تحت ولایت و اطاعت ایشان باشند. (اعراف، ایه ۱۲؛ ص ، آیه ۷۶؛ زخرف، ایه ۵۲) بنابراین، می کوشند تا هر کسی را تحت ولایت خویش در آورند. در این میان مستکبران از دوستان و نزدیکان و ملت خویش شروع می کنند.

در تحلیل قرآن، مستکبران دوستان خویش را به استخفاف و دشمنان خویش را به استضعاف می گیرند.(زخرف، ایه ۵۴؛ قصص، ایه ۴ و آیات دیگر) از این روست که دوستان ابلیس و اولیای شیاطین در خواری و خفت به سر می برند و دچار نوعی سبک مغزی می شوند که ریشه در بندگی آنان برای غیر خدا یعنی ابلیس و شیاطین دارد. شیاطین با دوستان و اولیای خویش کاری می کنند که سبک مغز شده و بنده بی چون و چرا آنان شوند. هر چند که می خواهند تا دشمنان خویش را این گونه کنند ولی به علل مقاومتی که آنان دارند، در نهایت آنان به استضعاف می کشانند.

روش ها و شیوه های استخفاف ملت

قرآن به روش ها و شیوه های مستکبران جهت استخفاف دوستان و ملت خویش اشاره می کند؛ زیرا مستکبر هیچ کس را نمی خواهد برتر و بالاتر از خود ببیند. از این روست که می کوشد تا بهره گیری از شیوه ها و روش هایی دوستان و اولیای خویش را تحمیق و سبک مغز کند تا بنده وار در خدمت اهداف و افکار او باشند.

از جمله روش هایی که مستکبران برای استخفاف و سبک مغزی دوستان و یاران و ملت خویش به کار می برند، بهره گیری از صنعت های جدال باطل، سخنان زیبا و شیرین و شیوای بی پایه است. به عنوان نمونه خداوند در بیان روش ها و شیوه هایی که فرعون مستکبر برای استخفاف قوم و ملت خویش در پیش گرفت، بهره گیری از روش های جنگ نرم در تحمیق مردم است. فرعون با اشاره به پادشاهی خود و تسلط بر رود نیل، به برتری و بزرگی خود اشاره می کند و می گوید به دلیل همین پادشاهی و تسلط بر نیل من برای حکومت و خدایی بهتر از حضرت موسی(ع) و خدایش هستم. در روایات گزارش شده که فرعون بر نهری از رود نیل کاخی بزرگ ساخته بود و نهر از زیر آن می گذشت و با اشاره به چنین ظاهر مسلط بر نهر نیل و پادشاهی خود بر مصر، خود را برتر دانسته و سزاوار اطاعت و خدایی می داند.(زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲)

فرعون معیار بزرگی و برتری بر موسی(ع) و خدای موسی، پادشاهی بر مصر و تسلط بر رود نهر قرار می دهد و این گونه با تغییر معیارهای بزرگی و برتری می کوشد تا حضرت موسی(ع) خوار و خفیف جلوه دهد. از نظر فرعون، بزرگی در مال و ثروت (زخرف، ایه ۵۳) وحکومت بر کشور پهناور مصر و رود عظیم نیل (زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲) می باشد. بنابراین،‌حضرت موسی(ع) وبه تبع آن خدایی که از سوی او ماموریت دارد، در چنین جایگاهی نیست که مقام خدایی را به عهده داشته باشد. فرعون به صراحت بیان می کند که حضرت موسی(ع) به سبب آن که نه لشکری از فرشتگان و نه زر و زیور و دستنبدهای زرین دارد، نمی تواند در چنین جایگاه برتری قرار گیرد.

فرعون برای این که حضرت موسی(ع) را تحقیر و مردم خویش را تحمیق و سبک مغز کند در جنگ روانی و نرم، به ناتوانی بیانی حضرت موسی(ع) اشاره می کند و می گوید کسی که نمی توان مقاصد خود را در بیانی شیوا و رسا بگوید، نمی تواند ادعای بزرگی و برتری کند پس من که به رسایی و شیوایی مقاصد خود را بیان می کنم و در ثروت و قدرت قرار دارم بهتر از این کسی هستم که از بیان رسا ، قدرت و ثروت بی بهره است. شما اگر دارای بصیرت هستید به سادگی می توانید برتری مرا به چشم ببیند و دریابید و خواری حضرت موسی را نیز به چشم بنگرید.(زخرف، آیات۵۱ تا ۵۳)

این گونه است که فرعون مستکبر با بهره گیری از روش مجادله های باطل و مغالطه و سفسطه از سادگی ملت خویش استفاده کرده و با تغییر معیارهای واقعی به معیارهای دروغین،‌ برتری خود را اثبات کرد و مردمان خویش را به اطاعت و پیروی و بندگی خود در آورد.(زخرف، ایه ۵۴)

البته خداوند در همین آیه روشن می کند که تاثیر شیوه استکباری فرعون در تحمیق توده ها و سبک مغز کردن و همراه نمودن آنان، علل و عوامل دیگری نیز دارد؛ از این روست که در بیان علت استخفاف و اطاعت ملت از فرعون،‌ به مساله فسق ایشان اشاره می کند؛ زیرا فسق و فجور، از مهم ترین موانع بصیرت واقعی است؛ زیرا کسی که گرفتار فسق و فجور است، قلب خویش را گرفتار زنگار یا بیماری یا حتی مهمور کرده یا مرده ساخته است.(بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۷۴؛ آل عمران، آیه ۷ و آیات دیگر) از این روست که خداوند بیان می کند که قوم فرعون به گرفتار فسق و فجور بودند و همین خود عامل استخفاف و سبک مغزی آنان شده است به گونه ای که به سادگی در دام مغالطات ابلیس می افتند و نمی توانند با ابزارهای قلب خود حق را از باطل تشخیص دهند؛ چرا که قلب ایشان فسق دچار بیماری شده و از کار افتاده و قدرت تشخیص خود را از دست داده است؛ چنان که همین قلب با تقوا فعال شده و بصیرت انسانی را افزایش می دهد به گونه ای که حتی در فتنه ها و مشابه و متشابه سازی نیز حق را می شناسد و از مغالطه و سفسطه نیز رهایی می یابد و در دام آن نمی افتد.(طلاق، آیه ۲؛ بقره، آیه ۲۸۲)

خداوند در آیات بسیاری بیان می کند که چگونه فرعون مستکبر با استفاده از شیوه های نادرست مجادله باطل و مغالطات و بهره گیری از متشابهات، مردم خویش را به استخفاف و سبک مغزی می کشاند و آنان را در بست در اختیار می گیرد و آنان نیز برده بلکه بنده وار او را اطاعت کرده و در مقام خدایی پذیرفته و به عنوان ربکم الاعلی بنده او می شوند و سر به سجده و نماز در برابرش می سایند.(قصص، آیه ۳۸؛ نازعات، ایه ۲۴)

از جمله این که حضرت موسی(ع) را به قتل متهم می سازد و این که او در کاخ بزرگ شده و درامانت خیانت ورزیده و نمک خورده و نمک دان شکسته است (شعراء، آیه ۱۸ و آیات دیگر ) و این که می خواهد با سحر ایشان را از سرزمین خودشان بیرون کرده و بنی اسرائیل را بر این سرزمین مسلط سازد(اعراف، آیه ۱۱۰؛ شعراء، آیه ۳۵) و این که ایشان در بیان مقاصد خود ناتوان است و از ثروت و قدرت بی بهره است و فرشته و همراهانی آسمانی ندارد تا به او کمک کنند(زخرف، آیات ۵۱ تا ۵۳) و ده ها استدلال باطل دیگری می آورد تا ملت خویش را خام فکر و اندیشه خود کند. این ملت نیز به سبب آن که اهل فسق و فجور بودند قدرت تشخیص حق از باطل را نداشتند و حتی او را به عنوان پروردگار پذیرفتند و به نماز او ایستادند و اطاعت فرمان های او کردند و با همه معجزاتی که حضرت موسی(ع) نشان داد و با همه بیاناتی که مومن آل فرعون گفت و استدلال هایی که کرد، باز همان راه بندگی فرعون را در پیش گرفتند و جان برای فرعون فدا کردند.(غافر، آیات ۲۸ تا ۵۰؛ زخرف،‌آیات ۵۵ و ۵۶)

به نگاهی به شیوه های ابلیسی و فرعونی می توان دریافت که بهره گیری از شیوه های باطل در جدل و مغالطه و سفسطه و تغییر معیارهای ارزشگذاری و سنجش حق از باطل و نیز تغییر بینش و نگرش مردم از طریق مشابه و متشابه سازی و فتنه گری از مهم ترین شیوه هایی است که مستکبران در جنگ نرم برای تحمیق ملت خویش به کار می برند تا ایشان را دچار سبک مغزی کرده و به استخفاف بکشاند و مطیع مقاصد و اهداف شوم خویش کنند و در جنگ های سخت برده وار بلکه بنده وار به خدمت گیرند.

روش های مستکبران در استضعاف دیگران

چنان که گفته شد، مستکبران انسان های خودپسند و خودبرتربینی هستند که از نظر بینشی و نگرشی دچار مشکل هستند. این افراد به دوستان و ملت خویش نیز رحم نمی کنند و اولیای خود را نیز به خواری و بندگی و بردگی می کشند و در این راه از روش های جنگ نرم سود می برند تا ملت به استخفاف و سبک مغزی دچار شوند و در خدمت مقاصد آنان قرار گیرند.

اینان در برابر مخالفان هر چند که روش های جنگ نرم سود می برند؛ زیرا هدف ایشان بندگی دیگران و بردگی همگان است؛ اما به سبب مخالفتی که برای آنان غیر قابل تحمل است و بسیار ایشان را غضبناک و خشمگین می سازد به طوری که می خواهند از خشم بمیرند، افزون از جنگ نرم به جنگ روانی و جنگ سخت نیز رو می آورند.

از این روست که تلاش خود را مصروف آن می کنند تا این مخالفان و دشمنان خود را به استضعاف بکشانند و به عنوان برده از آنان سوء استفاده کنند. به سخن دیگر، حال که همانند ملت و اولیای خویش نمی توانند آنان را به استخفاف بکشانند و سبک مغز و بنده خود سازند و تحت ولایت خویش در آورند، می کوشند تا ایشان را برده خویش سازند.

از جمله روش هایی که مستکبران برای استضعاف دشمنان و مخالفان به کار می برند، کشتار مردان و پسران مخالف و مقاوم و سرسخت، بهره کشی جنسی از زنان و ایجاد فساد و فحشاء از طریق همان زنان و ایجاد تفرقه و چند دستگی فکری و رفتاری در میان مخالفان و ایجاد احزاب متنوع و متعدد است.

ترور و کشتن مخالفان سرسخت و دارای بصیرت به آنان این امکان را می دهد تا بتوانند در لایه دیگر اجتماع دشمن نفوذ کنند و با ایجاد ترس و رعب دیگران را به خدمت و بردگی بکشند. از این روست که ترور حضرت موسی(ع) از سوی فرعون در دستور کار قرار گرفت. البته اگر امکان ترور و قتل وجود نداشت، تبعید و جدا کردن رهبری و مخالفان بصیر و سرسخت گام دیگری است که انجام می گیرد.

ایجاد فساد در میان دشمنان این امکان را به آنان می دهد تا با ملتی زبون و فاقد بصیرت و قدرت تشخیص مواجه شوند؛ زیرا چنان که گفته شد فسق و فجور بر خلاف تقوا، قلب را می میراند و قدرت تشخیص حق از باطل و درست و از نادرست را از انسان می گیرد. از این روست که با کشتن مردان و پسران، به افزایش شمار زنان در یک جامعه کمک می کنند تا ضمن بهره کشی جنسی خود از این زنان، آنان را به فحشاء در جامعه بکشانند و با ایجاد فساد و فحشاء قدرت تشخیص را از آن ملت سلب کنند.(قصص ، ایه ۴)

از دیگر روش های مستکبران در به استضعاف کشاندن مخالفان و دشمنان این است که ملت را به احزاب و گروه های فکری و رفتاری چند تقسیم می کنند؛ زیرا هر حزب و گروهی به آن چه خود می داند و می شناسند و به عنوان روش و هدف و ابزار پذیرفته است، دلبستگی پیدا می کند و بدان دلخوش می شود و حاضر به تغییر فکر و روش و هدف و ابزار خود نمی شود.(مومنون، آیه ۵۳؛ روم، آیه ۳۲؛ غافر، ایه ۷۵)

فرعون نیز ملت بنی اسرائیل را به سبب آن که دشمن فکر و فرهنگ و سبک زندگی استکباری فرعون بودند، به گروه ها و احزاب مختلف دسته بندی کرد. او با استفاده از رهبران و خواص خود فروخته، احزاب طرفدار مستکبران ایجاد کرد و آنان را علیه ملت خودشان به کار گرفت. از جمله این رهبران خود فروخته و خواص بی بصیرت می توان به بلعم باعورا اشاره کرد که دانش خود را در خدمت فرعون و دولت استکباری گرفت و علیه ملت خود توطئه کرد.(اعراف، ایه ۱۷۶) قارون نیز از دیگر افرادی است که به ملت خویش خیانت می کرد و در خدمت اهداف استکباری فرعون بود. او با ثروت خود کاری کرد تا مردم به گروه های فکری و رفتاری چندی تبدیل شوند. گروهی از ایشان همان روش و شیوه قارونی را برای ثروت اندوزی و همکاری با فرعون و مستکبران در پیش گرفتند و با فساد انگیزی می کوشیدند تا پولی را اختلاس و به چنگ آورند و از کمک و انفاق سر باز می زدند و علیه روش های موسوی قیام و سخن می گفتند و جنگ نرم و روانی را با همکاری فرعونیان به راه انداختند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)

فرعون با ایجاد تفرقه و اختلافات به اشکال گوناگون با کمک عوامل داخلی و سرویس های جاسوسی و رهبران و خواص بی بصیرت و قدرتمندان و ثروتمندان و عالمان خائن به ملت کوشید تا مخالفان اصلی یعنی موسی (ع) و یاران او را از میان بردارد.

از دیگر شیوه های مستکبران، ظلم و ستم فزاینده است. آنان همزمان با جنگ نرم و روانی و استفاده از دوستان و خائنان، می کوشند تا با جنگ سخت و افزایش فشار و ظلم بی حد و اندازه، مخالفان مرعوب کنند و به بردگی بکشانند. این گونه است که به قصد اهداف و مقاصد گوناگون فشارهای سنگینی را وارد می سازند و با افزایش تحریم و جنگ روانی، مخالفان را از دم تیغ می گذرانند تا برخی از ملت ترسیده و با مستکبران همراه شوند.(قصص، ایه ۴؛ نساء، آیه ۷۵)

آن چه بیان شد تنها بخشی از روش های استکباری مستکبران علیه دوستان و دشمنان جهت استخفاف و استضعفاف یعنی بندگی و بردگی می باشد. قرآن مطالب دیگری درباره شیوه ها و روش های آنان بیان کرده است که پرداختن به همه آن ها نیازمند حوصله و وقت بیش تری است که در این مقال نمی گنجد.