اهانت به خود و دیگران از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی کریم و برخوردار از کرامت است؛ ولی انسان در دنیا می تواند به گونه ای عمل کند که به خود یا دیگران اهانت کند و به جای کرامت از ضد آن برخوردار شود. البته وقتی از اهانت سخن گفته می شود به دو مرتبه حقیقی و اعتباری باید توجه کرد که مرتبه اعتباری آن می تواند مطابقت واقعیت باشد یا خلاف واقعیت که باید درباره آن سخن گفت.

تفکر و تدبر در آیات قرآنی برای درک درست و حقیقی مفهوم اهانت و کرامت در دو مرتبه حقیقی و اعتباری می تواند نوع نگاه انسان را به هستی و سبک زندگی تغییر دهند. از این روست که نویسنده به این دو مرتبه با توجه به آموزه های وحیانی قرآن توجه خاصی مبذول داشته است تا توصیه های مناسبی از قرآن برای درمان هر دو مرتبه و علل و عوامل آن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کرامت ذاتی انسان و مراتب اهانت ذاتی

شاید کسی بگوید: وقتی کرامت ذاتی انسان است، دیگر سخن گفتن از مراتب اهانت ذاتی معنا ندارد؛ زیرا کریم ذاتی که کرامت در ذات اوست، هرگز دچار اهانت ذاتی نمی شود تا از مراتب آن سخن گفته شود؛ در حالی که از نظر قرآن، انسان و هم چنین جنیان به سبب ویژگی خاص خود با آن که در مرتبه کرامت ذاتی نسبت به بسیاری از آفریده های الهی هستند، از ساختار وجودی خاصی چون اراده و حق اختیار و انتخاب برخوردار هستند که می تواند بستری برای از میان رفتن این کرامت ذاتی و تبدیل آن به اهانت ذاتی شود و از مرتبه انسان بودن یا جن بودن(جن، آیه ۱۵) به مراتبی سقوط کند که می توان گفت که فاقد عنصر کرامت است.

توضیح این که: خدا آدم را کریم آفریده و کرامت را در ذات او نهادینه کرده به طوری که بر بسیاری از موجودات هستی(اسراء، آیه ۷۰) به غیر از «عالین»(ص، آیه ۷۵) برتری یافته و در مقام خلافت الهی از قرارگاه زمین بر همه هستی حتی فرشتگان و ما سوی «الله» و «عالین» حاکمیت پروردگاری در مقام مظهریت ربوبیت یافته است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) البته در میان انسان ها همچون چهارده معصوم(ع) هستند که به تفضلی خاص، حتی بر «عالین» و از جمله آن ها «روح اعظم» فضلیت دارند و بر ماسوی الله به عنوان خلیفه خاص الهی برتری دارند؛ زیرا دسترسی آنان به ام الکتاب و لوح محفوظ است(قدر، آیات ۱ تا ۵) و آنان در مقام قاب قوسین او ادنی قرار دارند.(نجم، آیات ۸ و ۹)

حال با چنین اوصافی از انسان بلکه حتی جنیان که در مرتبه دوم پس از انسان هستند و حتی ابلیس خود لایق مقام انسان و خلافت الهی می دانست(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)، می بایست گفت که شاید سخن گفتن از اهانت که ضد کرامت است، معنایی ندارد؛ زیرا رفتارهای اهانت آمیز نسبت به خود و دیگران، هرگز نمی تواند این کرامت ذاتی را از انسان سلب کند؛ اما به نظر می رسد که آموزه های قرآنی بر خلاف آن است؛ زیرا در نگره قرآنی، اگر سلب کرامت ذاتی انسان در دنیا به ظاهر شدنی نیست؛ اما انسان با کارهای خویش در دنیا این کرامت را از خود سلب کرده و در قیامت این اهانت ذاتی نصیب انسان های بدکار و دوزخی می شود و از مقام انسان بودن یا جن بودن به مقام موجودات پست تر سقوط می کنند(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴) که به طوری که از سنگ آتش زنه و زغال سنگ(انبیاء، آیه ۹۸) نیز کم تر است با این که چهره انسانی دارد و سنگ آتش زنه و زغال سنگ از نظر هویتی و ماهیتی نیست؛ زیرا «انسان سنگ»(بقره، آیات ۲۴ و ۷۴؛ اسراء، آیه ۵۰؛ تحریم، آیه ۶) یا «انسان هیزم»(جن، آیه ۱۵) یا «انسان گاو» یا «انسان سگ»(اعراف، آیه ۱۷۶) یا «انسان خر»(جمعه، آیه ۵) بلکه گاه «انسان سگ، خر، گاو، خوک و گرگ» یا مانند این ها است که ترکیبی از چند حیوان است و خصوصیات این حیوانات یا موجودات در آن ها نمایان می شود؛ زیرا چنین افرادی به جای ظهور اسمای الهی که در ذات ایشان سرشته شده است، آن را گناه و فجور دفن و دسیسه کرده(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و امکان ظهور به آن نام ها و اسمای الهی نداده اند تا از صفات آن اسماء بهره مند شوند؛ این گونه است که به هر میزان که اسماء و نام ها را دفن و دسیسه کرده اند، در مرتبه اشیاء و چیزهایی قرار می گیرند که فاقد این اسماء و نام ها به طور ذاتی هستند(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ پس اگر کسی عقل کامل خویش را در مرتبه وهم یا خیال نگاه دارد، از مرتبه انسان به مرتبه جن سقوط می کند و «انسان جن» می شود، و اگر به طور کامل از عقل بهره نبرد و تنها شعوری در حد حیوانات داشته باشد، در مرتبه جانوران و حیوانات سقوط می کند و با توجه به خصوصیتی که در او قوی می شود، همان صفت و خصوصیت برتر آن جانوری را به خود می گیرد که «انسان سگ» یا «انسان خر» است؛ و اگر از نام های دیگر و صفات الهی سرشته چون احساس و شعور جانوری بهره نبرد، به مرتبه گیاهان سقوط می کند و «انسان هیزم خشک» دوزخ می شود و اگر حتی این سطح از شعور و ادراک را نیز در خود دفن و دسیسه کرده باشد، به مرتبه «انسان سنگ» یا «انسان زغال سنگ» سقوط می کند.

خدا درباره کرامت ذاتی آدم و فرزندان او می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم. (اسراء، آیه ۷۰)

از این آیه به دست می آید که انسان موجودی کریم است؛ چرا که خدا به عنوان خدای کریم و اکرم او را آفریده و تعلیم اسمایی داده است(علق، آیات ۱ تا ۵)؛ اما این کرامت موجب فضلیت و برتری آدم(ع) و فرزندانش بر همه موجودات نیست، بلکه بر بسیاری از آن ها است که تحت خلافت عمومی انسان قرار می گیرند که شامل فرشتگان می شود(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)؛ اما شامل «عالین» نمی شود که خدا به ابلیس که حاضر به پذیرش فضلیت و برتری آدم(ع) نیست، می فرماید که مگر از جنس عالین هستی که تحت امر و اطاعت حضرت آدم(ع) نمی روی؟ ابلیس می گوید که جزو عالین نیست، ولی نسبت به آدم برتری ذاتی دارم؛ زیرا بدن و کالبد من از جنس آتش و کالبد انسان از گل و آب و خاک است: قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ؛ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ فرمود: اى ابلیس چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى آیا تکبر نمودى یا از جمله برترى‏جویانى. گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏ اى و او را از گل آفریده‏ اى.(ص، آیات ۷۵ و ۷۶)

با این که انسان از کرامت ذاتی برخوردار است؛ اما این کرامت و برتری در تحولاتی که برای انسان در دنیا رخ می دهد، ممکن است که از دست برود و در آخرت معلوم شود که گرفتار اهانت است و سقوط کرده است.

از نظر قرآن کسانی که اسماء و صفات تسویه شده در ذات خویش را با گناه و فجور دفن و دسیسه می کنند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، با حفظ انسان بودن سقوط کرده و در مقام حیوان یا نبات یا جماد در می آید(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ زیرا سنت و قانون الهی حاکم بر جهان و جان این است که تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد(روم، آیه ۳۰) و اصل انسان بودن و فطرت آن باقی است(همان) اما با حفظ چنین حالتی حیوان یا پست تر از آن می شود که دردناک و سخت است؛ زیرا حیوان و گیاه و جماد از مرتبه ای که دارد، خرسند است و اصولا خواهان مرتبه سخت امانت داری «روح الهی» در قالب نفس نبوده و نیستند(احزاب، آیه ۷۲) تا به اراده و اختیار سقوط کنند؛ ولی انسان تنها موجودی است که می خواهد کالبد خویش را از پست ترین عنصر هستی (تین، آیه ۵) به برترین مرتبه یعنی خلافت و مظهریت در ربوبیت برساند و کالبد خویش را نورانیتی بخشد که در قیامت همانند همسران بهشتی و بهشته های زیبارو، همانند لولو و مرجان و یاقوت می درخشد (رحمن، آیه ۵۸) و از نورانیتی بسیار برتر برخوردار می شود که هیچ موجودی از آن برخوردار نیست.(حدید، آیه ۱۳)

از نظر قرآن، کسانی که به خود ظلم و ستم می کنند به گونه ای به خود اهانت روا می دارند و کرامت ذاتی و فضلیت طبیعی و خداداد را از خود سلب می کنند. اینان کسانی هستند که به جای بهره مندی از قلب و عقل خداداد که مرکز مهم ادراکی است و انسان را از دیگران برتری داده ، آن را به کار نمی گیرند و با تفکر و تعقل به مسایل نمی اندیشند و در چارچوب اهداف آفرینش و عقل و وحی عمل نمی کنند و ابزارهای شناختی خویش را به کار نمی گیرند؛ اینان گرفتار سقوط آزاد از مقام کرامت به مقام اهانت هستند و خودشان بستر و زمینه اهانت ذاتی را فراهم کرده اند؛ خدا می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم؛ چرا که دلهایى دارند که با آن حقایق را دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ تر و در مرتبه نبات یا جماد هستند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف، آیه ۱۷۹)

در این آیه به صراحت تبیین می شود که عوامل سقوط انسان از کرامت ذاتی به مرتبه پست اهانت ذاتی، عدم بهره گیری از قلب و دیگر ابزارها و منابع شناختی در راستای اهداف آفرینش است که خدا در آیات دیگر بیان کرده است. البته این اختصاص به انسان ندارد وچنان که در همین آیه و آیات دیگر از جمله سوره جن بیان شده است، جنیان نیز همین مسیر را می پیماند؛ زیرا جن و انسان از یک نظر برابر هستند، زیرا هر دو برای عبادت آفریده شده اند(ذاریات، آیه ۵۶) و با آن که جنیان در مرتبه خلافت قرار نگرفته اند، بلکه تابع مقام خلافت انسان هستند و باید از پیامبران الهی انسان اطاعت کنند تا بتوانند به بهشت در آیند چنان که در سوره جن به صراحت آمده است؛ اما انسان می بایست بسیار هشیارتر و بیدارتر عمل کند که حتی به مرتبه جنیان سقوط نکند که مرتبه ای پست تر است؛ البته سقوط به این مرتبه موجب نمی شود که انسان به بهشت نرود، بلکه سقوط به مرتبه حیوان و نبات و جماد انسان را به دوزخ می برد؛ سقوط به مرتبه جنیان موجب می شود که انسان در بهشت در سطح انسان جنی زندگی کند که به طور طبیعی برای انسان سخت است. از نظر قرآن، انسان و جن در بهشت با هم خواهند بود، چنان که حضرت آدم(ع) به ابلیس در بهشت آغازین بود و پس از سقوط و هبوط در دنیا یعنی ابلیس جنی و انسان ها با هم هستند و در بهشت اخروی نیز با هم خواهند بود.(الرحمن، آیات ۵۶ و ۷۴)

از نظر قرآن، عامل سقوط انسان و جن از مرتبه کرامت ذاتی خودشان، عدم بهره ای گیری از دو ابزار و عنصر اساسی نقل و عقل است؛ زیرا انسان از طریق عقل و نیز نقل که همان وحی است می تواند با حقایق آشنا و راه هدایت را به دست آورد و به عبادتی اقدام کند که اسمای سرشته و ذاتی در ذات انسان و جن را ظهور بخشد و تقوایی را به دست آورد که انسان و جن را در سطح خودشان متاله و خدایی می کند.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۳۸ و ۱۳۸؛ جن، آیات ۱ تا ۲۷ و آیات دیگر)

خدا درباره ارزش دو طریقت اساسی کشف حقایق و هدایت یعنی عقل و نقل می فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛ یا گمان دارى که بیشترشان مى ‏شنوند یا مى‏ اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ ترند. (فرقان، آیه ۴۴)

پس از نظر قرآن، اگر انسان به وحی و نقل گوش دهد و یا تعقل ورزد با تفکر به حقایق برسد، خود را از سقوط حفظ کرده و متاله و خدایی می شود، وگرنه اگر اینگونه عمل نکند که بسیاری از انسان و جنیان چنین هستند، سقوط می کنند و همان طوری که «انسان چارپا» یا «انسان سنگ» می شود، جنیان نیز «جن چارپا» یا «جن هیزم خشک»(جن، آیه ۱۵) می شود؛ زیرا بر اساس آیه ۱۷۹ سوره اعراف، این سقوط اختصاص به انسان ندارد بلکه شامل جنیان نیز می شود و آنان نیز کرامت ذاتی خویش را از دست داده و در مقام اهانت ذاتی قرار می گیرند؛ زیرا آنان نیز از نقل وحیانی و عقل سالم در مرتبه خودشان استفاده نکرده اند؛ از همین روست که به دوزخ می روند؛ چنان که دوزخیان از انسان و جن در این باره می گویند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ؛ و گویند اگر وحی و نقل را شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان دوزخیان نبودیم.(ملک، آیه ۱۰)

البته در آیات قرآنی آمده است که برخی از اعمال بیش تر موجب حفظ کرامت و ظهور و تجلی آن می شود که از مهم ترین آنها در عمل صالح تقواساز، عدالت قسطی و عفو و احسان است(حدید، آیه ۸؛ بقره، آیه ۲۳۷)؛ زیرا از نظر قرآن این ها عبادت هایی هستند که «أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» و نزدیک ترین به آن است؛ این گونه است که اینان با کسب تقوای الهی کرامت ذاتی خویش را حفظ کرده و از کرامت اکتسابی بهره مند می شوند که معیار سنجش انسان در دنیا و آخرت است؛ زیرا خدا می فرماید: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ به راستی کریم ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست.(حجرات، آیه ۱۳)

از نظر قرآن، عاملی که موجب می شود که انسان از مرتبه انسانیت سقوط کند، عوامل بسیاری است؛ زیرا ترک هر یک از واجبات و مستحبات و انجام محرمات و مکروهات موجب می شود که انسان مراتبی از کرامت انسانی خویش را از دست بدهد و دچار اهانت ذاتی شود.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که هر گناهی موجب می شود تا اسم و صفتی دفینه و دسیسه شود هم چنین هر عمل خیری موجب می شود تا اسم ظاهری شود؛ بنابراین لازم است تا انسان ها برای حفظ کرامت ذاتی به این نکته توجه داشته باشند که احکام بر اساس مصالح و مفاسدی است که در ذات انسان خود را نشان می دهد.

از نظر قرآن، کسانی که از امکانات الهی بهره نمی برند و به جای گوش دادن به وحی و بهره گیری از قدرت های الهی آن را در جای نامناسب و غیر حق و عدل به کار گیرند، از مقام انسان به مقام حیواناتی سقوط می کنند، چنان که خدا درباره سقوط به مرتبه «انسان سگ» به بلعم باعورا اشاره می کند و می فرماید: وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ و اگر مى‏ خواستیم قدر او را به وسیله آن آیات بالا مى ‏بردیم اما او به زمین دنیا گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد از این رو داستانش چون داستان سگ است که اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از کام برآورد و اگر آن را رها کنى باز هم زبان از کام برآورد. این مثل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند پس این داستان را براى آنان حکایت کن شاید که آنان بیندیشند.(اعراف، آیه ۱۷۶)

درباره سقوط در مرتبه «انسان خر» به سبب عدم عمل به نقل و وحی الهی و کتب آسمانی مانند عالمان بی عمل نیز می فرماید:مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ؛ مثل کسانى که عمل به تورات بر آنان بار شد و بدان مکلف گردیدند، آنگاه آن را به کار نبستند همچون مثل خرى است که کتابهایى را برپشت مى ‏کشد. وه چه زشت است وصف آن قومى که آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمى ‏نماید. (جمعه، آیه ۵)

هم چنین درباره سقوط در مرتبه «انسان بوزینه» نسبت به قانون گریزان و کلاه شرعی گذران و تارکان امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ ؛ کسانى از شما را که در روز شنبه از فرمان خدا تجاوز کردند نیک شناختید، پس ایشان را گفتیم: بوزینگانى طردشده باشید.(بقره، آیه ۶۵) یا می فرماید: فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ ؛ و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى کردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏ شده باشید. (اعراف، آیه ۱۶۶)

هم چنین نسبت به سقوط در مرتبه «انسان خوک» و «انسان بوزینه» به انسان هایی اشاره می کند که بر خلاف آموزه های وحیانی و اطاعت از ولی الله به اطاعت از طاغوت در هر شکل و قالبی از انسان و بت گرایش دارند، می فرماید: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَهً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ ؛ بگو آیا شما را به بدتر از صاحبان این کیفر در پیشگاه خدا خبر دهم همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏ اند؛ اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ ترند. (مائده، آیه ۶۰)

از نظر قرآن، کسی از مقام انسانیت یا جن بودن و کرامت خویش به مرتبه هیزم خشک سقوط می کند که قاسط باشد و سهم مردم را بخورد و ادا نکند؛ و به جای قیام بالقسط (حدید، آیه ۲۵) و قوامین بالقسط (نساء، آیه ۱۳۸؛ مائده، آیه ۸)، قسط خور باشد که در اصطلاح قرآنی از آنان به «قاسطین» یاد می شود. چنین افرادی چون از تقوای الهی بسیار دور می شوند نه تنها در مرتبه انسان حیوان نیستند، بلکه «انسان هیزم خشک دوزخ » می شوند؛ چنان که قرآن می فرماید: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ؛ ولى قسط خورها هیزم جهنم خواهند بود. (جن، آیه ۱۵)

بر اساس آموزه های قرآنی، کسانی که قسط و سهم سائلان و محرومان (معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، آیه ۱۹) را که در مال الله امانی (نور، آیه ۳۳) به صاحبان و مستحقان آن ندهند، در حقیقت ایشان نیز قاسطین و سهم خوران هستند و باید در همین مرتبه به عنوان «انسان هیزم خشک دوزخ» قرار گیرند.

از نظر قرآن، کسانی به مرتبه پست از «انسان نبات» سقوط می کنند که به جای خدا، به بت پرستی می پرسند و این گونه دچار کفر می شوند. این افراد در مرتبه «انسان سنگ» بلکه «انسان زغال سنگ» سقوط می کنند؛ چنان که در قرآن آمده است: إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ؛ در حقیقت‏ شما و آنچه غیر از خدا مى ‏پرستید سنگ ریزه سیاه همانند زغال سنگ دوزخ هستید که در آن وارد خواهید شد. (انبیاء، آیه ۹۸)

باید توجه داشت که هر چه گناه سخت تر باشد، سقوط انسان به مراتب پایین تر دوزخ است که مراتب پست هستی نیز است؛ زیرا انسان هر مرتبه ای که سقوط می کند نام و صفتی را از دست می دهد و به مراتب پایین می رود، و به همان میزان کرامت و شرافت خویش را نابود می کند و پست و پست تر می شود. از این روست که خدا فرعونیان و آل فرعون را سنگ هایی می داند که سنگ آتش زنه دوزخ هستند؛ یعنی نه تنها سوخت هستند، بلکه با ایشان دوزخ و هیزم های انسانی آن روشن می شود؛ خدا در این باره می فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ؛ پس اگر نکردید و هرگز نمى‏ توانید کرد از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند و براى کافران آماده شده بپرهیزید. (بقره، آیه ۲۴)

هم چنین می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن مردم و سنگهاست‏ حفظ کنید بر آن آتش فرشتگانى خشن و سختگیر گمارده شده اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى کنند و آنچه را که مامورند انجام مى‏ دهند. (تحریم، آیه ۶)

از نظر قرآن، افراد کافر و رهبران کفر در پست ترین جایگاه انسانیت هستند و کرامت خویش را به طور کامل از دست داده اند و از همین رو، انسان هایی چنین را بدترین جنبدگان معرفی می کند(مائده، آیه ۵۲ تا ۵۵)؛ زیرا آنان از قدرت و ثروت خویش به درستی استفاده نکرده و شکر عملی نداشته اند بلکه کفر و کفران کردند.(همان)

خدا به صراحت افرادی چون فرعون و فرعونیان را به عنوان« وَأُولَئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»؛ سوخت دوزخ (آل عمران، آیات ۱۰ و ۱۱) معرفی می کند و به مردمان هشدار می دهد که هم چون ایشان فکر و عمل نکنند.

البته از نظر قرآن درهمین مرتبه پست ترین جایگاه دوزخ ، منافقان با امامان کفر در یک مرتبه هستند؛ از همین روست که درباره آنان می فرماید: إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا ؛ آرى منافقان در فروترین درجات دوزخند و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت. (نساء، آیه ۱۴۵) پس منافقان از نظر قرآن در مرتبه امامان کفر نه تنها سوخت دوزخ بلکه همانند سنگ چخماغ و سنگ آتش زنه هستند.

اهانت اعتباری به دیگران

چنان که گفته شد اهانت به دو دسته حقیقی و اعتباری تقسیم می شود، اهانت اعتباری به معنای توهین و کم شماری ارزشی دیگران است که برخی از انسان متکبر با تفاخر انجام می دهند. البته از نظر قرآن، اهانت اعتباری که در قالب دشنام یا رفتارها و گفتارها و کردارهای تمسخر آمیز و مانند آن ها انجام می شود، به معنای اهانت حقیقی نیست تا منزلت و مقام انسانی او کاهش یابد، بلکه از نظر اجتماعی به وی توهین و اهانت می شود و کم ارزش جلوه داده می شود.

از نظر قرآن، برخی از مردم هستند که به دیگران اهانت می کنند؛ زیرا این افراد ملاک هایی را به عنوان ملاک های ارزشی پذیرفته اند که ملاک نیست؛ به عنوان نمونه این افراد بر این باورند که قدرت و ثروت ملاک کرامت ارزشی است و فقر به معنای اهانت است؛ از همین روست وقتی کسی مال نداشته باشد، فکر می کند که خدا به او اهانت کرده و اگر داشته باشد خدا او را تکریم کرده است، در حالی که دارایی و ناداری هر دو برای امتحان و آزمون الهی است؛ خدا می فرماید: فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ؛ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ؛ اما انسان هنگامى که پروردگارش وى را مى ‏آزماید و عزیزش مى دارد و نعمت فراوان به او مى‏ دهد مى‏ گوید پروردگارم مرا گرامى داشته است و اما چون وى را مى ‏آزماید و روزى‏ اش را بر او تنگ مى‏ گرداند مى‏ گوید پروردگارم مرا خوار کرده است.(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)

از نظر قرآن، خواری آن است که انسان به جای استفاده از مال در راه درست و شکر عملی نعمت آن را به نادرستی استفاده کند و به جای تکریم یتیم، اطعام مسکین و تشویق دیگران به آن، دنبال جمع ثروت و حلال و حرام خوری و دنیا دوستی است.(فجر، آیات ۱۷ تا ۲۰)

اصولا از نظر قرآن کرامت انسان به تقوای الهی است که در عدالت قسطی (حدید، آیه ۸) و ادای حقوق مالی فقیر و سایل و محروم به عنوان مصادیق عدالت قسطی و یا احسان و عفو(بقره، آیه ۲۳۷) و برخورد کریمانه با دیگران (فرقان، آیه ۷۲) خودنمایی می کند که بیانگر تقوای الهی و ملاک ارزشگذاری الهی است.(حجرات، آیه ۱۳)

بنابراین، کسانی که حقوق محرومان را نمی دهند و درخواست سائلان را بی جواب می گذارند، در حقیقت به این افراد اهانت کرده و تکریم نکرده اند.

البته انسان می بایست کرامت خویش را حفظ کند و با عفت و تعفف دست به سوی این و آن دراز نکند و با قناعت بسازد؛ چنان که مومنان این گونه هستند. خدا می فرماید: لِلْفُقَرَاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لَا یَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ؛ این صدقات‏ براى آن دسته از نیازمندانى است که در راه خدا فرومانده‏ اند، و نمى‏ توانند براى تأمین هزینه زندگى در زمین سفر کنند. از شدّت خویشتن‏دارى‏، فرد بى‏ اطلاع‏، آنان را توانگر مى ‏پندارد. آنها را از سیمایشان مى ‏شناسى‏. با اصرار، چیزى‏ از مردم نمى‏ خواهند. و هر مالى به آنان‏ انفاق کنید، قطعاً خدا از آن آگاه است‏. (بقره، آیه ۲۷۳)

از نظر قرآن انسان برای حفظ کرامت و دوری از اهانت دیگران در قالب عدم انفاق از حقوق ایشان و قسط خوری، می بایست نه تنها در مسایل مالی بلکه در مسایل جنسی و مانند آن نیز عفت ورزد و حیا کند تا خدا به او توجه خاص نماید.(نور، آیه ۳۳)

به هر حال، انسان باید کرامت ذاتی و اعتباری خویش را حفظ کند و از اهانت در هر شکل و قالبی به ویژه اهانت ذاتی پرهیز کند که سرنوشت ابدی وی بدان وابسته است.

سخن در این باره بسیار است و به همین میزان در این مقاله بسنده می شود.