انوار صفات الهی در انسان

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، هر صفتی از صفات الهی، نوری خاص دارد که با نور دیگر صفات الهی فرق دارد. از همین روست که تجلیات مظاهر این صفات و انوار نیز با هم فرق دارد. از آن جایی که همه هستی، بازتاب انوار صفات الهی است، تنوع بسیاری در میان آفریده های الهی به عنوان مظاهر تجلیات صفات الهی وجود دارد. هم چنین از آن جایی که انسان به تنهایی مظهر تجلیات همه صفات و انوار الهی است، نفس مجمع همه انوار است؛ اما بازتاب آن در اعضا و جوارح انسانی به سبب همان تنوع در انوار صفات، دارای تنوعات بسیاری است. توجه یابی به این حقیقت که هر  عضوی از اعضا و جوانح و جوارح انسانی تجلیگاه و مجلای صفتی از صفات الهی است، خود بیانگر تنوع انواری است که در آن اعضا و جوارح و جوانح وجود دارد. توجه یابی و اهتمام به این امر می تواند در شناخت حقیقت نفس انسانی و تن و روان آدمی بسیار مفید و سازنده باشد؛ زیرا این شناخت به انسان یاری می رساند تا ضمن شناخت خویش، نه تنها شناختی نسبت به خدا به دست آورد، بلکه راه های بهره مندی از صفات و انوار الهی را در خود تقویت کند و بسترهای مناسبی را برای این امر فراهم آورد.

انسان و هستی مجلای انوار صفات الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، «هو» کسی است که همه هستی آن را می شناسد بی آن که نیازی به معرفی داشته باشد؛ زیرا همه هستی چیزی جز مظاهر انوار صفات ظهور یافته اش نیست که از آن به الله یاد می شود. از همین روست که خدا، از خود به عنوان «هو» یاد می کند که ضمیر است. شکی نیست که وقتی از همان آغاز کلام از «هو» یاد می شود، باید شخصی معروف و معرّف در نزد مخاطب باشد؛ زیرا نارسا و ناروا است که انسان بگوید: او آمد، در حالی که مخاطب نداند که مراد از ضمیر او کیست؟ بنابراین، وقتی کلام به این شکل بیان و ادا می شود، به این معنا و مفهوم است که «او» یا همان «هو» معروف و معرف در نزد مخاطب و شنونده است و از همین رو، گوینده نیازی ندیده است که او را به صفت و یا اسمی معرفی کند.

از آیات قرآنی به دست می آید که «هو» برای همه هستی شناخته شده است؛ زیرا همه هستی چیزی جز شئونات صفات و اسمای ظاهرشده «هو» نیست که از آن به «الله» یاد می شود.

در حقیقت جانمایه همه هستی چیزی جز «هو» در مظهریت «الله» نیست؛ از همین روست که خدا در سوره توحید در تعریف خویش این گونه می فرماید: هو الله احد؛ او همان الله در مقام احدیت و یکتایی است.(توحید، آیه ۱)

از این عبارت به دست می آید که مخاطب وقتی به خویش مراجعه می کند، «هو» را می شناسد؛ زیرا «هو» را در خود می یابد؛ از همین روست که خدا از «معیت قیومی» خویش به عنوان «هو معکم»(حدید، آیه ۴) یاد می کند، که در ذات هر آفریده ای است. پس اگر هر آفریده ای به خود رجوع کند، «هو» را درخود می یابد که قوام وجودی و هستی او را شکل بخشیده است. البته این «هو» از طریق «الله» که اسمی برای همه اسماء الله است، ظهور در هستی یافته است و همه هستی مظاهر «الله» و انواری است که از آن اسم جامع ظهور یافته است. از همین روست که خدا می فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ الله نور آسمان ها و زمین است.(نور، آیه ۳۵) به این معنا که همه هستی، ظهوراتی از نورانیت الله است. پس هر آفریده ای در هستی چیزی جز نور صفت یا صفاتی از صفات الله نیست.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان تنها آفریده ای در هستی است که خود به تنهایی مظهر همه انوار الله و صفات الهی است؛ زیرا خدا همه اسماء الله را در انسان قرار داده و به عنوان حقیقت وجودی انسان به او تعلیم داده است.(بقره، آیه ۳۱) از آن جایی که تعلیم الهی، تعلیم حضوری است، به این معنا است که خدا همه اسماء الله را در این جعل کرده و او را بدان متصف ساخته است؛ از همین روست که انسان می تواند به در مقام خلافت الهی قرار گیرد(بقره، آیه ۳۰)؛ زیرا او به تنهایی مظهریت همه صفات الهی را داشته و می تواند در مقام مظهریت در ربوبیت به پروردگاری و پرورش دیگر آفریده ها حتی فرشتگان مقرب بپردازد که از نظر تعلیم اسماء از همه اسماء الله بهره ای نبرده اند و تنها در محدوده ای از علم الهی برخوردار هستند.(بقره، آیات ۳۱ و ۳۲)

خدا این حقیقت که نفس انسانی از چنین سرمایه عظیم برخوردار است که همه هستی در یک کفه و انسان به تنهایی در کفه دیگر قرار می گیرد، به عنوان «نفخت من روحی» تعبیر کرده است.(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۲۹؛ سجده، آیه ۹)

این روح الهی که در برگیرنده همه اسماء الله و صفات اوست، در قالب «نفس» در انسان قرار می گیرد.(شمس، آیه ۷) و همین نفس است که همه حقیقت انسان را شکل می دهد، و در همه عوالم یعنی دنیا و برزخ و آخرت، به عنوان حقیقت انسانی با ابدان مادی دنیوی، مثالی اخروی و مادی اخروی وجود خارجی و عینی می یابد.

ظرفیت این نفس به گونه ای است که می تواند به عنوان مظهریت تمامی انوار صفات و اسماء الله، به خلافت بپردازد و مظهریت در ربوبیت پیدا کند؛ از همین روست که خدا از جعل خلافت برای او سخن می آورد؛ زیرا خلقت او به گونه ای است که خلافت در هویت او قرار داده و جعل شده است؛ یعنی همان طوری که وقتی روغن را خلق می کند، چربی در او جعل می شود؛ با خلق انسان، خلافت در او جعل شده است؛ پس نمی توان از انسانی سخن گفت که خلافت برایش جعل نشده باشد. از این خلافت ذاتی و هویتی به عنوان خلافت عمومی انسان یاد می شود؛ یعنی هر شخص انسانی در ذات خویش خلیفه الله است؛ زیرا مظهر همه صفات و اسماء الله و انوار آن است.

البته خلافت خاصه برای کسانی است که در طول عمر خویش با بهره گیری از هدایت فطری – تکوینی – الهامی(طه، آیه ۵۰)، و هدایت تشریعی وحیانی(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۲۱ و ۳۸) این انوار صفات الهی را اظهار و اتمام بخشیده و متاله و خدایی شده(بقره، آیه ۱۳۸) و می توانند در مقام مظهریت تمامیت انوار صفات الهی، در مقام ربوبیت ظهور کنند.(آل عمران، آیه ۷۹) از همین روست که پیامبران و امام معصوم(ع) به عنوان خلفای خاصه و حجت های الهی در آیات و روایات متواتر مطرح شده اند.

خدا به انسان هشدار می دهد که اگر بر خلاف هدایت های تکوینی و تشریعی عمل کند، این بی تقوایی در قالب فجور موجب می شود تا انوار صفات الهی در انسان دسیسه شود و فتیله نور آن صفت چنان پایین کشیده شود که گویی در معرض نیستی و نابودی است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ هر چند که این تغییر در نفس(رعد، آیه ۱۱؛ نساء، آیه ۱۱۹؛ انفال، آیه ۵۳) خطرناک رخ می دهد، ولی هرگز تبدیل و تحویلی در نفس پدید نمی آید(اسراء، آیه ۷۷؛ روم، آیه ۳۰؛ احزاب، آیه ۶۲)، بلکه هم چنان آن صفات و انوارش در «انسان جماد، انسان نبات و انسان حیوان» نیز در نازل ترین خویش سطح باقی است؛ (اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵) و از همین رو، هر گاه انسان توبه کرده و به عمل صالح خویش را اصلاح کند و تقوای الهی را به دست آورد، دوباره نفس انسانی در سطح عالی خود ظهور می کند، و انوارش هم چنان می تواند تمام هستی را در مقام مظهریت ربوبیت و پروردگاری پرورش دهد.

انوار خاص صفات الهی در انسان

چنان که گفته شد، هر صفتی از صفات الهی، دارای نوری خاص است. بنابراین، صفت «بصر» و اسم «بصیر» دارای نوری خاص است که با نور صفت «علم» یا «قدرت» یا «عزت» یا «سمع» و اسمای «علیم، قدیر، عزیز و سمیع» فرق دارد.

در آیات قرَآنی هر چند که به شکل کلی از عنوان «نور» برای همه این صفات و اسماء الهی یاد می شود، اما می بایست دانست که هر نوری با نور دیگر فرق دارد. بر این اساس، نور ایمان با نور قرآن فرق دارد و یکسان نیست؛ زیرا آثار هر یک از این انوار خاص خودش است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تشخص هر کسی به نورانیتی است که از صفات الله به دست می آورد؛ و از آن جایی که صفات الهی متعدد در کمیت است، تعدد این صفات در هر شخصی به درجه ای است که آن شخص از آن اعداد بهره مند شده باشد. هم چنین از نظر کیفیت، صفات دارای تنوع است؛ زیرا شدت و ضعف نور هر صفتی موجب می شود تا شخص تشخص خاصی پیدا کند که از دیگری متمایز است.

از آن جایی که پیامبر(ص) از نظر کمیت دارای همه صفات است و هیچ عیبی ندارد، و هم چنین از نظر کیفیت همه صفات را در تمامیت آن دارد، هیچ نقصی ندارد. از همین روست که ایشان مظهر سبوح و قدوس است؛ یعنی سبوح من العیب و قدوس من النقص است و در کمیت به کمال و در کیفیت به تمام رسیده است و خدا او را اکمال و اتمام نموده است؛ از  این روست که ایشان و نفوس اهل بیت(ع) که نفس آن حضرت(ع) هستند(آل عمران، آیه ۶۱) به عنوان «کلمات تامات» معرفی شده اند؛ زیرا نور ایشان در کمیت و کیفیت در کمال و تمام است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در مسیر بهره مندی از الهامات و وحی الهی، به گونه ای عمل کند که صبغه الله و رنگ خدایی بگیرد(بقره، آیه ۱۳۸) و با متاله و خدایی شدن همه صفات الهی را در کمال و تمام به دست آورد تا بتواند خلافت الهی را در قالب اکمال و اتمام انجام دهد.

از آن جایی که نفس انسانی در مقام قلب سالم و سلیم همه این صفات را در تمام و کمال می تواند مظهریت کند، آثار آن تمام و کمال در اعضا و جوارح و جوانح ظهور می کند و هر یک از اعضا از نور خاصی که از صفت الهی موجود در نفس ظهور می کند، بهره مند می شود. از همین روست که در آیات و روایات به انسان می آموزند تا به گونه ای عمل کنند که نور هر صفتی از نفس و از مقام قلب سلیم به اعضا و جوارح بتابد و از آثار آن بهره مند شود.

به عنوان نمونه در زیارت آل یس، در این باره آمده است: اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ رَحْمَتِکَ، وَکَلِمَهِ نُورِکَ، وَأَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی نُورَ الْیَقِینِ، وَصَدْرِی نُورَ الْإِیمانِ، وَفِکْرِی نُورَ النِّیَّاتِ، وَعَزْمِی نُورَ الْعِلْمِ، وَقُوَّتِی نُورَ الْعَمَلِ، وَ لِسانِی نُورَ الصِّدْقِ، وَدِینِی نُورَ الْبَصائِرِ مِنْ عِنْدِکَ، وَبَصَرِی نُورَ الضِّیاءِ، وَسَمْعِی نُورَ الْحِکْمَهِ، وَمَوَدَّتِی نُورَ الْمُوالاهِ لِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ حَتَّىٰ أَلْقَاکَ وَقَدْ وَفَیْتُ بِعَهْدِکَ وَمِیثاقِکَ فَتُغَشِّیَنی رَحْمَتَکَ یَا وَلِیُّ یَا حَمِیدُ؛ خدایا من از تو می‌خواهم که بر محمّد پیامبر رحمتت و کلمه نورت درود فرستی و پر کنی دلم را با نور یقین و سینه‌ام را با نور ایمان و فکرم را با نور تصمیم و اراده‌ام را با نور دانش و نیرویم را با نور عمل و زبانم را با نور راستی و دینم را با نور بینایی‌هایی از سوی خود و دیده‌ام را با نور روشنایی و گوشم را با نور حکمت و مودّتم را با نور دوستی محمّد و خاندانش (درود بر ایشان) تا دیدارت کنم در حالی ‌که به عهد و پیمانت وفا کرده‌ام، پس فرا بگیرد رحمتت مرا ای سرپرست و ای ستوده.(مفاتیح الجنان، قمی، زیارت آل یس)

بر اساس این زیارت که از ناحیه مقدّسه امام زمان(عج)، به سوی محمّد حمیری در پاسخ به مسائلی که از آن حضرت پرسیده بود، این مضمون شرف صدور یافته است، به مطالبی عمیق توجه داده می شود که از جمله آنها بیان انوار گوناگون و متنوع و متعدد برای هر یک از اعضا و جوارح انسانی است.

امام زمان(ع) می فرماید که : ۱. قلب انسان با نور یقین روشن می شود؛ ۲. سینه‌ و صدر انسان با نور ایمان؛ ۳. فکر با نور نیت؛ ۴. عزم و اراده‌ با نور علم و دانش؛ ۵. قوت و نیرو با نور عمل؛ ۶. زبان با نور صداقت و راستی؛ ۷. دینم با نور معجزات و بصائر الهی ؛ ۸ . بینایی و بصر با نور ضیاء و روشنایی؛ ۹. شنوایی و سمع با نور حکمت؛ ۱۰. مودّت قلبی با نور ولایت محمّد و اهل بیت(ع) روشن می شود.

بنابراین، از آن جایی که هر یک از اعضا و جوارح و جوانح کارکرد خاص خودش را دارد، می بایست از نور صفتی از صفات الهی بهره مند شود که آن کارکرد خاص را به آن اعضا ببخشد. از همین اگر کسی بخواهد به کمال و تمام برسد، از خدا اکمال و اتمام را از طریق نور بخشی صفات الهی بخواهد تا این گونه در مقام «سبوح من العیب و قدوس من النقص» در آید و به تمامیت کمال برسد.

باید توجه داشت که هر صفتی نور خاص خود را دارد و باید از آن صفت انتظار آن را نور را داشت. هم چنین هر نور هر صفتی آثاری دارد که خاص آن است. به عنوان نمونه مودت قلبی با نور ولایت الله به دست می آید؛ بنابراین کسی که بخواهد قلب او از مودت سرشار شود می بایست تحت ولایت الله در آید که تجلی آن در دنیا ولایت محمد(ص) و اهل بیت(ع) است. بنابراین، کسی که ولایت الهی را را در ساختار ولایت معصوم(ع) ندارد، از مودت بهره نمی برد. پس اگر خدا به عنوان یک حکم تکلیفی می فرماید: قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو از شما مزدی برای رسالت جز مودت در قربی نمی خواهم.(شوری، آیه ۲۳) به یک معنا حکم می کند که تحت ولایت آنان در آیند؛ زیرا مودت در قلب نسبت به اهل بیت(ع) زمانی در قلب شخصی پدیدار می شود که ولایت آنان را بپذیرند. پس کسی که ولایت اهل بیت(ع) را ندارد، از مودت نیز بی بهره است؛ زیرا مودت بازتابی از نور ولایت آنان است.

غلبه نور صفتی بر دیگر انوار صفات

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در برخی از افراد نور صفتی غلبه می کند تا جایی که دیگر نورها دیده نمی شود. اگر بخواهیم تمثیل داشته باشیم، وقتی نور آن صفت در شخص ظهور کند، گویی خورشید طلوع می کند و همه ستارگان تحت شعاع قوی نور خورشید، به محاق می روند و دیگر دیده نمی شوند.

به نظر می رسد پیامبران براساس همین غلبه صفتی در آنان نوری از آنان همانند خورشید تجلی می کند و دیگر انوار در محاق می رود؛ از همین روست که خدا با توجه به غلبه صفتی در پیامبری با او از طرق مختلف سخن می گوید. به عنوان نمونه حضرت(ع) به عنوان روح الله، روحانیتی قوی دارد که درخشان است و دیگر صفات را در محاق می برد. بر این اساس، تمثل در ایشان و پیروان ایشان قوی تر است. حضرت موسی(ع) به سبب غلبه صفت کلام حتی کلام حسی، نیازمند تورات مکتوب و تکلم است؛ در حالی حضرت پیامبر(ص) به سبب غلبه نورانیت مطلق اسماء الله تجلیگاه همه صفات همانند خورشید به شکل مطلق است، اما اینگونه نیست که ماه و ستارگان را به محاق ببرد.

در فرهنگ عرفانی اسلامی گاه اصطلاحی به کار می رود و می گویند: فلانی علی قلب فلانی مثلا موسی یا عیسی و مانند آنها است؛ مراد این است که او تجلیگاه همان نوری است که در آنان غلبه یافته است. پس این افراد در همه سطح و بهره مند از همان میزان فضل الهی هستند که صاحبان قلب بر آن هستند.

باید توجه داشت که وقتی از قلب سخن می آید مراد تمام حقیقت آن چیز است که محور و مدار آن شخص است. این بدان معناست که قوام و اساس آن شخص به آن صفتی است که آن نور در آن شخص به شکل خورشید فروزان درآمده است. از آن جایی که پیامبر(ص) همه صفات الهی را در تمامیت کمالی آن دارا و در مقام سبوح من العیب و قدوس من النقص است، همه انوار صفات الهی به شکل سیان و سواء در وی تجلی می یابد. از این روست که نور الله در ایشان به یکسان می درخشد و صفتی خاص در وی درخشان نیست.

در آموزه های وحیانی اصطلاحی است که بر واژه «قوم» تاکید دارد، مثلا می گوید: لقوم یعقلون، لقوم یتفکرون، لقوم یومنون و مانند آنها، این بدان معناست که قوام این افراد بر عقلانیت یا تفکر یا ایمان است. بنابراین، شاخص تشخصی این افراد همین عقل و فکر و ایمان است. البته از این آیات این معنا نیز به دست می آید که اگر مطلبی در آیه بیان شده زمانی به طور کامل دست یافتنی است که این افراد عاقل و متفکر و مومن باهم به تعقل و تفکر بپردازند و داده ها و داشته ها را میان خود مبادله نمایند، در این صورت آن حقیقت به شکل تمام در آنان تجلی می کند و حقیقت را به تمام می یابند.

به هر حال، در بسیاری از مردم، نور صفتی از صفات الهی غلبه دارد، و کسانی که دارای قلب سلیم و بصیرت و نور آن هستند، این غلبه نور صفتی از صفات الهی را می یابند و آن را بیان می کنند؛ مثلا می گویند: فلانی بر نور علم است؛ یا آن دیگری بر نور قرآن یا نور ایمان یا نور وضو و مانند آنها است؛ زیرا نور این صفت از صفات الهی در آنان غلبه داشته و هم چون خورشید انوار دیگر صفات الهی موجود در فرد را به محاق می برد، به طوری که دیده نمی شود. پس این گونه نیست که انوار آن صفات دیگر در این شخص اصلا نباشد، بلکه انوار آن صفات دیگر، به سبب غلبه نور این صفت، دیده نمی شود.

البته در باره ظلمت افراد نیز این گونه است؛ زیرا هر گناهی ظلمتی دارد که نور خاص صفت مقابل آن را از میان می برد؛ مثلا، ظلم نقیض عدل این گونه  است که نور عدل را از میان می برد، یا ظلمت کذب، نور صداقت را؛ ظلمت کفر، نور ایمان را؛ ظلمت خیانت، نور امانت را از میان می برد.

با توجه به برخی از آیات و روایات می توان گفت که غلبه صفت کریم در شخص در قیامت نیز بروز و ظهورمی کند؛ یعنی شخص را به همین صفت می نامند و او را به اسم کریم صدا می کنند. خدا در قرآن نیز پاداش بر اساس بهترین و نیکوترین عمل است؛ خدا می فرماید: لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ تا خدا به آنان بهترین عملشان را به عنوان پاداش بدهد. (توبه، آیه ۱۲۱)

در حقیقت کسی که صفتی را رنگ خویش قرار داده در دنیا و آخرت به همان نور و اسم و صفت دیده و شناخته می شود؛ زیرا آن نور هم چون خورشید در او غلبه دارد؛ البته کسی که بتواند همه صفات الهی را در خود یکسان به تمامیت کمالی برساند، به عنوان صبغه الله می درخشد و همه رنگها را به نمایش می گذارد؛ چنان که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اینگونه هستند. خدا درباره رنگ خدایی گرفتن انسان می فرماید: صِبْغَهَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ ؛ این است نگارگرى الهى و کیست‏ خوش‏نگارتر از خدا و ما او را پرستندگانیم. (بقره، آیه ۱۳۸)